این روزها هر راهی میروم به او میرسم! هر راهرویی به «دارالذکر» و هر خیابانی به «کشوردوست» ختم میشود! با خود تکرار میکنم اگر «خامنهای» یک «حس» بود، یک «کلمه» یا یک «زاویه دید»؛ چه میتوانست باشد؟ یعنی چه چیزی به غیر از «امید»! هیچ! او «امید» بود در نابترین و اصیلترین شکلش و حالا، او در کوچه و خیابان، در آن روستای محروم مرزی، در آن کافه جوانپسند بالای شهر و حتی در مکالمات روزمره در بازار مایحتاج معاش، نو به نو در حال تکرار و تکثیر است!
امروز حتی در رادیکالترین گرایشها و زاویهدارترین نگرشها به جمهوری اسلامی ایران، سخن از نمیشود و نمیتوانیم نیست(جز آنجا که پروژه سیاسی این گونه تعریف شده باشد) و این همان خامنهای است! چیزی که هست، صحبت از کم و کیف است و مجال آن نیز دوباره به برکت نگاه فراخ همان آقای «امیدوار»، فراهم!
در مقابل اما اگر قرار باشد یک عبارت را به عنوان «هشدار» از مجموعه بیانات و مکتوبات رهبر شهید انقلاب استخراج کنیم آن «ناامیدی» است! آنجا که «ابروهای آقا» بالا میرفت، آن «چشمهای نافذ» گِرد میشد، حجم و لحن صدا تغییر میکرد و حتی گاهی با تَشر، یادآور میشد که «حق ناامیدی نداریم...». حالا اما شیطان مجسم شده و لشکر کشیده تا «ایران»؛ این «سرای امید» را که خامنهای شهید با خون دل حفظ کرد و به ما سپرد؛ ویران کند و پیش از هر چیز، روی همان نقطه حساس، حساب باز کرده؛ امید!
شیطان نیک میداند که امید، آخرین و اصلیترین سنگری است که این دژ مستحکم الهی را زنده نگاه داشته و حالا دوباره با بازگشت «امر رسانه» به «تنظیمات کارخانه» به ویژه در ساحت اجتماعی آن، به «تولید انبوه حس ناامیدی» روی آورده و در این راستا، از کوچکترین دستاویزی نخواهد گذشت؛ خواه ناکارآمدیها و اختلافات سیاسی داخلی باشد یا یک ناکامی طبیعی در جنگی به این بزرگی!
قصه «ما» اما متفاوت است؛ ما ثمره امید را به چشم خود دیدهایم؛ ما نتیجه اعتماد امام شهیدمان به جوانان را در برقراری «موازنه نظامی» با «ابرقدرت شرور و شیطانی» عصر حاضر زیستهایم! ما خود مثال نقض زنده آیات شیطانی «نمیشود و نمیتوانیم» هستیم و باطلالسحر عوامل پیدا و پنهان امپریالیسم آمریکایی در کشور خود!
حالا مکالمات «منِ سیاستزده از ۸۸ تا امروز» با نوجوان باهوش اما زخمی از رسانه در مراودات روزمره، به یک نقطه وحدت رسیده است؛ به یک اصل مشترک! یک بار، یک جا، به دلایلی مشخص، «شده است»، پس «باز هم میشود...» این همان امیدی است که آن روح ملکوتی آرمیده در سایهسار رضوان، در گوش ما چون اذان خواند و حالا اگر جایی سؤال شود که تا بهحال ناامید شدهای؟ خواهیم گفت: در مکتب خامنهای ناامیدی نداریم؛ نمیشود، نمیتوانیم، نداریم... و اگر پرسید خامنهای را کجا میتوانم ملاقات کنم، شاید پاسخ این باشد؛ ایران؛ سرای امید، رواق دارالذکر... .





نظر شما