تحولات منطقه

افت تمرکز، بی‌حوصلگی، کم‌خوابی، اضطراب و... خلاصه همه جور مشکلات و اختلال‌های رفتاری کودکان و نوجوانان امروزی را می‌شود انداخت گردن «گوشی»ها و خلاص! اما واقعیت این است که با این کار مشکلاتمان حل یا تمام نمی‌شود.

قصه و غصه وابستگی کودکان و نوجوانان به صفحه‌های نمایش/ رهایی بردگان الگوریتم‌ها!
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

افت تمرکز، بی‌حوصلگی، کم‌خوابی، اضطراب و... خلاصه همه جور مشکلات و اختلال‌های رفتاری کودکان و نوجوانان امروزی را می‌شود انداخت گردن «گوشی»ها و خلاص! اما واقعیت این است که با این کار مشکلاتمان حل یا تمام نمی‌شود. گوشی‌ها سرجایشان هستند و هر روز خودشان و محتویاتشان پر زرق و برق‌تر می‌شوند و کودکان و نوجوانانمان هم وابسته‌تر. خودمان هم اگر مثل آن‌ها وابسته نشده باشیم، غم و غصه‌مان بیشتر می‌شود.
البته قصد نداریم نقش مخرب نمایشگرها را نادیده بگیریم یا خدایی نکرده اثرات آسیب‌زای اعتیاد رفتاری، اختلال خواب و افسردگی ناشی از شبکه‌های اجتماعی را انکار کنیم؛ این‌ها واقعیت‌های تلخی هستند که نمی‌توان هیچ جوره نادیده گرفت؛ اما آیا می‌توان گفت که واقعاً همه‌ این آشفتگی‌ها زیر سر گوشی است و اگر فردا صبح، تمام آن‌ها را از دسترس نوجوان‌ها خارج کنیم، واقعاً مشکل ما حل می‌شود؟

فرار از زندان خانگی

بارها شده که در خانه‌ فامیل، دوست و آشنا دیده‌ام بچه‌ها به گوشی چسبیده‌اند؛ خیلی وقت‌ها نه خبری از اینترنت بوده، نه بازی هیجان‌انگیزی و نه ویدئویی که چشم از آن برندارند. گوشی فقط بهانه‌ای بوده برای حوصله‌های سررفته، فرار از سکوت رسمی مجلس یا شاید هم راهی برای دوام آوردن در جمعی که برای آن‌ها حرف تازه‌ای نداشته است.
این روایت بچه‌های گوشی‌به‌دست، همان قصه‌ تکراری و کلیشه‌ای است که ما بزرگ‌ترها هر بار با شنیدنش، انگشت اتهام را به سمت گوشی‌های هوشمند می‌گیریم و خیال می‌کنیم اگر اینترنت و گوشی نباشد، همه‌ مشکلاتمان خود به خود حل می‌شود.
انگار تمام ماجرا در همان صفحه‌ چند اینچی آبی خلاصه شده و اگر آن را از دست بچه‌ها بگیریم، دوباره سراغ بازی، کتاب و گفت‌وگو می‌روند؛ اما مگر می‌شود با پاک کردن صورت‌مسئله، به جواب درست رسید؟ اینکه بگوییم گوشی مقصر تمام بدبختی‌های نسل جدید است، دقیقاً مثل این است که بگوییم ماشین باعث تمام تصادفات است. پس بیایید پیاده‌روی کنیم. بله گوشی خیلی ضرر دارد، درست؛ اما خب حق با مؤسسه OPI هم هست که می‌گوید مغز نوجوان مثل یک خمیر بازی تازه بوده که اسیر بمباران دوپامینِ فوری شده است.
لایک‌ها، اعلان‌ها و آن دنیای پرزرق‌ و برق بازی‌ها، این خمیر بازی را به هر شکلی که بخواهند، در می‌آورند. نوجوان ما تشنه‌ تأیید است و الگوریتم‌ها، دقیقاً می‌دانند کدام رگ خواب او را هدف بگیرند تا او را در چرخه‌ بی‌پایان « FOMO » یا همان «ترس لعنتی جا ماندن از قافله» اسیر کنند؛ اما آیا تا به حال از خودتان پرسیده‌اید چرا نوجوان ما ترجیح می‌دهد ساعت‌ها در جزیره‌ دیجیتال پرسه بزند تا در دنیای واقعی؟ احتمالاً انتظار ندارید این جواب را بشنوید؛ اما خب واقعیت این است که دنیای واقعی برایش جای خالی ندارد! ساده‌تر بگویم ما در دنیای واقعی، آن‌قدر بچه‌ها را با حصارهای مراقبت افراطی محصور کرده‌ایم که هیچ جایی برای تجربه کردن، شکست خوردن و مسئولیت‌پذیری باقی نمانده است.
دنیای واقعی امروز برای یک نوجوان، اغلب محدود به مدرسه و اتاق‌خواب است؛ پر از بایدهایی که ما تحمیل کرده‌ایم. حالا وقتی در واقعیت به آن‌ها اجازه‌ اعلام وجود نمی‌دهیم، طبیعی است که بروند و در اینستاگرام و تیک‌تاک، خودشان را لایک کنند.
بدون اغراق گوشی برای آن‌ها یک پناهگاه است؛ یک جور فرار از زندان بی‌خطر خانگی. بنابراین، جنگیدن با صفحه ‌نمایش، بدون دادن نقش واقعی به نوجوان در زندگی، مثل آب در هاون کوبیدن است. تا وقتی به آن‌ها یاد ندهیم چطور فرمانده‌ زندگی خود باشند، آن‌ها همچنان سربازان وظیفه‌شناس الگوریتم‌ها باقی می‌مانند.

چسب زخم

گزارش اخیر فاکس‌نیوز، انگار دارد دست روی زخمی می‌گذارد که ما سال‌هاست با چسب‌زخم، سعی در پوشاندن آن داریم.
اگر بخواهیم با همان لحن تند و تیز قبلی ادامه دهیم، باید گفت: ما دچار یک اشتباه استراتژیک شده‌ایم. چون فکر می‌کنیم با قطع دسترسی به گوشی، به نوجوانمان تجربه هدیه می‌دهیم؛ در حالی که ما فقط داریم یک خلأ دیگر در زندگی‌اش ایجاد می‌کنیم. بیایید کمی بی‌پرده حرف بزنیم. تفاوت نسلِ قبل با نسل جدید، نه در دسترسی‌ها که در اصطکاک است. نسل‌های قبل، برای رسیدن به اولین تجربه، باید با دنیای واقعی کلنجار می‌رفتند.

دنیای ضد اصطکاک

آن‌ها در تابستان‌ها، در میان بوی کتاب‌ها و مجله‌ها، در گرمای کار در یک رستوران یا در شلوغی یک مغازه‌ محلی، در بازی‌های دسته‌جمعی کوچه و خیابان، با واقعیت برخورد می‌کردند. آن‌ها با مشتری بددهن، با مدیریت زمان غلط، با شکست خوردن در یک کار ساده و با لذت بدست آوردن اولین پول ناچیز، بزرگ می‌شدند.
آن‌ها با اصطکاک زندگی صیقل می‌خوردند؛ اما امروز ما یک دنیای ضد اصطکاک ساخته‌ایم که در آن همه‌چیز به قول ما با اسکرول کردن یا یک کلیک جابه‌جا می‌شود. وقتی نوجوان ما در دنیای واقعی، با چالش‌های جدی، مسئولیت‌های سنگین یا حتی پروژه‌های داوطلبانه روبه‌رو نمی‌شود، مغز او که تشنه‌ جایزه است، به سمت ساده‌ترین و سریع‌ترین منبع پاداش یعنی همان گوشی فرار می‌کند. با این منطق که چرا باید زحمت کار کردن در یک مغازه یا یادگیری یک مهارت سخت را بکشد، وقتی می‌تواند با چند لایک یا چند امتیاز در یک بازی، همان حس من موفق شدم را در کسری از ثانیه؛ اما به شکلی توخالی، تجربه کند.
مشکل اینجاست که ما به جای ساختن مسیرهای پیمودنی، فقط دیوارهایی دور آن‌ها کشیده‌ایم.
حذف گوشی از اتاق‌خواب، بدون سپردن یک مسئولیت واقعی در خانه، یا بدون ایجاد یک هدف شخصی، فقط یک نوع شکنجه‌ بی‌هدف است، نه درمان. روان‌شناسان مؤسسه‌ OPI می‌گویند: ما به الگو نیاز داریم، نه فقط به قانون. نوجوانی که می‌بیند والدینش در تمام وعده‌های غذایی، خیره به صفحه‌نمایش‌اند و در جهان دیگری سیر می‌کنند، هرگز باور نمی‌کند که دنیای واقعی جذاب‌تر از دنیای دیجیتال است.
در نهایت، اگر می‌خواهیم این نسل را از انزوا و اضطراب نجات دهیم، نباید فقط دنبال خاموش کردن صفحه‌نمایش‌ها باشیم؛ ما باید نور دنیای واقعی را بیشتر کنیم. باید زندگی را آن‌قدر پر از چالش، مسئولیت، شکست و پیروزی‌های کوچک و واقعی کنیم که وقتی نوجوان به گوشی نگاه می‌کند، آن را به عنوان تنها پناهگاه هیجان‌انگیز نبیند؛ بلکه آن را فقط یک ابزار بداند؛ ابزاری که برای ادامه دادن به زندگی جذاب واقعی‌اش، به آن نیاز دارد، نه اینکه زندگی‌اش را در آن گم کند.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha