سه‌شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۸ - ۱۷:۰۵

غمِ همسایه می‌خوریم

رقیه توسلی

سیل

آهای سیل! حالا که با بهار و سال تازه آمدی، پس بیا و خوب گوش کن... که نه مازندران و گلستان و لرستان و خوزستان و فارس که همه ایران هم زبان و هم لهجه شده اند با تشریف فرمایی ات.

به گزارش قدس آنلاین، آهای سیل! قصد ندارم بپرسم چرا دختر چهارساله را با خودت بردی؟ جهیزیه تازه عروس ها را؟ از خانه هایی که آوار کردی؟ از مزارعی بگویم که تا چشم کار می کند دیگر نیستند؟ از جو و برنج و کلزا و گندمی که بلعیدی یکجا؟ قصه گوسفندانی را تعریف کنم که نگذاشتی دوباره بچرند و چوپان ها برایشان نِی بزنند؟

نه... نمی خواهم شهری را بپرسم که بی خبر و دوان دوان سنجاق کردی اش به دریا؟ از لشکرِ گل و لای لجبازی که دست بردار نیست هنوز؟ از ناله های مردانه وسط خرابه های پُرآب؟ و از زنِ آبستنی بگویم که نمی داند جغجغه و گهواره کودکش را کدام گوشه بهار باید پیدا کند؟ نه... .

روبروی سیمای ملی کشورم نشسته ام و با اخبار سیل، هزارباره خراب و آواره ام که «گل ترمه» از شانه هایم آویزان می شود که خاله ای! دلم میخواد یه رازی رو بهت بگم؟

متأثر می گویم: جانم؟ و می شنوم که زشت ترین خاله دنیایم وقتی که گریه می کنم!

نمی دانم چه جور در این لحظه خاص باید مدیریت بحران کنم و هاج و واجی و غمگینی ام را رو نکنم. پس سعی را رها می کنم و تصمیم می گیرم اشک بریزم و اشک بریزم تا زشت ترین خاله دنیا باشم اما سَرسوزنی، آرام بگیرد دلم.

گلی می دود و با جعبه دستمال و یک مُشت اسکناس بنفش و سبز برمی گردد. می نشیند روبرویم.

فین فین کنان لبخند می زنم به چشمان خوشرنگش. کلّه تکان می دهم باز چی توی سَرته، کوچولو؟

مثل حرفه ای ها، مثل بانکی ها، عیدی های تانخورده اش را می گیرد لای انگشتان کودکانه اش و می شمارد. و از خاله اش می خواهد همه تومان هایش را بگیرد و برای سیلزده ها واریز کند.

دانه به دانه با انگشت هایش می شمارد؛ این ها برای زیرآب، آق قلا، سیمرغ... اینها برای پلدختر، خوزستان... که تلخ ترین لبخند عمرم را می زنم.

آهای سیل! حالا که با بهار و سال تازه آمدی، پس بیا و خوب گوش کن... که نه مازندران و گلستان و لرستان و خوزستان و فارس که همه ایران هم زبان و هم لهجه شده اند با تشریف فرمایی ات... گاه با هق هق، گاه با سکوت.

عرض کنم خدمتت کجای کاری که اینجا، در این سرزمین هنوز همسایه غم همسایه را می خورد و شمال بال بال می زند برای اشک های جنوب.

«گل ترمه» می رود و من می مانم و عکسی که در فضای مجازی - در دَم - توانسته ضربه فنی ام کند.

ماتِ یک تصویر شده ام. زُل زده ام توی صورت محموله کمک های مردمی که رویش نوشته؛ «از طرف زلزله زدگان سرپل ذهاب».

انتهای پیام /

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.