جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۱۶:۲۳

چشمی که جا ماند

فوتبال

چقدر نخواندن بعضی خبرها، خوب است! قرار نگرفتن در جریان اتفاقات ناگوار و رویدادهایی که خواننده بیچاره را - دَر دَم - مچاله می کند!

قدس آنلاین - گروه استانها - رقیه توسلی: می خوانم: سنگی هوادار استقلال را نابینا کرد و با اندوه، ذهنم فلاش بک می زند به این تیترها؛ چشم هایش! / سربازی که در میدان فوتبال کور شد!

فلاش بک می زند به سرباز احمدی که حالا سالهاست چشم هایش را در ورزشگاه نقش جهان، جا گذاشت! فلاش بک می زند به حجم تماشاگرانی که گاهی می آیند به استادیوم انگار برای کندن صندلی ها، پرتاب سنگ و بطری و ترقه و ناسزا! نه برای لذت بردن از فوتبال و حمایت از تیم موردعلاقه شان!

فلاش بک می زند به ابعاد خشونت دور از شأن جامعه مردانه ای که گاهی به زبان انگار، عاشق فوتبال اند!

این را از روی نارنجک هایی که به کرّات پای تماشای فوتبال دیده ایم که حواله مستطیل سبز کرده اند، می گویم. از لنز دوربین هایی که صحنه دلخراش مصدوم و مجروح شدن آدم ها را نشان مان می دهد.

خبر هولناک است... تکرار فاجعه از دست دادن بینایی یک هوادار.

بی اختیار ورزشگاه باز پیش چشمم پُررنگ می شود، جو مهیجی که ولع طرفداری و چشم براهی اش بالاست و اگر آستانه تحملش، پایین باشد چه ها که نمی شود! هوادار دوآتشه، مبدل می گردد به تماشاگرنما! مرز و قانون و انضباط درهم شکسته می شود و تنفر، جای دوست داشتن را می گیرد!

حیف... چه خوب می شد حالا که فوتبال مجال و دورهمی برای شادی و تخلیه هیجان پیش پایمان گذاشته؛ نعره بکشیم، پا بکوبیم، موج مکزیکی برداریم، چالش نور موبایل راه بیندازیم و بلند بلند شعار بدهیم اما از هم، چشم نگیریم...

افتخار کنیم به تیم های استانی و ملی مان... سرِ قرمز و آبی و زرد و سیاه، کل کل کنیم اما طرفداری باشعور و متمدن باشیم... عاشق باشیم... سَر نشکنیم، پا، دست... که استادیوم، هوادارِ باوجدان و پرشور می خواهد.

و اجازه دهیم با خاطرات خوش، ورزش در خانواده های ایرانی نسل به نسل منتقل شود.

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.