یکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ - ۰۳:۱۰

حکایت امروز

هوای طبیعت را داشته باشیم

عباسعلی سپاهی یونسی

عباسعلی سپاهی یونسی - کراپ‌شده

پس از مدت‌ها، خودمان را رسانده بودیم کنار رودخانه‌ای که در ادامه به روستای زیبای «امرودک» می‌رسید. هرچه در مسیر رسیدن تا روستا می‌دیدیم، حضور فراوان آدم‌ها بود که بیشتر دسته‌جمعی به طبیعت آمده بودند. برای همین گشتیم تا جایی خلوت پیدا کردیم، جایی که تا ۱۰۰ متری آن از کسی خبری نبود. پس با خیال آسوده نشستیم تا ساعتی از طبیعت لذت ببریم.

قدس آنلاین: پس از مدت‌ها، خودمان را رسانده بودیم کنار رودخانه‌ای که در ادامه به روستای زیبای «امرودک» می‌رسید. هرچه در مسیر رسیدن تا روستا می‌دیدیم، حضور فراوان آدم‌ها بود که بیشتر دسته‌جمعی به طبیعت آمده بودند. برای همین گشتیم تا جایی خلوت پیدا کردیم، جایی که تا ۱۰۰ متری آن از کسی خبری نبود. پس با خیال آسوده نشستیم تا ساعتی از طبیعت لذت ببریم.

هنوز خوشحال از یافتن نقطه‌ای خلوت در کنار رودخانه بودیم که ناگهان سر و کله ماشین شاسی بلندی پیدا شد که با سرعت به سمت ما می‌آمد. حرکت سریع ماشین از داخل آب موجب می‌شد حجم فراوانی از آب به این طرف و آن طرف پاشید شود، آن‌قدر که انگار روبه‌روی ما دیواری از آب در حال حرکت بود و هر لحظه به ما نزدیک‌تر میشد.

دره ساکت و خلوت، ناگهان پر شد از غرش ماشین و پاشیدن آب به هر طرف و برهم زدن آرامش آب و گل آلود شدن آن. هنوز یکی دو دقیقه نگذشته بود که سر و کله چند ماشین دیگر هم پیدا شد. ماشین‌ها انگار مسابقه گذاشته بودند تا ببینند کدام یک می‌تواند با سرعت بیشتری طول رودخانه را بپیماید. خلاصه مطلب اینکه پنج ماشین آمدند و ۵۰ قدم دورتر از ما ایستادند. ماشین‌ها خاموش شد. خدا را شکر کردم که سر و صدا خوابید، اما حالا نوبت پخش موسیقی رپ بود و ما هم به اجبار شنونده موسیقی شدیم که انگار صدای خواندن پرنده‌ها و وزش باد لابه‌لای بیدها را خاموش کرده بود!

آرامش، به همین سادگی از بین رفته بود. با خودم فکر کردم آن‌ها هم حق دارند از این طبیعت استفاده کنند، اما برایم قابل پذیرش نبود لذت بردن آن‌ها از طبیعت به قیمت آزردن دیگران تمام شود.

چند دقیقه بعد، همه از ماشین‌ها پیاده و مشغول قاچ کردن هندوانه شده بودند.

۲۰ دقیقه گذشت تا دوباره ماشین‌ها استارت خوردند و از همان راهی که آمدند با سرعت فراوان برگشتند. ۵۰ متر دورتر از ما اما نشانه‌هایی از دوستان آفرود سوار بر جا مانده بود، دیگر از زلالی رودخانه خبری نبود و بچه‌هایی که دورتر از ما در حال آبتنی بودند، باید صبر می‌کردند تا آب دوباره زلال شود، چون رودخانه‌ حسابی گل‌آلود شده بود و باید دست‌کم ۲۰ دقیقه می‌گذشت تا دوباره به زلالی لحظه‌ای شود که کنار آن نشستیم و در آن دستی شستیم. آفرودسوارها رفته بودند اما پوست‌های هندوانه‌هایشان مانده بود و زمین و حاشیه رودخانه‌ای که دیگر به درد اتراق کردن نمی‌خورد.

با خودم فکر کردم ‌ای کاش وقتی برای لذت بردن به طبیعت می‌رویم بیشتر هوای طبیعت را داشته باشیم، پرنده‌ها، درخت‌ها، رودخانه و... را آزار ندهیم.

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.