تملق دوستی شاه یکی از صفاتی بود که در بسیاری از مواقع، نوکران و اطرافیان و حتی شخصیت های خارجی از آن سود می بردند، تا به اهداف خود نزدیک شوند. این نقطه ضعف شاه چنان شدید بود که بر هیچ یک از اطرافیانش پوشیده نبود. عَلَم که یکی از نزدیکترین افراد به شاه بود، در کتاب خود آورده است که یک روز از شاه پرسیدم آیا اجازه می دهند نخست وزیر و وزیر خارجه را رسما توبیخ کنم، «چون در محضر اعلیحضرت به هیچ وجه ادب و احترام لازم را به جا نمی آورند.»
شاه با این خواسته ی عَلَم مخالفت می کند و به عَلَم می گوید «ندیدی چطور وقتی با اردشیر دست می دهم جلوی من زانو می زند». عَلَم می گوید «این نوع ادای احترام همان اندازه بد است که زیاده روی در جهت مخالفتش. آخرین باری که در پاریس بودیم، اردشیر همین کار را کرد و یکی از خبرنگاران فرانسوی از من پرسید شاه ایران به عنوان رهبری اصلاح طلب و دموکرات شناخته شده، آن وقت چگونه می تواند تحمل کند که یکی از وزرایش در مقابل او این چنین زانو بزند و به خاک بیفتند.» شاه اصلا از این حرف خوشش نمی آید و به عَلَم می گوید: «حق بود به او می گفتی که اردشیر رعایت سنت های ملی مملکت را می کند.»
درباره ی این صفت محمد رضا، حسن فراهانی می نویسد:
«به گفته ی فریدون هویدا شاه دو تن از روسای جمهور آمریکا را مستوجب انتقاد می دانست: «فرانکلین روزولت» که در سفرش به ایران در سال 1943 میلادی شاه را مجبور کرد به دیدارش برود و دیگری «جان کندی» برای آنکه، هیچگاه شاه را به عنوان یک شخصیت مهم توصیف نکرده بود.
در کتاب خاطرات پرویز راجی آمده است: «در ضیافت شام که به افتخار 62 سالگی "هارولد ویلسون" نخست وزیر سابق انگلیس، توسط "جرج وایدن فلد" ترتیب یافته بود شرکت کردم ... ویلسون گفت: یکبار در ملاقات با محمد رضا، او را به عنوان یکی از بزرگترین رهبران دنیا توصیف کردم و شاه از این تملق من خیلی خوشش آمده بود...»
پرویز راجی در کتاب خود از قول مصطفی فاتح نقل می کند:
در میان مشاوران شاه، از همه مطلع تر، تواناتر و موذی تر، هویداست و باید گفت که هویدا بیش از هر کسی دیگر در ایجاد علاقه ی روزافزون شاه به تملق و چاپلوسی و نیز، دور ساختن او از توجه به واقعیات مقصر است.
نظر شخصی راجی نسبت به شاه نیز در کتابش گفته شده است. او می گوید: کارنامه ی شاه آکنده است از: اتخاذ سیاست های اقتصادی فاجعه انگیز، اشتباهات فراوان در اولویت دادن به مسایل غیر ضروری، غرور و تفرعن در امور نظامی، عشق مفرط به سلاح های آتشین و پرنده، عطش سیری ناپذیر به شنیدن تملق و چاپلوسی بی احساسی کامل نسبت به احساسات مردم کشور، سخنرانیهای پر از گزافه گویی ممتد...
حسادت
از مهمترین ضعف های شخصیتی شاه، حس حسادت بود. هویدا در کتاب خود آورده است که «شاه هرگز چشم نداشت کسی را ببیند که مورد توجه مردم قرار دارد. محبوبیت مصدق و موفقیت او در ملی کردن نفت ایران، شاه را واقعا به خشم آورده بود. نیز در مورد حسنعلی هم در بعضی محافل شنیده شد که قتل او آنقدر ها سبب ناراحتی شاه را فراهم نکرد. چون رفتار و گفتار او توانسته بود خیلی ها را به طرف منصور جلب کند.»
هویدا همچنین بیان می کند که: «علی امینی به علت آنکه با گروه های مختلف سیاسی در داخل و خارج کشور آمده و رفت داشت مورد بغض و حسادت شاه قرار گرفت. بعدا هم که در سال 1967 شایعه به قدرت رسیدن دوباره امینی در تهران فراگیر [شد]، من این مسأله را در یکی از ملاقات هایم به اطلاع شاه رساندم، ولی او با بی اعتنایی شانه ای بالا انداخت و گفت: «امینی یک سیاستمدار واقعی نیست. چون موقعی که او را به نخست وزیری منصوب کردم، اولین حرفش به مردم اعلام ورشکستگی مملکت بود. در حالی که یک سیاستمدار نباید حرفی بزند که بیهوده مردم را مضطرب کند...» و بعد با ترشرویی اضافه کرد: «... بدتر از همه اینکه، موقع دیدارم از آمریکا، هر جا می رسیدم اول از همه حال و احوال نخست وزیر را از من می پرسیدند و رفتارشان به صورتی بود که گویی اصلا مرا به حساب نمی آوردند...»
همچنین هویدا معتقد است در زمان رژیم شاه ایران تنها کشوری بود که به جای وزارت دفاع، وزارت جنگ داشت و مصدق در دوران نخست وزیری خود این نام را انتخاب کرده بود و شاه هم نمی توانست نام انتخابی مصدق را بپذیرد و این هم یکی دیگر نشانه های بغض شاه نسبت به مصدق بود.
ارسنجانی یکی دیگر از افرادی بود که شاه با برکناری او نشان داد محبوبیت و موفقیت دیگران موجب شادمانی او نمی شود. حسن ارسنجانی که برنامه اصلاحات ارضی را شروع کرده و محبوبیتی به دست آورده بود، توسط شاه برکنار شد.
حس حسادت تا بدان حد پیشرفته بود که حتی گاهی در مورد بعضی اقدامات همسرش نیز حسودی می کرد. «در سال 1973 شهبانو طی نطقی که از رادیو تلویزیون هم پخش شداز متملقین و چاپلوسان انتقاد کرد و لزوم برقراری آزادی بیان را خاطر نشان ساخت. ولی بلافاصله پس از آن شاه امیر عباس هویدا را احضار می کند و به او دستور می دهد که به شهبانو بگوید «دیگر نباید از این حرفها بزند» و امیر عباس هویدا قبل از هر اقدامی برادرش فریدون را در جریان می گذارد و از او می پرسد تو می گویی چه کار کنم؟ چطور می توانم به خودم اجازه ی دخالت در کارهای این دو را بدهم؟ ... شاه چون خودش جرأت کاری را ندارد، موقعی که می بیند کسی دیگر نتوانسته است همان کار را انجام بدهد ناراحت می شود...»
پرویز راجی سفیر شاه در دربار باکینگهام در کتاب خود در خصوص علت برکناری ارتشبد فریدون جم (شوهر اول شمس پهلوی) از زبان خود فریدون چنین نقل می کند:
یکی روز ژنرال زاتیس فرمانده مستشاران آمریکایی در ایران با لبخندی به من گفت که: «امروز بوسه مرگ را نثارت کردم. موقعی که مفهوم این جمله را از او پرسیدم، جواب داد: «در ملاقاتی که با شاه داشتم به او گفتم جم از بهترین ژنرال ها در ارتش ایران است.»
تیمسار جم با حالتی غمزده ادامه داد: «از آن روز به بعد اوضاع دگرگون شد و به صورتی درآمد که دست به هر کاری می زدم به بن بست می رسیدم...» جم صحبت هایش را با این عبارات به پایان برد که «... وفاداری من نسبت به شاهنشاه جای چون و چرا ندارد و همواره خود را مرهون الطاف شاهنشاه می دانم ولی هرگز موفق به یافتن پاسخی برای این سوال نشدم که واقعا چه خطایی از من سر زده است.»
شاپور بختیار نیز با صراحت در مورد محمد رضا پهلوی چنین می گوید:
...نمی توانست بپذیرد که کس دیگری هوش بیشتر، آراستگی بیشتر، قدرت بدنی بیشتر، جذبه بیشتر یا ثروتی بیشتر از او داشته باشد، می خواست خود از هر بابت برتر از همه باشد و در نتیجه در اطراف خود فقط آدمهای تنگ مایه و فاسد را گرد آورده بود...
همچنین باز به صراحت بیان می کند:
... سواد و فرهنگ دیگران باعث خلق تنگی او می شد، به درجه ای که به کسانی که به ملاقاتش می رفتند توصیه می شد، اگر به زیبان فرانسه با او حرف می زنند، عمدا چند غلط دستوری در حرف بگنجانند که حسادت او تحریک نشود. با گذشت زمان، تحمل هیچگونه برتری دیگران را نداشت.
حسادت شاه نسبت به بعضی از افراد مثل امینی آن قدر آشکار بود که آمریکایی ها و انگلیسی ها نیز متوجه آن شده بودند. با ری روبین، در کتاب جنگ قدرتها در ایران، چنین می گوید: «... نقش حساس امینی در مذاکرات نفت و شهرت و موقعیتی که در جریان این مذاکرات در محافل بین المللی به دست آورد برای شاه خوش آیند نبود. شاه در وجود او یک قوام السلطنه تازه و رقیب بالقوه ای برای قدرت خود می دید و به همین جهت وقتی زیر پای زاهدی را جارو کرد، امینی را هم از صحنه سیاست داخلی ایران بیرون انداخت و او را به عنوان سفیر ایران در آمریکا به واشنگتن فرستاد. فعالیت های امینی در آمریکا و شهرتی که با چند نطق مصاحبه در آمریکا به دست آورده بود، نگرانیهای تازه ای برای شاه به وجود آورد و به همین جهت پیش از پایان مأموریتش در آمریکا به تهران احضار گردید.»
شاه در دو دهه ی آخر سلتنطش همه کسانی را که احتمال داشت برای خود پشتوانه ای از وجه مردمی دست و پا کنند، از روی برنامه، از قدرت کنار ساخت.
جولیوس هلمز، سفیر ایالات متحده معتقد بود: «سران همه کشور ها، افرادی تنها هستند، لیکن شاه از بیشتر آنها تنها تر است ...»
منابع:
1. هویدا، فریدون. سقوط شاه، تهران: انتشارات اطلاعات، 1373
2. راجی، پرویز. خدمتگذار تحت طاووس، ترجمه ی ح.ا.مهران، تهران: انتشارات اطلاعات .
3. بختیار، شاپور. یکرنگی، ترجمه ی مهشید امیرشاهی، تهران: نشر نو.
4. روبن، باری. جنگ قدرتها در ایران، ترجمه ی محمود مشرقی، تهران: انتشارات آشتیانی .
5. عَلَم، اسدالله. یاداشت ها، تهران: مازیار، 1377.



نظر شما