دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۲:۴۳

سست عنصری؛ از داوری فوتبال تا هیتلر و عمر سعد!

محمدحسین جعفریان

محمدحسین جعفریان

داور بازی ایران و پرتغال در جام جهانی مصاحبه‌ای داشته و درباره صحنه خطای «رونالدو» بر روی مدافع تیم ملی کشورمان، اذعان کرده باید کارت قرمز می‌داده و اما دلیل اخراج نکردن این ستاره پرتغالی را درخواست یک پسر بچه همزبان خودش بیان کرده که از میان جمعیت چند بار فریاد زده و با التماس گفته: «لطفاً او را اخراج نکنی!»

باور کردنی نیست، اما جناب داور اعتراف کرده پس از دیدن تصاویر در «ویدیوچک» تردید نداشته باید کارت قرمز بدهد و در یک لحظه و به واسطه درخواست این پسرک نظرش تغییر کرده و نتیجه کارت زرد شده است.
تا پیش از خواندن مصاحبه این جناب داور، تصور درستی از تعبیر «سست عنصر» نداشتم. گاه با خودم فکر می‌کردم این عبارت دقیقاً مشمول چه کسانی می‌شود؟
اما حالا می‌توانم به خوبی معنای آن را درک کنم. اگر او راست بگوید و پای مسائل دیگری در این تصمیم افتضاح و اما مهم و تعیین کننده‌اش در میان نباشد، باید از چنین موجودی پرسید؛ آیا در آن لحظه نتوانستی بفهمی و بیندیشی که میلیون‌ها پسرک و دخترک و جوان و پیر و... از هم‌میهنان تیم حریف نیز دارند فریاد می‌زنند؛ قانون را، حق را اجرا کن، اخراجش کن!
باری آقای داور با فریاد پسرکی، آرزوهای ملتی را به باد داد و باید یادآوری کرد، بیش از داور، سیستمی مقصر است که به چنین موجود سست عنصری میدان می‌دهد تا به مدارجی تا حد داوری جام جهانی برسد و قاضی چنین عرصه بزرگی باشد. در طول تاریخ کم نداشته‌ایم از چنین موجودات رقت‌انگیزی که با یک تصمیم ناجوانمردانه و غلطی که آگاهانه مرتکب شده‌اند، سیر تاریخ را برای قرن‌ها تغییر داده و تخم انحرافاتی سهمگین را تا قرن‌ها پس از خویش کاشته و بارور کرده‌اند. اینجا که هر چند حساس اما به هر حال پای یک بازی و در اوج آن برد و باختی در یک رقابت ورزشی در میان بوده و همه چیز تمام شده و شاید این اشتباه فردی چندان به چشم نیاید، اما وفور چنین تصمیماتی از سوی جماعت سست عنصری در میادین مهم‌تر، عوارض هولناکی داشته است.
در روابط میان اصحاب قدرت در مراودات میان دوست‌ها در مذاکرات حساس بین‌المللی و... چه بسیار که وجود یک موجود سست عنصر، تمام دار و ندار یک تمدن، یک ملت، یک سرزمین و حتی یک ایدئولوژی را بر باد داده و می‌دهد. در این میان باز باید یادآوری کرد، همیشه گناه آنان که چنین موجوداتی را بر چنین مناصبی می‌گمارند، بسیار بیشتر از خود آن‌هاست. در مقام مقایسه نیستم، اما در ذهنتان مرور کنید تاریخ دیروز و امروز را... اگر خسرو پرویز در کمال حماقت و قلدری، پاسخ سفیر پیامبر را نمی‌داد، اگر عمر سعد رؤیای حکومتداری را نداشت، اگر شریح قاضی در آن لحظه تاریخی تنها یک کلمه حقیقت احوال هانی را برای قبیله‌اش می‌گفت و به دروغ متوسل نمی‌شد، اگر مدافعان ریاست آدولف هیتلر در حزب متبوعش برابر زیاده خواهی‌های او می‌ایستادند، اگر دولتمردان معاصر رضاخان بسادگی تاج بر سر او نمی‌نهادند و اگر و اگر... سست عنصرها در تمام فجایع تاریخی رد پایشان هست.

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.