چهارشنبه ۷ دی ۱۳۹۰ - ۲۳:۳۷

صفحه رو در رو روزنامه قدس 8 دی

گفتگو با یدا... صمدی کارگردان سریال «شوق پرواز»؛ من فقط می خواهم از تو اجازه بگیرم بالام جان

-

تکتم بهاردوست: تقریباً همه ما او را با گونه خاصی در سینما و ساخت فیلمهایی با مضامین بومی و فولکلوریک می شناسیم، ولی او با ساخت سریال« شوق پرواز» نشان داد که در این گونه هم صاحب سبک است و کارگردان توانمندی است.


«یدا... صمدی»، کارگردان خوش خلق سینما، فعالیت سینمایی خود را با دستیاری کارگردانی در سال 1351 آغاز کرد و در سال 1363 با ساخت اولین فیلم خود« که زیاد می دانست» ساخت یکی از نخستین و موفق ترین فیلمهای طنز پس از انقلاب را به نام خود ثبت کرد و با همین فیلم برنده جایزه بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم فجر شد. از جمله فیلمهای او می توان به سارای، معجزه خنده، آپارتمان شماره 13، دمرل و...اشاره کرد از همه اینها که بگذریم پخش سریال« شوق پرواز» بهترین دلیل ما برای گفتگو با اوست. سریالی دلچسب وغیر کلیشه ای از یک سردار جنگ و گوشه ای از رویدادهای جنگی و هشت سال دفاع مقدس.صمدی این روزها هنوز مشغول است تا با گذراندن مراحل فنی سریال « شوق پرواز» کار را قسمت به قسمت از آنتن جمعه شبها به پخش برساند ولی با همه این گرفتاریها پیشنهاد گفتگو با ما را با گشاده رویی پذیرفت. بخوانید:

*آقای صمدی، تماس که گرفتم، گفتید درگیر انجام مراحل فنی سریال شوق پرواز هستید. مگر سریال هنوز به طور کامل آماده نشده است؟
** چرا ولی، به دلایلی که گفتنش ضروری نیست، ما الان داریم سریال را به روز تحویل پخش می دهیم. البته عمده تدوین کار انجام شده، ولی یکسری کارهای کامپیوتری که باید روی سریال انجام شود، با کارهای تدوین و صدا تداخل دارد و طول می کشد. البته مقداری اصلاحات را هم تلویزیون داده که با اغماض قابل توجهی در حال انجام است. خوشبختانه مدیران تلویزیون سریال را پسندیده اند و به احترام من، شهید بابایی و به احترام سریال خیلی از این اصلاحات را گذشت می کنند. البته یک جاهایی از کار را هم من می پذیرم و باید انجام شود. خب، وقتی می خواهیم کاری انجام دهم که هم مورد رضایت خودم باشد هم صدا و سیما ، زمان بر است.
* پس کار از حساسیت بالایی بر خوردار بود؟
** بله، باید هم باشد. مهمترین حساسیت پرداختن سریال به زندگی و منش عباس بابایی بود. فردی که حالا پس از گذشت 24 سال از شهادت وی هم خانواده اش در خصوص شیوه روایت زندگی او نظر دارند، هم ارتش، هم بنیاد شهید و هم بخشهای دیگر.
اما با توجه به ارتشی بودن این شخصیت، بخشهای مختلف ارتش از نیروی هوایی گرفته تا عقیدتی سیاسی ارتش نسبت به این سریال توقع هایی داشتند. نباید از «تلویزیون» و «بنیاد شهید» هم به عنوان دو متولی اصلی ساخت این سریال غافل بود واز همه مهمتر مخاطبان این کار است. آنها نیز توقع ها، توصیه ها و سفارشهای فراوانی داشتند که برخی عملی بود و برخی دیگر نه! به هرحال بخشی از هنر فیلمسازی تجمیع این توقع ها، بررسی آنها و در نهایت ساخت اثری دراماتیک و نمایشی است تا توقع را برآورده کند.
من در افتتاحیه این کار به تمام کسانی که آنجا بودند گفتم چه شما کمک بکنید، چه کمک نکنید؛ همه باید جوابگو باشیم.
من همان روز و در همان جا که پوستر بزرگ عباس به دیوار بود، خطاب به عباس گفتم «من فقط می خواهم از تو اجازه بگیرم بالام جان، اجازه می دهی؟»
*چرا ساخت سریال شهید بابایی را برای این کار انتخاب کردید؟
** من چند جای دیگر هم گفتم که من انتخاب نکردم، این عباس بود که من را برای ساخت کارش دعوت کرد. این کار قرار بود سال 74ساخته شود و حتی در مرحله ای تا کلید خوردن کار هم پیش رفت و حتی حدود 500میلیون از بیت المال هم به هدر رفت، ولی ساخته نشد.
خودتان که می دانید من تا به حال یک چنین کارهایی را انجام نداده بودم. فیلمهای من کمدی، روان شناختی و فولکلور بوده است. وقتی که از من خواسته شد که این کار را بسازم از مجید مجیدی که مشاور بنیاد شهید بود، پرسیدم چرا من؟ و او گفت، ما می خواهیم کسی این کار را بسازد که تا به حال کار دفاع مقدسی نساخته باشد و بی طرف باشد.
مجیدی گفت، ما می خواهیم کار جدیدی را تجربه کنیم. برای همین من کار را قبول کردم و سعی کردم، از نگاه دیگری به این نوشته نگاه کنم. من عباس را شهید مادر زاد ندیدم. نگاهمان باید به این آدم بزرگ باید از یک جنس دیگر باشد. من از اول هم گفتم باید بچگی او، جوانی او عشقش را، دختری که دوستش داشته و برای به دست آوردنش تلاش کرده و....همه وهمه باید دیده شود.
من خواستم در کنار زندگی کاری اش زندگی شخصی وروزمره اش را هم نشان بدهم بعد از موافقت با خانواده شهید، صحبت کردیم و کار شروع شد.
* آقای صمدی! شوق پرواز یک سریال جنگی است یا یک سریال روایی؟
** یک سریال روایی. شما اگر تمام صحنه های جنگ را جمع کنید شاید دو قسمت هم نشود اما این کار روایتی است از من و فیلمنامه نویسها و جمعی که این سریال را ساختند از زندگی مردی بزرگ که کودکی، نوجوانی اش، تحصیلاتش، عشقش و... نشان دهند.
افتخارات و مدالها همه از آن عباس بوده، ولی من می خواستم سهم زن و بچه اش را هم نشان بدهم. هر چند عباس می فهمیده وبارها هم به این خاطر از همسرش عذر خواهی کرده و تشکر کرده است.
نمی دانم شاید این آخرین کارم از این ژانر باشد. می خواستم با نشان دادن زندگی عباس مخاطب جوان وخانواده را با این آدمها آشنا کنم.من خواستم کاری بسازم که اینقدر جذابیت داشته باشد که کسی کانال را عوض نکند.
* از انتخاب بازیگران بگویید؟ چقدر از بازیگرانتان برای کسب موفقیت این کار مایه گذاشتید؟ شهاب حسینی چرا برای بازی در نقش عباس بابایی انتخاب شد؟ مگر او برای بازی در این نقش چه ویژگی دارد؟
**من سعی کردم از بازیگران محبوب مردم استفاده کنم. کسانی که مخاطبان، آنها را دوست دارند و من خواستم با انتخاب این آدمها، مخاطب جوان بیشتری را پای تلویزیون بنشانم. این بازیگرها محبوب خانواده ها هم هستند.
هر چند یک فرمول رایج در خصوص سریالهایی مانند شوق پرواز وجود دارد که بازیگری برای این کارها انتخاب شود که بازیگری ناشناخته باشد و بیننده هیچ ذهنیتی درباره او نداشته باشد، اما در این شکل از روایت قصه که یک ساختار کلاسیک وجود دارد، یک بازیگر شناخته شده و حرفه ای خیلی به کار کمک می کند.
شهاب حسینی بازیگر محبوبی در میان مخاطبان است و موفقیتهای جشنواره ای او نیز نشان می دهد که به افزایش سطح کیفی کارهایش علاقه مند است. این موضوع نیز تأثیر خوبی در این سریال داشته است.
حسینی به مطبوعات هم گفته بود که دیگر نمی خواهد سریال بازی کند، ولی این کار را قبول کرد. من به شهاب گفتم که ما به این کار دعوت شدیم و باید کار کنیم. گفتم بیا این آدم را طوری معرفی کنیم که مردم را پای تلویزیون بنشانیم. شهاب هم گفت، من می آیم؛ چون به این آدم احساس دین می کنم.
ببینید من هم راوی زندگی این شهید هستم. او چند بار به خوابم آمد، چند بار سر صحنه فیلمبرداری آمد. خدا گواه است، اینها شعار نیست همه حقیقت است.او بارها به من لبخند زد و با سر کار مرا تایید کرد.
*چند درصد از سریال را که می بینیم، دقیقاً عین واقعیت است و چند درصد ساخته ذهن سازنده است؟
** بهتراست این طور تقسیم نکنیم. من با نویسنده های این کار نشستها داشتم و تبادل نظر کردم. من برای این کار کارت سبز داشتم و من برای ساخت این کار تمام توانم را گذاشتم.
اما بخش عمده این سریال واقعیت است، اما برخی از فرازهای این داستان دراماتیزه شده است. مثلاً عباس بابایی دوستان زیادی داشت و با طیفهای مختلفی ارتباط داشت.
من بارها از طرف نویسنده های کار تلفن داشتم که بچه ها تماس گرفتند و از من به خاطر فلان بخش تشکر کردند؛ چون گاهی پیش می آمد زمانی من بخشی را که به نظرم می آمد با بچه های نویسنده در میان می گذاشتم. ماجرای لیلی و مسعود نیز واقعیت ندارد و به فیلمنامه اضافه شد.
* این کار قاب بندی زیبا و منحصر به فردی دارد. در این خصوص هم توضیح دهید.
** من در شوق پرواز از همکاری و همراهی فیلمبردار خوب سینما و تلویزیون حسن پویا بهره بردم، اما برخلاف تصور مخاطبان که گمان می کنند ما امکانات بی حد و اندازه ای برای تصویربرداری صحنه های هوایی داشتیم، واقعیت این نیست و در این زمینه با محدودیتهای فراوانی مواجه شدیم. بخش عمده ای از تصاویر هوایی در این سریال توسط خلبانهای پایگاه هوایی اصفهان و با دوربینهایی که در اختیار آنها قرار داده شده، ثبت و ضبط شد. برای تکمیل این تصاویر، دستیارم سعید کریمی ساعتها در میان آرشیوهای ارتش، بنیاد شهید و صدا و سیما به جستجوی پلان های هوایی مناسب و خوب پرداخت تا از آنها در کنار تصاویر گرفته شده توسط خلبانها استفاده کند و حاصل کار به شکلی واقعی و باورپذیر ارائه شود.بارها پیش آمده بود چیزی را که من می خواستم و مورد درخواستم بوده است، را با حسن پویا در میان گذاشتم و او به خاطر هوشی که دارد، پیش از آمدن من سر صحنه دوربینش را کاشته وریلش را چیده بود.پویا آدمی نیست که با هر کسی کار ویدئویی کند، ولی با من کار کرد.من سالهاست که با او رفیق هستم. او منظور من را خوب می فهمد. من می خواستم کادر بندیهایم حرکت داشته باشد که به لطف حسن پویا شدنی شد.
*و کلام پایانی....
** در اینجا لازم می دانم از کسانی که در ساخت این سریال من را همراهی کردند، تشکر کنم. از دستیارم سعید کریمی که بهترین کمک برایم بود وبا کمترین دستمزد بهترین کار را انجام داد. از مخاطبان این کار که شوق پرواز را می بینند و علاقه نشان می دهند و ابراز لطف می کنند.
من این کار را با استفاده از روان شناختی بازیگران ومخاطب و امکاناتم ساختم.

نظرات

  • آرش ايزدي ۱۳۹۰/۱۱/۰۹ - ۱۸:۴۲
    0 0
    با سلام به آقاي يداله صمدي كارگردان موفق سريال شوق پرواز آقاي صمدي من يكي از بينندگان سريال زيبا وياداور خاطرات دوران جنگ ميباشم. شايد اكنون درك فداكاريهي شهيداني چون بابايي براي نسل امروز سخت باشد اما من با مساهده هر لحظه از سريال قطره اشكي از چشمانم حاري ميشود واكنون مي فهمم كه چه عزيزاني با فراموش كردن خانواده وعزيزان خود سايه اسايش را بر سرما كشيدن چون خود منهم فرزند يك نظامي بودم كه هشت سال بزرگ شدن فرزندان خود را نديد .ازشما متشكرم

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.