این روزها واژه «نیروهای نیابتی» در مورد گروه‌های مقاومتی استفاده می‌شود که جمهوری اسلامی ایران حامی آنان است.

آیا جبهه مقاومت، پراکسی ایران محسوب می‌شود؟

به گزارش قدس آنلاین، برای نخستین‌بار در ادبیات روابط بین‌الملل، نیروهای نیابتی یا پراکسی فورس، برای تبیین رویکرد مواجهه قدرت‌ها در جنگ سرد به کار رفت. آرنولد و وینر در کتاب «جنگ سرد؛ راهنمای مرجع ضروری» با ذکر اینکه جنگ نیابتی به عنوان بُعد ششم جنگ سرد مطرح است، می‌نویسند: در ادبیات روابط بین‌الملل، جنگ‌های نیابتی برای قدرت‌های رقیب برای حفظ و گسترش کنترل منطقه استفاده می‌شود. در زمان جنگ سرد، آمریکا و شوروی در حمایت از حامیان خود درگیر جنگ نیابتی بودند. 

برای پاسخ به این پرسش ذکر یک مقدمه الزامی است. درست است انقلاب اسلامی مغز متفکر جبهه مقاومت محسوب می‌شود و پدر معنوی مقاومت در جهان است اما انقلاب اسلامی، ایده‌هایش را از مبانی اسلامی و نبرد حق و باطل گرفته است و توانسته با صدور آن، ایده‌های خود را گسترش دهد. این ایده‌ها در شریان‌های مقاومت توسط انقلاب اسلامی تزریق و به واسطه آن پایگاه‌های مقاومت در نقاط مختلف منطقه ایجاد شد. اما این بدان معنا نیست که این گروه‌های مقاومت از ایران پول می‌گیرند تا در راستای مواضع کشورمان حرکت کنند. این‌ها در راستای آرمان خود حرکت می‌کنند؛ آرمانی در راستای تقابل حق و باطل. در حال حاضر نیروهای مقاومت به این بلوغ فکری رسیده‌اند که خود تصمیم‌گیر باشند و خود دست به انتخاب بزنند. سخنان رهبر معظم انقلاب و سید حسن نصرالله نیز در همین راستا بازتاب‌های گسترده‌ای داشت که از عملیات طوفان‌الاقصی اظهار بی‌اطلاعی کرده بودند. البته به‌دلیل آنکه انقلاب اسلامی در رأس هرم مقاومت در برابر استکبار جهانی قرار دارد، تأثیر بسیار زیادی در موضع‌گیری‌های این جبهه دارد و همگرایی بسیار بالایی در مواضع دیده می‌شود. اما بارها دیده شده جبهه مقاومت علیه مواضع ایران نیز موضع گرفته است: به عنوان نمونه می‌توان به مواضع سید عبدالملک الحوثی، رهبر جنبش انصارالله یمن در نقد بیانیه پایانی نشست روز ۲۰ آبان در ریاض اشاره کرد. این بیانیه که با حفظ حق تحفظ توسط ایران امضا شده است، مورد انتقادات جدی حوثی‌ها قرار گرفت. بدیهی است مواضع ایران با حوثی‌ها در قضیه نفی دودولتی در فلسطین مشترک است، اما به نظر می‌رسد چنانچه حوثی‌ها در نشست شرکت می‌کردند، آن را امضا نمی‌کردند.

نمونه دوم مواضع ابوحسین الحمیداوی، دبیرکل کتائب حزب‌الله است که در بیانیه‌ تلگرامی منتشر شد: برای اینکه دولت عراق را در تنگنا قرار ندهیم، تمام اقدامات نظامی و امنیتی خود علیه نیروهای آمریکایی را تعلیق می‌کنیم. ما در گردان‌های حزب‌الله تصمیم خود در حمایت از مردم مظلوم و مقاوم غزه را با اراده خود و بدون مداخله دیگران گرفتیم و بلکه برادرانمان در محور مقاومت به خصوص در جمهوری اسلامی ایران درباره فعالیت جهادی ما اطلاعی ندارند و بارها بر فشار و تشدید تنش علیه نیروهای اشغالگر آمریکایی در عراق و سوریه اعتراض کردند».

این نوع مواضع نشان‌دهنده آن است که جبهه مقاومت استقلال خود را حفظ می‌کند. هرچند بدیهی است در کلیات مواضع با ایران هماهنگ هستند و ممکن است با ایران اختلاف تاکتیکی داشته باشند. ایران نیز به خواست‌های آنان احترام می‌گذارد و تا زمانی که از ایران دعوت به کمک و مداخله نکنند، ایران هیچ گونه مداخله‌ای انجام نخواهد داد. نمونه آن را در سال‌های گذشته در جنگ سوریه شاهد بودیم که پس از درخواست بشار از ایران، کشورمان به کمک سوریه شتافت و تا قبل از آن باوجود روابط حسنه، پایگاه نظامی نداشت.

ادبیات انقلاب اسلامی تفاوت‌های جدی با نگاه روابط بین‌المللی به نیروهای نیابتی دارد. درست است منافع ایران نیز در راستای اهداف جبهه مقاومت تعریف می‌شود و حضور در این جبهه به افزایش قدرت ایران و توان بازدارندگی کشورمان کمک می‌کند، اما باید تأکید کرد مفاهیم مطرح شده در روابط بین‌الملل با عنوان نیروهای پراکسی در برخی مواضع با نیروهای نیابتی همخوانی و در برخی مواقع تعارض دارد؛ چرا که پراکسی‌ها استقلال عمل ندارند و قدرت حامی است که به آنان خط می‌دهد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.