سه‌شنبه ۴ آذر ۱۳۹۳ - ۲۲:۵۸

حجت الاسلام بهداروند در گفت و گو با قدس مطرح کرد؛

عاشورا عامل روحیه و محرک بسیجیان در دفاع مقدس

دفاع مقدس

آمنه مستقیمی: شاید برای بسیاری بیان واقعه کربلا و تجلی عشق حقیقی در آن کمی دور از ذهن باشد که با گذر قرنها به همان زمان اختصاص داشته باشد، اما دوران هشت ساله دفاع مقدس و دلاوری‌های رزمندگان ایرانی در جبهه های نبرد حق علیه باطل نشان داد، ...

 این عشق که بر گرفته از فرهنگ شیعی ماست، می تواند حماسه ساز و تاریخ ساز باشد.

 از این رو به مناسبت پنجم آذر ماه، سالروز تشکیل بسیج در گفت و گویی با حجت الاسلام والمسلمین محمدمهدی بهداروند، جامعه شناس و استاد حوزه و دانشگاه که تجربه حضور در جبهه های جنگ را نیز داشته است، درباره پیوند عاشورا و دفاع مقدس به بحث و بررسی پرداخته ایم که مشروح آن از نظرتان می گذرد.

 

  واقعه عاشورا در کنار همه تأثیرات حیاتی، چه تأثیری بر ترویج روحیه ایثار و شهادت بر رزمندگان اسلام در طول تاریخ داشته است؟

حادثه عاشورا بی بدیل است و به عنوان الگو و اسوه نه فقط برای مسلمانان، بلکه برای غیرمسلمانان هم ایفای نقش کرده و در همه صحنه های مبارزه چه در انقلاب اسلامی و چه هشت سال دوران دفاع مقدس به عنوان یک برند عالی مطرح بوده است، یعنی همه رویکردها و رفتارهای این نیم روز که در واقع صف آرایی دو لشکر نظامی نبودند، بلکه دو لشکر اخلاقی رو در روی یکدیگر ایستادند، یک سو لشکر رذیلتها و سوی دیگر لشکر فضیلتها. از این رو کارکردهای فراوان دارد و محدود به زمان و مکان و منطقه خاصی نیست و حتی کسانی با اعتقادات غیراسلامی همچون مهاتما گاندی در هندوستان از آن به عنوان الگو استفاده کرده اند.

 

  آیا می توان ترویج فرهنگ شهادت در راه اهداف الهی را از اهداف قیام کربلا دانست؟

شهادت، نقطه اوج تعالی زندگی انسان است و هر انسانی اگر بخواهد به بهترین و بالاترین نقطه اوج در مقامات دنیوی برسد، به گونه ای که برایش سکوی پرش باشد، قطعاً آن نقطه، نقطه شهادت است، زیرا مرگ عادی و مرگ در بستر تفاوت جدی با شهادت دارد.

در جریان قیام سیدالشهدا(ع) ایشان فرمودند: به من امر شده «اخرج الی العراق فان ا... شاء ان یراک قتیلا.» 

اصلاً شهادت به عنوان یک هدف جدی قیام کربلا بود که این شهادت تاریخ را تربیت، هدایت و مدیریت کرد، بنابراین شهادت می تواند نقطه اتکا برای 
جامعه ای باشد که می خواهد به رستگاری برسد؛
 جامعه ای که ترس از مرگ و تعلق به دنیا دارد، عاقبت بخیر نشده و آزاد نیست و سیادت و آقایی را برای خود نگاه نمی دارد، زیرا تکیه بر دنیا تکیه بر باد است، بنابراین حضرت سیدالشهدا(ع) نخست تعلق دنیا را از سپاه خود حذف کردند، بعد اصحاب ایشان آزاد شدند، از این رو بود که به گواهی تاریخ عده ای زره از تن بیرون آوردند و بدون آن به میدان رزم رفتند!

البته این به معنای آن نیست که همه خود را به هر شکل که شده به شهادت برسانند، بلکه شهادت یعنی مرگ حل شده و تعریف شده برای رزمنده یعنی زندگی و مرگ برایشان یکی باشد.

بنابراین در جامعه ای که مرگ و توجه به آخرت و شهادت نباشد، رستگاری نیست، یکی از دلایلی که انقلاب ما به خوبی به پیروزی رسید و دفاع مقدس ما این چنین تاریخ ساز شد، موضوع شهادت طلبی بود یعنی گذشتن از دنیا و روح انسانها از دنیا بزرگتر شود که در چنین موقعیتی دوست دارد بزرگ شده و اوج بگیرد. این همان ارثی است که از کربلا و واقعه عاشورا به ما رسیده و در دوران انقلاب اسلامی، بویژه دفاع مقدس به بهترین شکل جلوه گری کرد و برکات بسیار به همراه داشت.

 

  چقدر جریان فرهنگ عاشورایی در جامعه ایرانی بر برانگیختن احساسات و عواطف برای حضور در جبهه ها اثرگذار بوده است؟

امام خمینی (ره) اساس انقلاب اسلامی را بر محور عاشورا قرار دادند و فرمودند، محرم و صفر است که این انقلاب را زنده نگاه داشته است.

جانمایه قیام عاشورا مبارزه با ظلم بود و امام خمینی (ره) این را از جد خودشان وام گرفتند، بنابراین با نظام کفر، نه با تنها نظام پهلوی به مبارزه برخاستند، یعنی مبارزه با ظلم که از ارکان اصلی قیام امام (ع) برابر یزید بود، در تاریخ تسری یافت، جایی برابر هیتلر جایی برای محمدرضا پهلوی و جایی اوباما و ... و امام خمینی (ره) این الگو را اقتباس کردند و از این رو در مبارزه با ظلم موفق شدند، چون با تکیه بر شهادت این مبارزه را آغاز کردند، باید توجه داشت، کسی که از مرگ می ترسد، مرد مبارزه نیست و با کمترین فشار و مجازات و تبعید پا پس می کشد، اما امام راحل علی رغم تبعید 15 ساله، شهادت فرزندشان و بسیاری فشارهای دیگر، چون از دنیا عبور کرده و از فرهنگ عاشورا الگو گرفته بودند، مقابل دشمن ایستادند و شاگردانی بی بدیل تربیت کردند و اینها همه کارکردهای فرهنگ عاشوراست.

 

  امام خمینی (ره) این روحیه عاشورایی خود را چطور به جامعه تسری دادند؟ امروز برای تسری این فرهنگ چطور باید حرکت کرد؟

شیوه ایشان در بیانیه ها و سخنرانی ها و نیز در دیدارهای خصوصی و عمومی جلوه گر بود، به یاد دارم ما در جزیره مجنون بودیم که امام(ره) فرمان دادند: «نهراسید! که نمی هراسید، کمربندهایتان را محکم ببندید، درنگ امروز ننگ اسارت بار فردا را به دنبال دارد.» اینها همه فرهنگ عاشورایی است و وقتی از زبان امام(ره) بیان می شد، اینها رفتارشناسی ایشان را به مردم در همه اقشار منتقل می کرد و این القای فرهنگ رفتاری بر اساس فرهنگ عاشورا بود.

از این رو بود که بسیاری از پیرمردان نزد امام (ره) می رفتند و از ایشان می خواستند، دعا کنند تا شهید شوند.

امام هم می فرمودند: «من دعا می کنم نهراسید و مقابل دشمن کوتاه نیایید و محکم بایستید...» اینها نشان می دهد فرهنگ رفتاری امام خمینی(ره) در موضعگیری ها و ملاقاتها خود را نشان می داد و به سرعت فراگیر می شد. از این رو بود که دانش آموز 14ساله در شناسنامه خود دست می برد تا سنش برای رفتن به جبهه های نبرد حق علیه باطل مناسب باشد!

 

  رزمندگان ایرانی در دوران دفاع مقدس چقدر از فرهنگ عاشورا الهام گرفتند؟

در زیارت عاشورا می خوانیم که صحابی سیدالشهدا(ع) قبل از آنکه امام (ع) به شهادت برسند، به شهادت رسیدند، الگوی ما نیز در دفاع مقدس همین گونه بود. با نگاه به رفتارهای حضرت(ع) و اصحاب ایشان و الگوسازی آنها در می یابیم علاقه رزمنده و شیدایی او نسبت به فرمانده از گروهان و لشکر گرفته تا شخص امام خمینی(ره)، همه اقتباسی زیبا از عاشوراست، همچنین در تعلق به مسایل معنوی و مناجات با خدای متعال.

به یاد دارم در عملیات والفجر هشت که می خواستیم به سمت فاو برویم، در یک شب 14مرتبه زیارت عاشورا خواندیم! اینها وام گرفته از فرهنگ عاشورایی است، نترسیدن از مرگ، خلوتهای شبانه، سرعت و سبقت (تنبیه در جبهه جلوگیری از حضور بچه ها در خط مقدم بود!) همه و همه به تمامه برگرفته از فرهنگ عاشورا، بویژه شب عاشوراست و ما هیچ رفتار و فرهنگی را در دوران هشت ساله دفاع مقدس نمی یابیم که بگوییم از زاییده و ابداع خود این دوران باشد، بلکه همه ریشه در فرهنگ عاشورا دارد.

 

  آیا می توان افتخارآفرینی های رزمندگان در دوران دفاع مقدس را الگوگیری از رشادتهای یاران امام حسین (ع) در کربلا دانست؟

اگر عاشورا را از قلم بگیریم، چیزی از خود نداریم، عاشورا محرک رزمندگان بویژه بسیجیان بود و دفاع مقدس ماحاصل رشحاتی از عاشوراست و مستقل نیست؛ حتی عملیاتهای ما به نام ائمه معصوم(ع) بودند، شبهای عملیات، روحیه فرماندهان و رزمندگان و اوصاف رفتاری آنها را نمی توان بدون عاشورا در نظر گرفت وگرنه ارزشی ندارد و نمی شد این جمعیت را پای کار آورد. اینکه در شبی سرد و بارانی در اروند، علی رغم قطع بی سیمها و یخبندان، باز هم ما حس مقاومت و شهادت طلبی داشتیم، همه به دلیل الگوگیری از عاشورا بود.

 

  ما در واقعه عاشورا شاهد ریزش ها و رویشهایی نیز بودیم، آیا در دوران دفاع مقدس نیز چنین مسأله ای وجود داشت؟

وقتی می گوییم، عاشورای حسینی الگوی هشت ساله دفاع مقدس است، یعنی همه چیز عینا تکرار می شود؛ باید توجه داشت که تنها چهاردرصد از جمعیت کشور ما در جنگ تحمیلی به میدان آمدند و بسیاری با تعلق به دنیا، تجارت، تحصیل و... به جبهه ها ملحق نشدند، این یعنی ریزش، همان گونه که امام خمینی(ره) فرمودند: «امیدوارم در کوچه پسکوچه های جهاد و شهادت، پیشکسوتان گم نشوند، هر کس از شما غفلت کند، به عذاب و آتش الهی دچار می شود.»

همه نیامدند و طیف خاص آمدند که امام و انقلاب را دوست داشتند و تعلق خاطر دنیایی آنها مانع از حضورشان در جبهه می شد، زیرا با مرگ ارتباطی نداشتند، بلکه زندگی و رفاه حداقلی را کافی می دانستند.

اما در مقابل رویش بسیار بود، زیرا فرهنگ شهادت طلبی، فرهنگی جدید بود، شاید این فرهنگ به جرأت بتوان گفت، بعد از دوران ائمه معصومین(ع)، این فرهنگ به این شیوه وجود نداشته و امام خمینی(ره) آن را احیا کرد؛ بزرگترین حکومت اسلامی تاریخ حکومت امیرالمومنین(ع) بود، اما الان حکومت اسلامی ما سی و چند سال است که نمو و رشد داشته و اینها همه به برکات جریان فرهنگ عاشورایی است.

 

  از نظر روحیه بخشی و ترویج روح فداکاری و جانبازی چطور؟ فرهنگ و عاشورا چقدر در دفاع مقدس تأثیرگذار بود؟

سرلشکر شهید احمد سوداگر در شناسایی قبل از عملیات فتح المبین پایش روی مین رفت و قطع شد، اما تا آخر جنگ باقی ماند یا شخصی بود به نام محمد بلالی که وقتی عراق حمله کرد، امام(ره) فرمودند: «مگر جوانان اهوازی مرده اند؟!» همین محمد بلالی با جوانان دیگر شبیخون زدند به لشکر دشمن و قطع نخاع شد، اما تا به امروز ایستاده است، جانبازی آنها برای یک مقطع خاص نبود، اینها خود را بدهکار اسلام و انقلاب می دانستند، همان طور که اصحاب در شب عاشورا به سیدالشهدا(ع) التماس می کردند که اجازه دهید ما بمانیم، در انقلاب و دفاع مقدس نیز همین گونه بود، کسانی بودند که بیست بار زیر تیغ جراحی رفته و باز به جبهه بازگشتند!

همان گونه که «بریر» در کربلا گفت، اگر هزار بار کشته شوم و بدنم را آتش زده و خاکسترم را به باد دهند دست از شما بر نمی دارم.

بچه ها هم همین طور بودند، اگر قطع نخاع و زخمی می شدند، باز حس دین به دین و امام و اسلام باعث می شد باز به جبهه ها باز گردند. این یعنی الگو گرفتن از فرهنگ جانبازی کربلا در دفاع مقدس.

 

  با توجه به تجربه ملموس خودتان در دفاع مقدس، نوع نگاه رزمندگان به دنیا چگونه بود و چه برداشتی از نگاه عاشوراییان داشت؟

آنها که به کربلا آمدند، از زن و بچه و مال و دنیا دست کشیدند، اگرچه آنها را دوست داشتند، اما عشق بزرگتری آنها را از تعلقاتشان جدا کرد که احوالات حبیب و زهیر بن قین و ... این موضوع را نشان می دهد، بچه های رزمنده هم اگرچه متأهل بودند و فرزند داشتند، اما عشق به دین و امام و انقلاب آنها را راهی جبهه می کرد.

خانم صفیه مدرسی نقل می کرد، وقتی شهید مهدی باکری منزل می آمد، چشمانش دوکاسه خون بود که نشان از بی خوابی های مفرط داشت یا محسن رضایی شش ماهی یک بار خانواده اش را می دید.

این عشق بزرگتر در اوج جوانی و حس شهادت طلبی و بدهکاری به نظام و اسلام سبب می شد راهی شوند، از این رو باید گفت، آنقدر عاشورا و دفاع مقدس در هم تنیده اند که نمی توان آنها را از هم جدا کرد.

برچسب‌ها

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.