دوشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۰:۰۶

آیت الله سید صمصام الدین قوامی از آموزه های امام جواد(ع) در عرصه فرهنگی می گوید:

از مدیریت جوانان نترسیم

آیت الله سید صمصام الدین قوامی

قدس آنلاین- نازلی مروت- آغاز امامت امام جواد در کودکی سرسلسله رویدادی مهم در جامعه سازی شیعیان بود. حضور آخرین حلقه امامان که به ابن الرضا شهرت داشتند، در سنین خردسالی در منصب امامت با شبهات و پرسش های بسیاری همراه بود.

امام جواد به عنوان سرسلسلسه این حلقه مسولیت خطیر توجیه امام جوان و تبیین جایگاه امامت امامان پس از خود را داشت. جایگاهی که به مساله موعود گرایی و غیبت امام عصر(عج) ختم می شد. نکته حایز اهمیت دراین میان شیوه مدیریت علمی و فرهنگی امام در این مسیر سخت بود.

آیت الله سید صمصام الدین قوامی، استاد خارج فقه حوزه علمیه قم و مدیر بنیاد فقهی مدیریت اسلامی در گفت و گو با قدس آنلاین از شیوه مواجهه امام جواد با بحران های سیاسی می گوید.

*دوران حیات امام جواد(ع) چه ویژگی های فرهنگی و سیاسی داشته است؟

 دوران 16 ساله امامت امام جواد(ع) یکی از پرمخاطره ترین ادوار تاریخ اسلام است.

پدر ایشان امام رضا(ع) توسط مأمون به پذیرش ولایتعهدی وادار شده و فضای فرهنگی خاصی بر جامعه حاکم بود، زیرا یک امام معصوم ولایتعهدی یک حاکم جائر را پذیرفته و برای اولین بار بین حکومت باطل و امامت راستین پیوندی ایجاد شده و امام وارد عرصه حکومت شده بود. این قضیه فضای مبهمی را برای مردم ایجاد کرده بود.

فضای خاصی برای مردم رقم خورده بود و امام جواد(ع) باید این فضا را برای مردم توجیه می کردند که این پیوند به معنای توجیه قدرت حاکم نیست و حکومت عباسی، حکومت باطل است.

همچنین مأمون دارای روحیه ای فرهنگی بود و به همین مناسبت همایشهای علمی و عقیدتی با حضور نظریه پردازان زمان برگزار می کرد. «بیت الحکمه» در دوران مأمون به بهره برداری علمی رسید، نهضت ترجمه به دستاوردهای خوبی رسیده بود و به واسطه این ترجمه ها علوم انسانی با نگرش های غیر اسلامی عرضه می شد.

در دوره مأمون نهضت علمی به راه افتاد؛ کتابخانه ها به شدت گسترش یافته بودند و مراکز علمی مثل رصد خانه ها تأسیس شد. مأمون اهل تجملات و دنیا بود و از طرفی و به گونه ای رفتار کرده بود که شبهه تشیع او مطرح بود. این وضعیت موجب سردرگمی شیعیان شده بود. امام جواد(ع) در این فضای غیر شفاف که چهره حاکم روشن نبود به امامت رسیدند. این فضای خاصی بود که امام جواد(ع) باید به اصلاح آن می پرداخت.

*مامون چه اهدافی را از ایجاد پیوند میان علم و قدرت دنبال می کرد؟

 مأمون در این زمینه خیلی موفق بود. آنچه در زمان مأمون رخ داد، شبیه موجهایی است که «تافلر» از آن یاد می کند که یکی از آنها موج «علم وقدرت» است.

برخلاف سایر خلفا که از قدرت برای قدرت استفاده می کردند، مأمون از علم برای قدرت استفاده کرد. او از جلسات و مناظرات علمی لذت می برد و در عین حال از آن  استفاده ابزاری می کرد. بعد از شهادت امام رضا(ع) او احساس آرامش می کرد زیرا کسی که با علم مانع تحقق رویاهای مامون شود، نبود. اما حضور امام جواد(ع) در نشستها و همایشهای علمی دربار مأمون و مبارزه با غول علمی دربار وی یعنی یحیی بن اکثم، خیال خام او درباره بهره برداری از دانش برای قدرت را باطل کرد. مامون با این اندیشه در دور باطل گرفتار شده بود.

* امام جواد چه برنامه ها و سیاست هایی برای کنترل نفوذ جریان های فکری و فرهنگی جدید داشتند؟

 امام جواد(ع) برنامه هایی برای عموم امت و ویژه برنامه هایی برای تشکیل جامعه صالح در بین گارد ویژه شیعیان در درازمدت شیعه داشتند.

امام(ع) با آن ترجمه ای که با بومی گرایی و اصالت منافات داشت، مخالفت داشتند؛ چون باعث وابستگی جامعه به بیرون می شد. در نهضت ترجمه، دو دسته از علوم وارد جهان اسلام می شد، یکی فناوریهای معمول بود که لازمه زندگی بهتر برای مردم است و دیگری علوم انسانی بود که بدون پالایش وارد شده بودند. این بخش نهضت ترجمه برای جامعه خطرناک بود و امام(ع) هم با این بخش قضیه مخالف بودند. این افکار، فکر جامعه را مسموم می کرد و حضور امام جواد در این جامعه باعث شده بود این سؤال پیش آید که چطور فرد کم سن و سالی مثل امام جواد(ع) در برابر غول سیاسی و علمی چون مأمون که فرد باتجربه ای بود، قد علم کند؟

* پاسخ چه بود؟

  امام جواد(ع) در سنین کودکی در این محافل علمی که توسط مأمون تشکیل می شد شرکت کردند و از چند جهت مورد ارزیابی قرار گرفتند، هم در بعد فقهی و هم در بعد اعتقادی. امام مباحث را می شکافت، تحلیل می کرد و در همان محفل به مخاطبان تحویل می داد. این  ویژگی علمی امام باعث شده بود، ترفند مأمون با شکست مواجه شود، زیرا امام از سلاح علم در برابر علم بهره برده و مورد توجه افکار عمومی قرار گرفت. به عقیده من مدیریت علمی امام جواد(ع) کرامت ایشان بوده است.

چنانکه اشاره شد، امام دو برنامه عمده در جامعه داشتند؛ یکی برای جمهور مسلمانان و یکی هم برای پیروان ویژه.

برای عموم مسلمانان درگام اول باید شایستگی امامت خود را ثابت می کردند که زحمت فراوانی برای امام در پی داشت. ازدواج امام با دختر مامون باعث شد حاشیه امنی برای ایشان ایجاد شود تا امام به وظیفه خود در گستره امامت عمل کنند.

دومین کاری که امام انجام دادند، حفظ خط امامت و اهل بیت در جامعه بود. امامت جوادالائمه(ع)در کودکی شرایط را سخت تر کرده بود.

حرکت سوم ایشان، زمینه سازی برای دولت حق «حضرت مهدی(عج)» بود. چهار امام آخر ما، هم کم سن و سال بودند و هم زود به شهادت رسیدند، این مسأله حکمتی داشت، چون برای مردم این باور را تقویت می کرد که دوره ای فرا می رسد که ارتباط ظاهری امام با مردم قطع می شود. این مسأله باعث شد خط اهل بیت ادامه یابد و مردم تدوامش را در تداوم دولت حضرت مهدی(عج) جستجو کنند.

گام بعدی رویارویی با انحرافها و بدعتها بود. خدمتگزاری به عامه مردم اقدام دیگر امام بود، اینکه امام خادم مردم است، در حقیقت زمینه را برای اینکه مردم گوش شنوا داشته باشند، فراهم می کرد.

در عرصه خواص که همان کادرسازی است؛ چند نکته مطرح بود؛ حضور یک امام جوان در رأس جامعه شیعی از طریق عادی و طبیعی بود، نه از طریق خرق عادت. این بخش جامعه سازی در درازمدت نهادینه شد. مسأله بعدی، تشکیل یک تشکل فرهنگی و سازمان تربیتی بود که این هم در راستای همان جامعه سازی جامعه شیعی بود. نکته دیگر آماده سازی جماعت خواص برای دوره غیبت کبری بود. آنچه برای عامه مردم در مورد حکومت و امامت حضرت مهدی انجام شد، تنها پذیرش یک امام جوان دیگر بود، در این بعد، تربیت نسلی که پذیرای امام غایب در طولانی مدت باشد، مدنظر امام بود که محقق شد.

*تربیت مدیران جوان می تواند بخش دیگری از برنامه های امام جواد در جایگاه امام جامعه باشد؟

بله. در مواجهه با شیعیان سرنوشت ساز، با مدیران و امامان جوان مواجهیم. امام جواد(ع) اولین حلقه امام جوان است. مساله مهم وجود بحرانهای فرهنگی آن ایام بود که امامان جوان از پس آن برآمدند؛ یعنی مدیریت جوانان در بحرانهای فرهنگی در آن دوران توانست یک برنامه الگویی و نهادینه را برای جوانان مسلمان در دوره های حساس جهان اسلام ترسیم کند. این اتفاق نوعی تحول در مدیریت فرهنگی شمرده می شود. امام به ما می گویدکه از حضور جوانان در مدیریتهای کلان نترسیم.

پیام حضور چهار امام آخر و بخصوص امام جواد(ع) به عنوان آغازگر این سلسله، دعوت به جوانگرایی در مدیریت بحران فرهنگی است. بخصوص باید از فکر جوانان در بحرانهای فرهنگی که هر روز بیش از گذشته دامن اسلام را فرا می گیرد و به شکلهای نوین و با ابزار مختلف در عرصه های مختلف بر ما تحمیل می شود، از ذهن فعال جوانان بهره جست، چون اگر جوانان در عرصه های مختلف رشد کنند، سرنوشت کشور در آینده تضمین شده است.

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.