یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ - ۱۹:۰۷

اول به مدینه، مصطفی را صلوات

حج

ساری- گاهی فیلم های خانوادگی را برای خودمان بازپخش کنیم. آنجا اگر صدها نکته مثل کتاب پرفایده ای انتظارمان را نکشند، شک کنید نودتایش ردخور ندارد.

قدس آنلاین -گروه استان ها- رقیه توسلی: فیلمبرداری حج رفتن عزیز و آقاجان را گذاشته ایم و به حال و هوای یازده سال پیش پرتاب شده ایم.

خداجانا... عموهای مرحوم، کنار دست آقاجان نشسته اند... و مادر با خاله جانی که دو سالی ست دیگر در بین مان نیست، سرسجاده ی ظهر، تسبیح می اندازند.

به قربان برادرهای دور از دیارم بروم، هر دویشان تشریف دارند... چقدر همه جوان تر و بشاش ترند... دست کسی موبایل نیست و تنها و سردرگریبان نیستند آدم ها.

و چقدر آفرینش و فرید، شیرین زبانی می کنند جلوی دوربین برای مادربزرگ و پدربزرگ شان. آفرینشِ ده ساله و فرید شش ساله...

همسایه ها و بچه هایشان را که در فیلم ملاقات می کنیم لبخندی می آید بر لب مان... چاووشی  پسرعمو، حرف ندارد... صدای غرّای بی بلندگویی که می خواند: «اول به مدینه مصطفی را صلوات / دوم به نجف شیر خدا را صلوات».

از استقبالی که جناب فیلمبردار در خیابان و کوچه انداخته اند، می رسیم به این نکته که چقدر قد خانه ها کوتاه بود... یکی دو سه آپارتمان بود اما نه آنقدر که دیگر صورت آسمان گم شود.

چقدر پوشش فامیل و آشنا، هم تحسین مان را برمی انگیزد و هم می گدازد ما را. چه ساده و مهربان و دوست داشتنی بودیم. مانتوهای دکمه دار و قواره دار. چادرهای سیاه و گلدار. مردمانی لبخند برلب و پُر سلام و علیک.

صورت ها، واقعی... واقعی واقعی... همه ی ابروها و گونه ها و بینی ها، اورجینال... کسی خودش را انگار یک دهه پیش زشت نمی دانست که به قول پسرخاله ی محترم، دستِ جراحان، چاقو بدهد...

هر دقیقه که فیلم بیشتر به پیش می رود بهترین ها و بدترین ها روی صفحه ی تلویزیون نقش می بندد و بالطبع اعضای خانواده درباره اش اظهارفضل می کنند.

من اما غرق در شادی و سوال، برای همه بینندگان پُرحرف فیلم، چای می ریزم و با خودم می گویم: چقدر جای آقای همسر، گلی و آبانِ خاله و سرندیپیتی ِعمه، خالی ست...

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.