تحولات منطقه

نماز در آموزه‌های اسلامی تنها یک تکلیف عبادی نیست، بلکه حلقه پیوند انسان با خدا، نخستین معیار سنجش اعمال و جلوه‌ای از بندگی فطری انسان است؛ عبادتی که قرآن، سیره انبیا و سخنان معصومان(ع) بر جایگاه ممتاز آن تأکید کرده‌اند.

نماز؛ حلقه وصل انسان با خدا و نخستین معیار سنجش بندگی
زمان مطالعه: ۳۵ دقیقه

نماز از نخستین روزهای تاریخ بشر تا شریعت اسلام، همواره در شمار مهم‌ترین جلوه‌های بندگی و ارتباط انسان با پروردگار بوده است. این نوشتار با تکیه بر آیات قرآن و روایات، حقیقت، ویژگی‌ها، پیشینه و آثار نماز را بررسی می‌کند.

* چکیده

پذیرش معنویت و سجایای اخلاقی در همه مکاتب الهی و به نوعی غیرالهی امری پذیرفته شده به شمار میآید و پرستش معبود را جز برنامههای فردی و اجتمایی یک شخص موحد میشناسند و تلاششان این است، که در یک زمانی خاص برای تقرب و کسب فضیلت به تعبدهای خود برسند. یک فرد مسلمان با نگاه اکملیت دین اسلام و جامعیت آن و با انگیزههای الهی که از آموزهای خود آموخته، عبادت و پرستش را در همه حال و در هر زمان و مکان برای خود یک تکلیف الهی و ارزش والایی میداند، چراکه دریافته مسیر بندگی و عبادت در همه حال زبانی، قلبی و حالی بنده در طریق الی الله واسعه و بی انتهاست و از هر مسیری میتوان به خشنودی پروردگاریش که آرزو و آمال نهایی هر بنده میباشد واصل گردد.

اما در اینباره، چند سؤال در ذهن متبادر میشود، که واقعاً کدام عبادت و عمل صالحی است که بدون هیچ مانعی مُهر تأیید الهی را به فراوانی در آیات قرآن و سخنان معصومانD به این محکمی و زیبایی داشته باشد و بیواسطه در محضر حضرت حق جلوههای نورانی بندگی صاحبش را تضمین کند و در کوتاترین زمان آثار و برکاتش را در بنده متعب نمایان گردد؟ و چرا نماز مرز بین مشرک و مؤمن شناخته شده است؟ و چگونه در میان این همه عبادات و اعمال صالح، نماز در دنیا و عوالم دیگر نخستین معیار و شاخص بندگی انسان به شمار میآید و اگر در محضر حق پذیرفته شود، آنگاه دیگر اعمال بنده نیز محاسبه میگردد؟ و... .

در پاسخ گفتنی است: «نماز»تنها عبادتی است که بنا به ویژهگیهای منحصر به فردش و ممتازبودن در دریای بیکران عبادت و بندگی، درآموزههای اسلامی و به خصوص قرآن و سخنان معصومان Dبه فراوانی و الأهم فالأهم به آن پرداختهاند و بیشتر صاحبان قلم در ادوار گوناگون بنا به فراخور و دانستهها و داشتههایشان از صدر تاریخ اسلام تا الآن به فراخور به این مهم تأکیدها و اشاراتی داشتهاند و از پاداش برپاکنندگان، مجازات منکران و کاهلان آن آگاهی شایسته دادهاند و یک لحظه از این مهم غفلت نورزیدند. از اینرو، مطلبی را که این نوشتار به آن تأکید دارد و در صدد بازشناسی آن است، این که طبق آیات:

﴿سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ﴾۱و:﴿وَ ماخَلَقتُ الجِنَّ وَالاِنسَ اِلّا لِیعَبُدُون﴾۲و: ﴿ وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلَائِکَةُ مِنْ خِیفَتِهِ وَ...﴾۳و... چگونه میتوان تصورکرد که همه موجودات عالم با زبان حال به تسبیح، تقدیس و تحمید حضرت حق مشغول باشند، ولی انسان که گل سرسبد عالم خلقت و دارای قوه عاقله است، چنین نباشد؟!

و آیا میتوان گفت: نماز همانند تسبیح دیگر تسبیحکنندگان موجودات عالم یک عبادت فطری است و یا در واقع پاسخ فطرت در حس سپاسگزاری از منعم خویش میباشدو یا مانند دیگر عبادات نظیر: روزه، حج، پرداخت زکات، خمس و...انجام تکالیف با محدودیت زمانی است، که با یکبار انجامدادن آن، سلب تکلیف از مکلّف میشود و یا اینکه دلبخواهی انجام میگیرد؟ و یا نماز درگذر تاریخ و در نزد انبیای گذشته و همچنین از نگاه نخبگان غربی چگونه و در چه جایگاهی بوده است؟ و چه نمازی و با چه ویژهگیای در محضر پروردگار مقبولیت پیدا میکند؟ و یا یک بنده شایسته جلوههای نماز را در امورات دنیا و معقبات عالم برزخ و قیامت چگونه میشناسد، که در این نوشتار به تناسب پاسخگو و به یکایک آنها اشاره شده است.

* پیشینه و اهداف بحث

خداوند با نفخ روح برتری و فضیلتی ویژه به آدمی بخشید، که همه ملائک درگاه الهی جز شیطان رجیم مسجود وی شدند و تکامل و هدایت تکوینی انسان را که گل سرسبد عالم هستی بود، با دو ویژگی بسیار مهم که سایر موجودات عالم از آن محروماند، متفاوت گردانید تا بتواند مسیر انسانیت و آدمیت خویش را با این دو فضیلت بیابد و راه رستگاری خویش را رقم زند، یعنی عقل و تفکر را در نهاد انسان به ودیعت گذاشت تا موجودات، نعمعات و امکانات ترقی عالم را به وسیله این دو گوهر گرانبها به تسخیر و تصرف خود درآورد و بتواند با نیروی تعقل وتفکر و با بهرهمندی از همه نعمات خدادادی در عالم پر رمزوراز هستی به تکامل جسمی و روحی برسند و آنچه از ارزشهای انسانی در مجهولات واقع است، دریابد و مقام والای انسانی و آدمی خویش را که از اهداف خالقیت است شکوفا کند.

در این دنیای پر نعمت اگر هدف از تکامل و رشد متعالی تنها بعد جسمانی انسان باشد، والایی و جایگاه عقل انسان موردسؤال قرار میگیرد، که آیا خداوند این نعمتها را تنها در مسیر فربهگی و خوبزیستن انسان تفضل فرمودهاند؟! قطع به یقین پاسخ منفی است، چراکه وجود انسان نظیر همه جانداران در مسیر طبیعی و غریزی خود دارای رشد است و هیچگونه مانع و مشکلی در زندگی شخصی و اجتماعی او مانند سایر موجودات دیگر پدید نمیآید، زیرا وجود عقل و اندیشیدن در مسیرتعالی انسان اهداف ورای بُعد مادی و جسمی را متجلی میباشد و در خصوص درک فیوضات معنوی و فضیلتدادن به امکانات مادی، خداوند رسالت پیامبران خویش را به انسان منت گزارد تا با بهرهگیری از امکانات دنیوی و کشش عقلی آنان، ابلاغ شایستهترین ویژگی انسان که همان بندگی اوست، در برابر خالق توانا را با هدایت تشریعی و وحیانی انیبای خود پذیراباشند. و به جرئت میتوان گفت که در اینباره از سوی صاحب نظران و کارشناسان حوزه دین قلمفرسایی کافی و بسیاری شده و هر کدام در جایگاه خود ستودنی است، اما این مقاله با نگاهی دیگر به موضوع نماز پرداخته است، که با ارایه روش جدیدی برای جویندگان این نوع مطالب جذاب و خواناست.

همانگونه که پدیدههای عالم هستی هدفدار آفریده شدهاند و بر مدار نظم میچرخند و هیچگونه خطا و بی نظمی در برنامههای آنها دیده نمیشوند. خلقت انسان نیز با برهان نظم پروردگار سامان یافته و قانونمند و بر اصول علمی آفریده شده است. از اینرو، میبایست با یک بینش واقعبینانه به این نکته توجه داشت، که در هدایت تشریعی انسان همه پیامبران الهی در طول تبلیغ رسالتشان همیشه نفی شرک کردند و اثبات توحید و پیام نخستین آنان هدایت بشریت به رستگاری بود، که قابلیت پذیرش و والاجویی هر اهل معرفتی را میکاوید و در این کشاکش بازشناسی نیز وجود آدمی فطرتاً گرایش به آن هدایتهای معنوی داشت و سرمست و عاشقانه پیجویی آن واقعیتها بود، تا آرام گیرد و از تلاطم روحی و جسمی، که در زندگی اجتماعی عارض میشود به ساحل امن آرامش برسد، آرامشی که هیچگاه نمیتوان با امکانات و مصنوعات رو به زوال عالم برای آدمی تضمین کنند و یا بدانها دست یافت.

در این راستا، بایست اقرار کرد، که مسیر متعالی و اکسیر انسانیت انسان، متأثر از میزان شخصیتپذیری و تربیت فطری یا دینی او می باشد، که بینشی جز خدابینی و ارکانی جز رکن عبادت و سیری جز إلیالله در او به وجود نمیآورد و این همان اهداف رسالت انبیای الهی در ادوار گوناگون عالم بشریت بوده و هست. اما در مکاتب و فرهنگ پوچ و پرادعا و زرقوبرق غرب که با نشاط و سرمستی از باورهای گذرا و سرابگونه دنیای خویش را سامان میدهند و با پوچگرایی و بیخبری از عالم نفس و مابعد آن وجود دنیایی را اقنا میکنند و هر روز مانند گذشته با خمارگی به دنبال امیال نفسانی به باطل میگذرانند و مغرورانه خودشان را انسان و از نژاد برتر می نامند، که ما انسانیم و جامعه متمدن را ما ساختهایم و در جامعه متمدن انسانی زندگی میکنیم، اما غافل از اینکه همه مقامات و ارزشهای انسانی و آنچه خداوند در عالم خلقت به او ارزانی داده چیزی ورای این بیهویتیها و پوچیهای دنیاست.

شناساندن ارزشهای والای انسانی از دیر زمان جز اهداف همه انبیا و اولیا و بزرگان و فرهیختگان موحد و خداجوی هر جامعه مکتبی بوده است و در این نوشتار نیز تلاش شده که این برجستگی فطری که در وجود همه انسانهای حقیقتجو، واقعیتپسند و آزاداندیش وجود دارد، با نگاه منصفانه و با الهام از آیات قرآن و سخنان حضرات معصومان تبیین شده و به روشنی اشاره دارد تا آنچه شالوده فطری انسان است، بیابد و بدان عمل کند و پایبند آن بماند.

بسط و گستردگی شخصیت، شرافت و منزلت انسان بُعد مکان و زمان نمیشناسد، چراکه از فطرت پاک او که ملهم از روان یا روح الهی است، نشئت می گیرد و در عالم معنا تفوق اهلالجنّه را ارزانی میدارند، نه ظواهر جسمانی رو به زوال؛ بلکه آنچه را خداوند در قرآن به روح بلند انسانی که مسجود ملائکه بود، می شناساند و این زمینهساز همه مراتب فضیلتها، کرامتها، پاکیها و ... میباشد، که بعد از آن دستور الهی، میفرماید:

﴿فإذا سَوّیتَه وَ نَفَختُ فیه مِن رُوحی فَقَعُوا لهُ ساجِدینَ﴾؛۴ پس وقتی او را آراستم و از روح خود در او دمیدم، پیش او به سجده درافتید.

با شناخت ذاتی این سبقه والایی، مقام عبودیت و بندگی آدمی ارزش پیدا میکند و مهر اطاعتپذیری بر پیشانیش حک میکنند، که ای انسان، همانگونه که فرشتگان به فرمان ربّالارباب مسجود تو شدند و والایی مقام آدمیت یافتهای، وجود تو نیز میبایست با معرفۀالنفس مسجود پروردگارت باشد، تا معرفۀالربّ و مقام قرّب دستیابی.

* معنای لغوی و اصطلاحی «نماز»

از آنجایی که «نماز» رکن رکین عبادات و اوج تعظیم، تعفّف و تعشقّ یک بنده میباشد، از اینرو، شایسته است، که بدانیم نماز در لغت و اصطلاح به چه معنایی آمده. که بیشتر اهل لغت«نماز» را به معنای دعا تبریک و تمجید گفتهاند.۵ و برخی نیز به معنای پرستش، بندگی، سجده، عبادت پنجگانه در شبانه روز، نیاز و بزرگداشت۶ آوردهاند.

بایست پذیرفت، که بیشتر لغویان در معنای لغوی نماز معمولاً معنایی یک دست و یکجور آوردهاند و خیلی تفاوتی در آنها دیده نمیشود، نظیر راغب اصفهانی درمفردات با تکیه به آیات قرآن: ﴿وَالْمُقِیمِینَ الصَّلاَةَ﴾،۷و:﴿وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ﴾۸ و:﴿وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ﴾۹ میآورد: هرجا که در آن دعا و مدح و ثنایی باشد، معنای صلاة آن صادق است، یعنی صلاة یا نماز همان دعاست. بنابراین نماز یا صلاة در قرآن به معنای پیوند، ارتباط، دعا و درخواست آمده است.

و برخی معنای لغوی نماز را جامعتر آوردند و به آن وسعت دادهاند و مینویسند: نماز دعای بنده به سوی خداست و رحمت و بخشایش خداوند را هم صلاة میخوانند، که جمع آن در زبان قرآن، معنای جامع آن است، که توجه و انعطاف میباشد و در موارد استعمال از خدا به معنای: رحمت و ازفرشتگان به معنای استغفار و از مردم به معنای دعاست.۱۰

اما در معنای اصطلاحی نیز «صلاة» همان نماز است، که با کیفیت و آداب خاصی و در زمانهای معین از سوی بندگان مؤمن برگزار میشود و یا اینکه عملی است عبادی که روح آن ارتباط با خداوند و یاد و تثبیت اوست و نیایش و ستایشی ویژه میباشد باکیفیت و حالاتی خاص که نشئت گرفته از خضوع و خشوع بندگان صورت میگیرد که در ادیان گوناگون به شکلهای متفاوت و با برنامههای اعتقادی خودشان برگزار میشود.

نتیجه و با جمعبندی معنای لغوی و اصطلایی نماز میتوان گفت: نماز، عبادتی است که اساس آن دعاست و یا به نوشته مرحوم آیت الله شعرانی درکتاب نشرطوبی، عبادتی است، که متضمن حاجتها و خضوع، نزدخداوند باشد.۱۱این عبادت در اسلام بر اساس تقسیمبندی به رکعتهاست و هر رکعت به صورت یک واحد و درآن، ذکر و عمل و آداب است که یک فرد مسلمان موظف است در شبانه روز، پنجبار و جمعاً هفدهرکعت نماز بجا آورد.

و محتوای نماز مشتمل بر تسبیح، تحمید، تقدیس، تنزیه، استمداد، ذکر، درخواست، ستایش، استعانت، عرض ارادت، تسلیم، خضوع، خشوع، نیایش و گفتوگوی عبد با معبود، مرید با مراد، بنده با ربّالأرباب، عاشق و معشوق است. در نماز خداوند را به قدرت لایتناهی میستاییم و پس از رکوع و سجود، قیام و قعود، به عنوان سنبل تواضع و تسلیم با درود به پیامبر^ و یاد صالحان آن به پایان میبریم.۱۲

* نماز حلقه وصل با خداوند

حمد و سپاس خدای تعالی در درازنای تاریخ بشریت، همواره روش همه انبیای الهی و موحدان عالم و نیز بزرگان دین بوده است، چراکه حمد پروردگار اظهار و اعتراف به اوصاف جمال و جلال آن خداوندی که: ﴿ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾؛۱۳ است. از اینرو، انبیا و اوصیای الهیD همگی بدون ذرهای شک و تردیدی مطاع و منقاد اوامر و دستورهای حضرت حقتعالی بودند و چشم بهمزدنی از یاد او غفلت نمیکردند و سرآغاز گفتارشان در همه حال به تحمید، تقدیس و تهلیل خداوندبود و جز نام حضرت دوست زبان نمیگشودنند و تلاششان این بود که مردمان هر زمان را با اینگونه اذکار و عبادات آشنا کنند و همگان را به آنچه هدایتگر بودند، پیامبر و راهنما باشند.

عظمت و مقام والای حمد و ستایش پروردگار به اندازهای شأن و منزلت دارد، که خداوند اولین سوره قرآن کریم را سوره «حمد» نامید و اتصال بیواسطه و بیحجاب عبد را در آیات ابتدایی آن سوره نهادینه نمود، تا بندگان در فراقت وقت و با طهارت روحی و جسمی و در یک فضیلت زمانی ـ که در آموزههای اسلامی به زمان نزول، کرنش ملائک و کروبیان تعبیر شده ـ به نجوا نشینند و آنچه وظیفه یک فرد مسلمان است، بپادارند. در اینباره صاحب تفسیرالمیزان در ذیل آیه: ﴿الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ﴾۱۴چنین آوردهاند: حمد عبارت است از ستایش در مقابل صفات نیک و اختیاری آن، ولی مدح ستودن در مقابل صفات از روی جبر و قهر نبوده و آنچه را که خداوندآفریده صرفاً از روی علم و اختیار بوده و همه عالمیان در برابر او خاضع و مقهورند.از اینرو، حمد و ستایش تنها سزاوار اوست.

و شیخ صدوق در امالی از رسول بزرگواراسلام^ در تفسیبر «فاتحة الکتاب» روایت میکند، که فرمودند:

خدای تبارک و تعالی میفرماید: سوره«فاتحة الکتاب» را میان خودم و بندگانم دو نیم کردم، نیمهای از آن برای من است و نیمهای از آن بنده من و آنچه تقاضا کند.

زمانی که بندهام میگوید: ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ﴾، خدای فرماید: بندهام با نامم آغاز کرد و بر من لازم است امورش را تمام کنم و احوالش را مبارک سازم.

چون بنده میگوید: ﴿الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ﴾، میفرماید: بندهام ستایشم کرد و دانست هر نعمتی که دارد از من است و هر بلا از او برگردد به فضل و کرم من است. شما گواه باشید نعمت آخرت را به نعمت دنیایش افزودم و بلاهای آخرت را نظیر بلاهای دنیا از او برگردانیدم.

و زمانی که بنده گوید: ﴿الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ﴾، میفرماید: بندهام گواهی داد که خدایش رحمن و رحیم هست، گواه باشید که من بهره وافر رحمتم و عطای شایانم را به او دهم.

چون گوید: ﴿مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ﴾، فرماید: گواه باشید، که چون اعتراف کرد من مالک روز جزایم حسابش را آسان کنم و حسناتش را بپذیرم و از کردار بدش درگذرم.

زمانی که گوید: ﴿إِیَّاکَ نَعْبُدُ﴾، فرماید: بندهام راست گفت، تنها مرا میستاید. گواه باشید که به او ثواب عبادتش را بدهم، ثوابی که هر مخالف عبادت او رفته بر او رشک برد.

چون گوید: ﴿وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ﴾، فرماید: از من کمک خواست و به من پناه آورده گواه باشید، که او را در کارش کمک کنم و در سختیها به فریادش رسم و روز گرفتاری دستش را بگیرم.

زمانی که گوید: ﴿اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ...﴾، تا آخر سوره، فرماید: این از بنده من است و بنده من هر چه خواهد از آن اوست و برای بندهام اجابت کردم و آنچه آرزو داشت به او دادم از آنچه ترسید او را آسوده ساختم.۱۵

به درستی و روشنی در اینباره شکی نیست که حمد مختص پروردگار عالمین است و تنها میبایست از او سپاسگزار باشیم و این باور مختص به زمان و مکان خاصی نمیباشد و این نوع کرنش مسیر بندگی و طی طریق موحدان و دینباوران در هر زمانی بوده و هست و به جرئت میتوان گفت: نیاز و تکامل روحی هر جامعه بشری گره در همین شکر از منعم خورده که بنا به برداشت و ظرفیت معرفتی خود از آن بهرهمند میشوند. پذیرش چنین اعتقادی شاید مقداری دیرباورباشد، اما در این راستا امیرمؤمنان علی از رسول گرامی اسلام^ روایت میکند، که آن حضرت فرمودند: «یاعلی، هر کس صبح کند و چهار نعمت خداوند را یاد نکند[یعنی شکرگزار آنها نباشد] میترسم که دیگر نعمتهای خداوند از او زایل گردد:

نخست:﴿اَلحَمدُلِلهِ الّذی عَرفنی نَفسَه وَ لَمیَترَکنیِ عَمیانَالقَلب﴾؛ سپاس برای آن خدایی است که خودش را به من شناساند و مرا کوردل قرار نداد.

دوم:﴿اَلحَمدُلِلهِ اَلّذَی جَعَلنی مِن أمّةِ مُحمّد﴾؛ حمد برای آن خدایی است، که مرا در امت محمد^ قرار داد.

سوم:﴿اَلحَمدُلِلهِ الّذی جَعَلَ رِزقی فی یَدَیهِ وَ لَمیَجعَل رِزقی فی أیدیِ النّاس﴾؛ ستایش برای آن خدایی است، که روزی مرا به دست خود قرارداد و در دست مردم نگذاشت.

چهارم:﴿ اَلحَمدُللهِ الّذی سَتَر ذُنُوبیِ وَ عُیُوبِی وَ لَمیَفضَحنیِ بَینَ النّاسِ﴾؛۱۶حمد برای آن خدایی است، که پرده روی گناهان من کشیده و مرا میان مردم رسوا نکرد.»

توجه و عمل به این روایت میتواند همه خواستههای یک سعادتجوی واقعی را در دنیا و عوالم عقبا به خوبی تأمین کند و آنچه را مایه خوشبختی خود بداند در این چند جمله ناب از رسول گرامی اسلام^ بیابد.

* نماز در گذر تاریخ

اگر پیشینه نماز را به مفهوم گسترده و پردامنهاش که در معنای لغوی و اصطلاحی آن در نظر بگیریم، بیتردید در همه دوران بشریت از حضرت آدم تاکنون و در ادیان و شرایع الهی و به نوعی غیر الهی ـ که بعضیها به باور و داشتههای حکما، فلاسفه و اطبای یونانی اعتقاد پیدا میکردند و همانان را مأموران نجات خود میخواندندـ دعا و نماز را به سبک و صیاق همان دوران و با اعتقاداتی که به رهبران دینی و یا بهتر بگوییم به پیامبران پیش از اسلام خود داشتند، پا برجا بوده است و لحظهای یاد خداوند و درخواست طلب خیر از ذهنها محو نشده، چراکه در نظام آفرینش برای همه پدیدهها تسبیح و تنزیه خداوند و خضوع در برابر قدرت واسعه او به زبان حالشان وجود دارد و همه چیز تحت نفوذ و تأثیر نظام آفرینش خداوند قرار داشته و همه مخلوقات عالم هستی به گونهای سامان یافتهاند و در مرزی سیر دارند که خداوند متعال در سه قالب قدر، قضا و تثبیت برای آنها معین کرده است، که مجال این بحثهای کلامی در این نوشتار نیست.

با فرازوفرودی که نماز و دعا در درگاه الهی در ادوار پیش از اسلام داشت، در واقع سیمای حقیقی نماز در زمان طلایی و نورانی اسلام بیشتر نمایان شد و با دستور شارع مقدس اسلام با جزئیات آن تکامل یافت و به شکل امروزی و در قالب عبادت مؤکده برای یک فرد مسلمان وضع شد و در آیه آیه قرآن و در صحنهها و در مکانهای گوناگون به این اهمیت میپرداختند و توجهای ویژه به آن داشتند تا مسلمانان دریابند که از این عبادت(نماز) در هیچ زمانی و مکانی غفلت نکنند. از اینرو، به دو مورد پیشینه نماز میپردازیم:

* نمازحضرت آدم

زمانی که درباره نماز حضرت آدم@ بحث میشود و آنچه در روایات ما به آن پرداختهاند به خوبی فهمیده میشود که نمازی هست، که خداوند با در نظرگرفتن شأن و منزلت اولیه آن حضرت وی را مأمور به انجام آن کرده بود و انتظار نیز همین است، چراکه احکام الهی کامل نشده بود و دیگر اینکه عدالت پروردگار برای یک چنین شخصیتی نظیر حضرت آدم در آن مقطع زمانی و انفرادی مثلاً بایستد و نماز هفده رکعتی مانند نماز ما بخواند اقتضا نمیکرد.

از اینرو، در تفسیر علیبن ابراهیم قمی،۱۷و در تفسیر آیه: ﴿فَتَلَقَّی آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ﴾۱۸ روایتی از پدرش ابراهیم قمی، به دو واسطه از امام صادق نقل روایت میکند، که آن حضرت میفرماید: « نماز از سوی حضرت باری تعالی به عنوان عبادتی بزرگ و طاعتی عظیم در عصر حضرت آدم ابوالبشر مطرح شده و پروردگار آیین و مکتب مربوط به آدم را همراه با نماز قرارداده است.»

همچنین امام صادق میفرماید:

«هنگامی که آدم ابوالبشر از دنیا رفت، فرزندانش از سوی خداوند دستورگرفتند که پیش از دفن آدم بر او نمازگزارند. فرزندش هبةالله به جبرئیل گفت: ای فرستاده حق، پیش قدم شو تا بر جنازه این مرد نمازگزار، جبرئیل پاسخ داد: خداوند ما را به سجده بر پدرت امر کرد و هماکنون در شأن ما نیست که بر نیکوترین فرزند وی مقدم شویم، شما بر ما پیشیگیر و پنج تکبیر بر جنازه بخوان. پس از این عمل هبةالله، نمازخواندن بر جنازه بر همه انسانها در همه ادیان الهی امری واجب شد.»۱۹

بنابراین نماز حتی بر جنازه انسان، از اولین روزگار تاریخ بشریت جزء واجبات دینی و فرایض الهی بهشمار میآمده و اینگونه نیست که برخی از ادیان الهی در هنگام دفن امواتشان تنها به چند گونه دعای موسقیایی اکتفا میکنند و به خاک میسپارند و یا اینکه جسد محترمه را طبق آیین هندو و... میسوزانند، بلکه باید بنگرید که آنان از اصل و اساس دین خویش که برگرفته از آموزههای انبیای راستین الهی همچون: ابراهیم، موسی و عیسی است فاصله گرفتهاند.

* حضرت ادریس و نماز

آنچه از سیره انبیا و اولیای الهی در آیات قرآن و روایات استفاده میشود اینکه همه آن شخصیتهای بزرگ هیچ زمانی از یاد خداوند خویش غافل نبودند و خود و اطرافیان خویش را به حمد و ستایش پروردگار فرامیخواندند و در میان انسانها از آغاز تاکنون، دین و مذهبی را به گونهای منسجم نمیشناسیم که در آن، واژه حمد و ستایش پروردگار(نماز) نبوده باشد و همه ادیان، پیروان خود را به رعایت این وظیفه فراخوانده و انبیای الهی اقامه آن را به پیروان خود سفارش مؤکد کردهاند. آنچنان که خداوند در قرآن میفرماید:

﴿الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ﴾؛۲۰

همانان که به غیب[وجودمبدأ(خدا)، معاد و وحی] ایمان دارند و نماز را بهپا میدارند و... .

آیه یادشده به روشنی میرساند، که پس از وجوب اعتقاد به مبدأ، معاد و نبوت، نخستین ویژگی مؤمنان، بر پایی نماز است. بنابراین هیچ عبادتی را پیش از آن، واجب نکردهاند، زیرا اگر عبادتی پیش از حکم نماز، مقرر میشد، قطع به یقین آن در آیات قرآن متذکر و مقدم میگردید. از اینرو، امام صادق درباره چگونگی نماز حضرت ادریس میفرماید: «به وقت ورود به شهر کوفه از مسجد سهله دیدن کنید و در آن جایگاه با عظمت نماز گزارید و حل مشکلات دین و دنیای خود را در آن جا از خدای مهربان بطلبید، زیرا مسجد سهله خانه حضرت ادریس است، پیامبری که در آنجا به پیشه خیاطی مشغول بود و نمازش را در آن مکان اقامه میکرد. آری، کسی که در آن مکان دست نیاز به سوی پروردگار بینیاز بردارد، بیجواب نمیماند، و در قیامت در جنب حضرت ادریس از مقام بلندی برخوردار خواهد بود و به واسطه عبادت و نیازمندی در آن مکان مقدس از رنج دنیا و شر دشمنان، در پناه حق قرار خواهد گرفت.»۲۱

این گونه شواهد درباره دیگر انبیای الهی که خداوند همگی را به یکتایی و پرستش خویش فرامیخواند و با ندای: ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ﴾؛۲۲ معبودی جز من نیست پس تنها مرا پرستش کنید. در آموزههای دینی ما زیاد دیده میشود، که نشان از پایبندی آنان به حس سپاسگزاری و اقامه نماز است. نظیر حضرت ابراهیم، که از خداوند درخواست میکند:

﴿رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَةِ وَ مِن ذُرِّیَّتِی﴾؛۲۳پروردگارا، من و فرزندانم را از اقامه کنندگان نماز قرار بده.

و یا درباره حضرت شعیب میفرماید:

﴿قَالُواْ یَا شُعَیْبُ أَصَلاَتُکَ تَأْمُرُکَ أَن نَّتْرُکَ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا...﴾؛۲۴گفتند: ای شعیب، آیا نمازت به تو دستور میدهد که آنچه را پدرانمان میپرستیدند، ترک کنیم. همچنین حضرت موسی@ می فرماید: ﴿إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِکْرِی﴾؛۲۵من الله هستم، معبودی جز من نیست، مرا بپرست و نماز را برای یاد من به پادار. و همچنین درباره حضرات لقمان، داود، سلیمان، ذکریا، یونس و عیسیD درباره اقامه نماز در آیات قرآن اشاره شده که نشان از اهمیت بالای این واجب الهی دارد.

از این رو، رسول بزرگوار اسلام^ درباره اهمیت نماز میفرماید:

اوّلُ مَا فُرِضَ عَلَیَ العبادِ الصّلاة و آخِرُ مایَبقی عِندالموتِ الصَّلاة...؛۲۶

نخستین چیزی که بر بندگان واجب شد، نماز است. آخرین عملی که به هنگام مردن بماند، نماز میباشد.

و نخستین چیزی که روز قیامت از آن بپرسند، نماز است، پس هر کس به خوبی جواب گوید و پاسخش را بپذیرند در حسابرسیهای بعد از نمازش آسان گیرند و آنکه پاسخ نیکو ندهد در اعمال دیگر به سختی حساب کشند. آن حضرت^ در تأکید به اقامه نماز میفرماید:

اوّلُ مَا افتَرضَالله عَلی أمتّی الصّلواتُالخَمس وَ اوّلُ مَایُرفَعُ مِن أعمَالهم الصّلواتُالخَمس وَ اوّلُ مَا یَسألون عَنهُ الصّلواتُالخَمس؛۲۷

اولین عبادتی که خداوند بر امتم واجب کرد، نماز پنجگانه است و نخستین چیزی که از اعمالشان بالا برده میشود نماز پنجگانه میباشد و نخستین چیزی که از آن پرسیده می شود همان پنج نماز است.

روزی که گشـت بر همـه عالم نماز فـرض

شـد نـماز بـر تـو واجب و بر ما نیاز فرض

تــا در وجــود آمــدی ای کـعبــه مـراد

شد سجده تو بر همه کس چون نماز فرض۲۸

* نماز اولین اصل از فروع دین

همانگونه که خاتم انبیا محمدمصطفی^ نماز را زینت دین اسلام و یک فرد مسلمان مینامد۲۹و اقامه آن در همه حال تأکید میفرماید و یا اینکه امیرمؤمنان علی در اهمیت نماز نزد پروردگار میفرماید: «اَحَبُّ الأعمالِ اِلیَ اللهِ عزّوجلَّ الصَّلاةُ وَ هِیَ آخِرُ وَصایا الأنبیاء...؛۳۰بهترین اعمال در نزد خداوند بزرگ نماز است و نماز آخرین سفارش انبیای الهی است.»

فروع دین، که همه اعمال دهگانه آن جزء عبادات و برنامه زندگانی یک فرد مسلمان از زمان تکلیف تا مرگ است و از نماز شروع میشود، نشان از اعتقاد راسخ یک فرد مسلمان به اقامه آن است، که با طهارت، ظرافت و حمیت آن را بجا میآورد و این هدیه الهی را به بارگاه مالکالملوک تقدیم مینماید و با چه انگیزهای والا به واسطه آن در نزد حق تقرب میجوید. نظیر کسی که هدیهای برای پادشاهی میبرد و با آن نزد سلطان تقرب مییابد و این تحفه الهی نیز به وسیله فرشتگان به پروردگار عالمین عرضه میگردد و در عالم قبر و قیامت، آن را به بنده مضطرش که دست از همه چیز شسته و تنها و بی زاد و توشه است، مسطرد مینمایند.

پس اکنون میبایست با تمام هوش و ذوق که خداوند در وجود انسانها به ودیعه گذاشته، نماز را با شرایط معنویه، باطنیه و ظاهریه آن را اقامه کرد و اخلاص و حضور قلب را از دست نداد، چراکه نماز ستون دین است که مرتب روح انسان را با خدا و صفات نیکوی الهی ارتباط میدهد و پیشانی بر خاک سایدن را اوج فروتنی یک بنده میدانند، که در واقع اگر دین با عملی زنده و پویای روزانه توأمان نباشد و میان بنده و مولا را ارتباط دهد و روح را به سوی رستگاری و سعادت بکشاند، هیچگاه به اهداف بلند خود نخواهد رسید.

گفتنی است که نماز عبادت و ذکری است که از همه بیشتر در کتابهای آسمانی تعریف و تمجید شده، برای اینکه اصل و حقیقت ذکر، یاد خداوندبودن و آثار عظمت و عجایب خلقت او را توجه داشتن است، منتها زبان حاکی و ترجمان قلب مؤمن است، اگر انسان در بیشتر اوقات با دل متوجه خدای متعال باشد و به زبان ذکر بگوید و مداومت نماید و با خلوص نیت باشد به اندک زمانی انس به حقتعالی پیدا میکند و از انس محبت ایجاد میشود و از محبت قرب به خدا پدید میآید و انسان را به جوار احدیت نزدیکتر خواهد نمود، که با این واسطه پر فیض به مقام اصلی خود نایل آمده است.

نماز و نمازگزار نشانه بنده مؤمن و با ایمان است، ازکفر و شرک که در دنیا جز این دو گروه مؤمن و یا کافر وجود ندارد و فرد متوسط اعتقادی که بینابین باشد، در عالم موجود نیست، چراکه مؤمن اعتقاد راسخ به ارکان معنوی خویش دارد، از اینرو، در آیات ۴۰-۴۳سوره مدثّر، خداوند اهل بهشت و اهل جهنم را با چند چیز جدا میکند و میفرماید:

﴿فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءلُونَ، عَنِ الْمُجْرِمِینَ، مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ، قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ﴾؛ اصحاب یمین که اهل بهشتاند از اهل جهنم سؤال میکنند، که چه اعمالی باعث شد که شما به جهنم کشیده شوید(از این آیه مشخص میشودکه در قیامت حجاب و حصاری وجود ندارد، با اینکه جهنمیها در جهنماند و آزاد نیستند با اینحال بین آنها و بهشتیان سؤال و جواب میشود و لازمه آن این نیست، که اهل بهشت و اهل جهنم یکدیگر را میبینند و میتوانند با همصحبت و گفتوگوکنند.) جهنمیان در پاسخ بهشتیان میگویند: در ما چهار صفت نفوذ کرده بود که سرانجام ما را به جهنم کشانید:

نخست: ما از نمازگزاران نبودیم و در مقام اطاعت و امر پروردگار و اظهار عبودیت و ستایش خدای بیهمتا سستی میکردیم؛

دوم: به فقرا و بیچارگان طعام نمیدادیم ودستگیری از آنان نمیکردیم، یعنی هیچ زمان دست سخاوت نداشتیم و یا اینکه آنچه مالالله بود، مانند خمس، زکات و... ادا نکردیم؛

سوم: ما با اهل باطل و کسانی که از صراط مستقیم منحرف بودند، رفیق بودیم، و ما را از مسیر حق منحرف کردند و شاید اشاره به کفار مکه است، که زمانی دور هم مینشستند نسبت به ساحت مقدس پیامبر خاتم^ بی احترامی میکردند و آن عقل کل را مجنون، ساحر و کذاب میگفتند؛

چهارم: ما کسانی بودیم که روز قیامت، که نتیجه خالقیت خداوند در آن نمایان می شود را تکذیب مینمودیم و به اعمال متکبرانه خویش ادامه میدادیم و هیچ توجهای به اعمال نیک نداشتیم.

روز محشر که جان گداز بود

اولین پرسشش از نماز بود۳۱

بنابراین، بزرگان اخلاق با برگرفتن از آیات قرآن و آموزههای معصومان، ترک نماز از روی عمد را یکی از گناهان کبیره شمردهاند. گناهی که به کبیره بودنش تصریح شده و هیچگونه شک و شبههای به جای نمانده، چراکه وجوب نماز از احکام بدیهی و ضروری دین اسلام است، پس کسی که از روی انکار نماز نخواند کافر و از دین اسلام بیرون است، زیرا انکار نماز، انکار رسالت و قبول نداشتن قرآن مجید میباشد و البته چنین کسی کافر است و اگر منکر وجوب نماز نباشد و حقبودن قرآن و رسالت خاتم انبیا^ را قبول دارد و معتقد است که نماز از سوی خداوند واجب شده، لکن از روی تنبلی و سهلانگاری ترک میکند، چنین شخصی فاسق است.۳۲

حضرت صادق میفرماید: «مردی در خدمت رسول خدا^ عرض کرد: مرا وصیتی نما. آن حضرت فرمودند: نمازرا از روی عمد ترک مکن، زیرا کسی که از روی عمد نماز را ترک کند، از امت اسلام بیرون است.»۳۳

همچنین رسول بزرگواراسلام^ میفرماید: «چیزی که مسلمانان را کافر می کند، ترک نماز واجبی است که به عمد یا خوار و سبکگرفتن نماز است، که آن را نخواند و نیست فاصله بین ایمان و کفر مگر ترک نماز.»۳۴

شایسته است به نکتهای که عارف بالله، شهید فی سبیلالله حضرت آیتالله دستغیب اشاره کردند، توجه ویژه داشته باشیم، که مینویسند: بعضی از تارکالصلاةها هنگامی که به آنها اندرز داده میشود و میگویند: چرا نماز نمیخوانید؟ در پاسخ میگویند: خدا را نیازی به نماز و روزه ما نیست. البته این پاسخ مغالطه شیطانی است، یعنی سبب ترک نماز آنها بی نیازی پروردگار عالم نیست، بلکه تنها سبب آن جهالت این افراد است از حقیقت امر، یعنی خود را بنده و نیازمند به پروردگار عالم نمیدانند و از اینرو، قطع رابطه بندگی با او را کردهاند و نیزخود را غرق احسان و انعام نمیدانند و لذا ترک شکرگزاری و ادای وظیفه بندگی را کردهاند و به عبارت دیگر، سبب ترک نماز سختی و سنگدلی و قلدری و گردن کلفتی است و مقتضای عدل الهی که جای دادن هر چیز است به محل مناسب او آن است که نفوذ غلیظه که از سنگ و آهن سختترند در دوزخ جای دهند، چنانچه در آیات و روایات خبر داده شده و در برابر نفوس لینه که برای پروردگار خود خاشعاند باید در دارالسلام جای دهند.۳۵

* حقیقت و ویژگی نماز

در عالم خلقت، انسان از جمله موجودات برتر این صحنه با عظمت حیات و صفحه شگفتآورهستی است، ولی باید دانست که این برتری و فضیلت به صورت قوه و عقل میباشد، از اینرو، انسان مکلف است و وظیفه واجب دارد این قوه را به فعلیت برساند. قوهای که مایه و خامگی دارد و جاهل است، خداوند بزرگ، انبیا و امامان و کتابهای آسمانی را برای هدایت او قرار داده و راه رساندن ارزش بالقوه را به فعلیت به وسیله فرستادگان و منتصبانش به او نشان داده است، تا بدان وسیله راه سعادت و رستگاری را به نحو شایستهای بجوید و به نتیجه کمال برسد.

بنابراین، همه پیامبران الهی در میان امتها و ملتها مبعوث و مأمور به نماز بودند و خداوند مهربان از باب عشق به بندگان هیچ جامعهای را جدای از این تکلیف نگذاشته، زیرا نماز در رشد و کمال روحی انسان نقش مهمی را بر عهده دارد و بدون اتصال و پیوند به این تکلیف با ارزش الهی، انسان مورد عنایت و رضای حق قرار نخواهد گرفت، چراکه نماز جهانی از اسرار الهی است، که میتوان با قدرت تقوا و خلوص به آن اسرار رسید و یا نماز شرف و فضیلت انسان و مایه تعالی بنده به سوی حضرت حق میباشد و به سبب نماز است که درهای رحمت و برکت الهی به روی بندگان باز میباشد و یکی از مهمترین عامل نجات انسان در قبر و قیامت به شمار میآید.

با چنین پیشفرضی، حقیقت و معانی باطنی نماز در چند چیز است، که میبایست آنها را شناخت، که صاحب جامع السعادات۳۶در هفتچیز شمردند، که عبارتند از:

نخست: اخلاص و نیت قرب و دوری از هر ریا و دو دلی؛

دوم: حضور قلب، که فارقساختن دل از هر کاری جز نماز، تا اینکه بداند چه میکند و چه میگوید؛

سوم: فهمیدن معنای آنچه که میگوید یا میخواند، یعنی دلمشغولی غیر از نماز نداشته باشد؛

چهارم: تعظیم و آن امری است غیر از حضور قلب(که با تمام وجود حس عبادت را درک کند)؛

پنجم: هیبت و آن غیر از تعظیم است و خوف و اضطرابی است که سبب عظمت باری تعالی حاصل میگردد؛

ششم: امیدواری، و آن امری است زاید بر آنچه ذکر شد( یعنی کسی نظارگر رفتار و گفتار من است و آنچه انجام می دهم و می گویم را میبیند و میشنود و پاداش آنان را محفوظ میداند)؛

هفتم: حیاست، و سبب آن آگاهی به تقصیر و یادآوری گناه است و این زاید بر تعظیم، خوف و رجا میباشد، زیرا تصور اینها غیر از مفهوم حیاست و ممکن میباشد بدون تذکّر تقصیر و ارتکاب گناه قرار گیرد.

با عنایت به مطالب یادشده، برخی حقیقت نماز را سبب نجات از همه شداید و مهالک در دنیا، آخرت، عالم قبر و قیامت است و فساد و خرابی و گرفتاری دنیا و آخرت به سبب تضییع و استخفا به نماز است، از اینرو، بزرگان دین خیلی مواظبت در امر نماز داشتند، حتی اینکه هر وقت کاری بر آنان مشکل میشد یا میخواستند معجزهای به مردم نشان دهند، اول نماز میخواندند و بعد از خداوند درخواست میکردند، که آن معجزه را به دست آنها ظاهر نماید. بدین سبب از برای نماز ویژگیهایی را برشمردند، که به اختصار اشاره میشود:

الف) یکی از ویژگیهای نماز این است، که اولین عبادتی میباشد، که در نزد حق واجب گردید و هر فرد مسلمان را مکلف کردند که بعد از شهادتین نمازرا اقامه کنند؛

ب) نماز اول عبادتی است که خداوند در روز قیامت از بنده حساب میکشد، چنانچه فرمودند:« اوّلَ مایُحاسب بِهِ العَبدیَومَ القیامَة الصّلاة؛۳۷اولین چیزی که در روز قیامت از بنده پرسیده میشود، درباره نماز است.»؛

ج) یکی از ویژگیهای نماز این است، که اطفال غیر مکلّف را برای ترک هیچ عبادتی نباید اذیت کرد مگر برای ترک نماز، چنانچه حضرت صادق فرمودند: «طفل چون ششسالش تمام شد نماز را به او یاد دهید و او را به نماز وادارید و چون نهسالش شد وضو و نماز راخوب یادش بدهید و بر ترک نماز او را بزنید، پس چون وضو و نماز را یاد گرفت خداوند پدر و مادرش را میآمرزد.»۳۸

د) قبولشدن همه اعمال به قبول شدن نماز است، برای اینکه پیامبر اعظم^ فرمودند: «الصلاةُ عمودُالدین ان قُبِلَت قُبِلَ ماسَواها وَان رُدت رُدّها ماسواها؛۳۹نماز به منزله ستون دین است، اگر قبول شد، سایر عبادات هم پذیرفته میشود و اگر رد شد سایر عبادات هم رد میشود.»

هـ) نماز بر هر مکلفی در روز و شب واجب شده است، سوای سایر اعمال که بر همه واجب نیست و در شرایطی خاص واجب میشود؛

و) همه عبادات در حالت خوف و بیماری از انسان ساقط میشود مگر نماز، که انسان در هر شرایطی که هست، میبایست نماز را اقامه نماید، یعنی اینکه نماز در هیچ زمانی از انسان مکلّف فوت نمیشود؛

ز) نماز عبادتی است، که فواید، ثمرات، برکات، خیرات و فیوضات که برای آن مرتب شده، برای هیچ یک از عبادتها ذکرنشده است.۴۰از اینرو، این مطالب ذرّهای از اقیانوس فضیلت و منزلت نماز را به قلم آوردهاند.

* ساختار فطری انسان

نظام فطری انسان به گونهای است که مظاهر خالقیت اثر مستقیم در هدایت آن دارد به گونهای که در مسیر بندگی و عرض ارادت در محضر حضرت دوست میبایست یقینی باشد، چراکه عبادت و نیایش بنده چیزی بر جا و جلال خداوند نمیافزاید، همانگونه که ترک آنها نیز چیزی از مقام الهی او نمیکاهد. از اینرو، عبادتهای بنده در همه حال کلاسهای تربیتی او برای آموزش بندگی و حفظ و نگهداری نفس از آلودگی شرک و خودبینی هستند. بنابراین، طوق بندگی برگردن نهادن و پیشانی بر خاکساییدن در برابر عظمت جلال و جمال پروردگار، ایمان و جوشش درونی عبد بودن در برابر معبود را به ارمغان میآورد، که نشان از عارفبودن حقیقی بنده به حق پروردگارش است.

و یا اینکه عشق و معرفت در نفس ربانی عبد جلوهایی از فیض قدسی است که نشئت گرفته از عبادت با خضوع و خشوع در پیشگاه الهی است، که بازگرفته از همان برنامههای رسالتشان و نوع عشق و پرستش انبیای الهی و بزرگان دین و اولیای الهی میباشد، که در دین مبین اسلام به ویژه در نزد علمای شیعه دارای جایگاه و مراتبی است، که کم و بیش و در فراخور شأن به حقیقت و منزلت آن اشاره کردهاند.

گفتنی است، که بازشناسی مباحث اعتقادی از صدر اسلام تاکنون در دین مبین اسلام جایگاه والایی دارد و عالمان دینی در غالب علم کلام با برگرفته از آیات قرآن و روایات و سنن اسلامی به پردازش آن اهتمام داشتند، چراکه تمام مبانی اعتقادی و اصول عبادی افراد در امت اسلام استناد به فرمایش خداوند در قرآن و آداب و سنن پیامبران گذشته به ویژه خاتم پیامبران محمد^ که اتمام و اکمال آنهاست میباشد.

بنابراین، تبلیغ مبانی اعتقادی آنان برای یک جامعه اسلامی و پویا حجت به تمام معناست، یعنی آداب بندگی و رازهای ارتباطی ارایه داده شده از سوی آنان به عنوان یک الگو و گام صعود فطرت و یا روح به تعالی و تهذیب نفس از گناهان مورد پذیرش خداجویان تلّقی میشود و مبین یک قانون کلی و مدوّن است که در مسیر تعالی تمسک جستن به آنها ترقی و تعالی روح محسوب میشود و صاحبان چنین فطرتی همیشه در راستای خداجویی و در دوران عالم بشریت در شناخت چنین تعالیمی کوشا بودند تا با تمام وجود به آن عمل کنند و آنچه مایه قرب حضرت حق است به آن برسند و خداوند در اینباره میفرماید:

﴿فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَاتَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُون﴾؛۴۱

پس حقگرایانه، به سوی این آیین روی آور،(با همان) فطرتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. تغییری در آفرینش خدا نیست. آیین پایدار همین است و لیکن بیشتر مردم نمیدانند.

اما از آنجایی که دانشمندان میخواهند به وسیله دانش روز و آموختههای علمی خودشان در فطرت و ذات خلقت آدمی رخنه نمایند و ادعای آنان نیز این باشد، که میتوان به فطرت آدمی دسترسی داشت و روح را مهار و تسخیر کرد و روان انسانها را از هجوم امراض جسمی در امان نگاه داشت و تلاشهایی جدی در اینباره انجام گرفت و در رسانههای جمعی به فراوانی به تبلیغ آن پرداختند و ابراز میداشتند که بااشیاء(رنگها) و افکار پنهان(هیپنوتیزم) و انگیزههایی نظیر: بازی درمانی، زوج درمانی، موسیقی درمانی و.... آدمی را کنترل کرده و او را به ساحل امن آرامش هدایت کنند، که با اینگونه برداشتهای علوم روز به جرئت میتوان گفت که همه این کارها و فنونهای پیشرفته شاید تسکینی مقطعی و گذرا تلقی شوند، ولی راه کار واقعی نیستند.

شایان اشاره است، که ما منکر اثرگذاری اشیاء و مواد شیمیایی و نیروهای مرموز دیگری در جسم انسان نیستیم و چه بسا با فعل و انفعالاتی بسیار مؤثر واقع شوند و برخی از افراد نیز توسط این نوع افعال تحت درمان قرار گیرند که این اثرگذاری میتواند یک نوع از اسبابی برای تسکین انسان باشند، نه اینکه دستاندازی در فطرت و درمان روحی و روانی او، که میبایست به دنبال واقعیتهایی رفت که تنها در فطرت انسان میتوان یافت و آن فرمایش خداوند خالق است، که برای تسکین واقعی روح و جسم میفرماید:

﴿هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا ...﴾؛۴۲

خداوند آن کسی است که آرامش و متانت در قلبهای مؤمنان فرود میآورد برای این که ایمان آنها افزوده شود... .

و یا: ﴿أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾؛۴۳آگاه باشید، با یاد خداوند دلها آرامش مییابد.

اما با اعتراف بیشتر روانپزشکان و دانشمندان روحی و روانی غربی که شاید اعتقادی به خداباوری و معنویت ندارند، چیز دیگری را میرساند، چراکه آنان معتقدند: آداب و احکامی که پیامبران الهی در دوران تاریخ بشریت به پیروانشان تعلیم میدادند، اکنون در دانش جدید به ویژه طب و روان کاوی به بیماران تعلیم داده میشود، برای اینکه روانپزشکان و متخصصان مغز و اعصاب دریافتهاند که«عبادت» و داشتن یک«ایمان به مبدأ متعالی» تمام هیجانهای روحی و روانی را از قبیل: نگرانی، تشویش، ترس، بی هویتی و... را که موجب بیشتری از بیماریهای جسمانی است و مردگی اجتماعی را در بردارد، دورمیکند.

اعتراف آنان در کشورهای پیشرفته که فاقد معنویت هستند و در گناهان گوناگون می لولند، خود دال بر تثبیت و حقیقت فطرت و تغییرناپذیری در آن است، چراکه فعلیت فطرت انسان یک امر خدایی است.

حجت الاسلام محمدجواد مصطفوی، پژوهشگر حوزه

پی نوشت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حدید، آیه۱.
ذاریات، آیه۵۶.
رعد، آیه۱۳.
حجر، آیه۲۹.

۵. «او را نامهای نیکو بسیار است، آنچه در آسمانها و زمین میباشد همه به تسبیح و ستایش او مشغولند.» حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، قم، انتشارات مصطفوی.

۶. غلامرضا انصافپور، فرهنگ فارسی، ص۱۲۰۷.

۷. نساء، آیه ۱۶۲ .

۸. بقره، آیه ۱۱۰ .

۹. اعراف، آیه ۱۷۰ .

۱۰. راغب اصفهانی، مفردات، ذیل کلمه عبودیه.

۱۱. همان، ج۲، ص۱۹۲.

۱۲. آیتالله عباس محفوظی، عرفان و عبادت، ص۱۶۶، با اضافات، قم، نشرمشهور.

۱۳. حشر، آیه۲۴.

۱۴. حمد، آیه ۱.

۱۵. شیخ ابوجعفر صدوق، امالی، شیخ محمدحسین حرعاملی، حدیث قدسی، ص ۲۳۵ و آیتالله ناصرمکارم شیرازی، تفسیرنمونه، ج۱، ص ۷.

۱۶. قطبالدین الراوندی، الدعوات، ص۸۱ و شیخ عباس قمی، مفاتیحالجنان، ص ۲۵۷و۲۵۸.

۱۷. همان، ج۱،ص۴۴ .

۱۸. بقره، آیه ۳۷.

۱۹. حسین انصاریان، عرفان اسلامی، ج۵ ،ص۲۱، به نقل از: بحارالأنوار، ج۱۱، ص ۲۶۰.

۲۰. بقره، آیه ۳ .

۲۱. حسین انصاریان، همان، ص۲۲، به نقل از: مجلسی، بحارالانوار، ج۱۱، ص۲۸۰.

۲۲. انبیاء، آیه ۲۵.

۲۳. ابراهیم، آیه۴۰.

۲۴. هود، آیه ۸۷ .

۲۵. طه، آیه ۱۴.

۲۶. آیتالله عباس محفوظی، همان، ص۱۶۷، به نقل از: سنن ترمزی، باب الصلاه، ص ۱۸۸.

۲۷. همان، به نقل از: کنزالعمال، ج۷، ص۱۸۸۵.

۲۸. محتشم کاشانی.

۲۹. حرعاملی، وسائل الشیعه، کتاب الصلاة.

۳۰. سعدی شیرازی.

۳۱. شهیدعبدالحسین دستغیب، گناهان کبیره، ج۲، ص ۱۶۳.

۳۲. آیتالله سیدحسین بروجردی، جامع احادیث الشیعه، ج ۴، ص ۷۴.

۳۳. همان.

۳۴. مولامهدی نراقی، جامع السعادات، ج۳، ص ۴۰۳و۴۰۴، با اندکی تلخیص.

۳۵. حر عاملی، وسائلالشیعه، ج۳، ص ۱۲.

۳۶. شهیددستغیب، همان.

۳۷. مولامهدی نراقی، همان.

۳۸. همان.

۳۹. حر عاملی، وسائلالشیعه، ج ۳، ص ۱۲.

۴۰. حر عاملی، همان و مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰، ص۳۹۴.

۴۱. سیدمحمود امامی، ثمرات الحیات، ج۲،ص۶۶۶ .

۴۱. رعد، آیه۲۸.

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha