تحولات منطقه

زینب صفرپور از هنرجویان دوره‌های عصرانه داستان‌نویسی آستان قدس رضوی بوده؛ دوره‌هایی که برای بسیاری از علاقه‌مندان، دریچه‌ای به جهان نوشتن گشوده است.

رنگ معجزه در تک‌تک لحظه‌های زندگی ما
زمان مطالعه: ۶ دقیقه

زینب صفرپور از هنرجویان دوره‌های عصرانه داستان‌نویسی آستان قدس رضوی بوده؛ دوره‌هایی که برای بسیاری از علاقه‌مندان، دریچه‌ای به جهان نوشتن گشوده است. او حالا با رمان «بی‌بی مهگل»؛ نخستین اثرش وارد میدان شده که ریشه در خاطره‌ها و باورهای سال‌های دور دارد؛ روایتی از دختری قوچانی که تصویر زائران پیاده جاده‌های خراسان، ذهنش را سال‌ها با خود همراه کرده بود.

از مادر شهید تا بی‌بی مهگل قصه

زینب صفرپور در توضیح خاستگاه ایده رمان «بی‌بی مهگل» گفت: من اصالتاً قوچانی هستم و در دوران بچگی زیاد به مشهد رفت‌وآمد می‌کردیم. هر سال نزدیک ایام شهادت امام رضا(ع) که می‌شد، این پیاده‌روی‌ها را می‌دیدم و برایم جالب بود که جوان و پیر این مسیر را پیاده می‌آمدند تا به حرم مطهر امام رضا(ع) برسند و عرض ارادت کنند. ایده اصلی داستان از همین پیاده ‌آمدن‌ها گرفته شد. بخشی از روایت در جاده‌ای به سمت درگز می‌گذرد و من قصه را از سرگذشت مادر شهید علی‌اکبر مقدسی انتخاب کردم که فرزند روستای حصار درگز بود. شخصیت بی‌بی مهگل من از نظر سواد قرآنی ‌بودن و اعتقادهای استوار، بسیار وام‌دار شخصیت واقعی مادر شهید مقدسی؛ یعنی مادرشوهر مادرم و مادربزرگ خودم است. البته داستان به‌صورت کامل واقعی نبود و بیشتر با ترکیب واقعیت و تخیل شکل گرفت.
این نویسنده درباره چرایی بازگشت به گذشته در روایت توضیح داد: قصه من مشخص بود و قرار بود بر اساس یک خواب روایت شود؛ خوابی که این مادر شهید می‌بیند و باید نذری را ادا کند. پس حادثه زیادی احتیاج نداشت و تمام هدف، ادا کردن همان نذر و دِینی بود که به گردن او احساس می‌شد. اگر من خودم به‌عنوان مخاطب به داستان نگاه می‌کردم، این سؤال برایم پیش می‌آمد که ریشه این نذر چیست و از کجا آمده است. برای همین مجبور بودم به عقب برگردم تا علت آمدن بی‌بی مهگل به سمت خراسان را روایت کنم و منطق داستان درست دربیاید. وی افزود: حادثه‌های دیگر هم در مسیری که زائران به سمت مشهد می‌آیند رخ می‌دهد و در قالب روایت‌ها و دیدارها جان می‌گیرد.
صفرپور درباره ساختار چهار فصلی کتاب نیز گفت: داستان از مرحله ایده اولیه تا منسجم‌ شدن کامل محتوا، به ‌مرور تغییر کرد. قرار نبود رمان چهار فصل داشته باشد و تصورم این بود که قصه به ‌شکل ساده و پیوسته روایت شود؛ اما هرچه جلوتر رفتم، دیدم می‌توان موضوع‌ها را در چهار فصل مرتبط به هم دسته‌بندی کرد. تقریباً هر فصل، یک یا دو داستان در دل خود دارد و این بخش‌ها کنار هم، روایت اصلی را کامل می‌کنند.
او همچنین به بخش «هنگامه زمانی و مکانی» که در ابتدای فصل‌ها نوشته شده اشاره کرد و توضیح داد: کتاب در ابتدای هر فصل، حاوی نوشته‌هایی با عنوان هنگامه زمانی و مکانی است. نخستین دلیلم برای نوشتن این بخش‌ها این بود که مخاطب سال روایت را گم نکند؛ چون داستان به ‌شکل بریده‌بریده پیش می‌رفت. می‌خواستم خواننده بداند قصه‌ای که می‌گویم مربوط به چه زمانی است. مثلاً در فصل «خواب» لازم نبود همه شخصیت‌ها را یک‌باره معرفی کنم و به‌مرور با اضافه‌ شدن روایت‌های خاطره‌گونه از دیگران، آن شخصیت‌ها هم شناسانده شدند. این شیوه را از مهدی سیم‌ریز ایده گرفته‌ام. چنین روشی پیش‌تر در کار مرحوم سعید تشکری هم دیده می‌شد؛ زمانی که نویسنده پرش دارد و می‌خواهد بخشی را معرفی کند، با یک نشانی کوتاه به مخاطب راه می‌دهد؛ چیزی شبیه فلش‌بک ‌زدن به گذشته و دوباره با همان جمله به آینده برگشتن.

داستانی به رنگ معجزه

او سپس به تجربه شخصی خود از مفهوم معجزه در داستان پرداخت و گفت: من در تمام طول روایت هیچ ‌وقت نگفتم اگر این نذر ادا نشود، بی‌بی قرار است به جهنم برود. حتی خود بی‌بی در داستان می‌گوید این نذر چیزی است که به گردن من است. وقتی هم خواب می‌بیند، می‌گوید من بهشتم را دارم، درخت‌هایم را دارم، صدای قرآنی که خوانده‌ام من را یاری می‌کند و همه ‌چیز سر جایش است؛ اما این یک رفتن دلی است. شاید مخاطب اول بپرسد چه لزومی دارد این پیرزن با این حال دشوار راه بیفتد و به سمت مشهد برود؟ برای همین هم من بی‌بی را به مشهد و حرم نرساندم تا از کلیشه دوری کنم. یادم می‌آید شب تولد امام رضا(ع)، پشت پنجره فولاد با یکی از دوستانم نشسته بودم. دلم خیلی پر بود و فکر می‌کردم اگر این اتفاق برای من نیفتد، همه‌ چیز تمام می‌شود و امام رضا(ع) فقط باید نگاه کند. از بچگی زیاد شنیده بودیم اگر می‌خواهی حاجت‌روا شوی، برو در حرم بخواب تا امام رضا(ع) یا امام حسین(ع) به خوابت بیایند. من آن شب خواب ندیدم؛ اما با چشم‌های خودم معجزه را دیدم؛ بچه‌ای شفا پیدا کرد و خادم‌ها او را بلند کردند. کلیپش هنوز هم در رسانه‌ها هست. حاجتم هم برآورده شد، بدون دخیل ‌بستن و بدون خواب. می‌خواستم در داستان بگویم معجزه فقط رسیدن به پنجره فولاد نیست؛ رنگ معجزه در تک‌تک لحظه‌های زندگی ما می‌تواند باشد و نیازمند یک اتفاق نمایشی و خاص نیست.

رویارویی مخاطب نسل جوان با کتاب‌های خاص

این نویسنده در پاسخ به پرسشی درباره نوع ارتباط گیری مخاطبان نسل جوان با چنین کتاب‌هایی گفت: مخاطب نسل جوان ما نوع کتابی که می‌خواهد بخواند، در فضای روان‌شناسی و داستان برایش مشخص شده است. من هر چقدر هم بخواهم به نسل آن‌ها نزدیک شوم و با نوشتن صرفاً یک داستان آن‌ها را به این سمت بکشانم، کار سخت می‌شود. اطرافم جوان زیاد است و خیلی کم دیده‌ام که به سراغ داستان ‌خواندن بروند و بیشتر دنبال کتاب‌های روان‌شناسی هستند. تنها پیشنهادم برای جذب این گروه این است که با زبان خودشان برایشان بنویسیم. در نوشته‌های مستور می‌بینیم که رمان می‌تواند هم درونمایه مذهبی داشته باشد و هم برای نسل جوان جذاب. نمی‌شود این آثار را نادیده گرفت. کتاب‌های او طوری است که مخاطب متفاوت امروز، اول همراه می‌شود و در انتها خودش انتخاب می‌کند کدام راه را برود. به این سبک هم می‌شود نوشت، اما باید ادبیات این نسل را شناخت و با آن‌ها ارتباط گرفت.

ایده تا عمل

خانم نویسنده درباره روند نشر و مسئله سانسور نیز بیان کرد: به سانسور مستقیم برنخوردم، اما یک‌سری تغییرها صورت گرفت. وقتی ایده خام ارائه می‌دهی و با استادها بررسی می‌کنی، طبیعی است که روند کار دچار دگرگونی شود. بیشترین تغییرها مربوط به چارچوب‌هایی بود که نشر مدنظر داشت تا روایت در همان مسیر پیش برود. البته این چارچوب‌ها خارج از داستان نبود و با روایت من یکی بود؛ فقط لازم بود خط قرمزی که باید رعایت می‌شد، در بعضی بخش‌ها مشخص‌تر شود. من قبل از «بی‌بی مهگل» هم سه چهار کتاب دیگر نوشته‌ام و تحویل انتشارات داده‌ام. مجوز هم گرفته‌ام، اما یکی از استادهایم می‌گفت زمانی کتابت را چاپ کن که انتشارات تمام‌قد پشت اثرت باشد. وقتی نشر خودش پای کار است، دلت قرص‌تر می‌شود که آنچه نوشته‌ای، به مسیر درست نزدیک‌تر است. کتاب اصلاحیه خاص و جدی هم نخورد. روند کار با انتشارات «به‌نشر» خوب بود و به‌زودی قرار است طرح کتاب دومم را با همین انتشارات شروع کنم. این اثر دیگر ارتباطی با نذر و زیارت ندارد و یک واقعه تاریخی را روایت می‌کند که امروز کمرنگ شده است. داستان به شهر خودم قوچان ربط دارد و چون کار تاریخی باید دقیق نوشته شود، قرار است از عید ۱۴۰۵ پژوهش و نگارش آن آغاز شود و الان در مرحله تحقیق هستیم.
این نویسنده درباره نقش دوره‌های عصرانه داستان‌نویسی «آستان قدس» توضیح داد: روزی که برای نخستین‌ بار در کلاس‌های عصرانه داستان‌نویسی آستان قدس شرکت کردم، آخرین روز جمع‌آوری طرح‌ها بود. یکی از استادهای آنجا گفت جلسه بعد می‌گوییم کدام ایده‌ها قبول شده‌اند. «بی‌بی مهگل» از همان آموزش‌ها شروع شد و نقش به‌شدت پررنگی در خلق داستان داشت. یک‌ سال تمام، لحظه ‌به‌ لحظه نوشتن‌هایم با انتشارات به‌نشر بود. یک فصل نوشته می‌شد، استادان مهرداد و سیم‌ریز راهنمایی می‌کردند و دوباره برایمان کلاس می‌گذاشتند. ۱۰صفحه ابتدایی کتاب را نزدیک به ۱۵‌بار نوشتم و هر بار خط خورد و گفتند قبول نیست؛ اما باز نوشتم تا در نهایت همان چیزی که باید می‌شد، اتفاق افتاد.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha