شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۱ - ۲۱:۱۹

احتصاصی قدس انلاین

از دلدادگان بنگی تا وارفتگان تریاکی!

قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: ایرانی ها در زمان های بسیار دور با موادمخدر آشنائی داشته اند. نخستین ماده مخدری که در اسناد و مدارک مربوط به دوره های باستانی از آن نام برده شده بنگ است. بنگ که در گیاه شناسی (کنف هندی) خوانده می شود گردی است که از کوبیدن برگ ها و سرشاخه های گلدار شاهدانه به دست می آید. این گرد به صورت توده یکنواخت فشرده ای است که به علت وجود مقداری صمغ در برگ ها و گل ها به یکدیگر چسبندگی پیدا کرده اند.

استعمال بنگ و حشیش
در اوستا کتاب مذهبی زرتشت به دفعات لغت بنگ دیده می شود. در بند 13 از فرگرد (فصل) 15 وندیداد چنین آمده است: «اگر کسی با کنیزکی خردسال یا بزرگ سال، خواه نامزد شده یا نامزد نشده، نزدیکی کرد و او را باردار ساخت و به کنیزک گفت: زن پیری پیدا کن و از او چاره بپرس؛ پس آن کنیزک زن پیری برای این کار جوید و از او چاره پرسد، این زن پیر از برای او بنگ فرا آورد... یا یکی از داروهای زداینده دیگر و گوید: با این، بچه خود تباه کن! پس آن کنیزک با آن، بچه خویش بمیراند. این چنین در این کردار، مرد و کنیزک و پیرزن یکسان در این بزه ورزیده باشند».
از آنچه نقل شد چنین برمی آید که در دوره های باستان بنگ دو گونه مصرف داشته است یکی مصرف درمانی و دیگر مصرف تخدیری. در مصرف تخدیری بنگ از نظر اوستا گیاهی اهریمنی بوده است چنان که استاد پورداود می نویسد: «از اوستا و نامه های پهلوی پیدا است که این گیاه اهریمنی بوده است چنان که استاد پورداود می نویسد: «از اوستا و نامه های پهلوی پیدا است که این گیاه را اهریمنی می دانستند. اگر اتفاقاً در این اسناد باستانی هیچ یاد نمی شد باز هم چنین گیاه زیان بخشی نظر به آئین ایرانیان پهلوان منش که به زندگی علاقمند بودند و پیرامون اندیشه های شگفت آمیز قلندری نمی گشتند بایستی اهریمنی باشد؛ البته نباید مشتبه شود با گیاهان زهرگین که از برای دارو و درمان به کار می رفته است».
هرودت مورخ یونانی در قرن پنجم پیش از میلاد در بحث از سک ها یا سکاها که تیره ای از آریائی ها یا به روایتی از ایرانی ها بودند می گوید: سکاها دانه های شاهدانه یا کنف را گرفته به زیر چادرهای نمدی خود می خزیدند و آن دانه ها را بر روی سنگ گداخته می ریختند آن چنان که از آن ها دود برمی خاست به اندازه ای که بخار هیچ گرمابه ای به پای آن نمی رسید. سکاها در اثر این بخار خروش شادمانی برمی آوردند...
دود کردن بنگ در روزگاران گذشته مرسوم نبود و جز آنچه در بالا نقل شد اگر هم مواردی بوده، به همین شیوه ابتدائی صورت می گرفته است. در زمان حاضر نیز چنین رسمی بین بعضی از اقوام و قبائل برقرار است بدین ترتیب که افراد در اطاقی در بسته دور یکدیگر گرد آمده برگ های شاهدانه و یا سایر گیاهان مخدر را در آتش می ریزند و دود آن ها را استنشاق می کنند؛ دقایقی بعد تحت تأثیر دود به حالت نشئه فرومی روند.
ابن بیطاره گیاه شناس معروف در تعریف گونه ای از بنگ قَنب الهندی (کنف هندی) می نویسد: «آن را جز از مصر در جای دیگر ندیدم. در اینجا آن را در بستان ها کشت کنند و نزد آنان نیز حشیش نامیده می شود. بکار بردن یک یا دو درهم آن آدمی را سخت مست کند و از این اندازه بیشتر آشفتگی آورد. خوی گرفتن بدان به دیوانگی کشاند و بسا هم بکشد...».
کشورهائی که از قدیم الایام بنگ را می شناخته و آن را مصرف می کرده اند عبارتند از: هند، مصر، تونس، مراکش، الجزایر، عراق، سوریه، عربستان، فلسطین، ترکیه، یونان، تبت، افغانستان و ایران.
مصرف بنگ و حشیش در ایران در دوران صفویه رواج بسیار یافت؛ برخی از پادشاهان صفویه به خوردن بنگ و حشیش اعتیاد داشتند. از جمله شاه طهماسب در اوان جوانی به نوشیدن شراب و خوردن بنگ رغبت زیاد نشان می داد. برخی محققان نوشته اند شاه طهماسب که داری طبع شعر بود، بدین گناهان اعتراف کرده از ترک آن ها اظهار شادمانی می نماید:
یک چند به یاقوت تر آلوده شدیم
یک چند پی زمرد سوده شدیم
آلودگئی بود به هر نحو که بود
شستیم به آب توبه آسوده شدیم
منظور شاعر از یاقوت تر شراب است و از زمرد سوده، یعنی گردی که از سائیدن زمرد به دست می آید، استعاره از بنگ است که ماده سبزرنگ گرده های شاهدانه می باشد.
این شعر که به شاه طهماسب نسبت داده شده به احتمال زیاد از او نیست و متعلق به محقق و نویسنده و عارف نامی قطب الدین علامه شیرازی متوفی 710 یا 716 هجری است. شاید پادشاه صفوی نیز که زمانی با شراب و حشیش انس و الفت داشته و بعد آن ها را ترک کرده شعر مزبور را به زبان حال خود بازگو کرده است.
خوردن چرس و بنگ یا آشامیدن محلول هائی از این مواد در دوران سلطنت سایر شاهان صفوی نیز متداول بود. شوالیه ژان باپتیست تاورنیه جهانگرد معروف فرانسوی که از سال 1632 تا 1668 م طی سفرهای متعدد خود به شرق 9 بار از ایران دیدن کرده و همزمان با سلطنت شاه صفی و شاه عباس دوم و شاه سلیمان در دربار ایران بوده است، در مورد عادت ایرانیان به آشامیدن محلول هائی از چرس و بنگ می نویسد: «همچنین مشروب دیگری دارند که خیلی بدمزه و تلخ است و آن را بنگ می گویند که از برگ شاهدانه می گیرند و ادویه دیگری هم داخل آن می کنند که از همه مشروبات قوی تر می شود. هر کس بخورد به حال جنون می افتد و حرکات غریب از او سر می زند؛ به همین جهت در مذهب اسلام بنگ حرام است... مدت کمی است که اوزبک ها در ایران کشیدن چرس را معمول کرده اند. چرس یک گل بلکه ماده ای پنبه ای است که از برگ شاهدانه می گیرند و بر دماغ اثرهای مختلفی می کند. گاهی مسرت و فرح فوق العاده می دهد. گاهی محزون و خشمگین می نماید و اشخاصی که از آن می کشند تا دو سه ساعت به کلی از خود بی خبر می شوند. ایرانیان در خوردن شراب هم افراط می کنند و حال آن که در مذهب آن ها حرام و ممنوع است؛ اما می گویند برای دفع همّ و غم دنیا و تحمل و تعدیل ناملایمات زندگی باید مست شد».
در مآخذ دیگر مخصوصاً سفرنامه ها و آثار جهانگردان خارجی به کشیدن یعنی دودکردن مواد مخدر مخصوصاً بنگ و چرس و حشیش در این دوره ها اشاره ای نشده است. برخی مورخان این نحو استعمال موادمخدر را مربوط به دوره قاجار می دانند؛ اما از آنچه تاورنیه می نویسد چنین برمی آید که ایرانیان در زمان صفویه کشیدن و دودکردن چرس را از اوزبک ها آموخته اند. قبل از این دوره و حتی بعد از آن نیز مواد مخدر را معمولاً در برخی از نوشیدنی ها مانند شراب، دوغ، آب قند و غیره حل کرده می آشامیدند یا به همان صورت می خوردند. در طول زمان رسم خوردن متروک گردید و جای خود را به کشیدن و دودکردن داد. تنها مشروب مخدری که در بین طبقه درویشان و قلندران باقی ماند و تا یکی دو دهه قبل نیز وجود داشت «دوغ وحدت» بود و آن از ترکیب بنگ با دوغ به دست می آمد.
طی چند دهه اخیر محصول شاهدانه در ایران با نام های دیگری از قبیل «گراس» و «ماری جوانا» رواج یافت که متأسفانه تقلیدی از کشورهای اروپائی و آمریکاست.
استفاده از حشیش یعنی خوردن آن به منظور تخدیر و به عنوان وسیله ای برای تفریح و سیر در عالم بیخودی و بی خبری مربوط به دوره های باستان است. گوستاو لوبون مورخ و نویسنده معروف (متوفی 1938) در اثر خود تاریخ تمدن اسلام می نویسد: «از قرار معلوم علم به خواص حشیش در قدیم شایع و منتشر بوده است و می گویند زنان شهر دیوس کپلیس مصر برای تفریح و خوش گذرانی و رفع غضب و خشم شوهران خود معجونی ترتیب می دادند که جزء اعظم آن حشیش بوده است و جای تردید نیست که در جنگ صلیبی استعمال آن در شام رایج و معمول بوده است.»
گوستاو لوبون در همین کتاب یعنی تاریخ تمدن اسلام به شیوه مبالغه آمیزی از تأثیر نشئه آور حشیش سخن گفته می نویسد:
«... در بیان خاصیت آن همین قدر کافی است که دماغ انسان را تا این درجه تحریک نموده خیالاتش را اوج می دهد که اشیاء موهومه ای در نظر وی مجسم شده از جلوی چشمش می گذرد و بالاخره شخص استعمال کننده داخل عالم موهومی می شود که صورت آن عالم در نظرش واقعی ولی با مبالغه زیاد جلوه می کند. فرض کنید یک نفر امیر در میان زنان رامشگر و رقاصه نشسته حشیش استعمال می کند. طولی نمی کشد که او خود را در یک بهشت موهوم میان پری رویان مشاهده کرده، لذت و نشاطی را که مخصوص آن عالم است احساس می کند.»

کشف تریاک!
پس از بنگ و حشیش ماده مخدری که به ایران راه یافت تریاک یا افیون بود. رواج این ماده جادوئی رونق بازار چرس و بنگ و حشیش را شکست. استاد پورداود در همین زمینه می نویسد: «اگر افیون نبود بازار بنگ گرمتر بود. از روزی که افیون هماورد سهمگین بنگ از حجله خشخاش به درآمد گروهی از دلدادگان بنگی وارفتگان تریاکی شدند. این پادزهر باستانی امروزه زهر جان ستانی است.»
تریاک که کلمه تریاق معرب آن است در اصل با آنچه امروز تریاک نامیده می شود تفاوت داشته و به پادزهری گفته می شد که مرتکب از چند دارو بود و برای مداوای گزش مار و عقرب و امثال آن ها به کار می رفت. ریشه این اسم یونانی و مشتق از لغت تریاکس است. برخی از پژوهشگران بر این عقیده اند که تریاک نخستین بار در یونان شناخته شد و بعضی دیگر مصر را موطن اصلی تریاک می دانند. در این که یونانیان عهد باستان از وجود تریاک و خواص آن آگاه بودند هیچ تردیدی وجود ندارد زیرا هُمِر شاعر حماسه سرای یونان باستان در اثر معروف خود اُدیسه از این ماده نام برده و به خواص آن اشاره کرده است. ساکنان ناحیه بین النهرین نیز در دوره های باستانی از وجود تریاک آگاهی داشته اند. ذکریا یحیی بن محمدالعوام الشبلی مؤلف کتاب الفلاحه، که در نیمه دوم قرن ششم هجری در شهر سویل اسپانیا می زیست، نوشته است: از قرن اول تاکنون تنها مرکز تهیه تریاک برای صدور، ناحیه آسیای صغیر بوده است و از همین طریق سپاهیان مسلمان هنگام لشکرکشی به نقاط مختلف موجبات رواج آن را در کشورهای اسلامی فراهم ساختند. تحقیقات پژوهشگران در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی نشان داد که شانزده قرن قبل از میلاد مسیح مصریان با خواص تریاک آشنائی داشته اند.
در سال 1874 ژرژ موریس ابر به کشف بزرگی نایل آمد به این معنی که با خواندن پاپیروس های طبی مشهور به تب Thebes نشان داد که در میان داروهای نافع و سودبخش که پزشکان مصری در 1552 سال قبل از میلاد تجویز می کردند کراراً از تریاک یاد شده است. با کشف این دانشمند عالیقدر جای شک نماند که مصر وطن اصلی تریاک است و از آن جا بوده که برای نخستین بار خشخاش را به آسیای صغیر برده اند. به اغلب احتمال در اثنای چهارصد یا سیصد سال قبل از میلاد مسیح کشت خشخاش از آسیای صغیر به یونان و سپس به رم سرایت کرد تا جائی که گل خشخاش یا کوکنار در اساطیر یونانی و رومی سمبول خواب گردید. در اساطیر یونانی اکثراً خدای خواب را به شکل جوانی مجسم می کنند که دسته از از گل کوکنار به دست دارد».

تریاک در ایران
استعمال تریاک در ایران سابقه ای طولانی دارد و به گمان برخی به 1400 سال قبل یعنی زمانی که اعراب بر ایران دست یافتند می رسد. برخی از محققان عرب گفته اند که شیره کوکنار یا افیون برای نخستین بار توسط سپاهیان عرب به ایران وارد شد. در مدارک و مآخذ و آثار قبل از اسلام به زبان های اوستائی و پارسی باستان اثری از تریاک دیده نمی شود. گروهی از محققان عقیده دارند که اعراب در زمان ساسانیان، هنگامی که ایران را مورد حمله قرار دادند با تریاک آشنائی داشته و از آن برای تقویت اعصاب و مداوای ناراحتی های جسمی و روحی استفاده می کردند؛ حتی سپاهیان عرب نیز به برخی از خواص تریاک پی برده برای رفع خستگی و ناراحتی های ناشی از بی خوابی و هیجان های شدید به خوردن مقدار کمی از آن مبادرت می ورزیدند. دکتر مارتین پزشک فرانسوی در کتاب «تریاک» به همین موضوع اشاره کرده می نویسد: «مردم چادرنشین که در صحاری گرم و خشک زندگی می کردند و در مسافرت های طولانی اغلب مواجه با مشکلاتی طاقت فرسا بودند ناگزیر برای تسکین دردها و آلام خود به تریاک توسل می جستند و حتی شترسواری و مرکوب آن ها هم از این محرک بی نصیب نمی ماند». برخی دیگر از محققان در صحت این گفتار تردید نموده و اظهار عقیده کرده اند که قرن ها قبل از حمله اعراب به ایران بقراط و معاصرین او تریاک را می شناخته اند و سایر پزشکان یونانی و رومی نیز آن را برای درمان به کار می برده اند. از آنجا که فلسفه و طب و علوم یونان و روم در آن زمان مورد توجه ایرانیان بوده نمی توان قبول کرد که تا حمله اعراب به ایران پزشکان کشور ما از خواص درمانی تریاک بی اطلاع بوده اند. به هر صورت، در ایران ابوعلی سینا و زکریای رازی نخستین پزشکانی هستند که خواص تریاک را به طور کامل بیان کرده و آن را جزء گیاهان و مواد داروئی و درمانی قرار داده اند. پس از آن ها در تمام کتاب های طبی قدیم ایران فصول جامعی به تریاک اختصاص داده شده و خواص درمانی و ترکیب معجون های گوناگون این دارو بیان گردیده است.
همانطور که گفته شد در گذشته کلمه تریاک غالباً در مورد پادزهری مرکب از چند دارو به کار می رفته و افیون که مأخوذ از واژه یونانی Opium است به شیره خشخاش اطلاق می گردید. چون در هر مقدار تریاک یک جزء، یا در حقیقت جزء اساسی آن، افیون بوده رفته رفته تریاک و افیون دو کلمه مرادف پنداشته شدند.
خوردن بنگ و حشیش و تریاک و مشتقات آن در ایران تا موقعی که مردم با طرز دودکردن و کشیدن آن ها آشنایی نداشتند ادامه داشت. پس از آن که قاره آمریکا در سال 1492 توسط کریستف کلمب کشف شد مردم سایر نقاط جهان با توتون و تنباکو آشنا شدند و دودکردن آن ها را از بومیان آمریکا آموختند. اندک اندک در برخی نقاط به ویژه در خاور دور برخی از کسانی که به منظور تخدیر تریاک می خوردند به دودکردن آن پرداختند و مدت ها بعد رسم دودکردن و کشیدن تریاک در ایران نیز متداول شد. وقتی معتادان به خوردن تریاک با روش تخدیر از طریق دودکردن آشنا شدند غالباً به این شیوه روی آوردند. از نظر رواج مصرف بنگ و تریاک و مشتقات آن ها به صورت خوراکی هیچ دوره ای را نمی توان با عصر صفوی مقایسه کرد. در این دوره اغلب شاهزادگان و رجال و درباریان و سرداران حتی مردم عادی به خوردن تریاک و بنگ و برخی مواد مخدر معتاد بودند و هر یک در جیب خود قوطی مخصوص محتوی موادمخدر را حمل می کردند. ثروتمندان با داشتن قوطی های جواهرنشان و گرانبها از سایرین ممتاز بودند و اعتیاد آن چنان رواج داشت که کسی آن را پنهان نمی کرد. نصرالله فلسفی مورخ معاصر با استناد به مدارک و مآخذ مربوط به عصر صفویه می نویسد: «در زمان شاه طهماسب اول خوردن تریاک به قدری میان شاهزادگان و امنای دولت رواج داشت که همیشه مقدار زیادی از آن در انبارهای شاهی موجود بود. شاه طهماسب در سال 963 ق، که شراب فروشی را قدغن کرد تریاک های سلطنتی را هم، که به پول آن زمان پانصد تومان ارزش داشت، به تصور آن که خوردنش در شرع حرام باشد در آب روان حل کرد».
دو تن از فرزندان شاه طهماسب، یکی سلیمان میرزا و دیگری اسماعیل میرزا در خوردن تریاک و مشتقات آن افراط می کردند. سلیمان میرزا، که ریاست خدام آستان قدس رضوی را بر عهده داشت به قدری تریاک می خورد که شاه طهماسب او را به قزوین یعنی پایتخت احضار کرد تا ترک اعتیاد نماید ولی سلیمان میرزا همچنان به خوردن تریاک ادامه داد. اسماعیل میرزا، که پس از شاه طهماسب به نام شاه اسماعیل دوم بر تخت سلطنت جلوس کرد از زمان حیات پدرش مبتلا به خوردن تریاک و فلونیا بود و در خوردن این مواد راه افراط می پیمود. نوشته اند وی روزی 45 نخود (کمی بیش از 9 گرم) تریاک خالص می خورد و مقداری فلونیا هم بر آن می افزود. اسماعیل میرزا یعنی شاه اسماعیل دوم مدت کوتاهی پس از جلوس بر تخت سلطنت به علت افراط در مصرف تریاک و ترکیبات آن و یا مسمومیت توسط مواد مزبور در اوان جوانی چشم از جهان پوشید.

نخستین مزرعه کشت خشخاش
مؤلف تاریخ منتظم ناصری می نویسد: برای اولین بار در سال 1267 ق (1230 ش) بنای تریاک کاری در حدود دارالخلافه شد. از آنجا که کشت خشخاش متضمن منافع اقتصادی بسیار برای کشور بود امیرکبیر در زمان ناصرالدین شاه دستور داد به عنوان آزمایش در زمین های اطراف تهران خشخاش کشت شود. ادعای مؤلف تاریخ منتظم ناصری مبنی بر این که کشت خشخاش برای اولین بار در زمان ناصرالدین شاه در اطراف تهران آغاز شد صحیح نیست و چنان که از مدارک و مآخذ موجود برمی آید در زمان گذشته نیز ایرانیان به کشت خشخاش مبادرت می ورزیده اند و شاید به عللی که بر ما روشن نیست مدت زمانی تولید تریاک به دست فراموشی سپرده شده است. نصرالله فلسفی با توجه به اسناد و مدارک معتبر می نویسد: «در زمان شاه عباس نیز خوردن تریاک بسیار رایج بود و بهترین تریاک ها از ناحیه لنجان اصفهان به دست می آمد.»
آدام اولئاریوس که به سال 1636 م در زمان سلطنت شاه صفی وارد اصفهان پایتخت ایران شد در سفرنامه خود می نویسد: «ایرانی ها- البته نه همه آن ها- عادت به استعمال تریاک دارند و آن را افیون می نامند. تریاک را به صورت گلوله های کوچک و حب هائی به اندازه یک نخود درآورده می بلعند. معتادان غالباً هر بار تا دو گرم تریاک را می توانند بخورند و عده ای هم دو یا سه روز یک بار این مقدار تریاک را خورده در نشئه فرو می روند. تریاک را در نقاط مختلف ایران و از جمله اطراف اصفهان از میوه خشخاش به دست می آورند. دلالان و تجار هر ساله درآمد زیادی از معاملات تریاک به دست می آورند زیرا مصرف آن زیاد است.»
دکتر فریدون آدمیت مورخ زمان حاضر نیز به کشت خشخاش قبل از دوران ناصری اشاره کرده است. وی می نویسد: «می دانیم که کشت خشخاش از قرون پیش در ایران وجود داشت و در عهد صفویان محلولی از شراب و کوکنار می نوشیدند. اما نه خشخاش کاری زیاد بود و نه نوشیدن آن محلول متداول مردم. تا نیمه سده گذشته نیز کشت خشخاش رواجی نداشت و در نوشته های مؤلفان خارجی که در این زمان به ایران آمده اند هیچ اشاره ای به تریاک کشیدن نیافتیم و حال آن که از عادت قلیان کشیدن و کشت تنباکو اغلب سخن گفته اند، اما در این سال هاست که می بینیم به کشت تریاک توجهی شده است مثلاً در 1267 ق تریاک کاری در اطراف تهران به مرحله آزمایش درآمد که حاصل آن را بسنجند.»
دلیل دیگری که کشت خشخاش را در دوران صفویه اثبات می کند وجود کوکنارخانه های متعدد در نقاط مختلف ایران مخصوصاً اصفهان پایتخت صفویه بوده است. میوه گیاه خشخاش یا گرز خشخاش را کوکنار می گفتند و پوست آن را مانند چای، دم کرده می نوشیدند. این نوشابه گرم، مکتیف و اعتیادآور است.
اگر کشت خشخاش در ایران وجود نداشت بدون شک گرز خشخاش یا کوکنار نیز به فراوانی یافت نمی شد زیرا مشکل بتوان قبول کرد که گرز خشخاش به عنوان یک کالا از خارج به ایران حمل می شده است. این حقیقت را نیز نباید از نظر دور داشت که در دوره های مختلف و حتی در دوره ای که کشت خشخاش در ایران متداول بود تریاک از برخی کشورهای همسایه نظیر ترکیه به ایران حمل می گردیده است. مخصوصاً کشورهای مجاور و هم مرز ایران این کالا را به ولایات ما که در مجاورت آن ها قرار داشت صادر می نمودند زیرا از یک سو هیچ مشکلی در راه عبور از مرزها وجود نداشت و از سوی دیگر عوارضی به عنوان حقوق گمرکی از کالاها اخذ نمی شد. آدام اولئاریوس در سفرنامه خود می نویسد: «... تریاک نه فقط در ایران بلکه در ترکیه و هندوستان هم مصرف می شود. بلونیوس در کتاب خود می نویسد در ترکیه کسی نیست که یک شاهی در جیب داشته و نصف آن را بابت تریاک ندهد و هنگامی که او در ترکیه بود کاروانی مرکب از 50 شتر با بار تریاک را مشاهده کرده است که عازم ایران و هندوستان بوده اند. کاروانیان روزی بیش از 3 گرم تریاک می بلعیده اند و خوردن این تریاک در آن ها هیچ عکس العملی نداشته جز آن که نشئه شده به خواب می رفته اند. تریاکی ها مدعی هستند که با خوردن این ماده قدرت و شجاعتی پیدا می کنند ولی اینطور نیست و آن ها دچار حالتی شبیه مردم مست می شوند. بعضی از زنان که با شوهران خود اختلاف داشته باشند با خوردن تریاک خودکشی می کنند...».

نخستین فرمان عمومی ترک اعتیاد
گفتیم در دوران سلطنت پادشاهان صفوی تا دوره سلطنت شاه عباس خوردن تریاک و مشتقات آن در ایران رواج زیادی داشت.  هیچیک از شاهان صفوی جز شاه عباس گام مؤثری در جهت بازداشتن مردم از اعتیاد برنداشتند و تریاک آن چنان رواج یافت که کمتر خانواده ای از آلودگی به آن مصون ماند.
در جامعه آن روز ایران اعتیاد شدید مردم به زودی آثار خود را نشان داد چنان که شاه عباس در همان نخستین دهه پادشاهی خود مبارزه شدیدی را علیه اعتیاد آغاز کرد. نصرالله فلسفی می نویسد: «شاه عباس در سال های اول پادشاهی با دو چیز به دشمنی برخاست: یکی ریش و دیگری تریاک. در سال دهم سلطنت خود فرمان ریش تراشی عام داد و این حکم چنان به خشونت و سختی اجرا شد که در بسیاری از شهرهای ایران ریش سادات و صلحا را هم تراشیدند. یک سال پیش از آن، یعنی در سال 1005 ق نیز کارمندان تریاکی دربار خود را تصفیه کرده بود».
درباره علت تصفیه کارمندان معتاد دربار و چگونگی آن جلال الدین محمد منجم مخصوص و ندیم شاه عباس، که خود نیز اعتیاد داشت، در کتاب تاریخ عباسی می نویسد: «در مجلس بهشت آئین مذکور شد که جمعی از ملازمان خاصه شریفه تریاکی اند چون نواب کلب آستان علی با تریاکی بسیار بد است به لفظ دُرر بار فرمودند که از ملازمان ما هر کس که تریاکی است یا ترک تریاک کنند... یا مواجب ایام گذشته را باز دهند. من تریاکی و بی هنر را نگاه نمی دارم. این سخن باعث شد که اکثر از تریاک گذشتند. حتی جلال الدین منجم، که نوزده ساله تریاکی بود، به مجرد این حکم به اندک توجه پادشاهی ترک تریاک کرد اما بی آزار نبود».
در سال 1030 هجری شاه عباس مبارزه شدیدی را علیه کوکنارخانه ها آغاز کرد و نوشیدن آب کوکنار را اکیداً قدغن نمود. به فرمان او در کوچه ها و بازار اصفهان جار زدند که هر کس به نوشیدن آب کوکنار مبادرت ورزد کشته خواهد شد. به شاه عباس گفته شده بود که سربازان و افراد قزلباش به نوشیدن آب کوکنار اعتیاد یافته و در اثر آن سست و بی حال و به امور و فعالیت های نظامی بی علاقه شده اند. فرمان شاه به سرعت اجرا شد. برخی از کوکنارخانه ها تعطیل گردید و برخی دیگر بساط تهیه آب کوکنار را برچیدند و ظرف ها و اسباب آن را شکسته به کسب و کار دیگری پرداختند. روزی چند از صدور فرمان نگذشته بود که اثری از کوکنارخانه ها در شهرهای ایران بر جای نماند؛ هر کس که از فرمان سرپیچی کرد کشته شد ولی به گفته مورخان شاه چون می دانست که ترک چنین عادتی به آسانی میسر نیست شراب خواری را که مدتی قبل ممنوع کرده بود آزاد ساخت و اجازه داد که کوکناریان محروم از کوکنار به جای آن باده نوشی کنند اما نه چندان که مست و بیخود شوند!
شاه عباس حتی با تنباکو و قلیان و چپق و هر نوع تدخین مخالف بود ولی تدخین آن قدر رواج یافته و متداول بود که حتی مخالفت شاه هم نتوانست آن را از میان بردارد. وقایع نگاران عهد صفویه نوشته اند یک روز که جمع کثیری از رجال کشور میهمان شاه بودند دستور داده بود تعداد زیادی قلیان آماده کرده به جای توتون، پهن کوبیده اسب را در سر قلیان ها بریزند و به مجلس آورند. دستور شاه اجرا شد و قلیان ها را به مجلس آوردند. شاه خطاب به حاضران گفت: این توتون را امتحان کنید؛ وزیر همدان آن را برای من فرستاده و مدعی است که بهترین توتون دنیاست! کسانی که به کشیدن قلیان مشغول شدند زبان به تعریف و تمجید تنباکو گشودند و به ذوق و سلیقه وزیر همدان آفرین گفتند! شاه خطاب به قورچی باشی یعنی رئیس قراولان شاهی گفت: من از تو می خواهم عقیده خود را با آزادی کامل بگوئی و قورچی باشی گفت: به سر اعلیحضرت این توتون از هزار گل خوشبوتر است! شاه به تحقیر نظری به قورچی باشی و حاضران افکنده گفت: مرده شوی چیزی را ببرد که آن را نتوان از پهن اسب تشخیص داد. حاضران چنان سرافکنده شدند که توان حرکت از آنان سلب شد.
گرچه موادمخدر و توتون و تنباکو در تمام دوران سلطنت شاه عباس متداول بود ولی با سختگیری و خشونتی که این پادشاه در آخرین سال های فرمانروائی خود اعمال می کرد تصور می رفت که مواد مخدر و توتون رونق خود را از دست بدهند و مردم به سبب ترس و وحشت از مجازات های سخت کمتر گرد اعتیاد بگردند، اما پس از او در دوران سلطنت جانشینان نالایق و بی کفایتش مملکت دچار فساد و انحطاط شد و استعمال موادمخدر تدخین و شرابخواری با شدت بیشتری رواج یافته بین طبقات مختلف مردم عمومیت پیدا کرد. شدت رواج تریاک و توتون و تنباکو و برخی دیگر از موادمخدر را در این دوران از خلال مطالبی که جهانگردان خارجی در سفرنامه های خود نوشته اند می توان دریافت.

و اما دوره ی قاجار
پس از صفویه تا سال 1267 ق که به دستور میرزا تقی خان امیرکبیر کشت خشخاش در اطراف تهران آغاز شد اطلاع دقیقی از مسائل مربوط به موادمخدر و اعتیاد و کشت خشخاش و صادرات و واردات آن در دست نیست. سفرنامه ها و آثار جهانگردان خارجی که در دوره صفویه به رشته نگارش کشیده شده است در زمینه موادمخدر آگاهی های ارزنده ای در اختیار مورخان و پژوهندگان قرار داده و تقریباً نقطه تاریکی باقی نگذاشته است، اما پس از آن در دوره های افشاریه و زندیه تا روی کار آمدن امیرکبیر هنگام سلطنت ناصرالدین شاه قاجار در منابع معدودی که از خارجیان بر جای مانده به موضوع اعتیاد و مواد مخدر در ایران چندان توجهی نشده است. از مندرجات «وقایع اتفاقیه» و تاریخ منتظم ناصری چنین برمی آید که قبل از 1267 ق کشت خشخاش در ایران برخلاف گذشته وجود نداشته و از آن به بعد متداول شده است. با توجه به مطالبی که گذشت می دانیم هنگام فرمانروائی صفویه در برخی نقاط ایران به ویژه توابع اصفهان کشت خشخاش متداول بوده اما روشن نیست در چه زمانی متروک شده است. قدر مسلم آن است که اعتیاد به موادمخدر و مصرف درمانی و تخدیری آن هرگز از میان نرفته و تداوم آن تا زمان ما حفظ شده است.
میرزا حسین خان سپهسالار قزوینی از رجال خوش نام و اصلاح طلب دوره قاجار که به سال 1288 ق به صدارت منصوب شده بود در تعقیب اقدامات میرزاتقی خان امیرکبیر برای شکوفائی اقتصاد ایران تلاش زیادی کرد. وی در جهت ایجاد یک بازار بزرگ تریاک در لندن اقدامات مجدانه ای انجام داد. اصولاً هدف از کشت خشخاش و تولید تریاک در لندن اقدامات مجدانه ای انجام داد. اصولاً هدف از کشت خشخاش و تولید تریاک در دوره صدارت امیرکبیر استفاده بیشتر از زمین های کشاورزی و کمک به اقتصاد ملی و صدور محصول ایران به خارج از کشور بود که این سیاست در زمان صدارت میرزا حسین خان سپهسالار نیز ادامه یافت ولی تولید تریاک در ایران موجب اشاعه اعتیاد و رواج موادمخدر گردید مخصوصاً با فراوانی این محصول و در نتیجه ارزانی آن، کشیدن و دودکردن تریاک متداول شد و اغلب کسانی که به خوردن آن عادت داشتند به کشیدن و دودکردن آن پرداختند.

کشف وافور!
باید دانست که دودکردن یا کشیدن تریاک در هر کشور با استفاده از وسیله خاصی انجام می گیرد. در ایران وسیله کشیدن تریاک وافور است. «وافور آلتی است برای کشیدن تریاک و جفتی (مخلوط شیره و تریاک) و آن مرکب است از دسته ای چوبین و مجوّف که در یک انتهای آن حقه ای سفالین نصب کرده اند و آن دارای سوراخی است که در کنار آن حبه ای تریاک چسبانند و سپس به وسیله انبر آتش را به تریاک نزدیک کنندو با فروبردن دم از انتهای دیگر دسته وافور، دود را داخل ریه کنند».
علامه علی اکبر دهخدا در لغت نامه نوشته است احتمال می رود لغت وافور از واژه فرانسوی واپور به معنی بخار اقتباس شده باشد. استاد پورداود نیز به این موضوع اشاره کرده می نویسد: «ندانستم وافور چه لغتی است؟ گمان برده می شود که Vapor لاتین باشد که در فرانسه شده، جز این کلمه به واژه دیگری احتمال برده نمی شود به ویژه که کلمه Vapeur به معنی دود به کار می رود. در این که واژه وافور از فرانسه به ایران آمده تردیدی نیست. معنی دیگر این کلمه در زبان فرانسه کشتی بخاری است و در زبان فارسی نیز ابتدا به همین معنی آمده است چنان که حاجی پیرزاده در سفرنامه خود می نویسد: «باری وقت صبح وافور وارد اسکله بیرون گشته به مجرد توقف و مکث وافور، حاجی آقاحسین از وافور بیرون رفته... حسین خان... نتوانست خود را به وافور برساند. حاجی آقاحسین با امان الله به وافور آمدند».
کسی نمی داند که سازنده وافور کیست و استفاده از این وسیله دقیقاً مربوط به چه زمانی است. هیچیک از اسناد و مدارک موجود و آثار جهانگردان خارجی نیز نشان نمی دهد که قبل از 1267 ق یعنی تاریخ کشت مجدد خشخاش در ایران تریاک به صورت کشیدن و دودکردن مورد استعمال داشته باشد.
پس از آن که مردم در نقاط مختلف جهان، به تبعیت از بومیان قاره جدید یعنی آمریکا با دودکردن توتون و تنباکو و استفاده از ابزار و وسائل مخصوص دودکردن نظیر قلیان و چپق آشنا شدند فکر وارد کردن موادمخدر در قلیان و چپق یا به عبارت دیگر استفاده از این وسائل برای دودکردن موادمخدر پیدا شد. این فکر در مورد موادی مانند بنگ و چرس و حشیش به آسانی وارد مرحله عمل گردید زیرا این مواد همچون توتون در تماس با آتش سوخته دودی از خود متصاعد می کنند که ظاهراً تفاوت چندانی با دود توتون و تنباکو ندارد. اما در مورد تریاک، نخستین آزمایش ها با عدم موفقیت روبرو گردید زیرا این ماده صمغی و روغنی در تماس با آتش تبدیل به مایعی سیاه و چسبنده و روان می گردید که لوله چپق و قلیان را آلوده و مسدود کرده تدخین را غیرممکن می ساخت. عدم موفقیت در استفاده از چپق و قلیان برای دودکردن تریاک، علاقمندان مخصوصاً صنعتگران علاقمند را مأیوس و ناامید نساخت. آن ها به فکر اختراع وسیله جدیدی برای کشیدن تریاک افتادند. در کشورهای تولیدکننده و مصرف کننده وسائل مختلفی اختراع شده در اختیار علاقمندان قرار گرفت. یکی از این وسائل وافور بود که توسط ایرانی ها ساخته شد و تا سال ها پیش تنها وسیله برای کشیدن تریاک در ایران به شمار می رفت. در سایر کشورها وسائل دیگری ساخته شده که با استفاده از چراغ های روغن سوز کشیدن تریاک را امکان پذیر می سازد. نظیر وسائل مزبور آلت مخصوصی است به نام «نگاری» که در ایران برای کشیدن شیره (عصاره سوخته تریاک) مورد استفاده قرار گرفته است. با پدید آمدن وافور که به احتمال زیاد مربوط به سال های بعد از 1267 ق یعنی آغاز مجدد کشت خشخاش در ایران است، کشیدن تریاک به جای خوردن آن متداول گردید. چون در نقاط مختلف کشور خشخاش کشت می شد و همگان با پرداخت مبلغ ناچیزی آن را به دست می آوردند لذا کشیدن تریاک به شدت رواج پیدا کرد و منقل و وافور به عنوان وسیله سرگرمی به محافل مختلف اعم از محافل اشرافی و دهقانی راه یافت. در خراسان و کرمان و اصفهان بیش از سایر نقاط از کشت خشخاش استقبال شد و به همین سبب اعتیاد به این ماده مخدر در شهرهای مزبور و روستاها و توابع آن ها بیش از نقاط دیگر بود. علت اصلی شیوع و رواج تریاک را باید در خاصیت تسکینی و درمانی آلکالوئیدهای موجود در آن خصوصاً مرفین و کدئین جستجو کرد. مردم که به پزشک و دارو دسترسی نداشتند برای تسکین دردها و مداوای بیماری های خود به تریاک متوسل می گردیدند؛ حتی جهانگردان اروپائی وقتی در ایران بیمار می شدند ناچار به تریاک پناه می بردند. بهترین شاهد مثال در این مورد ادوارد براون مستشرق معروف و ایران شناس نامدار انگلیسی است که به علت درد چشم هنگام اقامت در کرمان به سال 1304 ق (1887 م) به تریاک اعتیاد پیدا کرد.

چشم دردی که به اعتیاد
ادوارد براون را به حق باید یکی از بزرگترین و فاضلترین مستشرقان جهان دانست. ادوارد براون اعتیاد به تریاک را در نخستین اثرش به نام «یک سال در میان ایرانیان» شرح داده می نویسد: «در همان موقع که می خواستم از کرمان حرکت کنم و با چهارپاداری قرار گذاشته بودم که از راه سیرجان و خیر و نیریز به شیراز مراجعت نمایم دچار دردچشم گردیدم و بیماری مزبور نقشه مرا برهم زد و وادارم نمود که تا دو ماه در کرمان توقف نمایم. این بیماری یک اثر دیگری هم برای من داشت و آن این که مرا وارد جرگه درویش ها و قلندران و عرفا و سالکین طریق تصوف نمود زیرا من برای این که از دردچشم تسکین پیدا کنم تریاک می کشیدم.
آشنائی ادوارد براون با تریاک بدین ترتیب شروع می شود که وی شبی هنگام مراجعت به باغ محل سکونت خود در کرمان احساس دردچشم می نماید. آن شب چند تن از اهالی کرمان میهمان او بودند. هنگامی که معالجه با داروهای سنتی گیاهی مؤثر واقع نمی شد یکی از میهمانان به وی پیشنهاد می کند دردچشم را به وسیله تریاک تسکین دهد براون واقعه را در کتاب خود چنین نقل می نماید:
«استاد اکبر گفت اگر شما قدری تریاک بکشید من به شما قول می دهم که دردچشم شما ساکت شود زیرا شما نمی دانید که تریاک در تخفیف دردها چه اثر بزرگی دارد. از شنیدن نام تریاک حس کنجکاوی من تحریک شد زیرا من در گذشته نیز علاقه خاصی نسبت به ادارک اثر موادمخدر داشتم و هنگامی که در مریضخانه سن بارتولومو در انگلستان برای تحصیلات عملی طب کار می کردم یک مرتبه شاهدانه هندی را که نام آن کانابیس ایندیکا می باشد به کار بردم و هیچ فراموش نمی کنم در شبی که این ماده مخدر را مورد آزمایش قرار دادم چه حالی به من دست داد و چگونه زمان و مکان در نظرم توأم گردیده بود و تصور می کردم که ذرات وجود من تفکیک می شود و با زمان و مکان توأم می گردد. آن آزمایش علاقه مرا به مخدرات کم کرد اما چون مدتی از آن زمان گذشته بود آن واقعه را فراموش کرده بودم و به فکر افتادم که ببینم تریاک چه اثری دارد. بعد از قدری تفکر موافقت خود را با کشیدن تریاک ابراز نمودم و ده دقیقه بعد از کشیدن تریاک دیدم راحتی و آرامش لذت بخشی سراسر وجود مرا دربرگرفته و من در عین حال دارای نشئه نشاط آوری شده ام؛ کاملاً مختار عقل و ادارک خود هستم یعنی نشئه من مانند نشئه مشروبات الکلی نیست که قدری عقل و ادارک را تغییر بدهد و درد چشم هم تقریباً زائل گردید و آن وقت متوجه شدم که چرا ایرانی ها این ماده را به نام پادزهر (تریاک) می خوانند زیرا هر دردی را تخفیف می دهد... از روزی که من شروع به کشیدن تریاک کردن هشت روز می گذشت و در این مدت برای تسکین درد چشم در مواقع معین تریاک می کشیدم و دو مرتبه هم نکشیدم بدون این که هیچ اثر سوئی در من بکند و گرفتار ضعف و بی حالی شوم؛ این موضوع مرا قوی دل کرد و با خود گفتم قطعاً آنچه راجع به تریاک گفته اند اغراق است و انگلیسی ها که خود تریاک را ندیده و آن را نکشیده اند، راجع به مسئله اعتیاد به تریاک مبالغه می کنند! من فکر کردم تا وقتی که در کرمان هستم تریاک خواهم کشید و وقتی از کرمان حرکت کردم بدون هیچ زحمت تریاک را رها می کنم و در عوض وافور و سیخ و انبر آن را با خود می برم که در انگلستان به رفقا نشان بدهم و اشتباه آن ها را راجع به تریاک رفع نمایم. آن شب وقتی که از مجلس میهمانی زردشتی ها به منزل آمدم مدتی از نیمه شب می گذشت و حاجی صفر خوابیده بود و من هم خود را برای خواب آماده کردم بدون این که در آن شب تریاک کشیده باشم ولی دیدم خوابم نمی برد و حال مخصوص و عجیبی پیدا کرده ام که در من بدون سابقه بود؛ تمام اعصاب صورتم تکان می خورد و هر دو دقیقه یک مرتبه خمیازه می کشیدم. خلاصه تا وقتی که فجر دمید و ستارگان آسمان بی رنگ شدند من نتوانستم بخوابم و نمی خواستم که حاجی صفر را بیدار کنم که برای من آتشی تهیه کند و وافور مرا بیاورد. بالاخره راه چاره را در این دانستم که مقداری لودانوم از جعبه کوچک طبی خود بیرون بیاورم و با توتون مخلوط نمایم و بکشم زیرا لودانوم دارای ماده افیونی است و همین کار را کردم و سیگار مزبور را کشیدم. آری وضع تریاک از این قرار است که انسان چند روز آن را می کشد بدون این که گرفتار آن شود و ممکن است بدون هیچ احساس کسالت آن را ترک نماید اما بعد از این که مدتی مرتب در یک موقع کشید ناگهان متوجه می شود که گرفتار شده و دیگر قادر به ترک نیست. من روز دیگر ناچار شدم که تریاک بکشم؛ چند روز بعد که این موضوع را به یکی از آشنایان خود که میرزای حاکم وبابی ازلی بود گفتم وی با مسرت دست خود را به هم زده گفت: حالا دیگر گذشت... وافوری شدی و علت مسرت او این بود که تریاکی ها خیلی میل دارند که دیگران هم وافوری شوند تا رفیق و همقطار پیدا کنند».

ترک اعتیاد به روش انگلیسی
ادوارد براون پس از دو ماه اقامت در کرمان موقعی که برای عزیمت به انگلستان ناچار به ترک کرمان می شود، تصمیم به ترک اعتیاد می گیرد. وی جریان ترک تریاک را چنین نقل می کند: «27 ژوئیه- امروز یکی از روزهای تاریخی من است زیرا در این روز بعد از چند هفته تریاک کشیدن برای اولین مرتبه به فکر ترک تریاک افتادم. به واسطه این که من به تریاک عادت کرده ام خیلی مضطرب گردیدم زیرا متوجه شدم که آزمایش من راجع به استنباط کیفیت زندگی دراویش و عرفا بیش از اندازه طول کشیده و عنقریب من که برای کسب معرفت وارد جرگه دارویش شده ام یک درویش واقعی خواهم شد یعنی از کار و زندگی بازمی مانم و مثل سایرین باید دست به دهان زندگی کنم و همواره کار امروز را به فردا (فردائی که هرگز نخواهد آمد) محول نمایم. بنابراین تا زود است باید زنجیر تریاک را از گردن خود بگشایم و خود را از این بیماری مزمن که انسان را دچار دریوزگی می کند نجات بدهم. آزمایش هائی که من راجع به تریاک کرده بودم این نتیجه را داده بود که اگر انسان بتواند فواصل بین دو وعده کشیدن تریاک را طولانی کند و به تدریج بر طول آن فواصل بیفزاید نجات خواهد یافت. بنابراین امروز به جای این که مثل معمول بعد از شام تریاک بکشم نزدیک غروب مقداری تریاک کشیدم و بعد از صرف شام خوابیدم و روز بعد تا غروب آفتاب تریاک نکشیدم بطوری که 24 ساعت از موعد تریاک اول گذشت و آنگاه این فاصله بیست و چهار ساعتی را مبدل به 30 ساعت و سپس 40 ساعت کردم و همین که فاصله از دو شبانه روز گذشت متوجه شدم که دیگر گرفتار حال عجیب فقدان تریاک که موسوم به خماری باشد نمی شوم».
از یادداشت های بعدی ادوارد براون چنین برمی آید که او مجدداً چند بار از موادمخدر و تریاک استفاده کرده است از جمله می نویسد: «درویشی به نام مرشد از اهالی جنوب ایران که دو قصیده بزرگ عرفانی به من داده بود مرا واداشت که از ماده مخدری که خود او ساخته بود بخورم. من اول از خوردن آن ماده مخدر خودداری کردم ولی بعد او در حضور من آن را خورد و گفت نگاه کنید هیچ ضرری ندارد. ولی وقتی که من خوردم احساس کردم که هوش و حواس خود را از دست داده ام و این موضوع از محیط قلندری مرا بری کرد». ادوارد براون در یادداشت های روزهای بعد نیز به کشیدن تریاک اشاره کرده و از دوستان ایرانی او نیز نقل شده است که وی پس از بازگشت به انگلستان وسائل کشیدن تریاک را با خود داشته و از آن ها استفاده می کرده است؛ اما روشن نیست که وی مرتباً تریاک می کشیده یا گهگاه هنگام معاشرت با برخی از دوستان ایران معتاد به کشیدن تریاک مشغول می شده است؟

منابع:
1- پورداود، ابراهیم. هرمزدنامه، تهران: نشریه ی انجمن ایران شناسی، 1331.
2- تاورنیه، ژان باتیست، سفرنامه تاورنیه، ترجمه ی ابوتراب نوری، تهران: انتشارات کتابخانه سنایی، 1369.
3- اولئاریوس، آرام. سفرنامه اولئاریوس، ترجمه ی حسین کردبچه، تهران: کتاب برای همه، 1369.
4- آدمیت، فریدون. امیرکبیر و ایران، تهران: انتشارات خوارزمی، 1355.
5- فلسفی، نصرالله. زندگی شاه عباس اول، تهران، انتشارات علمی، 1367.
6- منشی، اسکندربیگ. تاریخ عالم آرای عباسی، تصحیح محمداسماعیل رضوانی، تهران: دنیای کتاب، 1377.
7- براون، ادوارد. یک سال در میان ایرانیان، ترجمه ی ذبیح الله منصوری، تهران: انتشارات معرفت.
* مقدمه ی دکتر حسین حاج سیدجوادی بر کتاب فرهنگ موادمخدر، نوشته ی آلن کوهن
 

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.