شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ - ۰۹:۱۷

گزارش از شخص

مرد مقاوم «اورامانات»

مجید تربت زاده

ماموستا قادری

اینکه درست در مرکز فتنه سالهای آغاز انقلاب قرار گرفته باشی ، کسوت روحانیت اهل تسنن را بر تن داشته باشی ، محبوبیت مردمی پشت سرت و ضد انقلاب هم آماده همه نوع حمایت از تو باشد اما گول سیاست ها و نسخه هایی که از آن طرف مرزها برای منطقه پیچیده می شود را نخوری ، کم حرفی نیست.

قدس آنلاین- اینکه درست در مرکز فتنه سالهای آغاز انقلاب قرار گرفته باشی، کسوت روحانیت اهل تسنن را بر تن داشته باشی، محبوبیت مردمی پشت سرت و ضد انقلاب هم آماده همه نوع حمایت از تو باشد اما گول سیاست ها و نسخه هایی که از آن طرف مرزها برای منطقه پیچیده می شود را نخوری، کم حرفی نیست.  

« ... فیلم شهادت شهید حججی را دیدم و دچار اضطراب شدم. تعجب کردم چگونه داعش‌ها ادعای مسلمانی دارند و سر مسلمان را می‌برند و الله اکبر می‌گویند ... تببین الله اکبر دروغین از الله اکبر واقعی وظیفه ما علماست. هر مسجدی و هر الله اکبری، ‌الله اکبر نیست ... » اینها را ماموستا «قادری» دو سه شب پیش در مراسم رونمایی از کتاب خاطراتش گفته است تا بهانه ای دست ما بدهد برای نوشتن از یک عالِم اهل سنت که سال های سال است بیرق «روشن بینی» و «وحدت»   را در کردستان، بالا و بلند نگه داشته است. اینکه خبر رونمایی از کتابش را بهانه نوشتن این مطلب کرده ایم، بگذارید به حساب عادت روزنامه نگاری. عادتی که ترک کردنش لابد موجب مرض و بیماری می شود! وگرنه شما هم با خواندن چند خط بالا متوجه شدید که بیش از مراسم رونمایی کتاب، این مرامِ فکری ماموستا «قادری» است که آدم را وادار می کند برود سراغ زندگینامه و تلاشهای سی و چند ساله اش در «اورامانات».

نوریاب

روحانی و عالم پرطرفدار کردستان ۶۵ سال پیش در روستای «نوریاب» جایی در اطراف «پاوه» به دنیا آمد و در همان کودکی پدرش را از دست داد. ۱۱ سال بیشتر نداشت که با تمام شدن تحصیلات ابتدایی اش به توصیه  مادرش به مدارس دینی رفت. تحصیل در این مدارس بیشتر از ۴ سال طول نکشید چون درگیری های مردم با نیروهای رژیم پهلوی آغاز شد و در نهایت پلیس به مدارس دینی حمله کرد و درس را تعطیل کرد. ماموستا «قادری» مجبور شد برای ادامه درسش به عراق برود و کار را در «سلیمانیه» و «حلبچه» دنبال کند. ۱۸ ساله بود که به عنوان یک روحانی جوان به ایران بازگشت و فعالیت هایش را در مریوان، بانه و سنندج آغاز کرد و البته از نشستن پای درس استادش «ملا محمود محمدی» در مدرسه علوم دینی «بانه» هم فراموش نکرد.

دشمن بیسوادی

خودش، روحانی و به اصطلاح «معمّم» شدنش را در ۲۸ سالگی می داند. وقتی که درسش را در «بانه» تمام کرده و اجازه ارشاد و تدریس را دریافت می کند. خصلت روشن بینی از همان روزها با روحانی خوشفکر همراه است. چون بخوبی دریافته بود که بیسوادی از جمله عوامل محرومیت و عقب ماندگی مردم منطقه است با خودش پیمان بست که برای کمرنگ کردن این پدیده کوشش کند. برای همین نیز در اولین فرصت برپایی کلاسهای نهضت سواد آموزی را در روستا به عهده گرفت. از دیدگاه او «بیسوادی» راه ورود نادانی، فقر، تفرقه و پراکندگی ... غیره به روستاها بود و ماموستا تصمیم داشت این راه را ببندد.

«پاوه» آن سالها

«پاوه» را بیشتر ما با رویدادهای سالهای پایانی دهه ۵۰ و یکی دوسال پس از پیروزی انقلاب به یاد می آوریم. ماموستا «قادری» فعالیت های دینی و اجتماعی خودش را در این شهر با تشکیلات کوچک «مکتب قرآن» پیش می برد. سال ۵۸ بود که به دنبال برخی اعتراض های مردمی و تحصن مردم در فرمانداری، ضد انقلاب هم وارد عمل شد تا شهر و اداره آن را در اختیار بگیرد. «ملاقادر قادری» وقتی از خاطرات آن روزها می گوید خوب به یاد دارد که چند بار تواسته بود با کمک معتمدین بازار و شهر جلوی ایجاد تفرقه میان شیعه و سنی و کُشت و کشتار را بگیرد. در ماجرای محاصره شهر به وسیله ضد و انقلاب و جنگی که بعدها در گرفت دیگر کار از کار گذشته بود. دشمن نتوانسته بود چندان از تفرقه افکنی نتیجه بگیرد و این بار با حیله های سیاسی، حزبی و نظامی جلو آمده بود. آن روزها «قادری» از جمله ۲۰ نفری بود که برای نجات پاوه، تبدیل نشدن اختلاف نظرها به تفرقه و جلوگیری از جنگ و خونریزی بارها به دیدار علمای قم، برگزاری جلسه با مسئولان نظام و دیدار با امام «ره» رفتند.

آن جو سیاست زده

اینکه درست در مرکز فتنه سالهای آغاز انقلاب قرار گرفته باشی، کسوت روحانیت اهل تسنن را بر تن داشته باشی، محبوبیت مردمی پشت سرت و ضد انقلاب هم آماده همه نوع حمایت از تو باشد اما گول سیاست ها و نسخه هایی که از آن طرف مرزها برای منطقه پیچیده می شود را نخوری، کم حرفی نیست. واقعیت این است که جو سیاست زده و آشوبهای آن روزگار جوری بود که به ماموستا «قادری» اجازه می داد اگر بخواهد، جمعی را پشت سرش راه بیندازد و با حرارت بدمد در کوره اختلاف و تفرقه و از این نمد برای خودش شهرت و امکاناتی دست و پا کند. روحانی ۳۰ ساله آن سالها خوب می دانست که راه نجات مردم از تفرقه از این مسیر نمی گذرد. او هم سیاست «تفرقه بینداز، حکومت کن» را خوب می شناخت و هم دین اسلام را دین رحمت، همدلی و محبت بود.

واقعیت را بگو، آسوده بخواب

شاید این چند خط از صحبت هایش کمک کند ماموستای اورامانات را بهتر بشناسید: «خود را خدمتگذار مردم و دلسوز انقلاب دانسته و می‌دانم. بارها به مردم گفته‌ام که من رابطی بین دولت و ملت هستم. واقعیت این است که پشت ملت را گرفته و از خواسته‌های مردم پشتیبانی کرده‌ام. کار بنده همیشه این بوده است که مشکلات و دردهای مردم را به مسئولین رسانده و کارهای مثبت دولت را هم به مردم منتقل کرده‌ام. من البته عادتی دارم که صریح هستم. مطالب لازم را در روز روشن بیان می‌کنم و شب‌ها آسوده می‌خوابم. هیچ وقت اظهار تأسف نکرده‌ام که چرا فلان مطلب را از مردم مستور کرده و نگفته‌ام. هرگز ارتباط من با مسئولین نظام، درحدی نبوده که روی حقوق مردم پا بگذارم.

وبای تفرقه و تندروی

می گویند مردم خیلی از شهرهای منطقه آرزو می کنند ماموستا «قادری» امام جمعه شان بود. این محبوبیت را از همان روشن بینی، مردمداری و تلاشهای خستگی ناپذیرش برای رفع مشکلات منطقه دارد. علاوه بر اینها با وجود اینکه سن و سالی را پشت سر گذاشته اما با هشیاری پیگیر مسایل روز و تغییر و تحولات جهان معاصر هست. از سفر به آمریکای جنوبی و شرکت در همایش ضدتروریسم بگیرید تا دقت و ریز بینی که نسبت به فضای مجازی دارد و ترفند ها و تبلیغاتی که روح و اعتقادات جوانان مسلمان را نشانه گرفته است و در سخنرانی هایش در باره آنها هشدار می دهد. ماموستا «قادری» با همان دور اندیشی و روشن بینی سالهای جوانی اش که حالا چند برابر شده معتقد است :  نگذاریم در هزاره سوم که هزاره انفجار علم و دانش است سهم مسلمانان خاورمیانه از این انفجار، تنها «وبای تندروی و تفرقه» داعش باشد.    

Normal ۰ false false false EN-US X-NONE FA

منبع: روزنامه قدس