بعضی اسطورهها هرگز از فوتبال نمیروند؛ آنقدر در تار و پود تاریخ این بازی تنیده میشوند که انگار همیشه هستند. اما امروز، فوتبال جهان یکی از همان نامهای جاودانه را بدرقه میکند؛ «فرانکو بارزی» مردی که برای میلیونها هوادار، معنای واقعی وفاداری، رهبری و دفاع بود.
هشتم ماه می ۱۹۶۰، در شهر کوچک تراوالیاتو ایتالیا، کودکی به دنیا آمد که سالها بعد قرار بود تعریف مدافع را برای همیشه تغییر دهد. پسربچهای که در خانوادهای ساده و روستایی بزرگ شد، روزهای کودکی را با سختی و کار گذراند و رؤیایش تنها لمس توپ فوتبال بود.
سرنوشت اما بازی عجیبی برای او تدارک دیده بود. برادر بزرگترش، جوزپه بارزی راهی اینتر شد، اما فرانکو در آزمون اینتر پذیرفته نشد؛ اتفاقی که بعدها آن را بزرگترین خوششانسی زندگیاش میدانست. او به آثمیلان رفت؛ باشگاهی که قرار بود تا آخرین روز دوران فوتبالش، خانه و خانوادهاش باشد.
بارزی تنها ۱۷ سال داشت که نخستین بار پیراهن روسونری را بر تن کرد. هیچکس آن روز تصور نمیکرد این نوجوان آرام، روزی به اسطورهای تبدیل شود که ۲۰ سال تمام تنها برای یک باشگاه بازی کند؛ اتفاقی که در فوتبال حرفهای امروز، بیشتر شبیه یک افسانه است تا واقعیت.
او نه بلندقدترین مدافع جهان بود و نه قدرتمندترین. سرعت خارقالعاده هم نداشت. اما چیزی داشت که کمتر فوتبالیستی از آن بهره میبرد؛ هوش فوتبالی. بارزی چند ثانیه زودتر از همه، اتفاق بعدی زمین را میدید. تکلهایش بینقص بود، جاگیریاش مثالزدنی و رهبریاش الهامبخش. مهاجمان بزرگ دنیا بارها اعتراف کردند عبور از شماره ۶ میلان، دشوارتر از گل زدن بود.
دهههای ۸۰ و ۹۰ میلادی با حضور او، یکی از باشکوهترین دورانتاریخ آثمیلان رقم خورد. تیم افسانهای آریگو ساکی و سپس فابیو کاپلو با فرماندهی بارزی، اروپا را فتح کرد؛ سه قهرمانی در جام باشگاههای اروپا، ۶ قهرمانی سریآ، دو جام بینقارهای و انبوهی از افتخاراتی که هنوز هم در ویترین باشگاه میلان میدرخشند. او همچنین ۳۳گل نیز برای میلان به ثمر رساند.
در تیم ملی ایتالیا نیز نام او با افتخار گره خورده است. قهرمانی جهان در سال ۱۹۸۲، سومی جام جهانی ۱۹۹۰ و نایبقهرمانی جام جهانی ۱۹۹۴، کارنامهای است که کمتر فوتبالیستی در تاریخ به آن دست یافته است. او ۸۱ بازی ملی انجام داد و تنها بازیکنی است که روی هر سه سکوی اول، دوم و سوم جام جهانی ایستاده است.
اما شاید بزرگترین افتخار بارزی، جامها و مدالها نبود. او نماد وفاداری بود. در دورانی که ستارهها برای قراردادهای بزرگتر، هر فصل پیراهن عوض میکنند، فرانکو بارزی ۲۰ سال از ۱۹۷۷ تا ۱۹۹۷ تنها یک پیراهن پوشید؛ پیراهن سرخ و مشکی آثمیلان.
وقتی در سال ۱۹۹۷ و پس از ۷۱۹ بازی کفشهایش را آویخت، میلان تصمیمی گرفت که تنها برای اسطورهها گرفته میشود؛ پیراهن شماره ۶ برای همیشه بایگانی شد تا هیچکس دیگر آن را بر تن نکند. انگار باشگاه میخواست بگوید شماره ۶ فقط یک صاحب
داشت.
فرانکو دو بار به ایران سفر کرد؛ نخست در بهمن ۱۳۹۱ که برای تماشای دربی پایتخت و در بحبوحه گمانهزنیها درباره احتمال سرمربیگری پرسپولیس به تهران آمد. دومین سفر او نیز در پاییز ۱۳۹۲ و همراه با تیم پیشکسوتان میلان رقم خورد؛ جایی که در دیداری دوستانه برابر پیشکسوتان پرسپولیس به میدان رفت. همان مسابقه به مراسم رسمی خداحافظی مهدی مهدویکیا تبدیل شد و بازتاب گستردهای در رسانههای ایران و جهان داشت.
سالهای پایانی عمرش با مبارزهای سخت در برابر بیماری سپری شد؛ نبردی که همانند تمام سالهای حضورش در زمین فوتبال، با آرامش، وقار و شجاعت ادامه یافت. او حتی در سختترین روزهای زندگی نیز از میلان جدا نشد و در قامت نایبرئیس افتخاری، همچنان کنار باشگاهی ماند که همه زندگیاش بود.
اکنون فوتبال، یکی از نجیبترین مردان تاریخ خود را بدرقه میکند. شاید دیگر شماره ۶ در سنسیرو قدم نزند، شاید دیگر بازوبند کاپیتانی بر بازوی او نباشد، اما هر بار که سخن از وفاداری، تعصب، نجابت و هنر دفاع به میان بیاید، نام فرانکو بارزی دوباره زنده خواهد شد.
بعضی بازیکنان گل میزنند و فراموش میشوند؛ بعضی جام میبرند و از یاد میروند، اما اسطورههایی مانند فرانکو بارزی هرگز از فوتبال نمیروند. آنها خودِ فوتبالاند.
خبرنگار: حامد سبحانی




نظر شما