رهبر شهید ما، بالاخره به آرزوی دیرین خود رسید؛ شهادت، آن هم با دهان روزه و در ماه مبارک رمضان و به دست شقیترین انساننماها، موهبتی است که فقط به نورچشمیهای خدا عنایت میشود. آنانکه افتخار بدست آوردن چنین موهبتی را پیدا میکنند، بیگمان زندگی درخشانی را پشت سر گذاشتهاند؛ در یک کلام، کسانی میتوانند خوب بمیرند که بتوانند خوب زندگی کنند. زندگی امام خامنهای(ره)، در همه ابعاد، نمونه بارز یک عالمِ مسلمانِ متعهدِ آگاه به زمانه بود؛ او جز از پروردگارش نمیترسید و در حیات طیبهاش، تنها به وعدههای بلند آسمانی متوسل بود. سخن گفتن درباره زندگانی رهبر شهید، در این فرصت کوتاه که دل از غم هجران او گداخته و جان از فقد جانکاه او در محنتی عظیم فرو رفتهاست، ممکن نیست و فرصتی باید تا در آینده بتوان برگهای زرین حیات طیبه وی را ورق زد و از خرمن پربار آن خوشه چید. آنچه در پی میآید، فرازهایی از زندگی و زمانه او است که همراه با تصاویری از ادوار مختلف حیات بابرکت رهبر شهید، به شما عزاداران و سوگواران عزیز تقدیم میشود.
«پدرم روحانی معروفی بود، اما خیلی پارسا و گوشهگیر... زندگی ما بهسختی میگذشت. من یادم هست شبهایی اتفاق میافتاد که در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت برای ما شام تهیه میکرد... آن شام هم نان و کشمش بود... منزل پدری من که در آن متولد شدهام، تا چهار پنج سالگی من، یک خانه ۷۰-۶۰ متری در محله فقیرنشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفه! هنگامی که برای پدرم میهمان میآمد - و معمولاً پدر بنا بر اینکه روحانی و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت- همه ما باید به زیرزمین میرفتیم تا میهمان برود».

امام خامنهای(ره) تحصیل را در چهار سالگی از مکتبخانه و با فراگیری قرآن کریم آغاز کردند. دوره دبستان را در نخستین مدرسه اسلامی مشهد، «دارالتعلیم دیانتی» گذراندند.
در همین ایام، یادگیری قرائت و تجوید قرآن را نزد برخی قاریان قرآن مشهد آغاز کردند. همزمان با تحصیل در کلاس پنجم دبستان، تحصیلات مقدماتی حوزوی را نیز شروع کردند. شوق وافر ایشان به تحصیلات حوزوی و تشویق والدین سبب شد پس از پایان دوره دبستان، وارد دنیای طلبگی شده و تحصیل علوم دینی را در مدرسه «سلیمانخان» مشهد ادامه دهند.
ایشان بخشی از مقدمات را نیز نزد پدر طی کردند. سپس به مدرسه نواب رفته و دوره سطح را در آن به پایان بردند.
«رهبر شهید» در سال ۱۳۳۶ در سفر کوتاهی همراه خانواده به نجف اشرف مشرف شده و در دروس مدرسان بنام حوزه علمیه نجف حضور یافتند، ولی به دلیل عدم تمایل پدر برای اقامت در آن شهر به مشهد بازگشتند و به مدت یک سال دیگر در درس آیتالله میلانی حاضر شدند. سپس در سال ۱۳۳۷ به شوق ادامه تحصیل عازم حوزه علمیه قم شدند. در همین سال و پیش از عزیمت به قم، آیتالله محمدهادی میلانی به ایشان اجازه روایت داده بود. امام خامنهای(ره) در قم نزد بزرگانی همچون آیات حاجآقا حسین بروجردی، امام خمینی(ره)، حاج شیخمرتضی حائری یزدی، سیدمحمد محقق داماد و علامه طباطبایی تلمذ کردند.
حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای(ره) با حوزه شعر و ادبیات مأنوس بودند و به مطالعه رمان و داستان علاقه داشتند و بسیاری از رمانها و داستانهای معتبر دنیا را مطالعه کردهبودند. حتی در فرصتهایی به نقد کتابهای ادبی و شعر هم میپرداختند.
در ایام جوانی و روزگاری که در مشهد حضور داشتند، در برخی از انجمنهای ادبی که با حضور شعرای بزرگ تشکیل میشد، شرکت میکردند و به نقد شعر میپرداختند. خود نیز اشعاری سروده و بعدها تخلص «امین» را برگزیدند.
مطالعه کتب تاریخی بخش دیگری از برنامه مطالعاتی دائمی ایشان بود و به مباحث و موضوعات تاریخ معاصر احاطه کامل داشتند.

در سال ۱۳۴۲ و در آستانه ماه محرم، امام خمینی(ره) «رهبر شهید» را مأمور کرد پیامهایی را به آیتالله میلانی و علما، روحانیون و هیئتهای مذهبی خراسان، در راستای تداوم نهضت انتقال دهند.
امام خامنهای(ره) خود نیز برای محقق کردن هدف و اجرای خطمشی امام خمینی(ره) راهی بیرجند شدند و در منابر و مجالس آن شهر درباره حادثه مدرسه فیضیه و سلطه رژیم صهیونیستی بر جوامع اسلامی سخنرانی کردند.
به دنبال این سخنرانیها، ایشان در ۱۲ خرداد ۱۳۴۲ دستگیر و در مشهد زندانی شدند. در دیماه ۱۳۴۲ نیز طلاب خراسانی حوزه علمیه قم با هدایت ایشان، به ادامه حصر امام خمینی(ره) اعتراض کردند.
حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای(ره) به همراه ۱۰ نفر از فضلای حوزه علمیه قم، اعضای گروهی ۱۱ نفره بودند که با هدف تقویت و اصلاح حوزه علمیه قم برای مبارزه با رژیم پهلوی شکل گرفت. مبارزه بر مبنای فکر و عقیده بود و همین امر علت پیشرفت آن محسوب میشد. روحانیون نیز به منزله بدنه و مغز متفکر مبارزه بودند. آنان در این مرحله از مبارزه به این نتیجه رسیدند که بدون تشکل، موفقیت کمتری خواهند داشت و وجود آن موجب میشود از فروپاشی مبارزه توسط رژیم جلوگیری شود. این گروه در دوران تبعید امام خمینی، برنامهریزی جریان مبارزات و تداوم آن را بر عهده گرفت.
«رهبر شهید» با بسیاری از روشنفکران و کانونهای روشنفکری مشهور در عرصه مبارزه نیز ارتباط و همکاری داشتند. ایشان در سال ۱۳۴۸ به منظور تبیین مباحث تأثیرگذار در روند مبارزه به ایراد سخنرانیهایی در برخی مراکز فعال سیاسی ـ اسلامی پرداختند. سخنرانیهای ایشان در حسینیه ارشاد که اواخر سال ۱۳۴۸ و به دنبال دعوت شهید مطهری صورت گرفت و نیز سخنرانی در مسجد الجواد(ع) تهران به دعوت انجمن اسلامی مهندسین، تأثیر زیادی در روشنگری نسل جوان، بهویژه دانشجویان و دانشآموزان داشت. امام خامنهای(ره) در بهار ۱۳۴۹ سلسله جلساتی را پایهگذاری کردند که در آن، ایده مبارزاتی خود مبنی بر تدوین جهانبینی و ایدئولوژی اسلامی را به بحث و بررسی گذاشتند.

حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای(ره) در فروردین ۱۳۵۲ برای تبلیغ عازم نیشابور شده و در مساجد آن شهر سلسله جلسات درس اصول عقاید را که هفتهای یک بار در روزهای سهشنبه برگزار میشد، دایر کردند. در خرداد ۱۳۵۲ ساواک جلسات تفسیرشان را در مسجد امام حسن(ع) مشهد و منزلشان تعطیل کرد. «رهبر شهید» در آذر ۱۳۵۲ محل اقامه نماز جماعت و جلسات تفسیر خود را به دعوت بانی و واقف «مسجد کرامت» به آن مسجد انتقال داده و مسجد یادشده را به کانون فعالیت دانشجویان و طلاب جوان تبدیل کردند. ساواک مشهد در واکنش به فعالیتهای سیاسی گسترده امام خامنهای(ره)، ایشان را از اقامه نماز جماعت در آن مسجد باز داشت.
به دنبال درگذشت آیتالله سید مصطفی خمینی در اول آبان ۱۳۵۶ در نجف اشرف، حضرت آیتالله العظمی خامنهای همراه برخی از مبارزان، ۶ آبان مراسم ختمی در مسجد ملاهاشم برپا کرده و در پی آن، به سه سال تبعید در ایرانشهر محکوم شدند. مأموران ساواک در ۲۳ آذر ۱۳۵۶ به منزل ایشان یورش برده و ایشان را دستگیر کرده و به ایرانشهر انتقال دادند. اما معظمله به علت تعامل با اهل تسنن، اشتهار و محبوبیتی در میان مردم ایرانشهر یافته و با بهرهگیری از این فرصتها پیام انقلاب را به مردم دورترین نقاط کشور رساندند. سخنرانیهای ایشان در مسجد آلرسول ایرانشهر و رفت و آمد علما و روحانیون مبارز، نیروهای انقلابی و اقشار مختلف مردم به منزلشان، عوامل امنیتی را بر آن داشت فعالیتهای ایشان را محدود کرده و از رفت و آمد مردم ممانعت بهعمل آورند.

در پی وقوع زمینلرزه ویرانگر جنوب خراسان در ۹ شهریور ۱۳۴۷ عدهای از روحانیون خراسان به سرپرستی امام خامنهای(ره) با هدف امداد و ساماندهی کمکهای مردمی به زلزلهزدگان، عازم فردوس شدند.
این اقدام با مخالفت مقامات امنیتی محلی روبهرو شد، اما گروه امداد اقدامات مؤثری در کمکرسانی به زلزلهزدگان انجام داد. حضور و کمکرسانی دو ماهه «رهبر شهید» در فردوس فرصتی پدید آورد تا با مشکلات مردم زلزلهزده از نزدیک آشنا و با آنان مأنوس شوند و در مجالس و منابر و همچنین هیئتهای مذهبی، پیام نهضت اسلامی را برای مردم آن سامان تبیین کنند. این فعالیتها حساسیت شهربانی و ساواک خراسان را برانگیخت و به اقامتشان در فردوس پایان داده شد.
روزهای ۱۹ و ۲۰ آذر ۱۳۵۷ همزمان با تاسوعا و عاشورای حسینی، «رهبر شهید» سخنرانی پرشوری در اجتماع بزرگ راهپیمایان مشهد ایراد کردند و خطبه شب عاشورا را در حرم مطهر امامرضا(ع) به نام امام خمینی خواندند و با این اقدام انقلابی، تابو سنتی حکومت پهلوی را در هم شکستند.
حضرت آیتالله العظمی خامنهای(ره) در روز عاشورا تظاهرات عظیم مردم مشهد را ساماندهی کرده و در اجتماع بزرگ آنان به سخنرانی پرداختند. ایشان در شمار روحانیونی بودند که ۲۴ آذر در اعتراض به حمله مأموران رژیم پهلوی به بیمارستان شاهرضای مشهد (امام رضا(ع) کنونی) برنامه تحصن در بیمارستان مذکور را مطرح کردند. این اقدام آنان بازتاب گستردهای در سراسر ایران داشت.
با شتاب گرفتن روند فروپاشی رژیم پهلوی و نمایان شدن نشانههای پیروزی نهایی نهضت اسلامی، امام خمینی(ره) در ۲۲ دی ۱۳۵۷ فرمان تشکیل شورای انقلاب اسلامی را صادر کرد. حضرت آیتالله العظمی خامنهای(ره) که از سوی امام به عضویت آن شورا انتخاب شده بودند، اواخر دی ۱۳۵۷ به تهران رفته و در مدرسه رفاه مستقر شدند و همگام با دیگر مبارزان، بهویژه آیات بهشتی، مطهری و مفتح برای تدارک مرحله نهایی پیروزی انقلاباسلامی و برنامهریزی برای آینده، نقش فعالی برعهده گرفتند. پس از تشکیل کمیته استقبال از امام خمینی توسط شورای انقلاب، «رهبر شهید» مسئولیت کمیته تبلیغات آن را عهدهدار شدند.
یکی از نخستین عرصههای نقشآفرینی امام خامنهای(ره) در روند تکوین نظام جمهوری اسلامی، عضویت و فعالیت در شورای انقلاب بود. این شورا پس از مهاجرت امام خمینی(ره) به فرانسه در مهر۱۳۵۷ و ظهور نشانههای پیروزی انقلاب اسلامی و ورود نهضت اسلامی به مرحله انقلاب با نظر امام خمینی از اوایل آبان شکل گرفت و اعضای آن توسط امام خمینی(ره) بهتدریج انتخاب شدند. «رهبر شهید» اواخر دی ماه در این جلسات حضور پیدا کردند. شورا در این مقطع، تصمیمگیریهای مهمی داشت. ازجمله آنها تشکیل کمیته استقبال از امام خمینی بود. اقدام مهم دیگر شورای انقلاب در مقطع قبل از پیروزی، معرفی مهدی بازرگان به عنوان رئیس دولت موقت به امام خمینی(ره) بود.
با ادغام دولت موقت و شورای انقلاب در آخر تیر ۱۳۵۸ برخی اعضای شورای انقلاب از سوی آن شورا به برخی از وزارتخانههای حساس راه یافتند و از جمله «رهبر شهید» به معاونت امور انقلاب وزارت دفاع انتخاب شدند.
همچنین در جریان ادغام شورای انقلاب و دولت موقت که با هدف تمرکز بیشتر در قوه مجریه صورت گرفت، ایشان به عضویت کمیسیون وزرای امنیتی که سرپرستی و مسئولیت همه امور انتظامی، نظامی و امنیتی، ازجمله بحرانهای گنبد، کردستان و خوزستان و مقابله با اقدامات احزاب و گروههای ضدانقلاب را بر عهده داشت، انتخاب شدند و در این مسئولیتها دست به اصلاحات مؤثر زده و موجب برقراری نظم و جلوگیری از سوءاستفاده برخی از جریانها شدند.

از مأموریتهای حضرت آیتالله العظمی خامنهای(ره) در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، ریاست مرکز اسناد و نیز سرپرستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ۳ آذر ۱۳۵۸ بود. ایشان پیش از این نیز به نمایندگی از سوی شورای انقلاب در برخی جلسات سپاه پاسداران شرکت میکردند. علت انتخاب ایشان به سرپرستی سپاه، باقی ماندن پارهای اختلافات در بدنه و سازمان سپاه بود که در ماههای پس از پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفته و با تلاشهای میانجیگرانه به نتیجه نرسیده بود. «رهبر شهید» کوشیدند علاوه بر رفع اختلافات موجود، سازمان مناسبی به آن بدهند. ایشان در ۵ اسفند ۱۳۵۸ از مسئولیت سرپرستی سپاه به دلیل نامزدی در انتخابات نخستین دوره مجلس شورای اسلامی استعفا کردند.
امام خامنهای(ره) در ایام منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن، همزمان با حضور مؤثر در شورای انقلاب و تمشیت امور کشور در دوره گذار، بههمراه تعدادی از یاران، ازجمله آیات دکتر سیدمحمد بهشتی و دکتر محمدجواد باهنر برای ایجاد تشکلی انقلابی فعالیت میکردند. این تشکل با نام حزب جمهوری اسلامی در ۲۹ بهمن ۵۷ رسماً اعلام موجودیت کرد؛ اما پایههای تأسیس آن به جلساتی در مشهد، طی تابستان ۱۳۵۶ برمیگشت. حزب در دوره فعالیت غیررسمی در ماههای منتهی به انقلاب نقش مؤثری را در برگزاری اجتماعات و سخنرانیها بر عهده داشت.
امام خمینی در ۲۴ دی ۱۳۵۸ «رهبر شهید» را با اشاره به حسن سابقه و شایستگی در علم و عمل به امامت جمعه تهران منصوب و ایشان نخستین نماز جمعه را در ۲۸ دی ۱۳۵۸ امامت کردند.
از این تاریخ، تا واقعه ۶ تیر۱۳۶۰ که در مسجد ابوذر تهران به ایشان سوءقصد شد و بر اثر آن بهشدت مجروح شدند و به جز مقطع ۲۱ بهمن تا ۶ اسفند ۱۳۵۹ که در جریان سفری تبلیغی در هندوستان به سر میبردند، نماز جمعه تهران را اقامه کردند.
پس از آن نیز همواره این سمت را بر عهده داشتند. اقدام مهم و ابتکاری امام خامنهای(ره) در مورد نماز جمعه، پیشنهاد برگزاری سمینارهای ائمه جمعه بود.
امام خامنهای(ره) پس از نامزدی برای انتخابات نخستین دوره قانونگذاری مجلس شورای اسلامی، در اسفند ۱۳۵۸ از سوی ائتلاف بزرگ نیروهای خط امام، شامل جامعه روحانیت مبارز تهران، حزب جمهوری اسلامی و چندین سازمان و گروه اسلامی دیگر در انتخابات مجلس شورای اسلامی حمایت و از حوزه انتخابیه تهران وارد مجلس شدند. در مجلس، عضو و رئیس کمیسیون امور دفاعی بودند. در مدت ریاست «رهبر شهید» طرحها، لوایح و موضوعات متعددی در آن کمیسیون بررسی شد که از مهمترین آنها میتوان تأمین نیازمندیهای استخدامی سپاه پاسداران، ادغام سازمان بسیج مستضعفین در سپاه پاسداران، مسئله کردستان، مسائل مرزی، مسئله بلوچستان و سازماندهی نوین ارتش را نام برد.
از موضعگیریهای مهم امام خامنهای(ره) طی دوران نمایندگی مجلس میتوان به صحبتهای مهم و مستند ایشان در موافقت با طرح عدم کفایت سیاسی بنیصدر برای ریاست جمهوری اشاره کرد.
با آغاز جنگ ایران و عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ و به سبب حضور در جبهههای جنگ، در جلسات مجلس شورای اسلامی کمتر حضور مییافتند و پس از جراحت شدید در ۶ تیر ۱۳۶۰ در موارد معدود در آن حاضر شدند و با انتخاب به مقام ریاست جمهوری در مهر ۱۳۶۰ قوه مقننه را ترک گفتند. با این حال، دوران نمایندگی «رهبر شهید» یکی از پرکارترین ادوار خدمت ایشان در نظام جمهوری اسلامی ایران بود.
به فرمان امام خمینی(ره) در ۲۰ مهر ۱۳۵۹ شورای عالی دفاع عهدهدار همه امور جنگ شد و «رهبر شهید» که براساس حکم امام در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۵۹ نماینده ایشان در این شورا و نیز سخنگوی آن بودند، مسئولیتهای مهمی درباره امور جنگ برعهده گرفتند. در این مدت، همزمان، مشاور امام خمینی در امور و مسائل جنگ نیز بودند.
ایشان معمولاً در پایان جلسههای شورای عالی دفاع درباره مباحث و تصمیمات شورا مصاحبه مطبوعاتی انجام میدادند و تصمیمات شورا را به اطلاع مردم میرساندند. این اقدام سبب شد مردم در جریان تصمیمگیریهای راهبردی شورای عالی دفاع قرار بگیرند و در امور گوناگون با دولت همکاری کنند.
امام خامنهای(ره) در عملیات شکستن حصر آبادان حضور مستقیم داشتند و در مورد خرمشهر نیز معتقد بودند با اتخاذ تدابیر نظامی درست میتوان از سقوط آن جلوگیری کرد.
حتی در این زمینه نامهای به ابوالحسن بنیصدر، رئیس جمهور و فرمانده کل قوای وقت نوشته و هشدار دادند در صورت استقرار دو تیپ زرهی در اطراف خرمشهر، میتوان از سقوط شهر جلوگیری کرد.
اما بنیصدر به آن هشدار توجهی نکرد. در همین دوره، «رهبر شهید» با لباس رزم در میدان جنگ حاضر شده و با این حضور، اسباب قوت قلب رزمندگان بودند. خاطرات فرماندهان جنگ از این حضور، بخشی طلایی از تاریخ دفاع مقدس است.
اندکی پس از آغاز جنگ، گروهی از شخصیتها و سازمانهای بینالمللی و نیز برخی از کشورها برای ایجاد آتشبس و صلح، به فعالیتهایی دست زدند. حضرت آیتالله العظمی خامنهای(ره) در این مورد اعتقاد داشتند تا زمانی که عراق شروط اصلی ایران، شامل عقبنشینی به مرزهای بینالمللی، پرداخت خسارت و تنبیه متجاوز را نپذیرد، صلحی پدید نخواهد آمد و اگر عراق این شروط را نپذیرد آن را به زور از سرزمینهای خود بیرون میکنیم. ایشان معتقد بودند صلح تحمیلی بدتر از جنگ است. با وجود این، تردد هیئتهای صلح را از این نظر که موجب روشن شدن ابعاد جنایات صدام حسین و نیروهای او علیه مردم ایران میشد و به اثبات مظلومیت ایران و تجاوزگری صدام کمک میکرد، مفید میدانستند.
در دو دوره ریاست جمهوری «رهبر شهید»، جنگ در رأس امور و مهمترین موضوع کشور بود. از ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ تحولاتی در صحنه جنگ پیش آمد و در مجموع موازنه در جبهههای جنگ به سود ایران تغییر یافت. نیروهای عراقی از بیشتر سرزمینهای اشغالشده بیرون رانده شدند و با وحدتنظر مسئولان ارشد کشور، ازجمله حضرت آیتالله العظمی خامنهای به عنوان رئیس شورای عالی دفاع، سلسله عملیاتهای نظامی، طراحی و اجرا شد. همزمان با آن تحولات، حضور دیپلماتیک ایران در عرصه بینالمللی نیز بیشتر و فعالتر شد. ایشان طی هفت سال از مجموع هشت سال دوران ریاست جمهوری خود که مقارن با جنگ بود، بخش زیادی از مذاکرات خارجی خود را به مذاکره با هیئتهای حسننیت صلح اختصاص دادند.
امام خامنهای(ره) در دوره ریاست جمهوری، رئیس شورای عالی پشتیبانی جنگ هم بودند. این شورا به دلیل شرایط خاص جنگ در سال ۱۳۶۵ و به منظور بهکارگیری هرچه بهتر امکانات کشور در خدمت جنگ و انجام اقدامات مؤثر در بسیج نیروها و امکانات برای رفع نیازمندیهای جبهههای جنگ تشکیل شد. در تابستان ۱۳۶۷ و آخرین سال ریاست جمهوری «رهبر شهید»، جنگ با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ به پایان رسید. پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی حضرت امام خمینی(ره) و پیش از اعلام رسمی آن، جلسهای به ریاست حضرت آیتالله العظمی خامنهای و با حضور مسئولان عالیرتبه نظام برای تبیین عوامل و دلایل پذیرش قطعنامه از سوی امام برگزار شد.

امام خامنهای(ره) در ۶ تیر ۱۳۶۰ و در حال سخنرانی پس از نماز ظهر در مسجد ابوذر، واقع در یکی از مناطق جنوب تهران، بر اثر انفجار بمبی که در ضبط صوت کار گذاشته شده بود، به شدت زخمی شدند. بر اثر این سوء قصد، «رهبر شهید» از ناحیه سینه، کتف و دست راست آسیب جدی دیدند. ایشان اولین فردی بودند که در حوادث پس از عزل بنیصدر از فرماندهی کل قوا و ریاست جمهوری، ترور شدند. ایشان در ۱۸ مرداد ۱۳۶۰ از بیمارستان مرخص شده و دوباره به صحنه اجتماع و سیاست بازگشتند و از ۲۶ مرداد ۱۳۶۰ در جلسات مجلس شورای اسلامی حاضر شدند.
امام خمینی(ره) طی حکمی در ۴ اردیبهشت ۱۳۶۸ خطاب به امام خامنهای(ره)، هیئتی متشکل از ۲۰ نفر از جمله ایشان را تعیین کرد تا به همراه پنج نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به انتخاب مجلس شورای اسلامی، شورای بازنگری قانون اساسی را تشکیل دهند و به اصلاح، بازنگری و تکمیل قانون اساسی در موضوعات پنجگانه بپردازند. این شورا طی ۴۱ جلسه در مورد پنج موضوع اصلی شرایط رهبری، تمرکز در قوای مجریه و قضائیه، تمرکز در مدیریت صداوسیما، چگونگی بازنگری احتمالی قانون اساسی در آینده و تعداد نمایندگان مجلس شورای اسلامی، بحث و تصمیمگیری کرد. این جلسات تا پس از رحلت امام خمینی(ره) ادامه داشت.

۳ خاطره از سفر حضرت آیتالله العظمی خامنهای به مقر سازمان ملل/ زبان فارسی باید در سازمان ملل طنینانداز شود
شهریور ۱۳۶۶، برای نخستین بار پس از پیروزی انقلاب اسلامی، رئیسجمهور ایران به منظور شرکت در اجلاسیه سالانه سازمان ملل متحد به نیویورک سفر کرد. حضور در نیویورک در شرایطی که بسیاری از فرصتهای دیپلماسی در سایه جنگ تحمیلی با عراق از جمهوری اسلامی دریغ شده بود، یک نقطه عطف به شمار میآمد. بهخصوص آنکه حضرت آیتالله العظمی خامنهای در شرایطی پای به مقر سازمان ملل گذاشتند که ایران علاوه بر جنگ تحمیلی عراق، تحت تهدیدات همهجانبه آمریکاییها در خلیجفارس قرار داشت؛ تهدیدی که صبح همان روز به وقوع پیوست و در شرایطی که قرار بود حضرت آیتالله العظمی خامنهای در عصر سیویکم شهریور در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی کنند، نیروی دریایی متجاوز آمریکا در خلیجفارس به کشتی ایراناَجر حمله کرد و آن را به تصرف درآورد.
آمریکاییها مدعی شدند ایراناَجر در حال مینگذاری در خلیج فارس بوده است! این ادعا و پویش تبلیغاتی سنگینی که به دنبال آن در رسانههای وابسته به جریان استکبار جهانی به راه افتاد، نشان میداد آمریکاییها برنامه ویژهای برای تحتالشعاع قرار دادن سفر رئیسجمهور ایران و اعمال فشار بر هیئت ایرانی دارند. بااینحال، حضرت آیتالله العظمی خامنهای برنامه ازپیشتعیینشده خود برای انجام ملاقاتهای سیاسی و مصاحبههای مطبوعاتی را بدون هیچگونه تغییری دنبال کردند و بهویژه امکانات رسانههای موجود را در خدمت بیان دیدگاهها، مواضع و منافع جمهوری اسلامی ایران به کار گرفتند.
یکی از همراهان ایشان که مسئولیت ترجمه نطق رئیسجمهور وقت ایران در صحن سازمان ملل و مصاحبههای مطبوعاتی و تلویزیونی را بر عهده داشت، آقای دکتر فضلالله نیکآئین بود؛ زبانشناسی فرهیخته و استاد دانشگاه. آقای نیکآئین در گفتوگویی با دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای به بیان خاطراتی از آن سفر تاریخی پرداخته که بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR سه خاطره از آن سفر را منتشر کرده است.
۱. مترجمی در قامت مشاور
مصاحبه با تد کاپل شاید یکونیم ساعت طول کشید. حالا من نمیدانم مصاحبه را چه کسی ترتیب داده بود، اما قاعدتاً جزو درخواستهایی بوده که کرده بودند. شاید هم کسانی که مقیم بودند، گفته بودند این تد کاپل معروفیت دارد و برای شبکهای است که زیاد گوش میدهند. لذا این گفتوگو درواقع برای معرفی ما بود. مترجم این گفتوگو هم من بودم که واقعاً برایم فشار داشت؛ زیرا بهخصوص زمانی که خودت به عنوان مترجم، صاحب فکری و درعینحال قدری هم وسواس در گفتنِ انگلیسیِ دقیق داری، اینها مانع میشود برای ترجمه فوری؛ علاوه بر اینکه ما هم کتبی کار میکردیم. این است که من در آن چند برنامهای که آنجا ترجمه کردم، خیلی جان کندم! اتفاقاً یکی از نویسندگان فایننشالتایمز نوشته بود مترجم آقای رئیسجمهور مترجم دقیقی بود که با حالت (laborious)، یعنی با یک زحمت و تلاش زیاد، کار را انجام داد. البته آقا به من لطف هم داشتند. یادم هست در ابتدای جلسه صبحانه با روزنامهنگارها ــ که در آن جلسه هم آدمهای بزرگی بودند و آقا هم همه پرسشها را خوب جواب دادند ــ همه افرادی را که در هیئت ایرانی یک سِمتی داشتند معرفی کردند؛ یکی مثلاً معاون وزیر خارجه بود، یکی وزیر خارجه، یکی رئیس تشریفات. آقای حسن مشهدی، از مترجمان وزارت خارجه که این کار را میکرد، بغل دست آقا بود، من هم این طرف نشسته بودم؛ ناگهان دیدم مشهدی به من که رسید گفت: And Doctor Nikayien، مشاور رئیسجمهور (adviser).برنامه که تمام شد، من به آقای مشهدی گفتم تو در ترجمه کردنت چرا یک چیز بیخودی راجع به من گفتی، گفت نه، آقا فرمودند؛ فرمودند آقای نیکآئین را بگویید مشاور. من که از خودم چیزی نمیگویم.
۲. خبطی که ریگان کرد
آقا، آمریکا بودند که واقعه حمله به کشتی ایراناَجر پیش آمد. درواقع، متن سخنرانی ایشان در سازمان ملل آماده شده بود و با این واقعه، ایشان یک پاراگراف به متن سخنرانی افزودند و ما هم بهتبع، آن را در متنمان اضافه کردیم. نکته جالبی که در اینجا اتفاق افتاد این بود که ریگان یک خبطی کرد. خب میدانید دیگر؛ در آمریکا همین الان کسی به حرف سازمان ملل گوش نمیدهد. بله، اینجا تریبون بینالمللی است ولی فقط دنیای تبلیغی است؛ یعنی آن چیزی را که بخواهند پخش میکنند. ما خیال میکنیم اینجا چون سازمان ملل است، الان همه تلویزیونهای آمریکا به آن میپردازند؛ درحالیکه ۱۰۰ نفر در سازمان ملل برای خودشان نطق میکنند، اصلاً یک نفر از مردم آمریکا و کانادا هم نمیبیند. اما خبطی که ریگان کرد این بود که ماجرای کشتی ایراناَجر واقع شد و وقتی نظر ریگان را راجع به ایران پرسیدند، گفت من الان جواب نمیدهم، منتظرم ببینم فردا رئیسجمهور ایران چه میگوید که بعد من نظر بدهم. در نتیجه، تمام توجهات را به سخنرانی آقا جلب کرد؛ یعنی عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. لذا نطق ایشان در جاهای مختلف پخش شد. من به بچهها گفتم دشمن ۱۰۰میلیون دلار به نفع ما کار کرد. اصلاً همه توجهات به صحبت رئیسجمهور ایران بود و خب اولین بار هم بود که رئیسجمهوری از ایران به سازمان ملل آمده بود.
۳. طنین زبان فارسی در سازمان ملل
در سازمان ملل که آقا میخواستند نطق کنند، حالا به عنوان رهبری از دنیای اسلام و با توجه به عربی قوی آقا و تلفظ نسبتاً خوب ایشان، من خدمت ایشان گفتم خوب است این نطق را به عربی بخوانید. ۵۰ کشور اسلامی اینجا نشستهاند و خب شما متوجهید که من از چه زاویهای دارم میگویم. بههرحال، نطق به هر زبانی باشد ترجمه میشود ولی اینکه رهبر ایران به عربی نطق کرده، میتوانست پیام خاصی برای کشورهای اسلامی داشته باشد. در واکنش به این پیشنهاد من، آقا سری تکان دادند گفتند بله، ولی زبان فارسی زبان رسمی کشور است ــالبته من هرچه میگویم مضمون جملات آقاست ــ و بایستی در این کریدورهای سازمان ملل، زبان فارسی طنینانداز بشود! درحالیکه آن وقت هنوز شوروی از هم نپاشیده بود و تاجیکستان هم نبود، بلکه فقط افغانها این را میفهمیدند. ایشان تواناییاش را هم داشتند که به عربی سخنرانی کنند، اما قبول نکردند. این برای من قشنگ بود. عدهای هستند که مثلاً معتقدند اگر یکی آخوند شد، دیگر نباید هیچ تعلقی به ایران و ایرانیت داشته باشد و فقط باید طرف زبان و فرهنگ عربی برود! اما آقا اینطور نبودند و این چیزی است که خودم شاهدش بودم.
دیدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره آثار شجاعت و حضور مردم در مواجهه با دشمنیها/ هرگز ملت ایران را نترسانید!
«ملت ما نمیترسد» این عبارتی است که امام خمینی رحمهالله در سخنرانی ۲۵ آذر ۱۳۵۸ بیان فرمودند. این سخنان که پس از تهدیدهای رئیس جمهور وقت آمریکا و توطئههای او بیان شده، به طور مفصل به شجاعت ملت ایران و آمادگی مقابله با آمریکا پرداخته است. امام خمینی رحمهالله در همین سخنرانی میفرمایند: «ما را نترسانید از اینکه ما نظامی میآوریم. ما نظامیهای شما را اینجا دفنشان میکنیم». ۲۵/۰۹/۱۳۵۸ اکنون ۴۶سال از آن سخنرانی میگذرد. تهدیدها همان تهدید است. شجاعت ملت هم همان شجاعت است. سخن رهبری انقلاب اسلامی نیز همان سخن است.
حضرت آیتالله العظمی خامنهای درباره تهدیدهای اخیر آمریکا فرمودند: «این هم که میبینید گاهی صحبت جنگ میکنند که ما با فلان جور هواپیما میآییم چنین میکنیم، جدید نیست؛ در گذشته هم آمریکاییها بارها در حرفهای خودشان تهدید میکردند که «همه گزینهها روی میز است»... به نظر من ملت ایران را از این چیزها نباید ترساند؛ ملت ایران تحت تأثیر این حرفها قرار نمیگیرد و از برخورد حق نمیهراسد... به آن کسی که طمع داشته باشد، بخواهد حمله بکند و اذیت بکند، ملت ایران مشت محکمی خواهد زد». ۱۲/۱۱/۱۴۰۴ عملکرد ملت ایران در طول دوران انقلاب اسلامی نشان داده این سخن امام خمینی رحمهالله و حضرت آیتالله العظمی خامنهای برگرفته از شناخت عمیق مردم است.
آمریکا، دشمن ملت ایران است
دشمنی اصلی آمریکا با ملت ایران است. این دشمنی به خاطر این است که «آمریکا در کشور ما فرعونیت میکرد... موسای زمان آمد... و بهوسیله این مردم، آمریکا را از این مملکت بیرون کرد». ۱۸/۰۶/۱۳۹۴ بنابراین «هر حرکتی از سوی آمریکاییها و همپیمانانشان و همراهانشان انجام میگیرد، برای به زانو درآوردن ملت ایران است؛ برای تحقیر ملت ایران است». ۱۹/۱۱/۱۳۹۳ «بهخاطر طرفداری از اسلام و ایستادگی در پای نظام اسلامی و دفاع جانانه از آن است». ۱۹/۱۰/۱۳۸۱ به همین دلیل بارها به ملت ایران توهین کرده و تهمت زده است. به طور نمونه در فتنه اخیر، اغتشاشگران را ملت ایران نامید و با این کار «تهمت بزرگی به ملت ایران زد». ۲۷/۱۰/۱۴۰۴ آمریکاییها در دوران انقلاب «در مقابله با انقلاب ملت ایران و حرکت عظیم ملت ایران، هر چه توانستند کارشکنی کردند». ۰۱/۰۵/۱۳۹۳ پس از انقلاب نیز با هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری، دشمنی خود با ملت ایران را نشان دادند. همچنین در دوران جنگ با حمایت از صدام، دشمنی با مردم را به اوج رساندند.
ملتی که همیشه آمریکا را شکست داده است
با تمام این دشمنیها، آمریکا در طول دهههای گذشته شکستهای متعددی از ملت ایران متحمل شده است. پیروزی انقلاب اسلامی، نخستین شکست آمریکا از ملت بود؛ زیرا «ما انقلاب و نظاممان اساساً بر علیه آمریکا شکل گرفت». ۰۵/۰۵/۱۳۷۹ و «در حقیقت یک انقلاب ضدآمریکایی [بود]». ۱۱/۰۸/۱۳۷۳ رسوایی آمریکا در جریان تسخیر لانه جاسوسی، شکست مفتضحانه آمریکا در طبس، ناکامی آمریکا در جنگ تحمیلی، رسوایی آمریکا در حمایت از گروهکهای تروریستی، شکست توطئههای آمریکا در فتنه ۸۸ و فتنه ۱۴۰۱ خلاصهای از شکستهای آمریکا از ملت ایران است. آخرین شکست آمریکا نیز همزمان در دو عرصه جنگ و کودتا رقم خورد. «بعد از آن جنگِ چندروزه در چند ماه قبل از این که آنجا ملت ایران آمریکا را و صهیون را شکست داد، امروز هم آمریکا را به فضل الهی شکست داد». ۲۷/۱۰/۱۴۰۴ نتیجه این شکست آمریکا این شد که «با حرکت میلیونی ملت ایران... بیستودوم دیماه [هم] یک روز تاریخی مثل بیستودوم بهمن شد». ۲۷/۱۰/۱۴۰۴
شجاعت و حضور ملت؛ دو عنصر پیروزی
آمریکا در طول بیش از چهار دهه با هر ابزار ممکنی با ملت ایران دشمنی کرده است. «در این چهل و چند سال، هر کاری توانستند کردند؛ یعنی هیچ جور عمل خصمانهای که ممکن بوده نسبت به یک مملکت انجام بگیرد، نبوده که انجام نگیرد؛ حمله نظامی کردند، حمله امنیتی کردند، تحریم اقتصادی کردند، حملههای فرهنگی کردند... همه این کارها را کردهاند و شکست خوردهاند». ۱۹/۱۰/۱۴۰۴ راز شکست همیشگی آمریکا از ملت ایران از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ تا کودتای آمریکایی سال ۱۴۰۴، شجاعت و حضور مردم است. دشمنان فهمیدهاند «اگر جنگ تحمیل میکنند، دشمن در جنگ شکست میخورد؛ اگر حمله کودتایی میکنند، شکست میخورد؛ اگر حمله امنیتی میکنند، شکست میخورد؛ علت این است که مردم در صحنه حاضرند». ۱۹/۱۰/۱۴۰۴ لذا آنها همیشه از حضور مردم میترسند؛ زیرا «دیدهاند که اگر این ملت در صحنه حضور پیدا بکند، حتماً بر مشکل غلبه پیدا میکند؛ کمااینکه در انقلاب اسلامی، ملت حضور پیدا کرد و توانست رژیمی را که آمریکا و انگلیس و اروپا و همه پشت سرش بودند، به خاک سیاه بنشاند و از بین ببرد». ۰۹/۱۲/۱۴۰۲ لذا آمریکاییها «از موشک ما هم میترسند اما از پشتوانه مردمی نظام بیشتر میترسند». ۱۶/۱۱/۱۳۹۸
عامل مهم دیگر شکست آمریکا، شجاعت و نترس بودن ملت ایران است. «ملت ایران نشان داده در میدانهای سخت، آنجایی که به وجود او احتیاج هست، محکم میایستد». ۱۳/۱۰/۱۴۰۴ به همین دلیل دشمنان به دنبال ترساندن مردم هستند. نکته مهم اینکه همین «ترساندن از قدرتها یکی از راههای بیرون بردن مردم از صحنه است؛ ترساندن از آمریکا، ترساندن از رژیم صهیونیستی، ترساندن از این و آن». ۱۹/۱۰/۱۴۰۲ این در حالی است که «ملت ایران نترسیدن از قدرتها را خودش تجربه کرده... [بعکس] امروز خیلی از قدرتهایی که داعیه تسلط و خدایی بر این منطقه داشتند، از ملت ایران میترسند». ۱۹/۱۰/۱۴۰۲ شجاعت ملت ایران چنان آشکار است که رهبر معظم انقلاب اسلامی در فتنه ۱۴۰۱ شکست دشمنان را ناشی از شجاعت ملت میدانند و مردم را چنین میستایند: «ملت در این حادثه هم مثل حوادث دیگر کاملاً قوی ظاهر شد... آن که بیش از همه سینه سپر میکند و بیش از همه اثر میگذارد، ملت شجاع و مؤمن ایران است». ۱۱/۰۷/۱۴۰۱ در جنگ ۱۲روزه نیز ملت ایران را با همین ویژگی توصیف میکنند: «در این قضیهای که اخیراً دشمنان برای کشور پیش آوردهاند، ملت ایران نشان داد هم متین است، هم شجاع است، هم وقتشناس است». ۲۸/۰۳/۱۴۰۴
رمز پیروزیهای آینده ملت ایران بر آمریکا
دشمنیهای آمریکا تمامشدنی نیست؛ اما آنها برای اینکه از شکستهای پیدرپی خود جلوگیری کنند، به دنبال از بین بردن منشأ پیروزی ملت ایران ـ یعنی ایمان دینی ـ هستند. «استکبار جهانی و در رأس آن، آمریکای جنایتکار... با این ایمان گسترده مردم مخالفاند». ۰۷/۰۵/۱۴۰۴ زیرا «ایمان دینی، آن معجزهگری است که قادر است اولاً همه مردم را بسیج کند و بیاورد، ثانیاً آنها را در صحنه نگه دارد و ثالثاً سختیها را برای آنها هموار و آسان کند». ۲۱/۰۹/۱۳۹۰ بنابراین «یکی از عواملی که برای بیرون بردن مردم از صحنه به کار میگیرند، بیاعتقاد کردن مردم و بیاعتنا کردن مردم به عوامل حضور و شجاعت و قدرت است که در رأسش ایمان دینی است». ۱۹/۱۰/۱۴۰۲ بنابراین، حفظ ایمان دینی نخستین رمز ادامه پیروزیهای ملت ایران بر آمریکاست.
قدرت ملی، مهمترین عامل دیگر در ادامه پیروزیهای ملت ایران و سلسله شکستهای آمریکاست. حقیقت این است که «اگر چنانچه کشور قوی بشود و دشمن احساس کند که با برخورد با این ملت قوی، سود نخواهد برد و ضرر خواهد دید، قطعاً کشور مصونیت پیدا میکند». ۱۲/۰۸/۱۴۰۴ زیرا اساساً ضعف نشان دادن یک ملت، خود عامل بروز جنگ است. به طور نمونه «جنگ تحمیلی بهخاطر این اتفاق افتاد که دشمن در ما احساس ضعف کرد... احساس ضعف شما موجب تشویق دشمن به حمله به شماست؛ این یک قاعده کلی است». ۱۶/۱۲/۱۳۹۵ بنابراین دشمنان «اگر با یک ملت نمیتوانند روبهرو بشوند، بر اثر این نیست که نمیخواهند روبهرو بشوند؛ نه، از وحدت آن ملت، از شجاعت آن ملت و از ایمان آن ملت میترسند». ۱۳/۰۴/۱۳۷۰
در نهایت این پرسش باقی میماند که دشمنیهای آمریکا تا چه زمانی ادامه دارد؟ پاسخ این است «تا آن وقتی که ملت ایران به جایی برسد که ثبات و استقامت و تسلطش بر امور، دشمن را مأیوس کند؛ که باید البته به اینجا برسیم و میرسیم». ۱۲/۱۱/۱۴۰۴ زیرا بر اساس تجربه تاریخی تمام رؤسای جمهور آمریکا «خواستهاند نظام جمهوری اسلامی را ساقط کنند، [اما] یکییکی در حسرت این آرزو به گور رفتند». ۲۸/۰۳/۱۳۹۶ و همه آنها «داغ ضعیف شدن یا از میدان خارج شدن جمهوری اسلامی بر دلشان خواهد ماند». ۰۶/۱۰/۱۳۹۶

به بهانه سالگرد نماز جمعه تاریخی رهبر معظم انقلاب پس از شهادت شهید نصرالله/ جمعه نصر
در روز ۷ مهر ۱۴۰۳ خبر شناسایی پیکر و تأیید شهادت سیدحسن نصرالله توسط رسانههای حزبالله منتشر شد. به این ترتیب دبیرکل حزبالله لبنان، در پی حمله هوایی رژیم صهیونیستی به ضاحیه بیروت در روز ۶ مهر ۱۴۰۳ به شهادت رسید. در این عملیات تروریستی تعدادی از فرماندهان حزبالله لبنان و سردار عباس نیلفروشان، معاون عملیات کل سپاه پاسداران هم به شهادت رسیدند.
حضرت آیتالله العظمی خامنهای در روزهای پس از این حادثه در مصلای تهران حاضر شدند و نماز جمعه تهران در تجلیل از مقام والای مجاهد کبیر شهید سیدحسن نصرالله به امامت ایشان برگزار شد.
به مناسبت ایام سالگرد این رویداد تاریخی رسانه KHAMENEI.IR در گزارشی موضوعات مهم مطرح شده در نماز جمعه نصر را مرور و ابعادی از اهمیت آن را بررسی کرده است.
مفهوم ولایت
رهبر فرزانه انقلاب در این خطبهها پس از توصیه به تقوای الهی به آیهای که در ابتدا خواندند اشاره کردند و ذیل آن به تبیین مفهوم ولایت پرداختند: «این ولایت یعنی چه؟ یعنی پیوند و همبستگی مسلمانان با یکدیگر؛ این شد سیاست قرآنی برای مسلمانها. سیاست قرآن برای مسلمانها این است که ملتهای مسلمان، گروههای مسلمان، با یکدیگر همبستگی داشته باشند و کأنه وعده میدهد که اگر شما ملتهای مسلمان این همبستگی را با هم داشته باشید، این، موجب آن است که عزت خداوند پشت سر شما است؛ یعنی بر همه موانع غلبه پیدا میکنید، بر همه دشمنان پیروز میشوید؛ حکمت الهی پشتیبان شما است؛ یعنی همه قوانین آفرینش در جهت پیشرفت شما به کار خواهد افتاد؛ این، منطق قرآن و سیاست قرآن است».
ایشان در ادامه با اشاره به نقشه دشمن برای مقابله با این مفهوم عمیق، فرمودند: «نقطه مقابل این سیاست، سیاست دشمنان اسلام است؛ یعنی مستکبران و متجاوزان عالم. سیاست آنها «تفرقه بینداز و حکومت کن» است؛ مبنای کار آنها تفرقهافکنی است. این سیاست تفرقهافکنی را در کشورهای اسلامی با انواع ترفندها تا امروز اجرا کردهاند، هنوز هم دستبردار نیستند و موجب میشوند که دلهای ملتهای اسلامی نسبت به هم مکدر بشود، اما امروز ملتها بیدار شدهاند. امروز روزی است که امت اسلامی میتواند بر این ترفند دشمنان اسلام و مسلمین فائق بیاید».
بخش بعدی بیانات، پردهبرداری از نقشه دشمنی با دنیای اسلام بود که ایشان با اشاره به یکی بودن دشمن همه دنیای اسلام و تفاوت در برنامهها و اجرای نقشههای او در عرصههای مختلف، تأکید کردند: «دشمن ملت ایران همان دشمن ملت فلسطین است، همان دشمن ملت لبنان است، همان دشمن ملت عراق است، همان دشمن ملت مصر است، دشمن ملت سوریه است، دشمن ملت یمن است؛ دشمن یکی است، شیوههای دشمن در کشورهای مختلف، مختلف است. یک جا با جنگ روانی، یک جا با فشار اقتصادی، یک جا با بمبهای دوتُنی، یک جا با سلاح، یک جا با لبخند، دارند دشمنان ما این سیاست را پیش میبرند، اما اتاق فرمان یک جا است، از یک جا دستور میگیرند».
مسئله فلسطین
ایشان در ادامه به جریان اشغال فلسطین توسط رژیم اسرائیل اشاره میکنند و دفاع مردم فلسطین و حمایت مردم لبنان و اقدام نظامی جمهوری اسلامی ایران را قانونی و مشروع میدانند: «طوفانالاقصی که در سال گذشته تقریباً همین ایام انجام گرفت، یک حرکت درست منطقی قانونی بینالمللی بود و حق با فلسطینیها بود. دفاع جانانه لبنانیها از مردم فلسطین هم مشمول همین حکم است؛ آن هم قانونی، معقول، منطقی و مشروع است و کسی حق ندارد از آنها انتقاد کند که چرا شما در این دفاع وارد شدید».
اما اینها تنها مربوط به خطبه اول نماز جمعه آن روز بود و رهبر فرزانه انقلاب خطبه دوم که به زبان عربی ایراد شد و در آن پیام همبستگی با جهان عرب بود را با قرائت سوره والعصر آغاز و دوباره بر مضمون صبر و حقجویی تأکید کردند. ایشان به برخی ویژگیهای فردی و اخلاقی سیدحسن اشاره میکنند و خطاب به همه دنیای اسلام میگویند : «ناامید و پریشان نشوید؛ در مسیر مبارزه تردید نکنید؛ بر تلاش و توان خود بیفزایید؛ همبستگی خود را دوچندان کنید؛ در برابر دشمن متجاوز و متعرض با تقویت ایمان و توکل مقاومت کنید و او را ناکام بگذارید». ایشان در ادامه به وقایع سال ۶۰ و شهادت مسئولان نظام نوپای اسلامی اشاره کرده و با شبیهسازی این دو دوره، از ناکام ماندن دشمن در این سالها گفتند. ایشان تأثیر این شهادتها را سرعت گرفتن در مسیر مبارزه و انقلاب دانستند.
خون تازه در رگهای امت اسلام
سخنرانی رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه آن روز مثل خون تازهای در رگهای امت اسلام بود. سایت خبری المنار با پوشش کامل سخنرانی رهبر معظم انقلاب به انتقال همه صحبتها به مخاطبان پرداخت. یکی از کسانی که در مورد این سخنرانی متفاوت و مؤثر صحبت کرد «نهاد ابوغوش» بود. این تحلیلگر سیاسی و نویسنده به ابعاد مختلف و چندوجهی بودن سخنرانی و عمق آن اشاره کرد و آن را در عین وحدت چند سخنرانی دانست: «این سخنرانی سرشار از پیامهای بسیار مهم بود. اساساً این یک سخنرانی قدرت است که ناشی از اعتماد به نفس بالا به توانایی جمهوری اسلامی ایران در رویارویی با چالشها و خطرات و در عین حال انجام وظایف دینی، ملی یا انسانی خود است. از طرف دیگر یک سخنرانی با احساس وفاداری به شهدا، ازجمله سیدحسن نصرالله و اسماعیل هنیه است و فداکاریهای آنان توسط مردم فلسطین و لبنان را در چارچوب یک نبرد طولانی و شرافتمندانه قرار میدهد. این یک سخنرانی کاملاً آشکار در مورد وحدت است که با استفاده از زبان عربی و سبکی که برای خطاب قرار دادن تودههای ملتهای عرب و اسلامی به کار رفته، به نمایش گذاشته شد».
او در بخش دیگری از صحبتهایش به نگاه متفاوت رهبر معظم انقلاب و شکست سیاستهای رژیم صهیونیستی در منطقه و در قبال ایران اشاره میکند: «این اظهار که ترورها در تضعیف مقاومت شکست میخورند، به این معناست که هر بار که یک رهبر ترور میشود، رهبر جدیدی ظهور میکند که «یذکی الرغبة فی المقاومة» (میل به مقاومت را شعلهور میکند) و تصویر شهید را به یک الگوی نمادین و ماندگار برای نسلهای پیدرپی تبدیل میسازد. شهادت نصرالله شاید اسرائیلیها و آمریکاییها را بیشتر نگران کند تا زمانی که او زنده بود، چراکه او به یک بُعد نمادین فراتر از تاریخ و محدودیتهای جغرافیایی تبدیل شده است. سخنرانی به طور غیرمستقیم به شکست پروژه سیاسی مورد حمایت نتانیاهو (خاورمیانه جدید) که هدفش منزوی کردن ایران و محور مقاومت بود، اشاره دارد».
در فلسطین هم نیروهای مقاومت پیام همبستگی ایران را دلگرمکننده خواندند. رسانههای فلسطینی از جمله خبرگزاری شهاب، تیتر «خامنهای: هرگز بر حماس و حزبالله پیروز نخواهید شد» را برجسته کردند.شبکه تلویزیونی الجزیره هم با پخش زنده ویدئویی نماز جمعه نصر و انتشار خبر آن با تیتر: «دشمن هرگز بر حماس و حزبالله پیروز نخواهد شد»؛ به انتشار خبر این سخنرانی پرداخت.
تنها برای بقای اسرائیل
پس از گذشت نزدیک به یک سال از شهادت سیدحسن نصرالله بهعنوان «مغز متفکر و فرمانده کاریزماتیک مقاومت» رژیم غاصب تصور میکرد ضربات ملموسی بر پیکره حزبالله وارد کرده و سعی کرد بیشترین بهرهبرداری را از این خلأ رهبری بکند. تحلیلگران صهیونیست اعتراف کردند که «حزبالله علیرغم این ضربات سهمگین، فرو نپاشید» و همچنان توانایی انجام نبرد چریکی را حفظ کرد. به عبارت دیگر، پیشبینی رهبر معظم انقلاب مبنی بر اینکه «دشمن نخواهد توانست مقاومت را ریشهکن کند» محقق شد. اسرائیل نتوانست حزبالله را به طور کامل نابود کند و نهایتاً در تابستان ۲۰۲۵ تن به نوعی آتشبس نانوشته داد. هدف استراتژیک مقاومت – یعنی جلوگیری از پیروزی قاطع دشمن – حاصل شد و رژیم صهیونیستی پس از یک سال درگیر بودن در دو جبهه غزه و لبنان، بدون دستاورد روشن نظامی، دچار فرسایش شد. این روزها که خبر پیشنهادهای آمریکا برای صلح رژیم صهیونیستی با غزه هم شنیده میشود؛ میتوان گفت اسرائیل بهجای نابودی جبهه و جریان مقاومت، به فکر حفظ بقای خودش افتاده است.

خاطره آیتالله سید علیاصغر دستغیب از روز استقبال از امام(ره)/ عینکی که نشانه شد
آیتالله سید علیاصغر دستغیب، خواهرزاده شهید محراب آیتالله سید عبدالحسین دستغیب و از همراهان و همگامان ایشان در مبارزه علیه استبداد پهلوی است. اسفند ۱۳۵۶ در مسیر مبارزه، توسط عمال رژیم دستگیر و به سراوان سیستان و بلوچستان تبعید شد و در همان ایام دیداری مخفیانه با حضرت آیتالله العظمی خامنهای که در ایرانشهر تبعید بودند، داشت. ایشان به همراه شهید دستغیب، از جمله حاضران در مراسم استقبال از امام خمینی(ره) در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ بودند.
خاطره زیر از جمله ظرایف آن روز تاریخی است که در ذهن آیتالله دستغیب باقی مانده و در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی این فراز از گفتوگوی ایشان در بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR منتشر شد.
حتماً مطلع هستید که با تأخیرِ بازگشت حضرت امام، گفتند روحانیون سراسر کشور که آمدند استقبال، اینها بروند متحصن بشوند در مسجد دانشگاه. ما این کار را کردیم. در آن زمان هم همه فحول و شخصیتهای تراز اول انقلاب اسلامی، از جمله خود آقا، مستمر و بسیار فعال آنجا هم حضور داشتند.
قبل از این تحصن، شب من رفتم مدرسه رفاه که اطلاعی بگیرم و بیایم. ما با دوستان دیگر و شیرازیها کنار مسجد لرزاده جمع بودیم. گفتم من میروم آنجا اطلاع میگیرم، میآیم که بالاخره چه کار باید کرد. وقتی آمدم، دیدم مرحوم آیتالله شهید بهشتی و حضرت آیتالله العظمی خامنهای، دارند به مدرسه رفاه میروند.
حضرت آقا تا چشمشان به من افتاد، اشاره کردند که بیا داخل. اتاق بزرگی آنجا بود. تمام شخصیتهای بزرگ یاران امام آنجا جمع بودند؛ قضیه هم این بود که امام فرموده بودند شما مشورت کنید، جلسه مشورتی تشکیل بدهید که آیا درخواست بختیار برای ملاقات را مشروط به استعفا کنیم یا بپذیریم همینطور به ملاقات بیاید.
آن جلسه، جلسه پرشور و عجیبی بود و بحثها شد و بالاخره نتیجه گرفتند بر اینکه نه، بعد از استعفا این کار را بکند. همان موقع هم یکی از آقایان مأموریت پیدا کرد که بلافاصله به امام منعکس کند. آن شب گذشت. بعد رفتیم مسجد دانشگاه برای تحصن. چند شبانهروز با آن جریانات مفصل آنجا بودیم. صبح روزی که آمدن امام قطعی شده بود، به خیابان آمدیم و همه منتظر آمدن اتوبوسها ایستاده بودیم تا سوار بشویم و به فرودگاه برویم. مرحوم آیتالله شهید دستغیب هم آمدند. ایشان شبها دیگر نمیماندند. حالشان مساعد نبود. میرفتند منزل؛ ولی صبح که توان آمدن داشتند، معمولاً میآمدند. آن روز هم آمدند تا با هم به فرودگاه برویم. من کنار دست ایشان بودم. چون خیلی طولانی شد، به من گفتند از یک نفر بپرس ببین چقدر دیگر باید اینجا توقف کنیم. خسته شده بودند. من نگاهی به این طرف و آن طرف انداختم. به فکرم رسید که شاید آقای منتظری از همه بهتر بدانند که کی حرکت میکنیم. البته فرزند ایشان، شهید محمد منتظری خیلی آن روز فعال بود.
به سمت آقای منتظری رفتم. ایشان هم من را میشناختند و سلام و احوالپرسی و گفتم من با داییام، آیتالله شهید دستغیب در صف بودیم. ایشان خیلی خسته شدند و گفتند از یک نفر بپرس کِی این اتوبوسها میآیند تا به فرودگاه برویم. یک مرتبه ایشان دستشان را تکان دادند و گفتند من چه میدانم! برای من خیلی عجیب بود؛ چون ما معتقد بودیم، کسانی که در مسیر انقلاب بودند و با امام بودند، فکر میکردند که به هر حال جایگزین مناسب برای رهبری و حتی مرجعیت، آقای منتظری است. امام را با آن سعه صدر و با آن وضعیت میشناختیم. این برخورد را که دیدم، حقیقتاً برایم خیلی سخت تمام شد. در عین حال برگشتم. به روی خودم هم نیاوردم و حرفی هم نزدم. وقتی آمدم، از بس نگران این قضیه شده بودم، با حالت آشفتگی، پشت مسجد دانشگاه در همان خیابان کنار جدول آب، پایم یک مقدار لیز خورد و افتادم. عینک من افتاد و شکست. نگرانیم خیلی بیشتر شد. آشفتهتر شدم به خاطر اینکه فکر میکردم الان هم اگر بخواهیم برویم فرودگاه، امام میآیند، من در همان دیدار اولیه باید ایشان را ببینم. عینکم که شکسته، شاید مشکلی پیدا کنم.
دیگر نیامدم به آن سمتی که داییام، آیتالله شهید دستغیب آنجا بود. پیچیدم در پیادهرو که یک خُرده آنجا قدم بزنم. تا وارد پیادهرو شدم و چند قدم آمدم، یک مرتبه دیدم در مقابلم حضرت آیتالله العظمی خامنهای داشتند با دو نفر که این طرف و آن طرف ایشان بودند، میآمدند. یادم نیست آنها چه کسی بودند. تا به من رسیدند، گفتند فلانی! سلام علیکم، چطور هستید؟ با روی باز و حقیقتاً با یک اخلاق کریمهای گفتند عینکت چطور شده؟ گفتم عینکم افتاد و شکست. گفتند حالا چرا نگران هستی؟ به همین حالت. گفتم به هر حال. ایشان دست کردند در جیبشان. عینکی را بیرون آوردند و به من دادند. گفتند حالا این را امتحان کن. عجیب است که وقتی این عینک را زدم، دیدم عیناً مثل عینک خود من است. یعنی معمولاً اگر مختصر تفاوتی میکند، راه رفتن برای آدم سخت است؛ آنهایی که عینک میزنند، میدانند. حالت موّاجی ایجاد میشود. من دیدم نه، خیلی عالی است. به ایشان گفتم خیلی عالی است. ایشان فرمودند پس باشد. برای من اتفاق بسیار عجیبی بود. فکر میکنم آن موقع یک هدایت الهی بود. شاید خدا میخواست این دو جریان را به من نشان بدهد و مثل خیلی از اتفاقهای دیگر که در عمر انسان پیش میآید و حقیقتاً اشاره به نکاتی است؛ ولی کجا ما در این فکرها بودیم. من با سابقه آشنایی میفهمیدم که واقعاً ایشان در یک مرتبه بالایی هستند و سعه صدر دارند. اینجا دیگر برای من عجیبتر پیش آمد. به آقا موضوع مرحوم شهید آیتالله دستغیب را گفتم و حضرت آقا فرمودند که به ایشان هم مقداری انس بدهید. به هر حال الان دیگر نزدیک است. ماشینها میرسند و میرویم. با خوشحالی برگشتم و به شهید دستغیب گفتم بله دیگر، الان رفته رفته نزدیک است. به فاصله کمی به استقبال امام رفتیم.

روایتی از نقش حضرت آیتالله العظمی خامنهای در تولید، احیا و تثبیت سرود/ سرود فجر انقلاب
حضرت آیتالله العظمی خامنهای سال ۱۳۹۴ در دیدار اعضای ستاد کنگره بزرگداشت ۳هزار شهید استان سمنان با تأکید بر استفاده از هنر فرمودند: «از هنر حداکثر استفاده را باید کرد [...] اگر بتوانید یک سرود زیبای اثرگذار خوشمضمون درست کنید، جوری که بچهها وقتی در کوچه راه میروند، از خانه به مدرسه میروند، زیر لبشان آن را زمزمه کنند، یک کار بسیار بزرگی کردهاید؛ یعنی استفاده از هنر به شکل صحیح؛ این کار شما را آسان میکند، تسهیل میکند. به هر حال باید تلاش کرد، باید کار کرد». ۱۴/۰۲/۱۳۹۴ این کلام رهبر معظم انقلاب، اهمیت سرود را بهعنوان هنری تأثیرگذار و نافذ ترسیم میکند؛ هنری انقلابی که مسیر خود را از دل روزهای پرالتهاب پیش از انقلاب آغاز و تا تأسیس نهادهای فرهنگی چون «جشنواره سرود و آهنگهای انقلابی» (و سپس جشنواره موسیقی فجر) طی کرده است. در این مسیر، نقش هدایتگر و حمایتگر حضرت آیتالله العظمی خامنهای، بهویژه در سالهای نخستین پس از انقلاب اسلامی و در اوج جنگ تحمیلی، نقطهعطفی تعیینکننده بود. به بهانه برگزاری نخستین جشنواره سرود و آهنگهای انقلابی در ۱۲ بهمن ماه ۱۳۶۴، بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR با تکیه بر خاطرات دستاندرکاران آن دوران، چگونگی زنده شدن دوباره سرود در کالبد فرهنگ انقلاب و تولد جشنوارهای که امروز به نام «فجر» شناخته میشود را روایت میکند.
تولد سرود انقلابی
پیش از انقلاب اسلامی و زمانی که امام خمینی رحمهالله از نجف به پاریس هجرت کردند، اعلامیههای امام اعم از شبنامه، تکثیر و میان مردم پخش میشد و سخنرانیها نیز در نوار کاست ضبط و دست به دست بین مردم میگشت. اغلب یک روی نوار کاستها خالی بود. در آن زمان چند تن از افرادی که نوارها را تکثیر میکردند به دیدار حمید سبزواری، شاعر و ترانهسرا رفتند و از ایشان خواهش کردند شعری برای آن روی نوار بگوید تا فرمایشات حضرت امام(ره) که در یک روی نوار بود پوشش داده شود و به این ترتیب چند شعر ماندگار «به پا خیز»، «به یاد عاشورا» و «خمینی ای امام» سروده و ضبط شد. سرود «خمینی ای امام» در زمانی کوتاه به قدری فراگیر شد که بیشتر مردم کوچه و بازار آن را حفظ بودند.
در دوازدهم بهمن ۱۳۵۷ در سالن تشریفات فرودگاه مهرآباد، در میان تکبیر روحانیون و مردم، برای نخستین بار سرود «خمینی ای امام» بهصورت رسمی و جمعی اجرا شد؛ لحظهای که بسیاری از حاضران آن را «بیسابقه در تاریخ» توصیف کردهاند.
جایگاه سرود پس از انقلاب اسلامی
با پیروزی انقلاب، سرود جایگاه اجتماعی خود را حفظ کرد، اما موسیقی بهطور کلی با ابهام روبهرو بود. تا پیش از سال ۱۳۶۰، فعالیتهای موسیقایی در بخشهای مختلف و پراکنده از جمله واحد تولید موسیقی صداوسیما، مرکز اشاعه موسیقی و چند جای دیگر انجام میشد و هر کدام از این بخشها به صورت مجزا کار میکرد. این شکل از کار سبب چندگانگی و آشفتگی در موضوع موسیقی شد.در خرداد ۱۳۶۰ تصمیم به تجمیع این فعالیتها گرفته شد و واحد موسیقی صداوسیما شکل گرفت؛ واحدی که حمید شاهنگیان، با وجود تردید جدی، مسئولیت آن را پذیرفت.
در آن زمان فضای موسیقی به شدت آشفته بود؛ از یک طرف برخی علما معتقد بودند موسیقی باید کلاً تعطیل شود و از طرف دیگر نفوذ چپیها به ویژه سازمان مجاهدین خلق در تولیدات سازمان صداوسیما بیشتر بود. آنها تلاش میکردند سیستم را به سمت خواستههای خودشان هل بدهند و گاهی در تشکیلات موسیقی صداوسیما، سرودهایی تولید میشد که انحراف در آنها دیده میشد. در آن زمان گروه کوچکی که در مرکز تولیدات سازمان صداوسیما بود و دل در گرو انقلاب اسلامی داشت، نمیتوانست پاسخگوی نیاز گسترده جامعه پس از انقلاب به موسیقی سالم باشد.
شاهنگیان با تغییر ساختار نیروی انسانی، وارد کردن جوانان و حتی دست به کار شدن شخصی در آهنگسازی، چرخه تولید را فعال کرد. ثمره این تلاشها، تولید سرودهایی بود که هم مضمون انقلابی داشتند و هم بهتدریج از نظر هنری قوام مییافتند. سرود «الله یا الله» با شعر حمید سبزواری، نمونهای شاخص از این دوره است؛ سرودی که از دل تعامل میان شاعر و آهنگساز شکل گرفت و به یکی از آثار ماندگار آن سالها بدل شد.
نقطه اوج این روند، تولید سرودهای پاپ انقلابی در دهه ۷۰ بود. حمید شاهنگیان که پس از بازگشت از مأموریت در هند، دغدغه پاسخ به ذائقه جوانان را داشت، خود دست به کار شد تا نخستین سرود پاپ در جمهوری اسلامی را بسازد. «بهار اینجاست» با صدای تورج زاهدی نخستین موسیقی پاپ پس از انقلاب به حساب میآید. این کار، دروازهای برای تولیدات بعدی گشود. یکی از برجستهترین این آثار، سرود «طلایهداران» بود که شعر آن را ساعد باقری سرود و آهنگش را شاهنگیان ساخت. جالب آنکه نقل شده حضرت آیتالله العظمی خامنهای پس از شنیدن این سرود، از آن بسیار تعریف کرده بودند.
آثار تولید شده در این دوران حامل معنا، ایمان و هویت جمعی بودند؛ همان ویژگیای که رهبر معظم انقلاب سالها بعد، آن را راز اثرگذاری استثنایی سرود دانستند: «سرود یکی از ظرفیتهای هنری گرانبها برای گسترش ارزشهای معرفتی و عملی است. ترکیب بدیع شعر و صدا و آهنگ در اجرای دستهجمعی، راز اثرگذاری استثنایی سرودهای مذهبی و ملی در همه جای جهان است». ۲۲/۴/۱۴۰۱
جشنواره سراسری سرود و تحول آن
در میانه جنگ تحمیلی و در شرایطی که دشمن جنگ را به شهرها کشانده بود، نیاز به حفظ روحیه و انسجام ملی بیش از هر زمان دیگری احساس میشد. در چنین فضایی، نخستین دوره «جشنواره سراسری سرود و آهنگهای انقلابی» در سال ۱۳۶۴ و در روز دوازدهم بهمن برگزار شد: «نخستین جشنواره سرود و آهنگهای انقلابی صبح دیروز با اجرای سرودهایی توسط گروههای هنری از شهرستانهای مشهد و تبریز در تالار وحدت آغاز به کار کرد. به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی در اولین روز برپایی جشنواره سرود و آهنگهای انقلابی که به همت وزارت ارشاد اسلامی در تالار وحدت برگزار میشود، صبح دیروز گروه همخوانی سرود و آهنگهای انقلابی خراسان مرکز مشهد و گروه سنتی عاشقهای تبریز سرودهایی را در رابطه با انقلاب و ٢٢ بهمن سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی اجرا کردند». این جشنواره بهصورت منظم ادامه یافت و در سال ۱۳۶۸ و همزمان با پنجمین دوره، به «جشنواره موسیقی فجر» تغییر نام داد. این تغییر نام، تنها یک تغییر واژه نبود، بلکه نشاندهنده تکامل و توسعه چارچوب هنر موسیقی در کشور بود؛ از تمرکز اولیه بر سرودهای انقلابی تا پذیرش طیف وسیعتری از گونههای موسیقایی با حفظ اصالت انقلابی.
حمایت رهبر معظم انقلاب از سرود اسلامی- انقلابی
در تمام این سالها، نگاه حضرت آیتالله العظمی خامنهای به سرود، نگاهی مستمر و راهبردی بوده است. ایشان سرود را «یک نیاز» و «یکی از اثرگذارترین انواع شعر» دانستهاند که سرعت و گستره نفوذ آن، از بسیاری قالبهای دیگر بیشتر است. ۹/۳/۱۳۹۷
رهبر فرزانه انقلاب بارها بر این نکته تأکید کردهاند که سرود بدون اجبار و تبلیغ رسمی، راه خود را به دلها باز میکند: «سرود مثل هوای تازه، مثل هوای بهاری نفوذ میکند». ۳۱/۰۳/۱۳۹۵ از همین رو، در سالهای اخیر از احیای دوباره این قالب هنری استقبال کردهاند. تحسین ایشان از آثاری چون «طلایهداران» و توجه به جایگاه هنرمندانی مانند حمید سبزواری نشان میدهد سرود در منظومه فکری رهبر معظم انقلاب، فقط یادگاری از گذشته نیست، بلکه ابزاری زنده برای فرهنگسازی امروز و فرداست.




نظر شما