دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۲:۴۸

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست…

رقیه کشاورز

قلم

قزوین_ امروز قلمم را می چرخانم و از شخصی می نویسم که برای جامعه نسخه پیچی می‌کند اما خود در لابه‌لای دردهای استخوان سوز در سکوت جان می‌دهد و به راستی گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست…

به گزارش قدس آنلاین، امروز قلمم را می چرخانم و از قشری می نویسم که از دردهای جامعه نوشت اما خود نتوانست دردش را به رشته تحریر در آورد، از شخصی می نویسم که برای جامعه نسخه پیچی می‌کند اما خود در لابه‌لای دردهای استخوان سوز در سکوت جان می‌دهد؛ دردهای استخوان سوزی که سوزش را تنها خبرنگار و اهل قلم می داند و بس.

به راستی او کیست و برای چه اینگونه بی تابی می‌کند و برای شنود معضلات جامعه سر از پا نمی‌شناسد؟ برای حل مشکلات و حرف مردم و رساندن آن به گوش مسئولان، روز را به شب و شب را به روز می رساند؟ او «خبرنگار» نام دارد و شغلش زمان و مکان مشخصی ندارد و فارغ از هرگونه استراحتی به دل جامعه می‌رود و همصدا با دردهای مردم فریاد می‌کشد؛ فریادی از جنس عدل خواهی، از جنس درد و حرف مردم.

خبرنگار فردی است که درد جامعه را جویا می‌شود اما حکیمی برای دردهای خود نمی‌یابد؛ خبرنگاری شغل، حرفه، هنر و عشق است، هنر و عشقی که خبرنگار باید با جان و دل عاشق آن باشد تا بتواند در ناآرامی ها، توهین ها و جسارت ها سرتعظیم فرود آورد و همچون کوهی صبور باشد.

اما امروز چه شده است که این جایگاه ارزشمند خبرنگار و اهل قلم، بازیچه برخی می شود و فارغ از پذیرش کوتاهی های خود، بر خبرنگاران می تازند و آنها را به تهدید وا می دارند؟ امروز بسی جای تاسف است بر افرادی که در برابر انتقادها، زبان های گویا و چشم های بینای مردم تاب شفاف سازی ندارند و برای ادعای حقانیت خود به تهدید اهل قلم و خبرنگار اقدام می کنند.

امروز جایگاه رسانه و خبرنگار در استان ها و جامعه گویا دیگر جایگاه گذشته را ندارد و این روزها در گذر از شهر و استانم، بی مهری به خبرنگار قابل مشهود است.

یکی شان خبرنگار را در برابر طرح سوالی مبنی بر شفاف سازی موضوعی در خصوص شان و جایگاه مردم در حوزه شهرستانی نشانه می رود و در پاسخ این شفاف سازی به مسائل شخصی خبرنگار می پردازد و یکی دیگر از خبرنگار به بهانه طرح وضعیت نامناسب شرکت تولیدی استان از زبان کارگران شکایت و طرح دعوی را مطرح می کند.

باید از درد دل گفت و از کوتاهی ها، بی مهری هایی که به خبرنگار می شود؛ امروز گویا جایگاه خبرنگاران طلایه داران جبهه آگاهی و چشم بینا و زبان گویای مردم فراموش شده است و طاقت ها در برابر اندیشه‌ هایی که مقابل قلم زانو می زنندطاق شده است؛ امروز جایگاه خبرنگاران در استانم رو به فراموشی است؟

امروز تلخ است روزگار خبرنگار و داستان هایش .... گاهی مهرها با نقد هایی از عملکرد مسئولان از سوی خبرنگاران قطع شده و اگر تمجیدی از مدیر یا مسئولی به عمل نیاید خبرنگار به شدت نکوهش می شود! اما من امروز سرخوشم به آنکه خبرنگاران شهرم در این تلخی ها و داستان های غم انگیز همچنان با شور و علاقه قلم به دست می گیرند و در مسیر فریاد دردهای مردم شهرم قلم می زنند..

اگر نبود بیمه، اگر نبود حمایتی مالی و هزاران دردی تقریبا مشترک میان تمامی خبرنگاران شهرم، اما بی توجهی مسئولان و انتظارهای گاها عجیب از این قشر، در واقع دردها و دغدغه های آنان را افزون می کند.

امروز اگر نیست حمایت های مالی، اگر نیست توجه به شان و جایگاه خبرنگار و اهل قلم اما ای کاش جای تامل و حمایتی باشد و پشتوانه ای از مسئولان زیربط، حمایتی از اداره ارشاد و خانه مطبوعات.

در گذر از این بی مهری ها نگاه خبرنگار و اهل قلم به متولیان است تا در سایه نظارت ها، دلگرمی برای بیان دردهای مردم و چشم بینای این مردم باشند..

امروز خبرنگار و اهل قلم در سایه این بی مهری ها بیشتر از هر زمانی چشم امید دارد به حمایت مسئولانی که با جدیت نسبت به برخوردهای ناشایست افراد وارد شوند و در تحقق آرمان های اهل قلم قدم بردارند.

آری به راستی گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست…

انتهای پیام/

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.