رقیه توسلی

کل اخبار:378

  • زنان باغ ۱۳۹۸-۱۰-۲۵ ۱۴:۴۵

    دست های پرتقالی

    شمال، خانه زنانی ست که شبها دستکش هایشان را رفو می‌کنند و به تیغ‌های فرو رفته در دست شان می خندند!

  • شکتا ۱۳۹۸-۱۰-۲۴ ۰۸:۳۷

    روستاها دانه به دانه غیب می شوند؛

    قتلِ نیمه تمام "شِکتا"

    سرسبزی هست، زمستان هست، علی زندوکیلی و تا دلتان بخواهد برج و بارو و صدای ناله روستایی که شهر شده است.

  • سردار سلیمانی ۱۳۹۸-۱۰-۱۶ ۱۴:۴۳

    مگر شما چند نفر بودید سردار... ؟

    پُر از سردار شده خیابان و دلتنگی موج می زند در شهر.

  • سردار سلیمانی ۱۳۹۸-۱۰-۱۵ ۱۵:۳۴

    رقص اندر خون خود، مردان کنند

    از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان یک نموره از جمعه تابحال شهید شده ام.

  • ۱۳۹۸-۱۰-۰۸ ۱۱:۵۸

    روزمره‌نگاری

    مرگ کسب و کار من است

    تغییر عدیده‌ای نکرده است. همان همکلاسی سه دهه پیش مانده. همان دخترک محجوبِ زیبا. توی اولین نگاه می‌شناسمش و دل توی دلم نیست که بگویم: واقعاً «مینا رضایی» خودتی خانوم؟

  • ۱۳۹۸-۱۰-۰۷ ۰۱:۳۳

    روزمره‌نگاری

    اگر کلمات بگذارند

    ۶ روزی می‌شود پریزِ زبان را کشیده‌ام و به‌وضوح کم‌حرف‌تر شده‌ام. دارم به تلنگر جناب روان‌شناس عمل می‌کنم که برای سکوت، وقت بگذار و آگاهانه به صدای اطراف گوش کن.

  • ۱۳۹۸-۰۹-۲۷ ۱۱:۰۷

    روزمره نگاری

    منحصربه‌فرد مثل اثر انگشت

    این علاقه را بزرگترها کاشتند در دلمان؛ میل به سیاحت و حظَ از فروشگاه را... درست مثل «دیفن برفی» که جناب گلفروش دیروز توی گلدانم نشاء کرد.

  • رقیه توسلی ۱۳۹۸-۰۸-۲۵ ۱۳:۳۱

    خبرنگار قدس برگزیده «جشنواره ملی پلیس» شد

    مازندران- خبرنگار روزنامه قدس برگزیده جشنواره ملی «پلیس، جلوه های خدمت» شد.

  • برنامه ۱۳۹۸-۰۸-۱۹ ۰۸:۴۱

    روزمره‌نگاری

    مُشت همیشه نمونه خروار نیست!

    همکارجان، دفترچه‌ای را دَمَرو می‌گذارد روی کیبورد. سرم را بالا می‌آورم. عینکش را برمی‌دارد و می‌گوید: بفرما. تصمیم گرفتم خودم امروز سوژه نوشتنت را بدهم.

  • کتابخانه ۱۳۹۸-۰۸-۰۹ ۰۹:۴۱

    روزمره نگاری

    من هم معتادم

    جمعِ من و تلویزیون عجیب است. اما به اصرار «آفرینش» می‌نشینیم روبه‌روی قاب جادویی. همان‌قدر به تلویزیون معتاد است که به موبایل.

  • تسبيح سنگی ۱۳۹۸-۰۸-۰۲ ۱۲:۱۳

    روزمره نگاری

    زیارت قبول «ادواردو»

    از بهشت یک پیغام داشتیم... همین دیروز... رؤیای صادقه تعریف نمی‌کنم... دارم از اتفاقی بخصوص حرف می‌زنم.

  • ۱۳۹۸-۰۷-۲۹ ۰۹:۴۶

    روزمره نگاری

    دست از سر هم برنمی‌داریم

    توی مطب نشسته‌ایم. همه سرشان توی گوشی است. پیر و جوان، زن و مرد، حتی منشی عصبانی. توی اتوبوس نشسته‌ایم. یک درمیان همه با گوشی مشغولند. توی میهمانی نشسته‌ایم. بعد از سلام و علیک و چند جمله روتین، همه دلشان هوای گوشی‌شان را می‌کند. توی رستوران، محل کار، سینما، پارک و همه جا.

  • زندگی ۱۳۹۸-۰۷-۲۸ ۰۱:۴۲

    روزمره نگاری

    چند خطی برای بازماندگان

    در را به روی من و «آفرینشِ» از همه جا بی‌خبر باز که می‌کند، شوکه می‌شویم. چشم‌ها و نوک دماغش به‌شدت سرخ‌اند.

  • پیاده روی اربعین ۱۳۹۸-۰۷-۲۷ ۱۵:۰۶

    فراوان در فراوان باید رفت

    این روزها فراوان در فراوان باید رفت... دار و ندار را پشت سر گذاشت... السلام علیک ها روانه کرد و اوج گرفت.

  • پاییز در روستای دهبار ۱۳۹۸-۰۷-۰۱ ۰۹:۰۶

    روزمره‌نگاری

    برگ‌ریزان مبارک...

    یک دفتر 500 برگ آبی رنگ دارم که روی جلدش نوشته‌ام «خوب‌ها و خوب‌ترها»... یکی دو سالی می‌شود روی دراور اتاق خواب جا خوش کرده تا هروقت که هِرّم بکشد چندخطی تویش بنویسم و تاریخی هم بیندازم انتهایش.

  • ۱۳۹۸-۰۶-۳۰ ۰۹:۳۱

    روزمره‌نگاری

    دوستی، دردِ گرانی است!

    «ثنا» هم رفتنی شد. از صبح که «بهاره» این خبر را مخابره کرده، خیلی متفاوت‌تر از دیکشنری کنار دستم نیستم؛ وارفته، درهم، ساکتِ پُرهیاهو.

  • گل پژمرده ۱۳۹۸-۰۶-۲۷ ۰۹:۲۰

    روزمره‌نگاری

    وقتی مرگ در می‌زند!

    بعد 11 روز کلید می‌اندازم توی قفل. دلم برای خانه جانم تنگ شده. برق‌ها را روشن می‌کنم و چشم می‌چرخانم در بهشتمان؛ بوی درهم نا و گرما می‌پیچد توی سرم...

  • ساخت و ساز ۱۳۹۸-۰۶-۲۶ ۰۸:۲۸

    روزمره نگاری

    مراتب عذرخواهی‌شان را بپذیریم؟

    نمی‌دانند...! به نظرم برخی صاحب ملک‌ها از مریخ آمده‌اند و هیچ کدامشان نمی‌دانند صداهای مردم‌آزار و ساختمان‌های بدقواره چشم‌خراش یعنی چه...!

  • ساعت کاری ۱۳۹۸-۰۶-۲۴ ۰۸:۳۱

    روزمره نگاری

    عقربه‌ها را دنبال می‌کنم

    انگار مدت طولانی پیگیر عقربه‌هایم و دارم بِرّوبِرّ به ساعت دیواری نگاه می‌کنم که «گل ترمه» هوار می‌شود روی سرم که: وااای خاله‌ام از دست رفت... خاله‌ام چپول شد.

  • خبرنگار ۱۳۹۸-۰۵-۲۵ ۱۴:۱۰

    ... پای خبرنگار وسط است

    دوباره مصافحه می کنم با تک تک سوژه ها؛ با زباله های عفونی، گرانی، سیل، تعطیلی تولید، کالای داخلی، قلمرو حیوانات، سرعت اینترنت، کیفیت نان، ماشین آلات فرسوده راهداری، مالیات و...

  • مهربانی ۱۳۹۸-۰۵-۱۰ ۱۱:۵۹

    روزمره نگاری

    مهربانی نجیب است

    داروخانه شلوغ است. می‌نشینم تا نوبتم شود. خانم سمت چپی، دستپاچه دارد با تلفن حرف می‌زند.

  • پروانه ۱۳۹۸-۰۵-۰۵ ۰۸:۵۲

    روزمره نگاری

    در قلمرو حیوانات

    کمی آن طرف‌تر از یک جنازه نشسته‌ام. سوسک کریه بزرگی را کشتم. با جعبه دستمال کاغذی.

  • امام رضا ع ۱۳۹۸-۰۴-۲۶ ۱۲:۴۸

    شیدای دیداریم

    روزی که دور نباشد رخصت بده باز مشهدی شویم، آقاجان... تا مثل همه ی طلبیده ها توی دلمان قند آب شود و نبات... بعد دست و پایمان را گم کنیم از ذوق و خبر دهیم به دوروبری ها که انگار مشهدالرضا قسمت شده است.

  • اسراف آب ۱۳۹۸-۰۴-۲۲ ۱۰:۰۰

    روزمره نگاری

    نامادریِ آب

    یک/ از جلوی خانه «نامادری آب» رد می‌شوم. ساختمان او هم جزو معدود ویلایی‌های برجامانده از نسل قدیم است. دو واحد جلوتر از خانه پدری.

  • گنبد امام رضا ۱۳۹۸-۰۴-۱۹ ۰۸:۵۴

    روزمره نگاری

    باز هوای توس دارد سرم

    به عنوان یک فوق دلتنگ از خانه «بهاره» می‌زنم بیرون و دیگر حسابی دستم می‌آید که فرایند بغض از اراده آدمیزاد خارج است.

  • راهنما ۱۳۹۸-۰۴-۱۸ ۱۲:۳۹

    روزمره نگاری

    ترک عادت موجب مرض نیست

    ترافیک کلافه‌ام نمی‌کند... چشمم به خیابان است... به ظهر سی و چند درجه، به آدم‌ها و اتومبیل‌ها.

  • پلمپ نانوایی ۱۳۹۸-۰۴-۱۷ ۰۸:۲۷

    روزمره نگاری

    شور، سِفت، سوخته

    ... میلم به صبحانه نمی‌کشد. چای به دست از میزی که چیده‌ام برای نوه‌ها دور می‌شوم تا گوشه‌ای اخبار را رصد کنم که «گل ترمه» طلبکارانه می‌پرسد: چرا اینا این‌قدر سفت و نخوردنی ان؟

  •  عینک ساز  ۱۳۹۸-۰۴-۱۶ ۰۸:۱۳

    روزمره نگاری

    تابستانِ تار

    از آشنایی‌مان پنج سال و هفت ماهی می‌گذرد. بیداری و کار و سفر و حَضر ندارد، یاد گرفتیم مثل دوقلوهای ناهمسان با هم سَر کنیم و شاد باشیم.

  • نمک ۱۳۹۸-۰۴-۰۳ ۱۷:۲۶

    از این تحفه شور به قدرِ عافیت بردار

    کمتر بپاش، نمک بهانه است.

  • اسباب کشی ۱۳۹۸-۰۴-۰۳ ۱۰:۵۷

    روزمره نگاری

    ‌اثاثیه‌ای که عاقبت بخیر شد

    خوشروترین همسایه‌مان مشغول انبارگردانی است. نمی‌دانم چه جور اندازه یک سمساری، اسباب و اثاث چپانده توی دو متر جا.