آینده هر تمدنی در گرو سواد مردم آن است. روزگاری سواد به معنای خواندن و نوشتن بود و سواد دینی غالباً در روخوانی و روانخوانی متون دینی خلاصه میشد. معیار سواد قرآنی در این نگاه، توانایی تلاوت بدون غلط بود. اما این تعریف، دین را به متنی تقلیل میدهد که باید آن را «درست خواند»، نه پیامی که باید آن را «درست فهمید». تفاوت این دو رویکرد، تفاوت میان «سواد خواندن» و «سواد فهمیدن» است. امروز که سواد خواندن و نوشتن دیگر یک امتیاز نیست، پرسش از «سواد دینی» رنگ و بوی تازهای یافته است.
امروزه با گذشت قرنهای متمادی از تاریخ اسلام و به لطف فضای مجازی در عصر ارتباطات، کتابهای دینی و تفاسیر مختلف، صفحههای مجازی و شبکههای اجتماعی را پر کردهاند. ترجمههای روان از قرآن و حدیث در دسترس همگان است. با این همه، گویی تشنگیای عمیقتر در میان است؛ تشنگی برای فهمیدن آنچه میخوانیم.
دین نه محدودیت، که تعالی است
آورنده دین اسلام پیامبری اُمّی بود. پیامبری که به ظاهر سواد الفبایی نداشت، اما بدون شک عمیقترین و کاملترین فهم ممکن از حقیقت دین از آنِ او بود. این تناقض ظاهری، ما را به بازتعریف «سواد دینی» فرامیخواند. سواد دینی راستین، سواد خواندن خطوط نیست؛ سواد فهم گوهر و حقیقت دین است. گوهری که در ورای همه دستورات و احکام، درخششی ناب دارد و آن، «معرفت خدا» و «عشق به او» است.
روایت مشهور «هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُّ» و تفسیر «لیعبدون» به «لیعرفون» در آیه شریفه «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» (ذاریات/۵۶) هر دو به این حقیقت اشاره دارند که غایت نهایی دین، چیزی نیست جز شناخت خداوند و عاشقانه زیستن در حریم او. دین برای آن فرستاده شد که انسان سرگشته و غرقشده در خواب غفلت را به اصل خویش بازگرداند و نی بریده از نیستان را به وصالِ نیستان رساند. «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ» (انشقاق/۶)؛ ای انسان تو با رنج و تلاش به سوی پروردگارت میروی و او را ملاقات خواهی کرد. این ملاقات، همان غایتی است که دین برای آن آمده است. هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / بازجوید روزگار وصل خویش.
۳ ساحت دین؛ اعتقادات، اخلاقیات و احکام
دین اسلام چونان درختی تناور، سه شاخه اصلی دارد. نخست «اعتقادات» و در رأس آن باور به توحید که ریشههای باور را در عمق جان آدمی استوار میکند، دوم «اخلاقیات» که میوه آن باورهاست؛ صفاتی که انسان را به زیور الهی میآراید و سوم «احکام» که شاخ و برگ این درخت تناورند؛ دستوراتی که هر چند در ظاهر، محدودیتهایی برای لذتهای جسمانی به نظر میآیند، اما در حقیقت، مرزهایی برای صیانت از کرامت انسانیاند. خداوند در قرآن میفرماید «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» (اسراء/۷۰)؛ یعنی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم. این کرامت، خط قرمزی است که دین برای لذتهای انسان ترسیم کرده تا او و مقام انسانیت به ورطه حیوانیت سقوط نکند. حیوان هر چه خورد و هر چه کرد، از آنجا که مقام و غایتی فراتر از رفع نیازهای جسمانی ندارد، به کام او حلال است و چون کرامت و احترامی ندارد پوشش خاصی نیاز ندارد تا عیوب و زشتیهای او را بپوشاند. اما انسان که خداوند او را شایسته خطاب و تکلیف دانسته، باید از «طیبات» بهره گیرد، زشتیهای خود را بپوشاند و از روابط بیحد و مرز که او را به حیوانیت سوق میدهد، خودداری کند. نه هر چه هوس نفس بر او عرضه میکند سریع اجابت کند. دین نمیگوید لذت نبر؛ میگوید لذتِ برتر ببر. لذتی که در برابر آن، هر چه از لذات جسمانی است، رنگ میبازد و ناچیز مینماید.
ابزارهای شناخت؛ نقل، عقل و دل
اما چگونه میتوان به این فهم عمیق از گوهر دین دست یافت؟ چگونه میتوان از خواندن ظواهر، به شناخت باطن و معرفت خداوند رسید؟ برای این شناخت، سه چشمه زلال معرفت جاری است؛ نخست «نقل»؛ یعنی آیات قرآن و روایات معصومین(ع) که سرچشمه اصیل دینشناسیاند. هر فهمی از دین، نخست باید به این منبع وحیانی و نبوی بازگردد. دوم «عقل»؛ که بیآن، نقل به درک سطحی و گاه متناقض فرومیکاهد. عقل، ترازوی سنجش ظاهر و باطن دین است و بدون آن نمیتوان از ورای الفاظ، به مقاصد الهی راه یافت. و سوم «دل»؛ که اوج فهم دینی در آن تجلی مییابد. دل پاک و صافی که با مجاهدت و انس با خدا، پردههای ظاهر را کنار میزند و با گوهر حقیقت روبهرو میشود. بسیارند کسانی که سواد خواندن ندارند، اما به برکت صفای دل و انس با معنویت، دین را چنان درک میکنند که بزرگان علم و فلسفه از آن عاجزند. و بسیارند کسانی که در علوم گوناگون، در حد اعلا تحصیل کردهاند اما از آن گوهر، بینصیب ماندهاند. سواد دینی راستین، تلفیقی است از این سه؛ نقلی که با عقل سنجیده میشود و دلی که آن را تصدیق میکند.
دین در دو افق فردی و اجتماعی
این گوهر واحد معرفت و عشق، خود را در دو افق فردی و اجتماعی به نمایش میگذارد. در افق فردی، دین با احکام عبادی و احکام طهارت و نجاست، انسان را به ضیافت الهی فرامیخواند و با دستورات اخلاقی، روح او را به زیورهای صبر، صدق و تواضع میآراید. در افق اجتماعی، دین با احکام مربوط به عقود و ایقاعات و روابط اجتماعی، نظام زیست جمعی را سامان میدهد تا جامعهای عدالتمحور و پاکیزه شکل گیرد. اما سواد دینی اصیل، آن است که آدمی در هر دو حوزه، از ظاهر حکم فراتر رود و به غایت آن برسد؛ بداند که هر حکمی، پردهای است روی گوهر دین و هر دستوری، نشانهای است از همان حقیقت واحد. فهم دین، یعنی توانایی بازگرداندن هر جزئیّت به آن کل محبوب؛ یعنی دیدن «حب و عشق خداوند» به «تعالی انسان» در ورای هر امر و نهی شریعت.
چرا بیرغبتی؟ ریشهیابی یک بحران
حال با این همه، چرا گروهی از مردم از دین رویگرداناند؟ چرا دین را چون مانعی برای لذتهایشان میبینند؟ پاسخ در همین نگاه سطحی به دین نهفته است. آنها گوهر دین را نشناختهاند. به این معرفت دست نیافتهاند که خدایی که انسان را از میان همه موجودات، شایسته خطاب و تکلیف دانسته، این کار را از سر محبتی بینهایت انجام داده است؛ «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ» (مائده/۵۴)؛ پیش از آنکه مؤمنان، خدا را دوست بدارند، خداوند آنان را دوست داشته و آنان را برای وصال خویش برگزیده است. اگر مردم بدانند ریشه همه دستورات الهی، خیرخواهی و محبت است و اینکه این دستورات، نهایتاً برای تعالی خود انسان وضع شدهاند، لاجرم رغبتی تازه به دین پیدا میکنند. وقتی بدانند دین آمده است تا کرامت گمشدهشان را بازگرداند و از سقوط آنها به ورطه حیوانیت جلوگیری کند، در برابر آن سر تعظیم فرود میآورند. وقتی بدانند غایت نهایی این مسیر، نه فقط بهشت ظاهری که قرب الهی و رضوان خداوند است، جانشان از شوق لبریز میشود. آن گاه است که احکام و عبادات را، نه به عنوان بار سنگینی بر دوش، بلکه به عنوان پلی برای رسیدن به خود برتر و وصال معشوق و محبوب همه عالم هستی خواهند دید و با جان و دل به آن تن خواهند داد.
از فهم تا زیستن؛ ثمره سواد گوهر دین
سواد گوهر دین، اگر به زیست انسان راه نیابد، چون درختی بیمیوه خواهد بود. فهم دین، هرگز برای خود فهم نیست؛ مقدمهای است برای عمل. دین، کتاب زندگی است، نه کتابی که باید آن را خواند یا حتی فهمید بلکه کتابی که باید با آن زندگی کرد. کسی که به گوهر دین دست یافته است، نمیتواند در برابر نیازهای جامعه، ستمها، فقرها و تنهاییها بیتفاوت بماند. فهم دین، انسان را به مسئولیت اجتماعی و اخلاقی فرامیخواند و از او انسانی متعهد، عادل و مهربان میسازد. سواد دینی مطلوب برای جامعه امروز، سوادی است که از خواندن متون دینی، به فهم گوهر دین برسد؛ از شناخت ظواهر به شناخت غایت؛ و از دانش صرف به زندگیای سرشار از معنا و عمل صالح. سوادی که چه بسا در دل مردمانی بیسواد و صافیدل، درخشانتر از ذهن فلسفی خردورزان میتابد؛ سوادی که به جامعه، نه دینداری تقلیدی و قالبی، که دینداری عاشقانه و آگاهانه هدیه میکند.
پایان سخن؛ بازگشت به همان اُمّیِ دانا
پس جامعه امروز، بیش از هر زمان دیگری، به سواد گوهر دین نیازمند است. سوادی که نه در گرو سواد الفبایی است و نه در انحصار عالمان دینی. همان سوادی که پیامبر اُمّی داشت و به اصحاب خود آموخت؛ سوادی که تنها و تنها با تلفیق نقل و عقل و دل و با نیت رسیدن به معرفت و عشق الهی، حاصل میشود. و وقتی این سواد در جامعه نشست، جامعه دیگر تنها به «خواندن دین» قناعت نمیکند؛ آن را در رگهای زندگی خود جاری میکند و از آن، تمدنی میسازد که غایتش، جز قرب الهی نیست. تمدنی که انسان تشنه امروز، با همه سرگشتگی خویش، در جستوجوی آن است؛ بیآنکه بداند، آنچه میجوید، جز همان عشق به مبدأ عالم هستی نیست.




نظر شما