تحولات منطقه

۵ مهر ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
کد مطلب: ۱۱۶۷۶۹۶

به مناسبت سالروز شهادت سیدحسن نصرالله، خاطره‌ای از آیت الله سید محمد غروی در گفت‌وگو با خبرگزاری حوزه تقدیم شما فرهیختگان می شود.

شهید سیدحسن نصرالله چگونه طلبه حوزه علمیه شد؟
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

آیت‌الله سید محمد غروی از دیدارهای خود با سید حسن نصرالله در دوران نوجوانی روایت می‌کند؛ جوانی که با وجود شرایط مالی دشوار، شوق فراوانی به تحصیل علوم دینی داشت و با معرفی او به شهید آیت‌الله محمدباقر صدر، مسیر حضورش در حوزه علمیه نجف آغاز شد.

آیت الله سید محمد غروی:

خاطرات علما | شهید سیدحسن نصرالله چگونه طلبه حوزه علمیه شد؟

همان‌طوری که عرض کردم، ما در لبنان بودیم و در شهر صور بودیم.

اسم کوچکی داشتیم که در خدمت امام موسی صدر بودیم. آ سیدحسن از روستایی است به نام «بازوریه» از شهر صور، در حدود ده کیلومتر فاصله. حالا یادم نیست که آن وقت ایشان در بازوریه بود یا در بیروت که چند سال پیش آنجا رفت.

در شهر صور ما اسمی داشتیم و ایشان می‌آمد صور. جوان سیزده ساله، چهارده ساله می‌آمد و نماز جماعت می‌خواند.

آن وقت هم - قبل از انقلاب - جوانی که در ارتباط با دین باشد خیلی کم بود، خصوصاً در لبنان. ایشان می‌آمد و سؤالات دینی می‌کرد. خیلی خوشم می‌آمد از این جوان.

پس از مدتی که با ایشان ملاقات می‌کردیم در شهر صور، یک مرتبه به ایشان گفتم: «آقا، چه صلاح می‌دانی که درس دینی بخوانی، بروی نجف، دروس دینی بخوانی و یک روحانی شوی؟» گفت: «خیلی دوست دارم، اما قدرت مالی ندارم».

خانواده‌شان هم خانواده فقیری بودند. گفتم: «اگر کسی پیدا شود که اینها را فراهم کند، شما حاضر هستید بروید؟» گفت: «بله، من حاضرم.»

این یک افتخار است، یعنی خداوند متعال ما را موفق کرد. پولی به ایشان دادم و گفتم: «با این پول می‌توانی به عراق بروی. تا آنجا که برسیدی، خدا برایت درست می‌کند.»

نامه‌ای هم برای استادمان آیت‌الله باقر صدر نوشتم که: «این جوان مؤمن و متدینی است. اگر لطف بفرمایید زیر نظر حضرتعالی، اساتید و جا و اینها درست شود.» آن را به ایشان دادم.

پس از چند سال برگشت. وقتی برگشت، به من گفت: «من رفتم نجف و نامه شما را به آقا دادم. آقا نامه را خواندند و اتفاقاً در آن جلسه سیدعباس موسوی(مؤسس حزب الله) حضور داشت.

تا نامه را خواند، ایشان به سیدعباس فرمودند: «سرپرستی این جوان را به تو می‌سپارم، مواظب این جوان باش.»

گفت: «خدا رحمت کند سید را که راهی برای ما گشودند.» شنیدم که مادرش - خدا رحمتش کند که چند ماه پیش به رحمت خدا رفت - دعا می‌کرد برای من و می‌گفت: «این نامه، پسرم سیدحسن را به آنجا فرستاد.»

الحمدلله این نیز توفیق الهی بود که شامل حال ما شد.

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha