یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸ - ۱۳:۴۷

همنشین با دل گویه های زائران؛ همراه با آرزو های عاشقان اهل بیت(ع)

پایان انتظار عاشقان حسینی با برچیدن حفاظ مرز/صدام پای رفتن را بریده بود

اربعین حسینی کربلای معلی

خوزستان- همیشه پشت نرده های نقطه صفر مرزی آبادان می ایستادم و به عشق کربلا عراق را تماشا می کردم، صدام راه رفتن را بریده بود و یادم هست پدر و مادرم که غیرقانونی به کربلا رفتند مرا جا گذاشتند...

قدس آنلاین- گروه استانها- طیبه قاسمی؛  "کجا را دارم  بروم به جز این حرم" این حسی است که اینروزها در دل مسلمانان جهان جاری است، ماه های محرم و صفراست و شور پیاده روی اربعین، تیرهای عمود بالا رفته، اسکلت بندی های آهنین برای برپایی موکبها تمام رنگ و بوی شهر را عوض کرده اند، تکیه های راه و نیمه راه علاوه برغذای نذری چای و قهوه ای به دستت می دهند که هیچ جای دنیا نمی خوری، هر چقدر بیشتر از خیابان اصلی شهر به سمت میدان مقاومت بروی موکب ها بیشتر می شود، ساعت ۵ صبح خبری از خلوتی خیابان ها نیست، خیابان های خرمشهر پر از مردانی است که تابلوی به دست گرفته اند که رویش نوشته "اسکان رایگان زائرین" جاده های سمت شلمچه باریک شده اند تا دیگر وسایل نقلیه تردد نداشته باشند.

به مرز که می رسی بوی چای و قهوه ای که با زغال درست شده است مشامت را پر می کند. تدارکات آغاز شده و مردم مشغول خدمت رسانی اند. پرچم های یاحسین و السلام یا اباعبدالله تورا زودتر از رسیدن کربلایی می کند از خرمشهر به سمت مرز شلمچه راه می افتم.

نرده های نقطه صفر مرزی شکست

بعد از جنگ ایران و عراق به خوزستان برگشتیم، بچه که بودم همیشه پشت نرده های نقطه صفر مرزی آبادان می ایستادم و به عشق کربلا عراق را تماشا می کردم، صدام راه رفتن را بریده بود و یادم هست پدر و مادرم که غیرقانونی به کربلا رفتند مرا جا گذاشتند، اینها را دختری ۲۲ ساله برایم تعریف می کند، اشکهایش را با آستین چادرش پاک می کند و با بغضی که دارد می گوید: جا ماندم و این جا ماندن سه سال پیش هم برایم تکرار شد تا لب مرز شلمچه رفته بودیم آنروزها روادید نمی خواستند اما شلوغی جمعیت باعث شد چند نفر به من مانده اعلام کنند کسانی که ویزا ندارند را راه نمی دهند دلم شکست، نمی دانم چطور از آن صف بیرون آمدم نمی تواند اشک هایش را نگه داردو با گریه اضافه می کند: عاشورای امسال زیر بیرق امام علی گله اش را کردم که مرا از خانه رانده و حالا اینجا در مسیر خانه امام حسینم.

با زائر دیگری همکلام می شوم می گوید: سال ها پیش رفتن به کربلا مصیبت بود،   یادم هست عمه ام برای رفتن انگشتری عتیقه اش را نذر کرد، مردم شوری خفته در دل داشتند و صبر ایوب می خواست ندیدن این حرم،  صدام که سرنگون شد طریق الحسین به روی دنیا باز شد و همان سال اول در شرایطی که عراق را داعش تهدید می کرد و مردم این کشور در جنگ با آمریکا بودند کاسه صبرمسلمانان لبریز شد و حماسه اربعین رقم خورد انگار همه چیز خدایی بود، اربعین بدون هیچ تدارکاتی  و هماهنگی بعد از سقوط صدام بر پا شد و مردم به میدان آمدند هنوز گاهی به این فکر می کنم آن زمان چه کسی از زائرین مراقبت کرد و خدمات به آنها داد، خبر از پیاده روی اربعین دنیا را در خود غوطه ور کرد، راه امام حسین معجزه وار در حال انتشار در جهان بود.

حالا همان مرزی که روزی به روی مسلمین بسته بود آنقدر جمعیت در خود دارد که سالهای دیگر همه جهان هم برای خدمات رسانی سرپا بایستد کفایت نمی کند.

او با شوری وصف نشدی ادامه می دهد: هزار و ۴۰۰ سال پیش امام سوم شیعیان فریاد زد "کیست مرا یاری کند" امروز این یاری با "یالثارات الحسین یجمعنا" اتفاق افتاده است. اربعین خلاصه احساس حب الحسین است.

پای برهنه

پیرمردی روی ویلچر نشسته و همراه با همسرش به سفرآمده درباره احساسش از این سفر می گوید: "من این مسیر ها رو می فهمم اینجا حالم و خوب می کنه، دوستش دارم، وقتی پرچمای سیاه لبیک یا حسین بدست زائرین تو آسمان می چرخه امنیت و آرامش وصف نشدنی دارم حسم اینه میان همین موکب و پرچم های سبز و سیاه دوبار متولد شدم، سالهاست راه رفع دلتنگی هام در رسیدن به بین الحرمین ختم می شه".

این زائری که کیلومترها راه را آمده تا به کربلا برود، در جواب سوالم که شرایط خاصش اذیت نکرده، سرش را به سمت موکبها می گیرد و پاسخ می دهد: برای همه سفرها کفش آهنین می پوشند و این سفر کفش ها را آویزان می کنند، این پابرهنه رفتن در کنار همدردی با اهل بیت امام، نمادی است که بگوید به هر مشقتی وهرملیتی  و هر وضعیتی اقتصادی به یک شکل به سمتت می آییم من نیز آمده ام.

تلفیق فرهنگ، آداب و رسوم مختلف

یکی از موکب های ایرانی داد می زند "چای عراقی، زوار روی سر ما جا داری بفرما چای عراقی" و کمی جلوتر یک موکب عراقی بعد از او تکرار می کند "چای ایرانی، زوار روی سر ما جاداری بفرما چای ایرانی" جلوتر می روم می فهمم با اینکه زاده یک کشور نیستند اما دوست صمیمی اند، احمد می گوید: سال پیش کمی دلخوری بین زوار و خدام پیش آمده بود چند زائر از عراقی ها چای نگرفته بودند و سوتفاهمی پیش آمده بود و ما تصمیم گرفتیم به این شکل نگذاریم حتی مسائل کوچک بین ما فاصله بیاندازد اسمش را گذاشته ایم، "چای اتحاد"

حمیدرضا با اشاره به اینکه  راه اندازی موکب ها توسط افراد کم درآمد و بی بضاعتی است که حتی از سایر کشورها به عراق می آیند تا در این کارسهیم باشند خاطر نشان می کند: این موضوع بیانگر جمع شدن چند فرهنگ و سرمایه، همچنین آداب و رسوم کشورهای مختلف در یک منطقه است؛ تا اربعین مطابق با آنچه شایسته است به دنیا معرفی شود اما رفتار ماست که باعث تحکیم و تقویت این روابط می شود.

اربعین معادلات جهان را بهم ریخته

وقتی در یک خانواده ایم، کم و کسر هم را جبران می کنیم و ایرادهای یکدیگر را پوشش می دهیم تا مشکلات حل شود عراق و ایران اینروزها همان خانواده اند. ما در روزهای اوج داعش پیام امنیت کربلا را به جهان رساندیم چون با هم متحد بودیم.

احمد موکب های خارجی نشانم می دهد و می گوید: کسانی که برای کمک و خدمت به موکب ها می آیند عاشقند. نذر دارند، غم دارند و اینجا برایشان انتهای امید است برخی مسلمان نیستند ولی برای خدمت به زوار از کشورهای مختلف کیلو مترها راه آمده اند اگر سری به پشتیبانی های موکبها بزنی می بینی که به معنای واقعی ۷۲ ملتند، اربعین معادلات جهان را بهم ریخته، از یک تایلندی پرسیدم چرا اینجایی؟ گفت: هر کسی با هر اعتقاد و مذهبی باید یک بار اینجا را تجربه کند و من برای همان تجربه آمدم، حالا هرسال اینجام.

یک موکبدارعراقی با جمله "به کشورت خوش آمدی زائربفرما نهار" آنها را دعوت به موکبش می کند اینجا همزمان با دادن نهار تدارکات شام آماده می شود یک تیم پشت موکب ساعت های زیادی مشغولند و کارها نظم خاصی دارد. کودکان با هیجان صف ایستاده اند تا از مدیران موکب عطر و دستمال بگیرند برای توزیع بین زوار و تلاششان برای خدمت به آنها دیدنی است.

"احلی من العسل"

با یک گروه دختر همراه می شوم، عبا  و کوله های سبز یک شکل و شالهای سبزی که خودشان دوخته اند توجه هر کسی را جلب می کند هم صحبت که می شویم یکی از آنها می گوید: با مصیبت از والدین خود اجازه سفر گرفتیم، برای نسل جدیدی که سوال های زیادی درباره مذهب های مختلف دارند و به راحتی هم گفته ای را نمی پذیرند این مراسم و شرکت در آن راهی است تا با درک درست و اصولی به ابهامات ذهنی خود پاسخ دهند.

یک چای عراقی بدست می گیرم  یکی از آنها می گوید: باید به اینجا بیایی تا بدانی حلاوت “احلی من العسل” چیست و چرا مرگ در نظر قاسم بن حسین ۱۳ ساله چنین معنایی پیدا می کند.

مشارکت نیروهای مرزی ایران و عراق

در مرز شلمچه با اسعد العیدانی استاندار بصره عراق رو به رو می شوم که به دعوت استاندار خوزستان به مرز آمده  او می گوید: همه مردم استان های عراق برای خدمت گذاری به زوار امام حسین آماده اند و موسسه ها و کلیه ارگان ها برای محیا کردن وسایل نقلیه جهت رفاه حال زائران، وارد کار شده اند.

استاندار بصره تاکید می کند: مشارکت خوبی بین نیروهای مرزی ایران و عراق صورت گرفته تا زائران به سلامت زیارت کنند و به خانه خود بازگردند ما پیش بینی ورود میلیون ها زائر در روزهای آتی را داریم.

دلم گرفته که موکب رو نمی شناختم

اینجا شلمچه است منطقه ای مقدس و مظلوم که سالها قبل به دست بعثیان خالی از ایرانی شد و اکنون مرز و نماد پرچم ایران است در دستان کربلایی ها. کربلایی که بیشتر در جهان می درخشد وقتی موج پیاده روی عاشقانش چشمها را خیره می کند تا بانویی اروپایی با بغض روایت کند: "دلم گرفته که تا حالا اسم موکب رو نشنیده بودم، تا حالا اینکه توخیابون سینی سر بزارن تا بهت غذا بدن، بچه ها رقابت کنند تا تشنه نباشی ندیده بودم، هیچ جای دنیا اینارو نمی بینی کارهایی که برای حسین انجام می شه برای هیچ کس انجام نمیشه".

حالا اربعین رسانه ایست که بگوید: آنچه از رویارویی امام حسین(ع) با یزیدیان در تمام دوران تاریخ باقی مانده قدرت و زر و زور دشمن نیست عشق به ائمه و راهشان است.

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.