تصمیمگیری در موضوعات سرنوشتساز کشور و نسبت این تصمیمها به نظر واقعی ولیفقیه همواره محل بحث و مناقشه بوده و طیفهای مختلف سیاسی روایتهای متناقضی را ارائه میکنند؛ از اینکه همه چیز هماهنگ است و با دستور رهبری انجام شده تا نسبت دادن تصمیمها به فشارهای مسئولان و اختلاف نظرهای پشت پرده و... اما به نظر میرسد تصمیمات حکمرانی پیچیدهتر از این گزارههای یکخطی باشد!
تردیدی نیست که رهبری در نظام جمهوری اسلامی جایگاه ویژهای دارد و در بسیاری از موضوعات، تصمیم نهایی برعهده ایشان است. اما ولیفقیه در واقع رهبری این فرایند را بر عهده دارند. تصمیم نهایی ممکن است همیشه مطابق نظر اصولی ایشان نباشد. گرچه بدیهی است که پس از اتخاذ هر تصمیمی به عنوان تصمیم نظام انگاشته شود و همه ملزم به اجرای آن باشند.
این واقعیت را نمیتوان بهمعنای ضعف یا فریب خوردن و عقبنشینی از اصول تلقی کرد؛ بلکه واقعگرایی و ساختار جمهوریت چنین اقتضایی دارد. بهطور کلی هیچ تصمیمی در خلأ و محیط آزمایشگاهی انجام نمیشود و واقعیتهای موجود اعم از امکانات، نیروی انسانی، اطلاعات، تحلیلها و بهطور کلی شرایط محیطی، زمانی و مکانی تأثیر زیادی بر تصمیمها دارند.
جایگاه ولایتفقیه نیز نسبتی با دیکتاتوری ندارد و تصمیمگیریهای نظام، بهتنهایی انجام نمیشود. در ساختار جمهوریت، نظرات کارشناسان و مدیران کشور، نقش تعیینکنندهای در تصمیمسازیها دارد و نوع نگاه و محاسبات و تمایلات آنها در واقع یکی از مهمترین واقعیتهای موجود و مؤثر بر نظام تصمیمگیری را تشکیل میدهد.
مسئولان و کارگزاران کشور در همه سطوحشان، به سهم خود در بخشی از فرایند تصمیمگیری، تصمیمسازی و کیفیت اجرا دخیل هستند. حتی مناصبی که به عنوان جایگاههای اجرایی و مجری تصمیمات نظام شناخته میشود را نمیتوان به عنوان مهرهای منفعل و بیاختیار تلقی کرد که در سطح خود، هیچ نقشی در تصمیمها نداشته باشند.
این مناصب حتی اگر قدرت تصمیمگیری نداشته باشند، امکان تصمیمسازی را دارند. از نظر اجرایی نیز تصمیمگیری بدون همراهی بدنه اجرایی راه به جایی نخواهد برد و حتی در صورت اتخاذ تصمیم، در اجرا محکوم به شکست خواهد بود. همین که جهتگیری و عملکرد مسئولان مختلف در هر دوره تفاوتهایی با دورههای قبلی و بعدی دارد به اندازه کافی گویای این قدرت تأثیرگذاری است.
بنابراین تصمیمهای کلان نظام و رهبر انقلاب، برایند همه عوامل دخیل در تصمیمسازی و متغیرهایی است که زمینه تصمیم را تشکیل میدهند و تلاش برای تغییر یا اصلاح هر یک از این عوامل، ممکن است برایند کلی عوامل محیطی را تغییر دهد.
از همین رو است که رهبران انقلاب هیچ گاه به تصمیمگیری پشت درهای بسته اکتفا نکردهاند و همواره مهمترین مسائل کشور، حتی مسائل امنیتی و سیاست خارجی را با مردم در میان گذاشتهاند تا مردم نیز به عنوان یکی از عوامل تصمیمسازی به نقشآفرینی بپردازند و زمینه را برای بهترین تصمیم فراهم سازند.
رهبران انقلاب بارها مسائل حساسی مثل جنگ و صلح یا دیپلماسی و مذاکره را به میان مردم بردهاند و حتی نظر شخصی و اصولی خودشان را که گاه با سیاست اعلامی متفاوت بوده، با مردم مطرح کردهاند و فریادهای مردم کف خیابان را نیز در نتیجه این مسائل مؤثر تلقی کردهاند.
طبیعتاً چنین اقدامی را نمیتوان به قصد تشویش افکار عمومی تلقی کرد! بلکه حکمت آن را در همین فرایند تصمیمگیری در نظام باید جست. پشتوانه مردمی میتواند در عین حفظ ساختارهای حکمرانی، بسیاری از محدودیتهای محیطی را تا حدی خنثی کرده و برایند متغیرهای تصمیمسازی را تا حد ممکن به سمت مطلوب، متمایل کند.
در این میان جریانهای انقلابی بهجای سکوت و انفعال و یا بیاعتمادی و اتهام به مسئولان، وظیفه دارند به تبیین محکمات و نظرات اصولی رهبران انقلاب بپردازند تا افکار عمومی در خدمت بسط ید ولیّ جامعه و بسترسازی برای بهترین تصمیم قرار گیرد.
۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۳:۳۹
کد مطلب: ۱۱۵۸۸۰۵
تصمیمگیری در موضوعات سرنوشتساز کشور و نسبت این تصمیمها به نظر واقعی ولیفقیه همواره محل بحث و مناقشه بوده و طیفهای مختلف سیاسی روایتهای متناقضی را ارائه میکنند.
زمان مطالعه: ۲ دقیقه
منبع: روزنامه قدس





نظر شما