سه‌شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۰:۱۶

روزمره نگاری

آن سوی آب

آب

رقیه توسلی : وقت برگشتن به خانه نگاهی به لیست خریدم می اندازم تا ببینم مواد اولیه غذاهایی که می خواهم برای مهمانی شب تدارک ببینم را تمام و کمال نوشته ام یا نه.

موارد از قلم افتاده کم نیست ؛ بادمجان ، فلفل دلمه قرمز ، کاهو و یک سطل ماست... باید دمِ سوپری و میوه فروشی ترمز کنم.

به راحتی جای پارک پیدا می کنم. مثل همیشه میوه فروشی این ساعت روز خلوت است و کارگران دارند باخیال آسوده سبزی و میوه کل مغازه را شارژ می کنند.

هنوز از لیست خریدم ، دو سه موردی مانده است که خانم مُسنی با زنبیلی که به دوش دارد وارد می شود. از همان ابتدا می رود سمت صندوق دار و می گوید : آقا ، آب منطقه امروز قطع می شود و من وقت کمی دارم ، لطف می کنید کمکی بدهید این لیست را باهم تهیه کنیم.

فروشنده دونفر را صدا می کند و به سرعت کار خانم مسن انجام می شود. موقع حساب و کتاب این خانم ، دیگر خرید من هم تمام شده. می روم کنارش و می پرسم : چند ساعت آب نداریم ؟ با لبخند می گوید اینطور که گفته اند برای جابجایی خطوط ، از 8 امشب تا 16 ساعت.

تشکر می کنم و با چه کنم چه کنم و یک عالم سوال بی جواب ، نمی فهمم که چطور می رسم به ماشین و پشت فرمان وا می روم.

سعی می کنم خونسردی ام را حفظ کنم اما کاملا ناموفق ام. چند دقیقه بعد مثل همیشه گوشی ام دارد روی شماره مادر بوق می خورد ؛ بالاخره حلال مشکلات گوشی را برمی دارد. موضوع را با او که درمیان می گذارم حالم تغییر می کند. تپش قلبم کم می شود و ماشین را روشن می کنم.

اما اینکه چند ساعت بی آبی می تواند شریان زندگی ما را مختل کند یک طرف و اینکه آیا ما هرگز به کم آبی و بی آبی فکر می کنیم ، طرف دیگر قضیه امروز بود.

واقعا چه اتفاقی می افتد و آیا ترس از تمام شدن آب می تواند از ما مصرف کننده ی منصف تری بسازد.

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.