صدای او، آینهای از روزهای سخت و طلوع امید. غلامرضا صنعتگر، خوانندهای که نامش با عشق به اهلبیت (ع) و بهویژه سلطان خراسان، امام رضا (ع) گرهخورده است. او که از کودکی با روضههای امام حسین (ع) مأنوس بود و در لحظات اضطراب، پناه به سایه پرمهر خاندان نبوت میبرد، اکنون از تجربهای ناب و معجزهگون سخن میگوید. وقتی بیماری، نغمهاش را گرفت و پزشکان پایان امیدش را نواختند، او نه ناامید شد و نه از باورهایش دست کشید. اینک او، به بهانه چهارشنبههای امام رضایی، در گفتوگو باما از نذر خود و آنچه بین او و امام رئوف (ع) گذشته است، پرده برداشته است:
چه شد که در اوج بیقراری، دلتان به پنجره فولاد گره خورد و نذری میان شما و امام رضا (ع) شکل گرفت؟
از زمانی که با اهلبیت (ع) آشنا شدم، کودکی بیش نبودم. در جلسات روضه امام حسین (ع) به خانواده کمک میکردم و کارهای کوچک را به من میسپردند. در همین فضا بزرگ شدم و اتفاقاً در لحظات ترس و اضطراب، به این خاندان پناه میبردم. پس از خدای بزرگ، تمام امید من به اهلبیت (ع) بوده و هست. مادرم مرا نذر امام رضا (ع) کرده بود و این پیمان، ریشه در قبل از تولدم داشت. در دوران بیماری سخت نیز، به مولایم، آقاجان امام رضا (ع) پناه بردم و پنجره فولاد، قرار دل بیقرارم شد.
آیا در آن لحظات توسل، عهد کردید که حنجرهتان را وقفِ اشاعه معارف رضوی کنید؟
هنگامی که بهشدت بیمار شدم، دوره درمان و مشکلات جسمانی باعث شد تارهای صوتیام آسیب جدی ببیند و صدایم را کاملاً از دست دادم. پزشکان بر این باور بودند که حتی اگر صدایم برگردد، دیگر قادر به خواندن نخواهم بود؛ این برای یک خواننده، پایان امید معنا میشد. اما من هیچگاه در زندگیام به طور مطلق ناامید نشدم.
این بار نیز با دلی شکسته به آستان مقدس رضوی پناه بردم؛ بخشی از دلشکستگیهایم ناشی از طعن و تمسخر کسانی بود که توسلات و اعتقاداتم را مورد پرسش قرار میدادند.
در همین ایام، در توسلاتم به امام رئوف (ع) نذر کردم که ۸ قطعه اثر در وصف سلطان علی بن موسیالرضا (ع) بسازم و الحمدلله این نذر را ادا کردم. اگر خداوند شرایط و لیاقت را دوباره به من عنایت کند، باز هم به این خاندان عرض ارادت، خواهم داشت.
وقتی برای اولینبار در صحن و سرای حضرت، نذر صوتی خود را اجرا کردید، چه تفاوتی میان آن اجرا و کنسرتهای بزرگتان حس کردید؟
برخی احساسات قابلتوصیف نیستند؛ نمیتوان آنچه در قلب، ذهن و وجود انسان میگذرد را بیان کرد. آن زمان، آمیختهای از چندین احساس بود: شور و شعفی که باشرم همراه بود. شرم از اینهمه توجه و عنایت حضرت به من، درحالیکه مدام این پرسش در ذهنم میچرخید که آیا واقعاً لایق اینهمه بزرگواری ایشان هستم! درعینحال، احساس غرور، عزت و سربلندی نیز داشتم، تا جایی که امام رضا (ع) را متعلق به ایران و ایرانیان میدانستم.
شما در غوغای شهر یا در خلوتهای شبانه، ایشان را بیشتر در چه حال و هوایی و با چه نامی صدا میزنید؟
امام رضا (ع) سلطان است. سلطان، علی بن موسیالرضاست. پادشاه ایران است. امام رضا (ع) سایهسر ایرانیان است.
کدامیک از این آثار برای خودتان حکم "زیارتنامه" را دارد و هنگام تولید آن، چه نشانههایی از عنایت آقا را حس کردید؟
جمله کلیشهای که اغلب هنرمندان میگویند آثار ما فرزندان ما هستند، سخن درستی است؛ اما من تا پیشازاین، اینگونه به آثارم فکر نکرده بودم. زیرا برای تکتک قطعات امام رضاییام، با عشق و اخلاص ادای احترام کرده بودم. اما اکنون که این پرسش را مطرح کردید، ناگهان به ذهنم رسید که قطعه «تسلیم» که با عبارت "تسلیم توام" شروع میشود، شاید اثر ویژهای باشد. همین که خداوند متعال و آقاجانم اجازه و لیاقت خواندن این آثار را به من عنایت فرمودند، خود نشانهای از لطف ویژه ایشان بوده است و من این را با تمام وجود حس کردهام.
این نذرِ سالانه، حالا به بخشی از هویت هنری شما تبدیل شده است؛ مسیر حرفهای و شخصی شما امروز در چه نقطهای قرار درد؟
من هیچگاه مسیر دیگری را برای خود متصور نبودم و هرگز نخواستم به این موضوع فکر کنم که اگر سرنوشت هنری من اینگونه رقم نمیخورد، در چه مسیری باید گام برمیداشتم. این کلام شما که فرمودید هویت هنریام با نام امام رضا (ع) گرهخورده است، باعث افتخار، مباهات و سرافرازی من است و خدا را شکر میکنم که در نقطه دیگری قرار ندارم. شاید از نظر موقعیتهای مادی در ارتفاع بالاتری باشم، اما بیشک، فاقد ارزش و بهای واقعی بود.



نظر شما