سه‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸ - ۱۵:۵۴

آزادگی حسین(ع) راز شیدایی کربلا

عزاداری اربعین حسینی کربلای معلی 2

خوزستان- نمی خواستم مانند یاران بی وفای حسین (ع) جابمانم و بعدها بگویم «وا اسفا»، میان همین آشوب ها باید به رهایی رسید و گفت لبیک یا سالار سرزمین بی آب و سر...

قدس آنلاین- گروه استانها- مریم کروشاوی؛ چند روز مانده به اربعین، نوجوانی جامانده از دوران جنگ در من رشد کرده بود، مانند پسران ۱۳ ساله ای که از والدین خود شناسنامه می دزدیدند تا در مسجد محل خود ثبت نام کنند و راهی جبهه ها شوند. مادرم یک پای خود را ماساژ می داد و با ناله می گفت، دست بردار دختر، بگذار این آشوب ها بخوابند، من می برمت کربلا؛ گوشم برای اولین بار بدهکار حرف های مادرم نشد، یاحسین گفتم و مدارکم را از کمد کوچک و قدیمی مادر برداشتم  ویزا گرفتم زیرا نمی خواستم مانند یاران بی وفای حسین (ع) جابمانم و بعدها بگویم «وا اسفا»، میان همین آشوب ها باید به رهایی رسید و گفت لبیک یا سالار سرزمین بی آب و سر؛

راز شیدایی کربلا
پیش از این در قاب تلویزیون می دیدم که زائران پیاده، سن و موقعیت و جایگاه خود را از ذهن پاک می کردند و مانند کسی که از صفر شروع کرده باشد، اشک می ریزند، اشک هایی که قدم های پر انتظارشان را تسریع می کرد، رقابت عاشقی گرم بود و همیشه متعجب بودم که این چه سری ست که چنین شیدایی می آفریند؟ نوبت به من که رسید راز را فهمیدم، انگار کسی در گوشم می گفت حسین تنهاست، رقیه تشنه است، زینب بی سایه مانده، زمان را باختم، خود را میان صحرای روز محشر۶۱ هجری قمری دیدم، ناله ها بلندتر می شد و می گفت حسین را تنها گذاشتند، هل من ناصر او را می شنوید؟ کجایید؟ علی اصغر گلوی تشنه اش را با خون سیراب کردند می بینید؟ خیمه ها آتش گرفتند، ۷۲ تن کسی نمانده از آن ها جز حسین؛ 
اشک، پای برهنه، داغی زمین، دویدن، تشنگی، خستگی، حال آن لحظه، کنترل احساسی، قطعا تعریف منطقی نمی توان از آن ها داشت، فقط به خودت می آیی و می بینی، رسیده ای اما دیر...


چند زبان و یک درد

از این دیر رسیدن ها تنها نوحه هایش برای ما باقی مانده، مانند حال غریب پیرزن عراقی که پای رفتن نداشت، بر زمین خرما های نخل خانه خود را بساط کرده بود و با صدای سوزناکش می خواند: " الیفگد ولد یفگد سواد العین- الیفگد ابو بعد ماله اید- ماگعدنه و ماسولفینه یا خویه وینک"  (کسی که فرزندی از دست دهد انگار سیاهی چشمانش را از دست داده، کسی که پدر از دست دهد انگار دست ندارد، ای برادرچه حرف هایی که باهم ننشستیم و صحبت نکردیم) زنی اهل هلند رو به رویش نشسته بود و بدون اینکه زبان هم دیگر را بفهمند فقط اشک می ریخت، گویی که می دانست پیر زن در حال شکوه کردن از حال زینب(س) است.
جوان رعنایی خم می شود تا از سینی او خرما بردارد که چشم پیرزن به اون خیره می ماند، انگار که یاد علی اکبر می افتد و بی اختیار می خواند: " بل معرکه شفنه نوره یتلاله و خیال النبی یشبه خیاله، جثه وراس ماله، شفته طفل متوسدینه و واحد گاطع وریده، شفته بطل نایم بلتراب و گدرت ادمومه مثل النهر" . (در میدان جنگ دیدیم که نری از او متشعشع می شود که شبیه به پیامبر است ولی سر ندارد، مثل بچه ای که در میان میدان افتاده باشد و گلویش را بریده باشند، قهرمانی که میان خاک آرامیده و خون او اندازه یک نهر بود)      
جوان با زبان لری خطاب به پیرزن می گوید: ایگوم شاید متوجه نووی چه ایگم اما دونم درد هممون یکیه، دردی که پا پیاده فقط اریتره یه کم آرمش کنه تا سال دیه و سینه سوته که بی حسین ورگشتن. (شاید زبان هم را متوجه نشویم اما مطمئن هستم درد ما یکی ست. دردی که فقط پیاده آمدم می تواند مسکن آن باشد تا سال بعد و دوباره سوختن سینه هایی که بی حسین به خانه برگشته اند).

رسالتی که با خون نوشته شد
تمام راه جمله پسر جوان که می گفت: بدون حسین به خانه برگشتیم و سوز سینه ما این است، در سرم میپیچید، واقعا بدون حسین مانده ایم؟ پس این لشکر چند میلیونی برای چه کسی سر و دست می شکنند؟ 
کمی بعد به مسیری رسیدم که جواب سوالم را داد؛ بالای سر خود پرچم های مختلفی از کشورهای اسلامی و غیر اسلامی را دیدم که به یکدیگر دوخته شدند، نمادی از اتحاد قاره ها، پوست ها و زبان ها؛ این رسالتی ست که حسین با خون خود تبلیغ کرد، بدور از سیاست و خودخواهی؛ فقط برای ارزشی به نام آزادگی، حقیقتی که اسلام آن را در خود دارد و آنقدر مستکبران را ترسانده که می خواهند با خروار خروار شست و شوی مغزی در غالب جنگ سرد، آن را دفن کنند، نمی دانند این بذر حسین است و خاک کردن جلویش را نمی گیرد بلکه هر سال به درخت تنمومند تری تبدیل می شود، حسین برای همه زنده است و همه از سایه درخت آزادگی او بهره مند می شوند.

تمام ماجرا آب نیست
مسئولیت شناسی در قبال مردم، حتی آن دست که زمانی ناآگاه بودند و ندای حسین(ع) را لبیک نگفتند، باعث شد تا آن حضرت برای ممانعت از چیرگی یزیدیان، تمام دارایی خود که خانواده و بهترین یارانش بودند را رو به روی هزاران معاند، به صف کند.

همگان گمان می کردند حسین(ع) برای ثروت و مقام جنگید، اما نمی دانند که هیچکس برای مال دنیا، خانواده خود را به میدان جنگ نمی برد.

حال خوبیست وقتی جهانیان بداند پیروزی بزرگ آن جا شکل می گیرد که مساحت۵۲٬۸۵۶کیلومتر مربع کربلا، تنها برای حسین(ع) از حالت عادی خود جدا می شود و گسترش پیدا می کند؛ به صورتی که جمعیت عظیمی مثل 18 میلیون زائر را دردل خود به راحتی جای می دهد. 
اربعین امسال اولین شنبه ای بود که 18 میلیون نفر جمله از شنبه آغاز می کنیم را عملی کردند. آغاز هفته را با ثابت کردن اینکه خوش آوازگی رهبر آزادگی خود، میان رهبران جهان  از جایگاه اول برخوردار است، رهبرانی مانند گاندی، که از حسین(ع) برای آزادگی الگو گرفتند و ماندگار شدند. دفتر اربعین امسال با بازگشت زائران از سرزمین طواف عاشقان در انتظار کعبه، با حماسه ای وصف نشدنی، میان تمام فتنه هایی که جواب برعکس گرفتند، به پایان خوشی رسید.

می ترسم جا بمانم
حال، آسوده خاطر از جنگی بازگشته ام که با خیال  پیروزی، آن را آغاز کرده بودم. به خیال دیدن لحظات شگرف هم دست یافتم، به گونه ای که تا سال های بعد نیز خاطرات زنده ای برای تعریف کردن دارم. اکنون به راحتی حس زائرانی که فاتح جنگ شده اند، را لمس می کنم. اما نگران از سال بعد و داستان جاماندن...

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.