بعضی واژهها بی هیچ توصیفی بزرگند آنقدر بزرگ که نوشتن هیچ چیزی موجب بزرگتر شدن آنها نمیشود. چگونه میتوان یک دنیا عاطفه پنهان در واژه مادر را معنا کرد و با چه ادبیاتی میتوان بی کرانگی پدر را شرح داد.
پس این بار هم به بهانه روز پدر و تنها به پاس تکریم و قدرشناسی از پدران سرزمینمان میگوییم:
ما میدانیم این روزها پدر بودن سختتر از هر زمان دیگریست چرا که پدر وقتی شادمان است که برق شادی را گوشه چشم فرزند خود ببیند اما این روزها برخی از آنها رویاهای خود را ته دهلیز معدنی تاریک رها میکنند تا رویاهای فرزندانشان را برآورده کنند برخی بغض خود را از زمانه را میان گلهای قالب اجر کوره پزخانه مدفون میکنند.
دیگری خستگی روزانه را همراه گاری پیر خود گوشه کوچه زنجیر میکند تا کودکانش صدای نفس نفس زدن هایش را نشنوند.
پدری در ارتفاع بی هیچ پشتیبانی زندگی را به چالش میکشد و امید هایش را در گوش فولاد سرد نجوا میکند.
پدری هم کیلومتر ها دور تر از خانواده در تاریکی شب خیره به نوار مرز بیدار میماند مبادا خواب فرزندان این مرز و بوم آشفته شود.
پرستار، راننده ،آبدارچی، خلبان، نگهبان، مغازه دار و تعمیر کار یا کارگر یک شرکت صنعتی و هزاران شغل دیگر هیچ تفاوتی در یک چیز ندارند و آن سنگینی مسئولیت پدرانه است چون پدر بودن شغل نیست یک تعهد است که به اندازه یک دنیا حجم دارد در دل پدر محبوس است.
بی تکلف و فارغ از قواعد معمول چند سطر نوشتیم تا بگوییم بیایید این روز ها بیش از پیش قدردان زحمات پدران خود باشیم و اگر نمی توانیم باری از دوش او برداریم با خواسته نابجا خدایی ناکرده مایه شرمندگی اش نشویم.
و آخر اینکه چه تلخ است چشم انتظاری پدری تنها در گوشه اتاقی سرد ......
نظر شما