چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶ - ۱۳:۴۳

انگار ده سال پیر شده است...

خواستگاری

ساری- هیچ زن و مردی مثل شاه و ملکه زندگی نمی کنند. هیچ زن و مردی همیشه حرف های عاشقانه نمی زنند و هیچ زن و مردی، هیچ وقت شبیه هیچ زن و مرد دیگری نمی شوند.

قدس انلاین - گروه استانها - رقیه توسلی: اینها را با خودم زمزمه می کنم و به راه می افتیم که آقای همسر می گوید: به آفرینش بفرمایید صداقت و گذشت از همه چیز مهم تر است... کلّه تکان می دهم که چَشم...

مهمانی گرفته اند برای اینکه خانواده عروس و داماد بهتر هم را بشناسند. اما آفرینش به طرز غم انگیزی مظلوم و کم حرف شده است. یک کمی هم انگار نگاهش به ماتی می زند.

غصه ام می شود. می دانم دلش غرقآب است. هم برای خودش، هم برای پدرجانش. این حرفم را فقط عاشق ها و دردانه های بابا می فهمند.

می روم پیش عروس خانم. آشپزخانه حسابی گرم است. اما دست های برادرزاده جان یخ کرده اند.

لبخند می زنم و به دانه به دانه انگشت هایم اسم می دهم... گوش کن؛ احترام، رفاقت، محبت، غمخواری، همراهی و آخری هم به قول عزیزجان - جیب دوتا و کت یکی - نصیحت بنده به شماست و تمام.

اگر قصد دارید به این آقای خوش تیپِ توی نشیمن، نه نگویید، اینها را باید با خودت، جهیز ببری...

صورتش بازتر می شود. اما حرف نمی زند. می خواهد روی صندلی بنشیند که محکم می زنم پشتش که تازه یک نصیحت از شوهر عمه جان از قلم افتاد: راستگویی و گذشت.

این بار اما با صدا می خندد... پس فرصت پیدا می کنم یک جمله ی دیگر هم بگویم: زندگی همین است... هم عاشق می شوی و روز و شب ات را با کسی قسمت می کنی، هم به پادشاهی پدرت، خدشه ای وارد نمی شود.

که برادرجان پی لیوانی آب می آید پیش مان... برادرجانی که انگار نمی شناسمش... در هپروت... آرام و ناآرام... پُر آه... انگار این هفته، ده سال پیر شده است...

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.