یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۳ - ۲۳:۰۶

محمد کوثری *

دستهای خالی اروپا در افغانستان

آمریکایی

افغانستان پس از 1747 که امرای نادر اداره آن را برعهده گرفتند، مقاطع مختلفی را پشت سر گذاشته است که تقریباً هیچ گاه آرامش، دوره طولانی را میهمان این سرزمین خاص نبوده است.

پادشاهان این کشور سیاستهای مختلفی را برای اداره کشور و شیوه تعامل با جهان در پیش گرفته اند که همواره تحت تأثیر سیاستهای بین المللی نیز بوده است که دوران تسلط انگلیسی ها بر هند، یکی از پر افت و خیزترین دوران پیش از کمونیستها و پس از جنگ طلبان غربی بوده است.

در دوره جدید اگرچه شیوه تعامل در جهان تغییر کرده و سیاستهای بین المللی هم دگرگونه شده است، اما این کشور همچنان به عنوان یک جزیره درمیان خشکی عمل کرده و نتوانسته به ثبات لازم دست پیدا کند و این بی ثباتی بویژه با حضور آمریکا و ناتو در افغانستان به بهانه القاعده تشدید شد و کشوری که می رفت به آرامش برسد، یک بار دیگر تحت حمله نیروهای غربی قرار گرفت.

تکلیف آمریکا از اول مشخص بود و تصمیم گیران کاخ سفید می خواستند به کناره های مرزهای چین و شوروی سابق رسیده و به ایران هم نیم نگاهی داشته باشند، اما اروپایی های عضو ناتو مشخص نبود به چه انگیزه ای به عنوان پیاده نظام آمریکا حرکت کرده و وارد افغانستان شدند.

البته آمریکا هم نتوانست به اهدافی که می خواهد دست پیدا کند و شکست سنگین روانی و نظامی را پشت سر گذاشت. تغییر چند فرمانده ارشد آمریکایی با فاصله هایی کوتاه به خوبی نشان داد که آمریکایی ها هم ناتوان از اداره کشوری که به آن حمله کرده اند، به دست و پا زدن افتاده اند، اما پرسش اساسی این است که کشورهای اروپایی عضو ناتو در افغانستان به دنبال چه چیزی هستند؟

آنها که بشدت با بحران مالی دست و پنجه نرم می کنند، در میان سواره نظام آمریکایی به عنوان پیاده نظامی خسته، حرکت می کنند که عملاً نه یک قهرمان محسوب می شوند و نه یک پیروز.

کشورهای اروپایی امروز در زمینی حرکت می کنند که خود واشنگتن هم در باتلاق آن گرفتار است و عملاً راه گریزی برای بیرون آمدن از آن ندارد، به همین علت هم در ماه های گذشته تلاش کرده است نیروهای خود را در عراق متمرکز کرده و به مرور از افغانستان خارج شود.

اوباما به خوبی دریافته است که سیاست حضور حداکثری در افغانستان و جنگ فرسایشی نه تنها افغانها را از مبارزه خسته نمی کند، بلکه انگیزه آنها برای دفاع بیشتر کرده و تلفات نیروهای خارجی را افزایش می دهد.

بمبگذاری های انتحاری اخیر نیز نشان داده است نیروهای نظامی غربی با مشکل جدی مواجه هستند، اما با این وجود شاید آمریکا برای رفتار خود توجیهی داشته باشد و بتواند سناریوی خود ساخته برجهای دوقلو، تروریسم و امثال آن را بهانه کند، اما اروپایی ها در افغانستان چه چیزی را دنبال می کنند. اکنون نه کمپانی هند شرقی وجود دارد که منافع انگلیس را تأمین کند و نه سپاهیان آلمانی در شرق حاضرند. اروپا امروز به پادویی شبیه است که اهداف آمریکا را پیگیری می کند و عملاً سرباز پیاده، لشکر شکست خورده کاخ سفید محسوب می شود.

ناتو اگرچه بازوی نظامی توسعه طلبی واشنگتن به شمار می‌رود، اما افکار عمومی اروپا نمی تواند با این توسعه طلبی به قیمت کشته شدن شهروندان خود کنار بیاید. آنها می پرسند، چرا باید در افغانستان باشیم؟ آیا به صرف چند تهدید با منبع مشکوک و نامشخص می توان در یک اتحادیه جنگی شرکت کرد؟

پرسش آنها این است که دستاورد ما از جدال افغانستان چیست، در حالی که القاعده ساخته دست غرب برای مبارزه با شوروی بود. آنها می پرسند، مگر گروه های تروریستی مستقر در این کشور توسط برخی سرویسهای امنیتی مرتبط با آمریکا شکل نگرفته اند، پس چرا باید ما وارد این جنگ شویم؟

واقعیت آن است که آمریکا برای مشروعیت بخشیدن به جنگ طلبی خود، ناتو را هم وارد افغانستان کرد، اما اکنون نمی داند چگونه باید از این کشور خارج شود. نیروهای غربی عملاً در خاک افغانستان ودرمحاصره مبارزان و مخالفان افغان زمینگیر شده اند. امروز حتی پادگانها هم برای سربازان غربی امن نیست و تنها دستاورد اروپا از جنگ در افغانستان بیش از دو هزار کشته بوده است.

در عوض القاعده همچنان زنده است، تروریستها به منابع مالی جدیدی دست یافته اند و افغانستان همچون گذشته جزیره پر تنش منطقه و جهان محسوب می شود.

* نماینده مجلس

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.