چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۲:۰۸

حکایت امروز

آدم‌هایی که خبرهای خوب را می‌سازند

عباسعلی سپاهی یونسی

عباسعلی سپاهی یونسی - کراپ‌شده

خبرها این خاصیت را دارند که حال خواننده خودشان را خوب یا بد کنند. البته این یک اصل کلی نیست و شاید درباره همه خواننده‌ها به یک شکل عمل نکند، اما من از آن نوع آدم‌هایی هستم که گاهی یک خبر به ظاهر بی‌اهمیت می‌تواند به قول معروف روزم را بسازد.

خبرها این خاصیت را دارند که حال خواننده خودشان را خوب یا بد کنند. البته این یک اصل کلی نیست و شاید درباره همه خواننده‌ها به یک شکل عمل نکند، اما من از آن نوع آدم‌هایی هستم که گاهی یک خبر به ظاهر بی‌اهمیت می‌تواند به قول معروف روزم را بسازد.

داشتم در صفحات اینترنت دنبال مطلبی می‌گشتم که به دو سه خبر خوب رسیدم. خبرها جدید نبودند اما خواندن آن‌ها حتی پس از گذشت مدتی از مخابره شدن آن‌ها حالم را خوب کرد و به این نکته فکر کنم که آدم‌ها تا چه اندازه می‌توانند خوب باشند و سوژه خبرهای خوب بشوند. یکی از خبرها این بود که مردم روستای فیروزه در بجنورد، وقتی متوجه شدند پرنده‌ای در حمام عمومی روستا لانه کرده، بازسازی آن را متوقف کردند. خبر دوم مربوط بود به همین ایام کرونا که همه را درگیر خودش کرده بود. ماجرا از این قرار بود که در یکی از شهرهای شمال کشورمان خانواده‌ای متوجه می‌شوند یک جفت یاکریم روی جاکفشی و در کفش پسر خانواده تخم‌گذاری کرده است و...

وقتی این دو خبر را خواندم حال خوبی پیدا کردم و این تأثیر خوبی کردن و مهربان بودن است. اینکه مردم یک روستا موجب آوارگی پرنده‌ای نشوند، اینکه خانواده‌ای پس از اینکه ببینند جفت پرنده‌ای روی جا کفشی آن‌ها و در کفش یکی از اعضای خانواده تخم‌گذاری کرده و پرنده‌ها را به بهانه کثیف کاری فراری ندهند، به ما یادآوری می‌کند در کنار آدم‌هایی که گاه حیوان آزاری آن‌ها دل آدم‌های مهربان را به درد می‌آورد آدم‌هایی هم هستند که حیوانات را دوست دارند و من همیشه خدا دوست داشته‌ام این آدم‌های مهربان را ببینم و با آن‌ها حرف بزنم، درست مثل روزی که گذرمان به قلعه ماد در کلات نادر افتاد و با مردی روبه‌رو شدم که سال قبل هم در صعود به قلعه ماد او را زیارت کرده بودم.

یادم هست در آن سفر با روی باز از ما استقبال کرد و ما زیر سایه درخت‌هایی که او از آن‌ها حفاظت می‌کرد نشستیم. برایمان گیلاس هم آورد و خلاصه در حد بضاعت خودش میهمان‌نوازی کرد. امسال که دوباره گذرم به قلعه ماد افتاد او را شناختم. داشت زمین را آماده می‌کرد برای کاشت سبزی. خدا قوت که دادم، گفت: «بیا ببینم از کجا می‌آیی و کی هستی؟» خلاصه ۱۰ دقیقه‌ای با هم حرف زدیم و من دوباره همان آدم مهربانی را دیدم که سال پیش دیده بودم و با خودم فکر کردم آدم‌های مهربان همیشه مهربانند. گذشت ایام نمی‌تواند از مهربانی آن‌ها چیزی کم کند. با خودم فکر کردم ما چقدر به آدم‌های مهربان نیاز داریم، به آدم‌هایی که وجودشان سازنده خبرهای خوب در این روزگاری می‌شود که خبرهای بدش تلاش می‌کنند از خبرهای خوب سبقت بگیرند و شاید گرفته‌اند.

برچسب‌ها

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.