سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۹

خوزستان، زیرِ دست و پای غبار

عیادت بیمار، ثواب دارد

گرد و غبار

در علم طب آمده تنفس بیش از حد گرد و غبار، ریه ها را از کار می اندازد. از کار می اندازد چون ماهیت ریزگردها از گِل رُس است و رُس، سیلیس و سولفات دارد و فلزات سنگینی چون نیکل و سرب و کادمیم!

قدس آنلاین - گروه استانها - رقیه توسلی: این سطر را نوشتم تا به آلودگی کشنده ی خوزستان اشاره کنم... به آسمانی که زمین است...! خاکی، سروته، زخمی...!

بروم حالِ استانِ نفت و گاز و فولاد را بپرسم! کارون و کرخه را! حالِ اهواز را!

بحران گرد و غبارِ هولناک را کیست که آخر نشنیده باشد؟ هوایی را که نمی شود تنفس کرد!

به خودم گفتم دیگر بعد از یک دهه صبوری و زجر، پا شوم، عرض ادبی داشته باشم به هموطنان غیورم... بروم جایی که دور نیست...! همین ایران است...! همین گوشه نقشه...! استانی بداحوال و بیقرار...! مگرنه اینکه عیادت بیمار، ثواب دارد...!

اگر چه با هاله ای از سوال و با چشم هایی که شهر را نمی بینند! شهرِ شناور در غبار را!

نمی دانم میزان ریزگردها – امروز - چند میکروگرم بر مترمکعب است اما مثل آن آقای داماد که به عروس اش، ماسک می دهد، ماسک می خرم!

باید بروم.

ماسک N۹۵ که فیلتراسیونش را قوی تأیید کرده اند، می بندم... می خواهم بروم به سال های نفسگیر... به استانی که در عکس ها دیده ام ردپای آدمیزاد، آنجا قاب می شود.

بروم کنار لنج داران و دامداران و دهقانان و عشایر تا در گوش متولیان ایران بگویم به دلیل خشکسالی جنوب خوزستان، افزایش سرعت باد، وضعیت خشک تالاب ها و نیزارها، سدسازی های غیر اصولی یا هر علت و معلول دیگری، به داد برسیم.

بروم و بگویم بهتر نیست اعتبارات مان را بتکانیم؟ بهتر نیست بعد از این همه سال، خوزستانی ها را به کمی هوای سالم و مطلوب مهمان کنیم؟ بهتر نیست جنوب غربی احیا شود؟ دست اندرکار باشیم و بی کم و کاست، به غلظت اندوه هموطنان مان سری بزنیم؟ به خفگی مردمانی که خاک در دیارشان استمرار دارد. گرد استمرار دارد.

دیدن تصاویر خاکستری سخت است! دیدن زندگی در افقی که هوا، مزه مزه نمی شود و مردان و زنانی دارد بی وقفه آرام و منتظر!

می نویسم و به وصلتِ در غبار هم، فکر می کنم! به دسته گلی که عطر ندارد! به لب های کبود نخل های جنوب! می دانم سینه تان می سوزد! حالتان خراب است! و زیرِ دست و پای گرد و غبار رها شده اید!

باید بیایم به ملاقات خوزستان... و یادم باشد که مُشتی هوا سوغات بیاورم آنجا و مُشتی خاک برگردانم برای متولیان... یادم باشد که مسافرم به شهری که از لحاظ زیستِ محیطی، در رده ی آلوده ترین ها اسمش ثبت است... یادم باشد که به کجا می روم!

چه عیبی دارد بیایم و چند پیاله خاک هم من بنوشم و بنویسم آلودگی و تنهایی توأمان، چه طعم تلخی دارد!

عکس ها را دوباره کوچک و بزرگ می کنم و می گویم: خوزستان کی خاکروبی می شود؟

آخر سرسنگین تر از دقایق خاکی و زجرآورتر از بالکنی که هوای تازه ندارد، به نظرم مسافریست که خطه ی جنوب، چشم هایش را بسوزاند.

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.