تحولات منطقه

در روزگاری که فلسفه بیش از هر زمان دیگری میان «نخبه‌گرایی دانشگاهی» و «مصرف سریع فرهنگی» معلق مانده، گفت‌وگو فرصتی است برای بازاندیشی در این دوگانه.

فلسفه اگر برای همه نباشد، اصلاً فلسفه نیست!
زمان مطالعه: ۷ دقیقه

در روزگاری که فلسفه بیش از هر زمان دیگری میان «نخبه‌گرایی دانشگاهی» و «مصرف سریع فرهنگی» معلق مانده، گفت‌وگو فرصتی است برای بازاندیشی در این دوگانه. کی، استاد فلسفه و نویسنده کتاب، در این مصاحبه از پروژه‌ای دفاع می‌کند که هدفش نه ساده‌سازی سطحی فلسفه، بلکه بازگرداندن آن به خاستگاه زنده و گفت‌وگومحورِ سقراطی است؛ جایی که فلسفه نه مجموعه‌ای از اصطلاحات پیچیده، بلکه کنشی انسانی، عمومی و در دسترس تلقی می‌شود.این گفت‌وگو به‌صورت صریح و گاه چالش‌برانگیز به پرسش‌هایی می‌پردازد که سال‌هاست در مرکز مناقشات فلسفه عمومی قرار دارند: آیا فلسفه ذاتاً اروپامحور است؟ آیا می‌توان بدون بافت تاریخی و اجتماعی، ایده‌های فلسفی را فهمید؟ آیا نقل‌قول‌ها و روایت‌های موجز، خیانت به عمق تفکر فلسفی‌اند یا دروازه ورود به آن؟ کی با اتکا به تجربه تدریس و زیست آموزشی خود، از فلسفه‌ای دفاع می‌کند که برای «همه» نوشته می‌شود؛ فلسفه‌ای که از منطق آموزشی کلاس درس تا ویدئوهای پنج‌دقیقه‌ای و داستان‌پردازی فلسفی امتداد می‌یابد.کتاب «فلسفه برای مبتدیان» با ترجمه ابوالفضل سنجرانی و از سوی انتشارات جمهوری در ایران منتشر شده و این مصاحبه می‌کوشد منطق فکری و آموزشی پشت این اثر را بی‌واسطه، شفاف و انتقادی پیش روی خواننده فارسی‌زبان بگذارد.

در این کتاب، شما تلاش کرده‌اید فلسفه را برای مبتدیان ساده‌سازی کنید. اما آیا «ساده‌سازی فلسفه» بدون تهی‌کردن آن از عمق و دقت مفهومی واقعاً ممکن است؟

رویکرد من به فلسفه به سقراط در یونان باستان بازمی‌گردد. سقراط از نوشتن اندیشه‌هایش یا مطالعه کتاب‌ها خودداری می‌کرد. او به‌جای آن، در میدان شهر وارد گفت‌وگوهای فلسفی می‌شد. برای او، فلسفه امری زنده بود؛ عمق و دقت آن از کیفیت گفت‌وگو ناشی می‌شد. بعدها، افراد بسیار تحصیلکرده تلاش کردند فلسفه را به خودشان اختصاص دهند. اما اصطلاحات تخصصی و زبان دانشگاهی آن‌ها هیچ ارزش افزوده‌ای ایجاد نمی‌کند. من از رویکرد سقراط پیروی می‌کنم تا افراد بیشتری بتوانند وارد این گفت‌وگو شوند.

چه معیارهایی شما را در انتخاب «متفکران بزرگ» و «ایده‌های کلان» هدایت کرد؟ آیا چنین انتخابی ناگزیر متأثر از داوری‌های شخصی یا فرهنگی نیست؟

بله، من دکترای فلسفه گرفته‌ام تا بتوانم درباره برنامه درسی داوری‌های ارزشی مناسبی انجام دهم. من آثاری را انتخاب می‌کنم که بیشترین الهام را برای خوانندگانم ایجاد می‌کند تا درباره مسائلی که به زندگیشان مربوط است، عمیق‌تر بیندیشند.

سنت‌های غیرغربی - به‌ویژه فلسفه اسلامی، هندی و چینی - در کتاب شما کمتر حضور دارند. آیا این غیبت، خطر ارائه تصویری ناقص و اروپامحور از فلسفه را به همراه ندارد؟

واژه «فلسفه» از کلمات یونانی به معنای «دوست‌داشتن حکمت» گرفته شده و نخستین‌بار توسط ریاضیدان یونان باستان، فیثاغورس، به کار رفت. پس از او، سقراط خود را «فیلسوف» نامید. هنگامی که سقراط در آتن به اتهام بی‌دینی و فاسدکردن جوانان اعدام شد، جنبشی از تفکر آزاد را آغاز کرد که طی هزاران سال در اروپا گسترش یافت. بنابراین، در معنای محدود، فلسفه دانشی اروپامحور است. البته در معنای گسترده، فلسفه می‌تواند به هر سنتِ دوستدارِ حکمت اطلاق شود و چنین سنت‌هایی در سراسر جهان وجود دارند. اما کتاب من عمدتاً بر فلسفه در معنای محدود آن تمرکز دارد.

منتقدان می‌گویند مرورهای بسیار کوتاه، فلسفه را به «نقل‌قول‌ها» و «شعارهای فکری» تقلیل می‌دهد. آیا این خطر را می‌پذیرید؟

بله. من عاشق نقل‌قول‌ها و عبارت‌های موجز هستم. برای مثال، رالف والدو امرسون نوشته است: «آفرینش هزاران جنگل در یک دانه بلوط نهفته است». من می‌توانم یک ساعت تمام درباره این ایده با شما گفت‌وگو کنم و این دقیقاً فلسفه در بهترین شکل آن است. هر سال دانشجویانم یک درخت در محوطه دانشگاه می‌کارند و این جمله را روی پیاده‌رو کنار آن می‌نویسیم تا رهگذران الهام بگیرند.

در کتاب شما، تأکید زیادی بر پاسخ‌ها و ایده‌های فیلسوفان وجود دارد. آیا این رویکرد، روح پرسشگری و تردیدی که در قلب فلسفه نهفته است را کمرنگ نمی‌کند؟

تجربه من نشان می‌دهد که دانشجویانم به‌ندرت پاسخ‌های نویسندگان را بی‌چون‌وچرا می‌پذیرند. آن‌ها شیوه فکری خاص خودشان را دارند. بنابراین، وقتی سخنان فیلسوفان را می‌خوانند، تحریک می‌شوند تا از دیدگاه خود دفاع کنند و این، آن‌ها را به سطح عمیق‌تری از فهم می‌رساند. موافقم که آموزش پاسخ‌های فیلسوفان به‌عنوان حقیقت نهایی و غیرقابل‌پرسش، کاری نادرست است.

وقتی برای مبتدیان فلسفه می‌نویسید، آیا ناچار می‌شوید ابعاد تاریک‌تر، پیچیده‌تر و مناقشه‌برانگیز فلسفه را حذف کنید؟ چگونه با این چالش روبه‌رو شدید؟

به یاد نمی‌آورم که احساس کرده باشم باید چیزی را از این کتاب حذف کنم. من همواره به جنبه‌های روشن‌تر فلسفه گرایش داشته‌ام.

فلسفه بدون زمینه‌های تاریخی، سیاسی و اجتماعی‌اش به‌طور کامل فهم نمی‌شود. آیا اختصار کتاب شما ناگزیر موجب قربانی‌شدن این زمینه‌ها نشده است؟

به‌نظر من، فلسفه می‌تواند بدون زمینه‌های تاریخی، سیاسی و اجتماعی نیز به‌خوبی فهمیده شود. به همان نقل‌قول امرسون بازگردیم: «آفرینش هزاران جنگل در یک دانه بلوط نهفته است». برای فهم این جمله، هیچ نیازی نیست درباره زندگی یا زمانه امرسون چیزی بدانید. زیبایی بزرگ‌ترین ایده‌ها در این است که جهانی‌اند و از زمان و مکان فراتر می‌روند و با همه ما سخن می‌گویند.

برخی می‌گویند کتاب‌هایی مانند کتاب شما فلسفه را به نوعی «مصرف فرهنگی» شبیه محصولات آماده و سریع تبدیل می‌کنند. پاسخ شما چیست؟

من محصولات سریع و آماده را دوست دارم. مثلاً شیر را در بسته‌های کوچک از فروشگاه می‌خرم؛ دوست ندارم مجبور باشم دنبال گاوی بگردم تا آن را بدوشم! ما در جهانی پرشتاب زندگی می‌کنیم. فلسفه هم باید به‌گونه‌ای بسته‌بندی شود که بتواند با ما همگام شود.

آیا تجربه شخصی شما به‌عنوان استاد فلسفه بیش از پژوهش مستقل در شکل‌گیری این کتاب نقش داشته است؟ به‌عبارت دیگر، آیا این کتاب عمدتاً یک پروژه آموزشی است؟

بله، این کتاب اساساً یک پروژه آموزشی بود. من هر سال از آن برای تدریس دروسم در دانشگاه جان کارول استفاده می‌کنم.

برخی ممکن است بگویند کتاب شما بیشتر داستان فلسفه را روایت می‌کند تا اینکه خواننده را وارد خودِ عمل فلسفه‌ورزی کند. آیا با این نظر موافقید؟

به‌نظر من، خواندن داستان فلسفه می‌تواند به‌اندازه کافی غوطه‌ورکننده باشد تا فلسفه‌ورزی را برانگیزد. بااین‌حال، گفت‌وگو درباره ایده‌های فلسفی بهتر از صرفاً خواندن آن‌هاست. به همین دلیل، دوره‌های من در دانشگاه جان کارول شامل بخش «یادگیری مبتنی بر خدمت» است. هر هفته دانشجویانم به مدارس محلی می‌روند تا آموخته‌های خود را به اشتراک بگذارند و درباره مسائل بحث کنند.

کدام متفکر یا ایده را بیش از همه در معرض سوءبرداشت مبتدیان پس از خواندن کتابتان می‌دانید؟

من نگران سوءبرداشت از متفکران یا ایده‌ها نیستم. سوءبرداشت زمانی معنا دارد که یک شیوه درست و واحد برای فهم فلسفه وجود داشته باشد، مثل ریاضی یا علوم طبیعی. اما فلسفه چنین نیست. هر متفکر و هر ایده‌ای قابل تفسیر است و در واقع، تفسیرهای متفاوت خوراک بسیار خوبی برای مناظره فراهم می‌کنند. تنها جنبه فلسفه که قابل تفسیر نیست، منطق است. منطق دقیقاً مانند ریاضیات است. من منطق را در برخی از کتاب‌های دیگرم پوشش داده‌ام و در این کتاب فقط در صفحه ۸۳ به‌اختصار به آن اشاره کرده‌ام.

کتاب شما چه نسبتی با بحران‌های امروز دارد؟ آیا فلسفه در اینجا صرفاً میراثی از گذشته است یا ابزاری برای اندیشیدن به آینده نیز به‌شمار می‌آید؟

فلسفه عمدتاً میراثی از گذشته است. سنت پرسشگری که سقراط در یونان باستان آغاز کرد، به پیروزی علم و عدالت بر خرافه و بی‌عدالتی انجامیده است. اما جامعه ما هنوز با مشکلات بسیاری روبه‌رو است. پیروی از الگوی فیلسوفان -پرسشگری، اندیشیدن و مناظره- تنها راه حل این مشکلات است. مطالعه گذشته به ما کمک می‌کند از تکرار اشتباهات در آینده پرهیز کنیم.

آیا نگران نیستید که تأکید بر کلاسیک‌ها بدون توجه برابر به فلسفه معاصر، خوانندگان را در گذشته زندانی کند؟

من فکر نمی‌کنم کتاب‌ها قدرت زندانی‌کردن خوانندگان را داشته باشند. از یونان باستان تاکنون، هر نسل، انبوهی از فلسفه تولید کرده است. تنها بخش کوچکی از آن‌ها به‌اندازه‌ای ارزشمند بوده‌اند که خوانندگان را در طول زمان حفظ کنند و «کلاسیک» شوند. نسل ما بیش از هر زمان دیگری فلسفه تولید کرده است، اما فقط بخش کوچکی از آن ماندگار خواهد شد. داوری درباره ارزش پایدار آثار معاصر دشوار است؛ تنها زمان مشخص می‌کند.

اگر خواننده‌ای پس از کتاب شما فلسفه را صرفاً مجموعه‌ای از نام‌ها و ایده‌های پراکنده ببیند، مسئولیت با روش ارائه شماست یا با انتظار او از فلسفه؟

کسی که از ابتدا انتظار دارد فلسفه کسل‌کننده و بی‌ربط باشد، ممکن است چنین برداشتی داشته باشد. اما کتاب من فلسفه را این‌گونه ارائه نمی‌دهد. در نگاه من، فیلسوفان زنان و مردان شجاعی هستند که به بهبود بشریت کمک کرده‌اند و این پیام زیربنایی کتاب من است.

به نقدی که می‌گوید کتاب شما فلسفه را به نوعی «دانش عمومی» تقلیل می‌دهد، نه یک کنش عمیق فکری، چگونه پاسخ می‌دهید؟

من معتقدم فلسفه برای همه است، به‌ویژه در یک دموکراسی که در آن درک تنوع و بحث محترمانه درباره مسائل مناقشه‌برانگیز حیاتی است. نمی‌خواهم با القای اینکه فلسفه فقط برای نخبگان فکری است، کسی را از آن بترسانم.

در تصویرپردازی شما از فیلسوفان، تا چه حد عدسی تفسیری و ارزش‌های فکری خودتان وارد متن شده است؟ آیا بی‌طرفی در چنین پروژه‌ای اصلاً ممکن است؟

تفسیرها و ارزش‌های من به‌شدت این کتاب را شکل داده‌اند. اما این تفسیرها و ارزش‌ها خودشان حاصل تحصیل دکترای من در دانشگاه تورنتو و تعامل مداوم با فیلسوفان در طول حرفه‌ام هستند. بنابراین، کتاب نماینده مجموعه‌ای بزرگ از تأثیرات است که از صافی من گذشته‌اند. فلسفه نمی‌تواند مانند ریاضی یا علوم طبیعی بی‌طرف باشد، زیرا مستلزم داوری‌های ارزشی است. در طول تاریخ، ما به داوری‌های ارزشی سنجیده آموزگاران صادق برای ارائه بهترین چهره از انسانیت تکیه کرده‌ایم.

آیا واقعاً می‌توان فلسفه را به «مبتدیان» ارائه کرد، یا ماهیت آن جدایی‌ناپذیر از دشواری و پیچیدگی است؟

من کاملاً معتقدم که فلسفه را می‌توان به مبتدیان ارائه کرد. در واقع، یکی از بهترین فیلسوفانی که تا به‌حال دیده‌ام، کودکی دوازده‌ساله بوده است. دشواری و پیچیدگی ما را از حقیقت منحرف می‌کند. حقیقت ساده و روشن است. برای عشق به حکمت، تنها چیزی که نیاز دارید ذهنی باز و نگرشی مثبت است.

خبرنگار: محمد جواد استادی

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

حرم مطهر رضوی

کاظمین

کربلا

مسجدالنبی

مسجدالحرام

حرم حضرت معصومه

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha