به گزارش قدس آنلاین، در معادلات اقتصادی چین، ایران یک شریک مهم است، اما تنها یکی از قطعات پازل بزرگتر منافع پکن در اقتصاد جهانی به شمار میرود. همین تفاوت میان «اهمیت داشتن» و «حیاتی بودن» میتواند توضیح دهد چرا چین در مواجهه با بحرانهای امنیتی پیرامون ایران، همزمان از تداوم روابط اقتصادی با تهران حمایت میکند و از ورود به هزینههای سنگین ژئوپلیتیک پرهیز دارد.
بررسی ساختار تجارت، امنیت انرژی و پیوندهای اقتصادی چین نشان میدهد رفتار محتاطانه پکن بیش از آنکه ناشی از فاصله گرفتن از ایران باشد، حاصل یک محاسبه اقتصادی چندلایه است؛ محاسبهای که در آن حفظ جریان انرژی، ثبات خلیج فارس، دسترسی به بازارهای جهانی و مدیریت ریسکهای سیاسی، وزن بیشتری از یک رابطه دوجانبه محدود دارد.
گزارش اندیشکده اقتصاد دانشبنیان با عنوان «چین پشت خط مقدم؛ کالبدشکافی نسبت چین با جنگ ایران» نیز بر همین نکته تمرکز دارد که محدودیت حمایت چین از ایران را نمیتوان به بیاهمیتی روابط دو کشور تعبیر کرد، بلکه این رفتار نتیجه مجموعهای از ملاحظات ژئواکونومیک و راهبردی است.
امنیت انرژی چین؛ خلیج فارس مهمتر از یک بازیگر خاص
یکی از مهمترین متغیرهای اثرگذار بر رفتار چین در قبال بحرانهای خاورمیانه، مسئله امنیت انرژی است. بر اساس تحلیل اندیشکده اقتصاد دانشبنیان، امنیت انرژی چین با منطقه خلیج فارس پیوند خورده است، اما این وابستگی الزاماً به معنای وابستگی به یک کشور خاص نیست. چین به عنوان بزرگترین واردکننده نفت جهان، تلاش کرده سبد انرژی خود را میان تولیدکنندگان مختلف متنوع کند. در سال ۲۰۲۵، بخش قابل توجهی از واردات انرژی چین از کشورهای حوزه خلیج فارس تأمین شده است. عربستان سعودی، عراق، امارات، عمان، کویت و قطر مجموعاً سهم قابل توجهی از واردات نفت چین را به خود اختصاص دادهاند. در مقابل، سهم نفت ایران از کل واردات نفت چین حدود ۱۲ تا ۱۳ درصد برآورد میشود.
همچنین بخش مهمی از گاز طبیعی مایع « ال ان جی» مورد نیاز چین از کشورهای منطقه تأمین میشود؛ بهگونهای که قطر به تنهایی یکی از بزرگترین تأمینکنندگان« ال ان جی» چین محسوب میشود. به همین دلیل، از نگاه پکن، حفظ ثبات در خلیج فارس یک ضرورت اقتصادی است. هرگونه افزایش ناامنی که موجب اختلال در مسیرهای کشتیرانی، افزایش هزینه بیمه حملونقل یا کاهش جریان انتقال انرژی شود، مستقیماً منافع اقتصادی چین را تحت تأثیر قرار میدهد.
بنابراین، اولویت چین در منطقه بیش از آنکه حمایت از یک طرف در یک منازعه باشد، حفظ شرایطی است که امکان تداوم تجارت و جریان انرژی را فراهم کند.
ایران در نقشه تجارت چین چه وزنی دارد؟
برای سنجش جایگاه اقتصادی ایران نزد چین، نمیتوان تنها به خرید نفت یا روابط سیاسی دو کشور نگاه کرد؛ بلکه باید این رابطه را در مقیاس کل شبکه تجارت خارجی چین ارزیابی کرد. دادههای کمیسیون بررسی اقتصادی و امنیتی آمریکا-چین uscc نشان میدهد تجارت رسمی چین و ایران در سال ۲۰۲۵ حدود ۹.۹۶ میلیارد دلار بوده است. با توجه به اینکه بخش قابل توجهی از صادرات نفت ایران به دلیل شرایط تحریمی در آمار رسمی تجارت ثبت نمیشود، uscc ارزش نفت ثبتنشده صادراتی ایران به چین را حدود ۳۱.۲ میلیارد دلار برآورد کرده است. بر این اساس، مجموع تعاملات اقتصادی دو کشور با احتساب نفت به حدود ۴۱.۲ میلیارد دلار میرسد.
این رقم اگرچه برای اقتصاد ایران قابل توجه است، اما در مقیاس تجارت خارجی چین باید مقایسه شود. در همان سال، حجم تجارت چین با عربستان سعودی حدود ۱۰۸ میلیارد دلار و تجارت چین با امارات متحده عربی نیز حدود ۱۰۸ میلیارد دلار گزارش شده است. به بیان دیگر، حتی با احتساب صادرات نفت ثبتنشده ایران، حجم تجارت چین با هر یک از این دو کشور عربی بیش از دو برابر کل تعاملات اقتصادی چین و ایران بوده است.
این اعداد نشان میدهد ایران برای چین یک شریک مهم انرژی است، اما در شبکه تجارت جهانی پکن جایگاهی مشابه بزرگترین شرکای اقتصادی این کشور ندارد. البته این موضوع به معنای کماهمیت بودن ایران برای چین نیست؛ بلکه نشان میدهد تصمیمگیری اقتصادی پکن بر اساس مجموعهای از منافع همزمان انجام میشود؛ از همکاری با ایران در حوزه انرژی گرفته تا روابط گسترده تجاری با کشورهای عربی، اروپا و آمریکا.
نفت ایران؛ حیاتی برای تهران، قابل جایگزین برای پکن
مهمترین ستون رابطه اقتصادی ایران و چین، بازار انرژی است. بر اساس دادههای uscc، چین در سال ۲۰۲۵ حدود ۹۰ درصد نفت صادراتی ایران را خریداری کرده است. این موضوع اهمیت زیادی برای اقتصاد ایران دارد، زیرا صادرات نفت یکی از منابع اصلی تأمین ارز کشور محسوب میشود.
اما در سوی دیگر، سهم نفت ایران از کل واردات نفت چین حدود ۱۲ تا ۱۳ درصد است. این تفاوت نشاندهنده یک عدم تقارن مهم است: ایران برای فروش نفت خود به چین وابستگی بالایی دارد، اما چین برای تأمین انرژی خود تنها به ایران متکی نیست.
چین علاوه بر ایران، از کشورهایی مانند روسیه، عربستان سعودی، عراق و امارات نفت وارد میکند و همین تنوع، قدرت مانور بیشتری در اختیار پکن قرار میدهد. از این منظر، خرید نفت ایران برای چین ترکیبی از نیاز انرژی و فرصت اقتصادی است؛ بهویژه آنکه نفت ایران در شرایط تحریمی معمولاً با تخفیف نسبت به قیمتهای جهانی عرضه میشود.
چین از نفت تحریمی ایران سود میبرد، اما هزینههای بزرگتر را نمیپذیرد
گزارشهای uscc و رویترز نشان میدهد بخش مهمی از خرید نفت ایران توسط پالایشگاههای مستقل چینی موسوم به «تپاتها» انجام میشود؛ پالایشگاههایی که به دلیل امکان خرید نفت ارزانتر، انگیزه اقتصادی بیشتری برای پذیرش ریسکهای این تجارت دارند. با این حال، رفتار شرکتها و بانکهای چینی نشان داده است که حتی در شرایط روابط سیاسی نزدیک میان تهران و پکن، ملاحظات اقتصادی همچنان تعیینکننده است. تجربه تحریم شرکت ZTE در سال ۲۰۱۷ با جریمه حدود ۱.۱۹ میلیارد دلاری و همچنین محدود شدن همکاری بانک کونلون با ایران در سال ۲۰۱۸ نشان داد شرکتهای چینی در برابر خطر قطع دسترسی به نظام مالی جهانی محتاط هستند. به همین دلیل، چین تلاش میکند میان دو هدف تعادل ایجاد کند: استفاده از فرصتهای اقتصادی ایران و جلوگیری از قرار گرفتن در معرض هزینههای گسترده تحریمهای ثانویه.
سرنوشت سرمایهگذاریهای وعده داده شده چین
یکی دیگر از آزمونهای رابطه اقتصادی تهران و پکن، سند همکاری ۲۵ ساله دو کشور است. این توافق در سال ۲۰۲۱ امضا شد و در فضای رسانهای ایران با ارقامی مانند سرمایهگذاری احتمالی ۴۰۰ میلیارد دلاری چین همراه بود. با این حال، بررسی عملکرد سالهای پس از امضا نشان میدهد فاصله میان ظرفیت اعلامشده و سرمایهگذاری واقعی همچنان قابل توجه است.
مطالعات دانشگاهی و گزارشهای تحلیلی بینالمللی، مهمترین موانع را تحریمهای آمریکا، محدودیتهای بانکی، ریسک سرمایهگذاری و دشواری انتقال پول عنوان کردهاند. رویترز نیز در گزارشهای خود درباره روابط اقتصادی چین و ایران تأکید کرده که بخش عمده همکاری عملی دو کشور همچنان در حوزه انرژی و تجارت نفت متمرکز مانده و سرمایهگذاریهای گسترده مورد انتظار هنوز تحقق پیدا نکرده است.
این تجربه نشان میدهد روابط سیاسی میان دولتها به تنهایی برای جذب سرمایه خارجی کافی نیست؛ زیرا شرکتها بر اساس ریسک، بازده اقتصادی و امکان دسترسی به بازارهای جهانی تصمیم میگیرند.
جمعبندی؛ چین شریک اقتصادی است، نه جایگزین اقتصاد جهانی
رابطه اقتصادی ایران و چین در سالهای تحریم، بدون تردید اهمیت زیادی برای تهران داشته است. چین یکی از معدود بازارهای باقیمانده برای نفت ایران بوده و همکاریهای اقتصادی دو کشور در برخی حوزهها ادامه یافته است.
اما دادههای تجارت، انرژی و سرمایهگذاری نشان میدهد این رابطه دارای یک عدم تقارن ساختاری است. ایران برای حفظ جریان صادرات نفت خود به چین نیاز بالایی دارد، در حالی که چین برای تأمین انرژی و توسعه تجارت خارجی خود گزینههای متنوع دیگری در اختیار دارد. پکن نه به دنبال قطع رابطه با ایران است و نه حاضر است هزینهای بپردازد که منافع گستردهتر اقتصادی آن در بازار جهانی را تهدید کند.
در نهایت، تجربه رابطه تهران و پکن نشان میدهد یک شریک اقتصادی مهم الزاماً جایگزین اقتصاد جهانی نیست. بهرهگیری از ظرفیت چین زمانی میتواند به یک مزیت راهبردی تبدیل شود که در کنار توسعه روابط با شرق، کاهش ریسک اقتصادی، افزایش قدرت تولید داخلی و تنوعبخشی به شرکای تجاری نیز دنبال شود.
خبرنگار؛ امیرحسین یوسف زاده




نظر شما