پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۹:۱۰

یادداشت

چرا نمی توانیم با مخاطب جهانی حرف بزنیم؟

آرش شفاعی

شفاعی - کراپ‌شده

چند سال پیش با یکی از مترجمان آثار نویسندگان دفاع مقدس در آمریکا مصاحبه می کردم. یک مرد میانسال آمریکایی، مهربان و صادق که به شدت مخالف سیاست های دولت آمریکا بود. از او پرسیدم که جوانان آمریکایی چقدر به خواندن داستان هایی درباره جنگ ایران و عراق علاقه مندند؟

 انتظار داشتم بگوید بسیار و فصلی درباره این سخنرانی کند که چرا جوانان آمریکایی را چشم به راه گذاشته اید و  آثار ارزشمند ادبیات دفاع مقدس را زودتر به دستشان نمی رسانید؟ ولی او صادقانه چنین گفت: جنگ ایران و عراق برای جوانان آمریکایی هیچ اهمیتی ندارد. آمریکایی ها وقتی به یک اتفاق توجهشان جلب می شود که یک طرف قضیه باشند، احتمالاً جنگ ایران و عراق در کتاب های تاریخ مدارس باشد و جوانان آمریکایی فقط بدانندکه این جنگ زیاد طول کشید.

اما سوالی که برای خود من مطرح شد این بود که اگر جنگ ما برای آنها، برای آمریکایی ها و انگلیسی ها و غربی ها مهم نیست، چرا جنگ های آنها برای ما اینقدر مهم است؟ چرا همه جزئیات جنگ جهانی دوم را با گرایش و خوانش متفقین پسند آن می دانیم؟ چرا حتی چرچیل نخست وزیر آن روزهای بریتانیا اینقدر برای ما جذاب است و او را چهره ای تیزهوش و قدرتمند و رهبری شایسته می دانیم درحالی که او در کشتار مردم ایران در جریان قحطی پس از اشغال کشور ما نقش مستقیم داشته است؟ چرا جزئیات نبردهای متفقین در شمال فرانسه و در اقیانوس آرام را بیشتر  و بهتر از نبردهای رزمندگان خودمان در هویزه و سوسنگرد و خرمشهر می دانیم؟ پاسخ این سوال حداقل برای من این است که آنها این رویدادهای تاریخی را نه تنها برای خودشان، بلکه برای همه جهان مهم کرده اند و این کار از طریق هنر و رسانه صورت گرفته است.

ممکن است خیلی ها از قرائت غربی درباره رویدادی مانند هولوکاست، خوششان نیاید و آن را قبول نداشته باشند اما آیا همان افراد هم وقتی سکانس شکار یهودیان از بالای بالکن ساختمان فرمانده در «فهرست شیندلر» را می بینند، تکان نمی خورند؟ ممکن است خیلی ها به جنایات متفقین همپای متحدین معتقد باشند اما آیا همان افراد با قهرمانان فیلم «پل رودخانه کوای» همدل نمی شوند؟ خاصیت هنر همین است که از ورای اعتقادات شخصی و دیدگاه های ایدئولوژیک مخاطبانش حرکت می کند و اشتراکات انسانی آنها را هدف می گیرد، برای همین زبان هنر زبانی جهانی است و مخاطب آن نیز جهانی.

پس چرا با وجود اینهمه خاطرات خوب و خواندنی، فیلم های ارزشمند و داستان ها و رمان هایی که در کشور ما درباره دفاع مقدس نوشته شده، ساخته شده و در خاطره خیلی ها مانده است، دفاع مقدس ما هنوز در بسیاری از زمینه ها برای مخاطبان جهان ناشناخته باقی مانده است؟

واقعیت این است که اولاً ما هنوز یاد نگرفته ایم برای مخاطب جهانی حرف بزنیم. حرف زدن با مخاطب جهانی هم امکانات و پشتیبانی هایی در این مقیاس می خواهد و هم مسلط شدن بر دستور زبان جهانی. ما هنوز با قواعد و اسلوب هایی می نویسیم و فیلم می سازیم که کاملاً بومی است و بر دل مخاطب داخلی می نشیند اما واقعیت این است که برای ساختن و نوشتن در مقیاس جهانی، اگرچه باید حرف ها از دل فرهنگ و اعتقادات خودمان برآید اما باید بر ابزار جهانی و زبان جهانی مسلط شد.

اما سوی دوم ماجرا این است که هنر و فرهنگ، هنوز در دیدگاه برنامه ریزان و تصمیم سازان ما چیزی تزئینی و جنبی است. مهم از نظر آنان این است که بشود در تالارهای رسمی نشست و چانه زد. البته دیپلماسی مهم است اما دیپلماتی که بر افکار عمومی جهان سوار است و می تواند فکرهای دیگران را مطابق میل خود عوض کند حتماً موفق تر است و ما هنوز به این نقش بزرگی که فرهنگ و هنر در دیپلماسی عمومی بازی می کند، پی نبرده ایم. گاهی تعارفی می کنیم اما واقعاً هنگامی که باید تصمیم بگیریم، بودجه ببندیم، امکانات تقسیم کنیم آخرین سهم به هنر و فرهنگ می رسد، طبیعی است چون هنوز نفهمیده ایم چقدر مهم است که جوانان آمریکایی بدانند جنگ ایران و عراق چه بود و چرا مهم بود و ایران امروز در دنیا چه می گوید.

انتهای پیام/ 

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.