پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۰:۲۹

نگاهی به جشنواره بی رمق فجر

سینما یا تله فیلم؟ مساله این نیست، مصیبت این است

ماجان

زمانی سینما مفهومی فراتر از گفتن یک قصه ساده شهری داشت، یعنی علاوه بر قصه گویی فضا را نیز برای مخاطب خلق می کرد و او را در خود غرقه می ساخت.

قدس آنلاین - داوود مرادیان/ زمانی سینما مفهومی فراتر از گفتن یک قصه ساده شهری داشت؛ چیزی که امروز بلای اصلی سینمای ایران است. سینما علاوه بر قصه گویی فضا را نیز برای مخاطب خلق می کرد و او را در خود غرقه می ساخت.

فیلمهای امروز سینمای ایران حتی برای فیلم اولی ها که با وسواس بیشتری به خلق فضاهایشان می پردازند و در این خلق از قدرت گرافیک رایانه ای نیز بهره می برند، بازهم نمی تواند مخاطب را در خود غرق کند و او را درگیر فضای فیلم ساخته و در اثر این فضا شخصیت پردازی ها را ولو ناقص، باور کند.

وقتی فضا درست درنیاید شخصیت ها هم درست نخواهند بود. واکنش ها و کنش های کاراکترها در نسبت با فضاست که تعریف می شود. بازیگر نمی تواند در خلاء بازی کند و علت درنیامدن بسیاری از بازی های فیلم های این سه روز، همین خلاء است. با همین دید نگاهی به فیلم های روز گذشته کاخ جشنواره فجر می اندازیم.

ماجان:

"رحمان سیفی آزاد" با مدیریت های مختلف در عرصه سینمای وابسته به صداوسیما شناخته می شود. اما به همان اندازه و بیشتر به خاطر نوشتن فیلمنامه تلخ و قصاص محور "من مادر هستم" با رویکردی تقریباً روشنفکری در نگاه اهل رسانه شناخته شده است؛ البته با حکم آقای "پور محمدی" برای انتصاب صندلی ریاست مرکز امور نمایشی سیما!  

رحمان سیفی آزاد حالا با فیلمی به نام "ماجان" به عنوان یک فیلمساز فیلم اولی وارد جشنواره فجر شده. ماجان قرار است روایت یک عشق مادری باشد بین یک مادر و یک کودک خاص. اما نه قصه سر و ته دارد، نه مادر دلیل مشخصی برای کارهایش ارائه می دهد. نه پدر کامیون دار معلوم است چه مرگش است و نه این زن متجدد رئوف فیلم پیداست چه کاره فیلم است.

ماجان فیلم بسیار بدی است اما نشانه های بسیار خوبی دارد. خانواده جنوب شهری و بی فرهنگی که رفتار با یک کودک معلول را نمی فهمند! محله جنوب شهری و بی فرهنگی که رفتار با خانواده دارای معلول را نمی تواند بفهمد و زن متجدد که بار نفقه ندادن کامیون دار را او می کشد و مهر مادری را او حمایت می کند و تا پای کتک خوردن هم می رود.

دریاچه ماهی:

می خواهد فیلمی باشد با نگاهی فرازمینی اما همچنان در همان پازلی بازی می کند که جریان روشنفکری برای اهل معرفت تعریف کرده اند. دیوانه دوست داشتنی! دریاچه ماهی نگاهی است به ارتباط یک باغبان با روح شهدا اما مگر سینما راهی به عالم ملکوت دارد که توقع داشته باشیم یک فیلمساز فیلم اولی بتواند خرق عادت کرده و پرده حجاب را بدرد و بی عالمی کند؟

اگر سینما راهی به این عالم داشت مرتضی آوینی سراغ مستند کلام محور نمی رفت تا با روایت صورت ها و نقل سیرت ها راهی از عالم ماده به عالم ملکوت باز کند. اصلاً فیلمها وقتی می خواهند به عالم ورای ماده سر بکشند یا وارد ژانر سینمای وحشت می شوند یا کمدی! دریاچه ماهی نه جزو ژانر وحشت است نه کمدی اما به دلیل ناتوانی از درآوردن فضای ارتباط میان عالم ماده و ملکوت، به یک هجو از دفاع مقدس تبدیل شده.

دریاچه ماهی مخاطب را نمی گیرد. از سر تا تهش شعار است و شخصیت های بی سر و تهی که پیغمبرشان(از حیث تاثیرگذاری) از روحانی "رسوایی" نیز کارتونی تر است. وقتی انقدر فیلم بد در جشنواره هست چرا فیلم خوب شیخ طادی نیست؟

ویلایی ها:

در میان این همه فیلم بد، با اغماض فیلم اول "منیر قیدی" فضای دلچسبی دارد. صحنه "گانری" کردن جنگده عراقی بر سر اهالی ویلاها به قدری گیراست که هیچکس نمی پرسد وسط این شیرجه مرگبار چرا همه سالم اند؟

فیلم روایت صبوری زنانی است که مردانشان به جنگ رفته اند. فضاسازی درست و دیدنی فیلم ما را به عمق شخصیت ها نزدیک می کند و تقابل زن متجدد و زن مجاهد را تا حد قابل قبولی درمی آورد. اما افت همه فیلم اولی ها دامن "ویلایی ها " را هم گرفته. ناخنک زدن بی دلیل به فضای قصه عمیق ننه قربون و رها کردنش، شخصیت های رها شده ای که هرکدامشان قصه ای دارند و می توانند خستگی مخاطب را در فیلم بگیرند و نمی گیرند. اما با همه اینها "ویلایی ها" به مراتب از بقیه فیلمهای جشنواره بهتر است. در کادربندی، کارگردانی و فرم تا این لحظه جشنواره..

نگار:

طوفانی شروع می کند این "رامبد جوان"؛ فرم وحشتناک خوب یک سوم اول فیلم با بازی دلچسب نگار جواهریان، کادربندی های شوکه کننده، صداگذاری و موسیقی تکان دهنده و بازی خوب "مانی حقیقی" که الهام گرفته از فیلمهای گانگستری دهه ۸۰ و ۹۰ است. اما هرچه داستان جلوتر می رود تاثیر این فرم فوق العاده روایت کمتر و کمتر می شود تاجایی که در نیمه دوم فیلم به فراموشی سپرده شده و کارگردان درگیر خلق روایت تو در توی جنایت می شود.

اما هنوز هم می شود در سکانسهایی مثل تعقیب و گریز داخل گلخانه ردپای آن فرم دلچسب را دید، اما وقتی به یک سوم نهایی فیلم می رسیم آه از نهاد مخاطب بر می خیزد که چرا؟ چرا شخصیت فیلم را فدای پایان بندی بسیار بد فرم و ناجور فیلم می کنید آقای کارگردان؟ نگاری که حتی بلد نیست یک ۹میلیمتری را مسلح کند یکباره چطور اینطور می شود؟

نهایتاً فیلمی که در یک سوم اولیه شما را مست کرده و در یک سوم میانی تحسینتان را با اغماض نگه داشته، پایانی جز تأسف باقی نمی گذارد.

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.