رقیه توسلی

کل اخبار:350

  • نمک دیروز ۱۷:۲۶

    از این تحفه شور به قدرِ عافیت بردار

    کمتر بپاش، نمک بهانه است.

  • اسباب کشی دیروز ۱۰:۵۷

    روزمره نگاری

    ‌اثاثیه‌ای که عاقبت بخیر شد

    خوشروترین همسایه‌مان مشغول انبارگردانی است. نمی‌دانم چه جور اندازه یک سمساری، اسباب و اثاث چپانده توی دو متر جا.

  • معلول ۱۳۹۸-۰۳-۳۰ ۱۸:۰۰

    "اِروت" دیگر نقاش ندارد!

    خانه گاهی می توانــد خیلی کوچکتر از متراژ واقعی اش بشــود... حتــی دنیا هم همین طور اســت. من این قصه گزنده را بارها از ســر گذرانده ام.

  • ماهفروجک ۱۳۹۸-۰۳-۲۴ ۱۴:۰۷

    «ماهفروجک»؛ تنهای پُرهیاهو

    مازندران- از ریل راه آهن رد می شویم. آفتاب روی نشاهای سبز، پهن است و مرد شالیکار روی مَرز راه می رود.

  • رقیه توسلی ۱۳۹۸-۰۳-۱۲ ۱۵:۵۶

    خبرنگار قدس برگزیده چهارمین جشنواره دانشگاه‌های شمال کشور شد

    مازندران- خبرنگار روزنامه قدس برگزیده چهارمین جشنواره دانشگاه های شمال کشور شد.

  • امواتشان ۱۳۹۸-۰۳-۱۱ ۰۱:۵۹

    اندازه سخاوتتان خیرات کنید

    زرشک پلو با مرغ... شکم پُر با آلو... کباب کوبیده... شله زرد... قیمه پلو... آش رشته عمه سوسن پَز. نشسته‌ایم به انتخاب. قصدمان خیرات است. از آنجا که می گویند برای سفرکرده تان آنچه را تهیه کنید که خوردنش را دوست میداشته، جمع در حال رسیدن به آن نقطه مشترک اند.

  • ماه رمضان ۱۳۹۸-۰۳-۰۷ ۱۶:۳۲

    فرشته ها چشم براهند

    بعدِ بیست روز از خواب می پرم و حساب سرانگشتی می کنم به کدام کوی فرا خوانده شده ام؟

  • شغل ۱۳۹۸-۰۳-۰۷ ۱۰:۳۰

    از تو تکان، از او نشان

    آهن قراضه، پلاستیک کهنه، مس، آلومینیوم خریداریم... آدمِ پشت بلندگو به یکبار گفتن رضایت نمی دهد و قسم خورده انگار زیر پنجره مان بایستد و پشت هم این تَک جمله آشنا را ریپیت بزند.

  • شب قدر ۱۳۹۸-۰۳-۰۵ ۱۶:۵۲

    بگذار از سَر متولد شوم

    «انا انزلناه فی لیلة القدر» دست ها را می برم بالا. رو به شما که پدرید، مادرید، در خواب و بیداری ام سهیم اید، در نگاهم، در نفسی که می کشم.

  • مناجات ۱۳۹۸-۰۳-۰۵ ۱۱:۲۲

    روزمره نگاری

    قطره قطره  سحر خواهد شد

    جمعی از لغات، بی‌دعوت و بی‌خبر می‌آیند خانه‌ام... سروقتم.

  • زیارت ۱۳۹۸-۰۳-۰۳ ۱۷:۰۷

    یک تکّه حال خوب

    امامزاده سید ابوصالح! شما پیر را جوان می کنید آقا... باالتفات اید... به گوشه چشمی، بغض برمی دارید.

  • نسخ خطی کتابخانه آستان قدس ۱۳۹۸-۰۳-۰۲ ۱۶:۲۹

    روزمره نگاری

    کتاب بازی

    در وبلاگی می‌خوانم: «... فکر کنید به یک بازی عجیب دعوت شده‌اید. دوستتان شما را به کتابخانه‌اش می‌برد. باید آنجا چشم‌هایتان را ببندید و از بین انبوه کتاب‌های داخل قفسه تصادفی یکی را بردارید، باز کنید و اولین جمله‌ای که به چشمتان می‌خورد را بلند بخوانید و بعد فکری که از ذهنتان می‌گذرد را بگویید».

  • اهدا خون ۱۳۹۸-۰۳-۰۲ ۱۵:۳۸

    نذر سرخ

    زیارت عاشورا می خواند روی تخت اهدا... زیرلبی، بی کتاب.

  • کتاب ۱۳۹۸-۰۳-۰۲ ۱۵:۳۸

    کتاب بازی

    در وبلاگی می خوانم: «فکر کنید به یک بازی عجیب دعوت شده اید. دوست تان شما را به کتابخانه اش می برد. باید آنجا چشم هایتان را ببندید و از بین انبوه کتاب های داخل قفسه تصادفی یکی را بردارید، باز کنید و اولین جمله ای که به چشم تان می خورد را بلند بخوانید و بعد فکری که از ذهن تان می گذرد را بگویید.»

  • اهدا عضو ۱۳۹۸-۰۳-۰۱ ۱۹:۱۶

    نرفته اند!

    تلویزیون خانه روشن است. عده ای دور میز نشسته اند با اشک و لبخند.

  • اذان ۱۳۹۸-۰۲-۳۰ ۱۸:۳۱

    مستحق عشق باش

    وقت اذان پشت کن به جهان. مستحق عشق باش و "یارب" هایت را از همیشه دلبسته تر بگو.

  • کودک ۱۳۹۸-۰۲-۲۹ ۰۹:۲۴

    آن سوی سونامی

    «چارلز بوکوفسکی» یک جورهایی حرف دل مرا زده وقتی فِرت فِرت سیگار کشیدن همسایه را می بینم و نعره هایش را که تمامی ندارد.

  • قرآن ۱۳۹۸-۰۲-۲۸ ۱۱:۵۷

    یادداشت/

    خواب مانده‌ایم

     نشســته‌ام روی صندلی دوم و «ملامت خانوم» تمام طول راه دارد هیتلروار پوستم را میکند. غُــر میزند به جانم که چرا بدوبدوهای تو تمامی نــدارد؟ چرا این قدر کم حرفی؟ چرا دهانت را باز نمیکنی لشکر سکوت آزاد شود؟ ...

  • شبگرد ۱۳۹۸-۰۲-۲۸ ۱۰:۱۸

    ربنا و رطب

    محله، غزل باران می‌شود

    «سحرخوان» بیدارباش می‌دهد و محله را غزل باران می‌کند.

  • گلریزان ۱۳۹۸-۰۲-۲۷ ۱۷:۵۲

    چو رسید جان به جانان، به جهان چه کار دارد

    دیروز دیدنی های ۱۸ عیار دیدم.

  • قرآن ۱۳۹۸-۰۲-۲۶ ۰۹:۱۲

    چه خوب که الرحمانید

    جز چشم هایتان نمی خواهم. جز آن نگاه پرکیف و مستانه ای که بین مان رد و بدل شود.

  • نان ۱۳۹۸-۰۲-۲۴ ۱۶:۵۴

    خانه، صلوات باران شده است

    برکتِ خدا را می گذارم توی زنبیل. عطر خوشش هفت کوچه را برداشته.

  • قران کریم ۱۳۹۸-۰۲-۲۲ ۰۹:۵۳

    ربّنا و رطب

    زُلفت هزار دل به یکی تار مو بِبست

    حسین احمدی

    یک جزء عقبم. جوری که پابه پای روزها، جزءخوانی‌ام پیش نمی‌رود. رُک و پوست‌کنده یعنی همه اگر جزء چهارند، من رسیده‌ام به سه... همه جزء هفت‌اند، من 6... همه جزء نوزدهم را قرائت می‌کنند من درحال تلاوت آیه‌های جزء هیجدهم‌ام... و این اتفاق هرساله است.

  • ابر ۱۳۹۸-۰۲-۲۰ ۲۱:۵۴

    بالاتر از ابرها...

    رقیه توسلی

    رمضان فرق دارد... اصلا رمضان با همه ی سال فرق دارد.

  • صبر ۱۳۹۸-۰۲-۱۸ ۱۶:۴۸

    دست از خوف بردار!

    رقیه توسلی

    کلّاً خوف نکن، غِیظت نگیرد، فکری نشو و دست از یقه پیراهنت بردار که زندگی؛ تخصص اش نبرد با صبر آدمیزاد است.

  • رمضان ۱۳۹۸-۰۲-۱۸ ۱۶:۴۶

    چند خط دلدادگی

    رقیه توسلی

    جایت بالای سَر من است... یاعلیُّ یاعظیم، یاغفورُّ یا رحیم.

  • رمضان ۱۳۹۸-۰۲-۱۸ ۰۸:۲۱

    ربنا و رطب

    بالاتر از ابرها...

    اهل رمضان که باشی، سرت باید بچرخد سمتِ نور... مستی کنی... زبان بلغزانی به لا اله الا الله... قد بکشی آن طور که خودت را در هیچ آیینه دیگری بجا نیاوری... و آسمان و زمین را بدوزی به هم که او را ببینی... که با خودِ خودِ خودش حرف بزنی.

  • انسان ۱۳۹۸-۰۲-۱۷ ۱۵:۲۸

    و انسان حبیب شماست!

    رقیه توسلی

    رجب و شعبان و شیدایی و زیارت یار... نور پشت بند نور... .

  • بهارنارنج ۱۳۹۸-۰۲-۱۷ ۱۵:۲۷

    «ماچک پُشت»؛ یک روستا بهارنارنج

    رقیه توسلی

    زندگی در روستا، رمز و رموز و دلنشینی های خودش را دارد که باید کشف شود. اصلاً اردیبهشت هر خطّه غافلگیرت می کند یکطور و نمی گذارد دست خالی برگردی سرِ خانه ی اَولت.

  • ایمیل ۱۳۹۸-۰۲-۱۴ ۱۶:۵۳

    همه بهانه از توست!

    رقیه توسلی

    واقعاً که قدیمی ها متین گفتند: کاش آب و هوا که عوض می شود، آدم و وفایش عوض نشود.