چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۳:۳۳

نسخه های کاذب برای سبک زندگی معنوی!

عرفان هاي کاذب

قدس آنلاین- آمنه مستقیمی: یکی از علل اصلی در گرایش به عرفان های نوظهور و کاذب تلاشی برای یافتن سبک معنوی در زندگی است، سبکی که بتوان با پر کردن خلاء معنوی انسان امروز دغدغه های ذهنی او را برطرف و آرامشی هر چند دروغین بر ذهن و روح او حاکم کرد.

سفر رهبر معظم انقلاب به خراسان شمالی در کنار تمامی دستاوردهای مهم در عرصه های مختلف برای مردم آن خطه، رهاوردهایی راهگشا نیز برای سراسر کشور درپی داشت. آنچنان که سخنان ایشان درباره سبک زندگی بار دیگر به مسئولان، دانشگاهیان و عموم مردم خطر دور شدن از سبک صحیح زندگی را به عنوان مبنای اصلی و حقیقی تمدن را یادآور شد.
یکی دیگر از مباحث مهمی که آیت الله خامنه ای در سفر  خود به خراسان شمالی برای چندمین بار متذکر شدند بحث عرفان های نوظهور است که ایشان برای آن تعبیر فلج کننده را به کار می برند: "در محیط های جوان، مراقب این عرفان های کاذب هم باشید؛ اینها هم به خصوص در دانشگاه ها رخنه می کنند. یکی از برنامه ها این است که عرفان های کاذب را در داخل دانشگاه ها رخنه دهند. این هم یکی از آن چیزهای فلج کننده است".
شاید در ابتدا ارتباط میان این دو مفهوم یعنی سبک زندگی و عرفان های نوظهور سخت باشد اما با کمی تامل می توان دریافت که یکی از دلایل گرایش به این عرفان واره ها، خلایی است که مخاطبان آنها به دلیل در اختیار نداشتن سبک صحیح زندگی در خود احساس می کنند.
چراکه به تعبیر کارشناسان خلاء معنویت و بحران هویت که بیشتر در میان جوانان دیده می شود در گرایش آنها به این عرفان واره ها که جز اوهام و الهامات دروغین چیزی برای عرضه ندارند، اصلی ترین نقش را ایفا می کند.
حال باید پرسید چه چیز باعث می شود که جوان امروزی دچار چنین بحران و خلائی شود؟ البته پاسخ به این سوال برای پیروان عرفان های کاذب در غرب کاملا مشخص است؛ انسان سرخورده از سبک زندگی که ایدئولوژی های مدرن همچون اومانیسم، لیبرالیسم و ... به او ارائه کرده و نتوانسته اند نیازهایش را پاسخ دهند، ممانعت از دسترسی او به معرفت دینی با تنگ نظری ها در کنار زندگی خشک و بی روح ماشینی که همه چیز را در سرمایه داری خلاصه می کند، چاره ای جز پناه بردن به دامان چنین عرفان هایی ندارد! تا حدودی نیز می توان به او این حق را داد چراکه منبع دیگری برای رفع این عطش ندارد که به آن مراجعه کند و بتواند دروغین بودن ادعای آنها را به محک آزمون بگذارد و حقیقت را دریابد.
اما جوان ایرانی که منبع اصیل و اصلی حقیقت یعنی اسلام و دو ثقل اکبر و اصغر را در اختیار دارد، چرا با چنین بحران هایی مواجه می شود و بدتر از آن برای رهایی خود را به جنبش های نوظهور معنوی که مبنایی جز نفسانیات ندارند، وصل می کند؟!
بی تردید یکی از دلایل اصلی وقوع چنین رخدادی عدم پیاده کردن سبک صحیح زندگی در جامعه است، از این رو است که موسسان و سردمداران چنین جنبش هایی بر نسل جوان تمرکز می کنند، چراکه در این سنین فرد درپی یافتن الگو و روش صحیح زندگی برای رسیدن به کمال و موفقیت است و سهل انگاری در ارائه نمونه صحیح و اصیل آن که توسط اسلام به عنوان دین اکمل تبیین شده است، نتیجه ای ندارد جز افتادن در دام عرفان های کاذب که بیشترین سوء استفاده را از آمادگی روحی و شفافیت و زلالی آنها می کنند.
در این میان نمی توان نقش مراکز آموزشی را در تبیین سبک صحیح زندگی انکار کرد. باید پذیرفت که ما در برنامه های آموزشی و تربیتی خود مشکل داریم. اینکه آموزش قرآن و معارف آن در ساعات پایانی مدارس گنجانده می شود؛ اینکه آموزش معارف ناب دین با شیوه های جذاب و اثرگذار در مقایسه با ریاضی و زبان انگلیسی محلی از اعراب ندارد؛ اینکه معلم هنر و ورزش عهده دار تدریس قرآن و معارف اهل بیت (ع) می شود و اینکه ما تشریح و تبیین معارف دین را به کلیشه ای فاقد جذابیت در نظام آموزشی تبدیل کرده ایم باعث شده محتوای غنی دین در قالبی نه چندان دلچسب و جذاب عرضه شود و در مقابل عرفان های کاذب با ظاهری فریبنده پیش آمده و این فکر را القا می کنند که پاسخ به نیازهای جوان دچار بحران هویت شده را به زیباترین شکل می توانند پاسخ دهند.
اینجا است که می توان دریافت چرا رهبر معظم انقلاب لازمه تمدن نوین اسلامی را که انقلاب اسلامی داعیه دار آن است را سبک صحیح زندگی معرفی می کنند.
در این میان توجه به ابزارهایی که عرفان های کاذب برای جذب مخاطب به کار می گیرند نیز نشان می دهد که نسل جوان برای انتخاب سبک صحیح زندگی علاوه بر محتوا به جاذبه هم نیاز دارد چیزی که مدعیان دروغین به خوبی آن را دریافته اند.
استفاده از ادبیات جذاب، برگزاری سمینارهای باشکوه، استفاده از رسانه ها و تولید فیلم های نمایشی و مستند همراه با جنبه های جذاب و ... نشان از این مدعا دارد، در مقابل ما برای آنکه سبک صحیح زندگی یعنی آنچه که اسلام برای آن ظهور یافت و قرآن نازل شد، در جامعه پیاده شود چه کرده ایم؟
چرا جذابیت های برنامه سازی برای ارائه محتوای دینی به کار نمی رود؟، چرا در مناسبت های مذهبی تنها به مولودی خوانی اکتفا شده و نشانی از سیره شناسی ائمه (ع) نمی بینیم؟، چقدر برای ترویج سبک صحیح زندگی که چیزی جز آموزه های دین نیست، برنامه سازی و سرمایه گذاری کرده ایم؟ البته صداوسیما کارهایی را برای نقد عرفان های نوظهور انجام داده اما با انتخاب بدترین ساعات پخش و عدم انسجام در روی آنتن بردن اینگونه برنامه ها نتوانسته نقشی اثرگذار ایفا کند.
بنابر آنچه بیان شد می توان نتیجه گرفت که یکی از علل اصلی در گرایش به عرفان های نوظهور و کاذب تلاشی برای یافتن سبک معنوی در زندگی است، سبکی که بتوان با پر کردن خلاء معنوی انسان امروز دغدغه های ذهنی او را برطرف و آرامشی هر چند دروغین بر ذهن و روح او حاکم کرد.
این در حالی است که با برنامه ریزی و توجه به منبع حقیقی معرفت می توان بهترین الگوی زندگی را پیاده کرد، به عطش روح افراد پاسخ داد و پیوندی حقیقی میان او با منبع اصلی هدایت ایجاد کرد.
از این رو به نظر می رسد یکی از اصلی ترین راه های مبارزه با عرفان های نوظهور که رشد قارچ گونه در سطح جهان دارند ارائه سبک صحیح زندگی مبتنی بر آموزه های وحیانی است تا ذهن از هم گسیخته انسان را آرامش بخشیده و راه او را برای انحراف به مسیرهایی که از ابتدا بن بست است، مسدود کند.
پایان/