شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۰:۲۴

باور می‌کنید؟

عروس و داماد داریم...چه عروس و دامادی!

فؤاد آگاه

عروسی

چند سال پاهایت را کرده باشی در یک کفش و بر خلاف نظر خانواده‌ها که از عواقب ازدواج فامیلی و مشکلات ژنتیکی احتمالی وحشت داشتند، گفته باشی من فقط دختر عمو را می‌خواهم و بس! آن وقت پس از جلب رضایت پدر و مادرها، وقتی دختر عمو به نامت شد، وقتی پس از چند سال بی‌قراری به عشقت رسیدی، دوباره، دوپایت را بکنی در یک کفش که باید به عنوان مدافع حرم به سوریه بروم!

قدس آنلاین: چند سال پاهایت را کرده باشی در یک کفش و بر خلاف نظر خانواده‌ها که از عواقب ازدواج فامیلی و مشکلات ژنتیکی احتمالی وحشت داشتند، گفته باشی من فقط دختر عمو را می‌خواهم و بس! آن وقت پس از جلب رضایت پدر و مادرها، وقتی دختر عمو به نامت شد، وقتی پس از چند سال بی‌قراری به عشقت رسیدی، دوباره، دوپایت را بکنی در یک کفش که باید به عنوان مدافع حرم به سوریه بروم! این بار البته به جز عمل دشوار راضی کردن خانواده‌ها، خدا می‌داند چطور باید عروس خانم را راضی کنی؟ این‌ها، داستان زندگی و عاشقانه‌های «حسین فرجی» و همسرش است که انگار فقط عادت دارند با عاشقانه‌هایشان فامیل و بلکه ملت را متعجب کنند. «فارس پلاس» دیروز در گزارشی مفصل به زندگی جالب و به‌شدت عاشقانه این زوج اهل «بندر گز» پرداخت در حالی که به‌زحمت آن‌ها را راضی کرده بود که داستان زندگیشان را منتشر کند.

فکر نکنید ماجرای رفتن به سوریه آخرین شگفتانه «حسین فرجی» برای عروس و خانواده‌اش بوده است. او بعدها که از سوریه برمی‌گردد و قرار می‌شود مراسم عروسی‌اش را برگزار کند و بالاخره پس از چند سال انتظار، برود سرخانه و زندگی‌اش، شگفتانه بعدی را رو می‌کند. همسرش می‌گوید: «نیمه‌های ماه رمضان بود حسین آقا به منزلمان آمد و گفت به دلم افتاده مخارج جشن ازدواجمان را به نیازمندان هدیه کنیم، برایشان وسیله زندگی بخریم و در شب تولد امام حسن(ع) کریم اهل‌بیت هدایا را به آن‌ها برسانیم... مات و مبهوت مانده بودم... دل توی دلم نبود که خانواده‌ها چه برخوردی با این تصمیم خواهند داشت...

حسین آقا می‌گفت وامی هم که قرار بود برای مراسم ازدواج بگیریم حاضر شده، فقط دلم می‌خواهد تو با من همراه شوی... راستش چند ساعت اول کمی شوکه بودم... آخر ماه مبارک رمضان نزدیک‌تر انگار دعاهایمان مستجاب ‌شد و همه اعضای خانواده با ما همسو شدند... روز عید فطر لوازم‌های خانگی‌ را که خریداری کرده بودیم با خوشحالی به دست نیازمندان رساندیم... شب هم بی‌هیچ مراسمی به خانه خودمان رفتیم و جاودانه‌ترین شادی زندگی را رقم زدیم...».

البته شیرینی‌های زندگی پرماجرای این زوج خوشبخت فقط به همین جا ختم نمی‌شود. حسین آقا و همسرش، کلاً دست به خیر دارند و همین کارها را برکت زندگی ساده‌شان می‌دانند. درآمد آن‌ها از راه دامداری تأمین می‌شود و عروس خانم از پُرکاری همسرش هم در دامداری و هم در امور عام‌المنفعه می‌گوید. حسین آقا یکی از جهادی‌هایی است که در مبارزه با کرونا هم از جان‌ودل مایه گذاشته است؛ از ضدعفونی کردن معابر گرفته تا توزیع بسته‌های معیشتی در شهر بندر گز و مهم‌تر حضور مؤثرش در طرح قربانی و رساندن گوشت تازه به دست نیازمندان.

انتهای پیام/

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.