چشمهایش شعله کشیدند در روز انتقام. روزی که خیلی زود از راه رسید تا مغضوبترین سرخ دنیا بیترس و لرز پشت دست عشقی قدیمی را داغ بگذارد و کاری کند که ابرهای غلیظ، مرگ را تا آستینهای مردی از سواحل ریو پیش ببرند. فرشاد احمدزاده برای آنکه ثابت کند هنوز تمام نشده و به خط پایان نرسیده است سنگر پیام نیازمند را تسخیر کرد تا امضای یک پرسپولیسی دوآتشه در زیر برگه ناکامی قرمزها به چشم بخورد. گلی به جمال فرشاد که پس از ناکار کردن قرمزها شادی نکرد و دستهایش را روی صورتش گذاشت تا کسی اشکهایش را نبیند.
خواب تعبیرشده خزر
قوی سفید دوباره بال گشود و در کرانههای خزر پرواز کرد تا سیاحان از فرط شادی دنیا را روی سرشان بگیرند و آنسوتر از فانوسها با سرخوشی دل به دریا بزنند.غرق کردن چادرملو در حوالی موجشکن کار راحتی نبود، اما شمالیها فعل خواستن را صرف کردند تا خیال پیاله زدن با ستارهها و آب به گل دادن ماه به سر مازیار بزنند. او حالا با قشون ۲۵ امتیازیاش خود را به نیمه بالای جدول الصاق کرده است.
این فرمانده قابل احترام
وقتی نقش جهان قربانگاه سیرجانیها نشد و میهمانان در فراسوی چهل ستون به مسلخ قدم نگذاشتند، نام مهدی تارتار ورد زبان سکوهای خالی شد و فوتبال بار دیگر به احترام تیمی که معادلات لیگ را یک تنه برهم زده کلاه از سر برداشت. حالا گلگهر در قامت یک مدعی تمام عیار پاپیچ مدعیان فتح لیگ شده و ناقوسها را زیر گوش رقیبان به صدا درآورده است. متوقف کردن نصف جهانیهای متفرعن کاری بود که از دست تارتار و شاگردانش برمیآمد. کاری کارستان در کوران یک ماراتن دوزخی.
مشق نارنجک روی پیشانی گلزن مغموم
پس از هزار دقیقه محبوس شدن در جزیرهای خاموش، بالاخره با یک گل آزاد شد و پایان بدبیاریهای خود را نقطه گذاشت. برای علی علیپور گل زدن از روی نقطه پنالتی اما خوشیمن نبود و لحظاتی پس از پاگشایی پسر مازندران دو بار قرمزها زانو زدند تا علیپور زیر تاقههای سیاه ابر اهواز را به مقصد تهران ترک کند. یاختههای آقای گل سالهای ماضی از اندوه پر شد، وقتی فولادیها روی پیشانی سرخها مشق کردند!
پایان تلخ داستان قاسم
داستان قاسم تمام شد و فوتبال روی بیرحم خود را به یک ذوبی آنتیک نشان داد. قاسم حدادیفر قول داده بود گاندوها را از بستر احتضار بلند کند و تیمی در شأن باشگاهی که روزی تا فینال قاره پیش رفت بسازد، اما وقتی شعارها پوشالی درآمد و بوی سقوط در فولادشهر استشمام شد نامه الوداع به دست سکاندار جوان رسید. کشتی سبز تهی از باد و بادبان شده و گریزی جز خداحافظی با قاسم نیست.
خسوف یک سنگربان آنتیک
روزهای برزخی از راه رسیدهاند و سنگربان قدیمی با چشمهایی که سوسو میزنند به خاکریزهای بلند پیش رو مینگرد. مهدی رحمتی که در نیمفصل اول گرد و خاک قابل ملاحظهای کرد، حالا در شیب سقوط قرار گرفته و از ضیافتهای حساس دست خالی خارج میشود. مربی چهلوسه ساله برای آنکه علامت سؤالی جای کارنامهاش نکارد باید از سیاهچالههای عمیق ناکامی خارج شود. او با این دستفرمان روزهای سختتری را تجربه خواهد کرد.




نظر شما