تحولات منطقه

دعای کمیل، نقشه راهی برای بازگشت بنده به سوی پروردگار است؛ آنجا که انسان با فروپاشی حصار دفاع از نفس و اعتراف به اسراف بر خویش، دست‌خالی و با دلی شکسته، از دادگاه عدل الهی به سایه‌سار رحمت بی‌پایان پناه می‌برد.

از اتمام حجّت تا آغوش رحمت
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

در محضر حجت تمام‌شده

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در دعای کمیل می‌فرماید: «فَلَکَ الْحُجَّةُ عَلَیَّ فِی جَمِیعِ ذلِکَ، وَلَا حُجَّةَ لِی فِیمَا جَرَی عَلَیَّ فِیهِ قَضَاؤُکَ...». این فراز، مرحله‌ای بسیار دقیق در حرکت بنده به سوی خداوند متعال است. بنده در فرازهای پیشین، عوامل سقوط خود را شناخت؛ از پیروی هوای نفس و فریب‌خوردن از زینت‌های دشمن تا تجاوز از حدود الهی. اکنون به مرحله‌ای رسیده که دیگر برای خویش عذری نمی‌جوید و در برابر خداوند می‌ایستد و اقرار می‌کند: «فَلَکَ الْحُجَّةُ عَلَیَّ فِی جَمِیعِ ذلِکَ». در اینجا «حجّت» به معنای برهانی است که عذر را از انسان می‌گیرد. گویی بنده می‌گوید: پروردگارا، تو راه را روشن کردی، عقل را عطا فرمودی، هدایت را فرستادی، مرا از گناه برحذر داشتی و قدرت انتخاب دادی، اما من از هوای نفس پیروی کردم؛ پس حجت از آنِ توست و پاسخی برای سلب مسئولیت ندارم. این از بالاترین مراتب اعتراف است، چرا که انسان گاهی به گناه اقرار می‌کند اما در درون، با بهانه‌هایی چون شرایط سخت یا وسوسه شیطان، همچنان از نفس خود دفاع می‌کند؛ ولی در این فراز، بنده همه آن دفاع‌ها را کنار می‌گذارد.

فروپاشی دفاعیات و حقیقت انکسار

سپس اعتراف، یک درجه بالاتر می‌رود و می‌گوید: «وَلَا حُجَّةَ لِی». میان این دو تعبیر نکته‌ای لطیف وجود دارد؛ عبارت نخست، تمام بودن حجت خداوند را بیان می‌کند و عبارت دوم، تهیدستی بنده از هر عذری را که بتواند به سود خویش به آن تمسک کند، آشکار می‌سازد. گویی انسان در محکمه عبودیت ایستاده، به اعمال خود نگریسته و چیزی برای دفاع نیافته است. پروردگارا، حجت از آنِ توست و من حجتی ندارم؛ از همین‌جا حقیقت انکسار آغاز می‌شود. این حالتی که دعای کمیل ترسیم می‌کند، ریشه‌ای روشن در قرآن کریم دارد. خداوند متعال می‌فرماید: «وَمَا کَانَ قَوْلَهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِی أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَی الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ» (آل‌عمران: ۱۴۷). آنان پیش از درخواست پیروزی، با گناهان و اسراف خود آغاز کردند؛ گویی استواری قدم از صداقت انسان با خویشتن در پیشگاه خدا آغاز می‌شود. «اسراف» همان تجاوز از حد است که در این آیه به خطاها و تعدی از حدود تفسیر شده است.

اسراف بر خویش و پیوند با رحمت

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «بَعْدَ تَقْصِیرِی وَإِسْرَافِی عَلَی نَفْسِی». در اینجا اسراف متوجه خود انسان شده است؛ این تعبیر باب مهمی را می‌گشاید که معصیت، ستم و زیان به خویشتن است. چنان‌که در قرآن آمده است: «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»(زمر: ۵۳). در اینجا رابطه‌ای بسیار زیبا میان آیه و دعای کمیل آشکار می‌شود؛ بنده خود را در متن خطاب قرآن می‌یابد و همان‌جا که اعتراف به اسراف می‌کند، درِ رحمت را گشوده می‌بیند. یکی از زیباترین مواضعی که حقیقت این اعتراف را آشکار می‌سازد، دعای امام حسین (علیه‌السلام) در روز عرفه است که می‌فرماید: «أَنَا الَّذِی أَسَأْتُ، أَنَا الَّذِی أَخْطَأْتُ...». تکرار «أَنَا الَّذِی» درسی بزرگ در تربیت انسان دارد؛ بنده گناه را به دیگران نسبت نمی‌دهد و به خویشتن بازمی‌گردد.

تقابل احسان حق و اعتراف بنده

پیش از سلسله «أَنَا الَّذِی»، افعال خداوند یادآوری می‌شود: «أَنْتَ الَّذِی مَنَنْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَنْعَمْتَ...». در برابر انسان دو تصویر قرار می‌گیرد: تو نعمت دادی و من کوتاهی کردم؛ تو پوشاندی و من خطا کردم؛ تو احسان کردی و من بد کردم. از مشاهده این دو حقیقت، انکسار در قلب پدید می‌آید و بنده درمی‌یابد که حجت از آنِ خداست. پس از این اقرار است که دعا به نقطه شگفت «وَقَدْ أَتَیْتُکَ یَا إِلهِی» می‌رسد؛ آمدنی پس از تقصیر و اسراف، با دستانی خالی و قلبی شکسته. این کلمه «آمده‌ام» در سلوک، معنایی بزرگ دارد؛ آمده‌ام عذرخواه، پشیمان، شکسته‎‌دل، آمرزش‌خواه، بازگشته، اقرارکننده و تسلیم. برخی شارحان، این فراز را تصویری از پناه آوردن کامل به خداوند پس از اقرار به تقصیر دانسته‌اند؛ جایی که بنده برای خود هیچ پناهگاهی بیرون از گستره رحمت الهی نمی‌بیند.

مراحل 9‌گانه بازگشت به سوی خدا

ترتیب صفاتی که در دعا آمده، مراحل بازگشت را ترسیم می‌کند: «مُعْتَذِرًا» (خطا را شناخته‌ام)، «نَادِمًا» (اعتراف ذهنی به درد قلب تبدیل شده)، «مُنْکَسِرًا» (حالت خودپسندی فروریخته)، «مُسْتَقِیلًا» (درخواست گذشت)، «مُسْتَغْفِرًا» (طلب آمرزش)، «مُنِیبًا» (بازگشت به سوی تو)، «مُقِرًّا» (پذیرش آنچه صادر شده)، «مُذْعِنًا» (تسلیم و بدون مجادله) و «مُعْتَرِفًا» (ایستادن بدون انکار). این واژه‌ها تکرار یک معنا نیستند، بلکه حرکت کامل بازگشت انسان را ترسیم می‌کنند. پس از آنکه فرمود «وَقَدْ أَتَیْتُکَ»، علت این آمدن را بیان می‌کند: «لَا أَجِدُ مَفَرًّا مِمَّا کَانَ مِنِّی، وَلَا مَفْزَعًا أَتَوَجَّهُ إِلَیْهِ فِی أَمْرِی». این همان حقیقت تهیدستی است؛ بنده به هر سو نگریسته و راه گریزی نیافته جز درگاه خداوند.

پایان سفر؛ در آستانه رحمت

در اینجا ساختار دعا به کمال می‌رسد؛ میان حجت و رحمت، اعتراف قرار گرفته است. حجت، عذرها را فرومی‌ریزد، اعتراف نفس را می‌شکند و این آمدن، بنده را به سعه رحمت الهی می‌رساند. بنده با دفاع از خویش وارد درگاه رحمت نمی‌شود، بلکه می‌آید و می‌گوید: من کوتاهی‌کننده، اسراف‌کار، عذرخواه، پشیمان و معترفم. پس از آنکه دست او از هر حجتی خالی شد، تنها یک چیز برایش باقی می‌ماند: امید به رحمت خداوند. در این مقام است که انسان، پروردگار را با احسانش و خود را با تقصیرش می‌شناسد و این راز حرکت به سوی اوست: «فَلَکَ الْحُجَّةُ عَلَیَّ... وَقَدْ أَتَیْتُکَ یَا إِلهِی».

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha