چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۰ - ۰۹:۱۵

«ملا هبت‌الله» مسیر مرسی و غنوشی را می‌رود؟

مهدی زارع

مهدی زارع

تصویر سبزرنگ ژنرال «کریس دوناهو» از پشت دوربین دید در شب در فرودگاه کابل، خروج آخرین سرباز آمریکا از افغانستان را گواهی می‌دهد. فرار، عقب‌نشینی، تغییر تاکتیک، مدیریت هزینه و فایده یا هر اسم دیگری که رویش بگذاریم فرقی نمی‌کند؛ آنچه در این ۲۰ سال برای ایالات متحده رخ داده مجموعه‌ای شامل شکست‌ها و ناکامی‌هاست. از تلفات چند هزار نفری نیروی انسانی گرفته تا خسارت‌های چند تریلیون دلاری منابع مالی و حتی آبرویی که از این کشور و متحدانش در نزد هموطنان افغانستانی‌مان ریخته شد. حالا طالبان مانده و یک افغانستان. افغانستانی که در ۴۰ سال گذشته روی آرامش ندیده و طعم پیشرفت نچشیده.

طالبان همواره خود را یک گروه اسلام‌گرا معرفی کرده و معتقد است آمده تا شریعت را پیاده کند. نخستین دشمن خود را هم تا اینجای کار آمریکا معرفی کرده است. این گروه آمریکا را اشغالگر خطاب می‌کند و دو دهه برای بیرون راندنش، تفنگ به‌دست گرفته است. سرانجام هم مزد این ایستادگی را گرفت و در نبردی سخت و نظامی پیروز شد.

اما این فقط یک روی سکه است! رویی که طالبان ضدآمریکایی و ضدغربی است. روی دیگر سکه زمانی خود را نشان می‌دهد که سخنگوهای طالبان اعلام می‌کنند آمریکا از این پس می‌تواند به‌یک همکار ما تبدیل شود و در روند بازسازی افغانستان مشارکت داشته باشد! آن‌ها حتی چین و روسیه را دعوت کرده‌اند تا در این بازسازی شریک شوند! نخستین برداشت از این دعوت سراسری این گزاره است که طالبان تنها در جبهه نظامی و سخت با غرب لیبرال و شرق کومونیست مشکل دارد و در دیگر حوزه‌ها اتفاقاً به‌آن‌ها احساس نیاز می‌کند.

آیا این مواضع به‌معنی ایزوله و منفک دانستن نظام‌های حاکم بر غرب در اندیشه رهبران طالب است؟ آیا در پس ظاهر سلفی و بنیادگرا (نگارنده بنیادگرایی واقعی را یک ویژگی مثبت می‌داند) طالبان غرب و شرق را انگاره‌ای واحد و مبتنی بر اصالت انسان نمی‌بیند؟ انگاره‌ای که در ابعاد مختلف وجودی خود را تعریف کرده و گسترش داده است و تجربه ثابت کرده در همه ابعاد با اندیشه اسلامی تقابل جدی دارد. بر کسی پوشیده نیست غرب و حتی شرق کنونی در حوزه فرهنگی لیبرالیسم و در حوزه اقتصاد مرکانتلیسم هستند. نتیجه لیبرالیسم، بی‌بندوباری و حاصل مرکانتلیسم اشرافیت و شکاف‌های طبقاتی است. هر دو این نظام‌ها هم مبتنی بر اصالت انسان و بخشی از جهان‌بینی اومانیستی غرب به‌شمار می‌آیند و در تقابل ماهوی با جهان‌بینی اسلامی و الهی. آیا طالبان بناست در حوزه اقتصاد و فرهنگ یا حداقل اقتصاد چنین اندیشه‌هایی را بپذیرد؟ شواهد ماجرا تاکنون نشان داده اینچنین است و به‌نظر می‌رسد طالبان هم مثل دیگر گروه‌های اسلام‌گرا در منطقه (به‌ویژه گروه‌های وابسته به اخوان المسلمین) تقابلی ناقص و محدود را با غرب شروع کرده و ممکن است سرنوشتی شبیه آن‌ها هم پیدا کند. در چنین حالتی سرنوشتی که برای محمد مرسی و راشدالغنوشی اسلام‌گرا رقم خورد خیلی دور از ملا هبت‌الله نخواهد بود. بماند که اسلام آن‌دو بسیار جامعه‌پذیرتر از اسلام طالبان بود و در پیاده‌سازی شریعت اینچنین خشن و پردافعه نبودند. اما باز هم اندیشه متخاصم لیبرال‌ها نتوانست آن‌ها را تحمل کند و هر دو، سقوط داده شدند.

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.