سه‌شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۸ - ۰۹:۴۳

بیرون از کادر

رقیه توسلی

خیانت

معلوم است که صبردانش سرریز شده که شماره ام را گرفت و خواست صریح و رودررو با کسی درد و دل کند.

به گزارش قدس آنلاین، یادمان باشد ما روبروی دوربین مخفی قرار داریم. در یک کافه کوچک اما بنظر درندشت. با یک لیوان معجون و کلی آدم رهگذر.

با جنس مان کاری ندارم؛ مرد یا زن. تلنگرم روی این نکته است که از اتمام فیلمبرداری غافل نباشیم چراکه قرار بر آن آمده که روی کارنامه مان فوکوس شود و عیار انسانیت، بدادمان برسد.

پایان:

خوش چهره ترین هم دانشکده ایم را بدرقه می کنم و بیرون در ایستاده ام. حالم ترکیبی از عطرِ کافه و چراهای بی جواب است.

می دانم تا روزها با این ذهنِ بهم ریخته، داستان دارم! با همسران باری به هر جهتِ از کادر بیرون زده!

می دانم برای بعضی از دردها به سهولت نمی شود گوش محرمی پیدا کرد که دستت را بگیرد و کاری کند که ورق روزگار برگردد.

جمله رفیق توی سرم بلوا کرده که نمی دانی چه آلرژی صد درجه ای پیدا کرده ام به کلمات. به برخی از کلمات.

میانه:

به درخواست خودش منفی ها را سوا می کنم.

خِسّت، تنبلی، دروغگویی، خیانت، بدزبانی، نامهربانی، حسادت.

و یک آن دست می کشم چون بنظرم می آید ظرفیت میز کوچولو کافه از صفات زشت تکمیل است، آنهم با دو لیوان معجونی که از قبل سفارش داده بودیم.

که بعد از نیم ساعت دوزاری ام می افتد ای دل غافل، قصه سرِ کدام رفتار است.

نمی توانم فارغ از گذشته ها، سرزندگی چشم های باهوشش را کنکاش نکنم و ساده از موفقیت های کلان دوستِ قدیمی با اخلاقم بگذرم.

در سکوت می نشینیم. معلوم است که صبردانش سرریز شده که شماره ام را گرفت و خواست صریح و رودررو با کسی درد و دل کند.

چند دانه از گره هایش را باز می کند و با هم می افتیم به گپ و گفت. از زجرهای ممتدش حرف می زند کمی. از حال ناخوشی که هیچ درمانگر و نسخه شفابخشی برایش پیدا نمی شود تا پای انکار وسط است. اینکه همسر خیانت پیشه اش در فضای مجازی و واقعی به سر عشق و اعتمادش، چه ها که نیاورده.

چندش هایش را می شمارد. از ندیدن ها و نشنیدنی های دیوانه واری که خودش را به آنها مقیّد کرده، می گوید. از خستگی مفرط زن هفتاد ساله درونش. از دوست داشتن که دیگر حرمتی ندارد در خانه اش.

آغاز:

گفت: نیامدم ببینمت، آمدم که تو مرا ببینی... بعد لطف کنی و بروی از روی زنانی بنویسی که خسته اند... پوک شده اند... و هرروز توی روشویی خانه بالا می آورند حرف های نگفته شان را.

از آدم هایی بنویسی که با انرژی تَه کشیده همه هفته را می خندند، آشپزی می کنند، می شویند، مهمانی می روند، تاب می آورند درحالیکه نمی دانند طناب پوسیده طاقت شان قرار است در کدام ساعت از چندشنبه پاره شود.

انتهای پیام /

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.