رقیه توسلی

کل اخبار:359

  • خبرنگار ۱۳۹۸-۰۵-۲۵ ۱۴:۱۰

    ... پای خبرنگار وسط است

    دوباره مصافحه می کنم با تک تک سوژه ها؛ با زباله های عفونی، گرانی، سیل، تعطیلی تولید، کالای داخلی، قلمرو حیوانات، سرعت اینترنت، کیفیت نان، ماشین آلات فرسوده راهداری، مالیات و...

  • مهربانی ۱۳۹۸-۰۵-۱۰ ۱۱:۵۹

    روزمره نگاری

    مهربانی نجیب است

    داروخانه شلوغ است. می‌نشینم تا نوبتم شود. خانم سمت چپی، دستپاچه دارد با تلفن حرف می‌زند.

  • پروانه ۱۳۹۸-۰۵-۰۵ ۰۸:۵۲

    روزمره نگاری

    در قلمرو حیوانات

    کمی آن طرف‌تر از یک جنازه نشسته‌ام. سوسک کریه بزرگی را کشتم. با جعبه دستمال کاغذی.

  • امام رضا ع ۱۳۹۸-۰۴-۲۶ ۱۲:۴۸

    شیدای دیداریم

    روزی که دور نباشد رخصت بده باز مشهدی شویم، آقاجان... تا مثل همه ی طلبیده ها توی دلمان قند آب شود و نبات... بعد دست و پایمان را گم کنیم از ذوق و خبر دهیم به دوروبری ها که انگار مشهدالرضا قسمت شده است.

  • اسراف آب ۱۳۹۸-۰۴-۲۲ ۱۰:۰۰

    روزمره نگاری

    نامادریِ آب

    یک/ از جلوی خانه «نامادری آب» رد می‌شوم. ساختمان او هم جزو معدود ویلایی‌های برجامانده از نسل قدیم است. دو واحد جلوتر از خانه پدری.

  • گنبد امام رضا ۱۳۹۸-۰۴-۱۹ ۰۸:۵۴

    روزمره نگاری

    باز هوای توس دارد سرم

    به عنوان یک فوق دلتنگ از خانه «بهاره» می‌زنم بیرون و دیگر حسابی دستم می‌آید که فرایند بغض از اراده آدمیزاد خارج است.

  • راهنما ۱۳۹۸-۰۴-۱۸ ۱۲:۳۹

    روزمره نگاری

    ترک عادت موجب مرض نیست

    ترافیک کلافه‌ام نمی‌کند... چشمم به خیابان است... به ظهر سی و چند درجه، به آدم‌ها و اتومبیل‌ها.

  • پلمپ نانوایی ۱۳۹۸-۰۴-۱۷ ۰۸:۲۷

    روزمره نگاری

    شور، سِفت، سوخته

    ... میلم به صبحانه نمی‌کشد. چای به دست از میزی که چیده‌ام برای نوه‌ها دور می‌شوم تا گوشه‌ای اخبار را رصد کنم که «گل ترمه» طلبکارانه می‌پرسد: چرا اینا این‌قدر سفت و نخوردنی ان؟

  •  عینک ساز  ۱۳۹۸-۰۴-۱۶ ۰۸:۱۳

    روزمره نگاری

    تابستانِ تار

    از آشنایی‌مان پنج سال و هفت ماهی می‌گذرد. بیداری و کار و سفر و حَضر ندارد، یاد گرفتیم مثل دوقلوهای ناهمسان با هم سَر کنیم و شاد باشیم.

  • نمک ۱۳۹۸-۰۴-۰۳ ۱۷:۲۶

    از این تحفه شور به قدرِ عافیت بردار

    کمتر بپاش، نمک بهانه است.

  • اسباب کشی ۱۳۹۸-۰۴-۰۳ ۱۰:۵۷

    روزمره نگاری

    ‌اثاثیه‌ای که عاقبت بخیر شد

    خوشروترین همسایه‌مان مشغول انبارگردانی است. نمی‌دانم چه جور اندازه یک سمساری، اسباب و اثاث چپانده توی دو متر جا.

  • معلول ۱۳۹۸-۰۳-۳۰ ۱۸:۰۰

    "اِروت" دیگر نقاش ندارد!

    خانه گاهی می توانــد خیلی کوچکتر از متراژ واقعی اش بشــود... حتــی دنیا هم همین طور اســت. من این قصه گزنده را بارها از ســر گذرانده ام.

  • ماهفروجک ۱۳۹۸-۰۳-۲۴ ۱۴:۰۷

    «ماهفروجک»؛ تنهای پُرهیاهو

    مازندران- از ریل راه آهن رد می شویم. آفتاب روی نشاهای سبز، پهن است و مرد شالیکار روی مَرز راه می رود.

  • رقیه توسلی ۱۳۹۸-۰۳-۱۲ ۱۵:۵۶

    خبرنگار قدس برگزیده چهارمین جشنواره دانشگاه‌های شمال کشور شد

    مازندران- خبرنگار روزنامه قدس برگزیده چهارمین جشنواره دانشگاه های شمال کشور شد.

  • امواتشان ۱۳۹۸-۰۳-۱۱ ۰۱:۵۹

    اندازه سخاوتتان خیرات کنید

    زرشک پلو با مرغ... شکم پُر با آلو... کباب کوبیده... شله زرد... قیمه پلو... آش رشته عمه سوسن پَز. نشسته‌ایم به انتخاب. قصدمان خیرات است. از آنجا که می گویند برای سفرکرده تان آنچه را تهیه کنید که خوردنش را دوست میداشته، جمع در حال رسیدن به آن نقطه مشترک اند.

  • ماه رمضان ۱۳۹۸-۰۳-۰۷ ۱۶:۳۲

    فرشته ها چشم براهند

    بعدِ بیست روز از خواب می پرم و حساب سرانگشتی می کنم به کدام کوی فرا خوانده شده ام؟

  • شغل ۱۳۹۸-۰۳-۰۷ ۱۰:۳۰

    از تو تکان، از او نشان

    آهن قراضه، پلاستیک کهنه، مس، آلومینیوم خریداریم... آدمِ پشت بلندگو به یکبار گفتن رضایت نمی دهد و قسم خورده انگار زیر پنجره مان بایستد و پشت هم این تَک جمله آشنا را ریپیت بزند.

  • شب قدر ۱۳۹۸-۰۳-۰۵ ۱۶:۵۲

    بگذار از سَر متولد شوم

    «انا انزلناه فی لیلة القدر» دست ها را می برم بالا. رو به شما که پدرید، مادرید، در خواب و بیداری ام سهیم اید، در نگاهم، در نفسی که می کشم.

  • مناجات ۱۳۹۸-۰۳-۰۵ ۱۱:۲۲

    روزمره نگاری

    قطره قطره  سحر خواهد شد

    جمعی از لغات، بی‌دعوت و بی‌خبر می‌آیند خانه‌ام... سروقتم.

  • زیارت ۱۳۹۸-۰۳-۰۳ ۱۷:۰۷

    یک تکّه حال خوب

    امامزاده سید ابوصالح! شما پیر را جوان می کنید آقا... باالتفات اید... به گوشه چشمی، بغض برمی دارید.

  • نسخ خطی کتابخانه آستان قدس ۱۳۹۸-۰۳-۰۲ ۱۶:۲۹

    روزمره نگاری

    کتاب بازی

    در وبلاگی می‌خوانم: «... فکر کنید به یک بازی عجیب دعوت شده‌اید. دوستتان شما را به کتابخانه‌اش می‌برد. باید آنجا چشم‌هایتان را ببندید و از بین انبوه کتاب‌های داخل قفسه تصادفی یکی را بردارید، باز کنید و اولین جمله‌ای که به چشمتان می‌خورد را بلند بخوانید و بعد فکری که از ذهنتان می‌گذرد را بگویید».

  • اهدا خون ۱۳۹۸-۰۳-۰۲ ۱۵:۳۸

    نذر سرخ

    زیارت عاشورا می خواند روی تخت اهدا... زیرلبی، بی کتاب.

  • کتاب ۱۳۹۸-۰۳-۰۲ ۱۵:۳۸

    کتاب بازی

    در وبلاگی می خوانم: «فکر کنید به یک بازی عجیب دعوت شده اید. دوست تان شما را به کتابخانه اش می برد. باید آنجا چشم هایتان را ببندید و از بین انبوه کتاب های داخل قفسه تصادفی یکی را بردارید، باز کنید و اولین جمله ای که به چشم تان می خورد را بلند بخوانید و بعد فکری که از ذهن تان می گذرد را بگویید.»

  • اهدا عضو ۱۳۹۸-۰۳-۰۱ ۱۹:۱۶

    نرفته اند!

    تلویزیون خانه روشن است. عده ای دور میز نشسته اند با اشک و لبخند.

  • اذان ۱۳۹۸-۰۲-۳۰ ۱۸:۳۱

    مستحق عشق باش

    وقت اذان پشت کن به جهان. مستحق عشق باش و "یارب" هایت را از همیشه دلبسته تر بگو.

  • کودک ۱۳۹۸-۰۲-۲۹ ۰۹:۲۴

    آن سوی سونامی

    «چارلز بوکوفسکی» یک جورهایی حرف دل مرا زده وقتی فِرت فِرت سیگار کشیدن همسایه را می بینم و نعره هایش را که تمامی ندارد.

  • قرآن ۱۳۹۸-۰۲-۲۸ ۱۱:۵۷

    یادداشت/

    خواب مانده‌ایم

     نشســته‌ام روی صندلی دوم و «ملامت خانوم» تمام طول راه دارد هیتلروار پوستم را میکند. غُــر میزند به جانم که چرا بدوبدوهای تو تمامی نــدارد؟ چرا این قدر کم حرفی؟ چرا دهانت را باز نمیکنی لشکر سکوت آزاد شود؟ ...

  • شبگرد ۱۳۹۸-۰۲-۲۸ ۱۰:۱۸

    ربنا و رطب

    محله، غزل باران می‌شود

    «سحرخوان» بیدارباش می‌دهد و محله را غزل باران می‌کند.

  • گلریزان ۱۳۹۸-۰۲-۲۷ ۱۷:۵۲

    چو رسید جان به جانان، به جهان چه کار دارد

    دیروز دیدنی های ۱۸ عیار دیدم.

  • قرآن ۱۳۹۸-۰۲-۲۶ ۰۹:۱۲

    چه خوب که الرحمانید

    جز چشم هایتان نمی خواهم. جز آن نگاه پرکیف و مستانه ای که بین مان رد و بدل شود.