تحولات منطقه

۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۳۰
کد مطلب: ۱۱۴۴۳۰۰

مجموعه معارف رضوی/ بخش اول

میراثی که در سکوت بالید/ چه اندازه شبیه نرجس(س) است

حجت‌الاسلام ابراهیم انصاری بحرینی، مفسر قرآن کریم

تاریخ گاه در سکوت مادرانی رقم می‌خورد که امانت‌دار بزرگ‌ترین رازهای آفرینش بوده‌اند.یادداشت زیر با ترسیم پیوندی عمیق میان سه مقطع سرنوشت‌ساز،از راهبرد«حفظ و پنهان‌داری» پرده برمی‌دارد؛سنتی قدسی که از تلاطم رود نیل آغاز شده و تا طلوع موعود جاری است.

میراثی که در سکوت بالید/ چه اندازه شبیه نرجس(س) است
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

رابطه‌ای عمیق و پیوسته با رشته‌ای نورانی میان حضرت موسی علیه السلام، امام رضا علیه السلام، و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه برقرار است؛ بلکه این پیوند، صورتی دقیق‌تر و ژرف‌تر دارد و میان مادران این بزرگواران شکل می‌گیرد: مادر موسی، مادر امام رضا، و نرجس علیهم السلام. در این میان، سنت الهیِ حفظ، پنهان‌داری و زمینه‌سازی، به‌صورت تکرارشونده جلوه‌گر می‌شود.

چه اندازه شبیه نرجس(س) است

آغاز این مسیر از مادر موسی علیه السلام است؛ آن‌گاه که خطاب الهی سرشار از آرامش و یقین به او رسید: ﴿وَأَوْحَیْنَا إِلَیٰ أُمِّ مُوسَیٰ أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ﴾ (القصص/7).

در اینجا، اطاعت به معنای تسلیم بود، افکندن کودک نشانه اعتماد، و دریا راهی به‌سوی نجات شد؛ تا آنکه فرمان دیگر الهی صحنه را به سوی ساحل امن هدایت کرد: ﴿أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسَّاحِلِ یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِی وَعَدُوٌّ لَهُ﴾ (طه/39).

از این نقطه، مرحله رویارویی آغاز می‌شود؛ جایی که موسی علیه السلام در برابر فرعون ایستاد، باطل او را آشکار ساخت و طغیانش را فرو ریخت؛ و این صحنه، چراغ راه هر جوینده‌ای در مسیر قرب الهی شد.

سپس این پیوند به میانه خود می‌رسد؛ در شخصیت نجمه، مادر امام رضا علیه السلام، جلوه‌ای از حفظ الهی در روزگاری آشفته نمایان می‌شود؛ روزگاری که موج‌های فتنه، برخاسته از حکومت عباسیان، هر آنچه را به مصلحان مرتبط بود دربرمی‌گرفت.

حفظ علی بن موسی علیه السلام، عبوری در میان همین امواج بود، تا به ساحلی تازه رسید؛ جایی که مدرسه خراسان شکل گرفت و به پایگاهی برای مقابله با طغیانگران و آماده‌سازی دل‌های مؤمنان در مسیر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه تبدیل شد.

از همین رو، او به «تَکْتُم» ملقب شد؛ زیرا مأمور به پنهان داشتن فرزند خویش بود تا در پرتو عنایت الهی محفوظ بماند.

این معنا در روایت شریف چنین آمده است:
(عَنْ عَلِیِّ بْنِ مِیثَمٍ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: سَمِعْتُ أُمِّی تَقُولُ: سَمِعْتُ نَجْمَةَ أُمَّ الرِّضَا علیه السلام تَقُولُ: لَمَّا حَمَلْتُ بِابْنِی عَلِیٍّ لَمْ أَشْعُرْ بِثِقْلِ الْحَمْلِ، وَکُنْتُ أَسْمَعُ فِی مَنَامِی تَسْبِیحًا وَتَهْلِیلًا وَتَمْجِیدًا مِنْ بَطْنِی، فَیُفْزِعُنِی ذَلِکَ وَیَهُولُنِی، فَإِذَا انْتَبَهْتُ لَمْ أَسْمَعْ شَیْئًا، فَلَمَّا وَضَعْتُهُ وَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ وَاضِعًا یَدَیْهِ عَلَی الْأَرْضِ، رَافِعًا رَأْسَهُ إِلَی السَّمَاءِ، یُحَرِّکُ شَفَتَیْهِ کَأَنَّهُ یَتَکَلَّمُ، فَدَخَلَ إِلَیَّ أَبُوهُ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ علیه السلام، فَقَالَ لِی: هَنِیئًا لَکِ یَا نَجْمَةُ کَرَامَةُ رَبِّکِ، فَنَاوَلْتُهُ إِیَّاهُ فِی خِرْقَةٍ بَیْضَاءَ، فَأَذَّنَ فِی أُذُنِهِ الْأَیْمَنِ، وَأَقَامَ فِی الْأَیْسَرِ، وَدَعَا بِمَاءِ الْفُرَاتِ فَحَنَّکَهُ بِهِ، ثُمَّ رَدَّهُ إِلَیَّ، فَقَالَ: خُذِیهِ فَإِنَّهُ بَقِیَّةُ اللَّهِ تَعَالَی فِی أَرْضِهِ).

ترجمه:
علی بن میثم از پدرش نقل می‌کند که گفت: از مادرم شنیدم که می‌گفت: از نجمه، مادر امام رضا علیه السلام شنیدم که می‌گفت: هنگامی که به فرزندم علی باردار شدم، هیچ سنگینیِ بارداری احساس نمی‌کردم. در خواب از درون خود صدای تسبیح و تهلیل و تمجید می‌شنیدم که مرا دچار شگفتی و هراس می‌کرد، اما وقتی بیدار می‌شدم، چیزی نمی‌شنیدم. هنگامی که او را به دنیا آوردم، دیدم بر زمین قرار گرفت در حالی که دستانش را بر زمین گذاشته و سرش را به سوی آسمان بلند کرده بود و لب‌هایش را حرکت می‌داد، گویی سخن می‌گوید. در این هنگام پدرش، موسی بن جعفر علیه السلام وارد شد و فرمود: ای نجمه، این کرامت پروردگارت بر تو مبارک باد. کودک را در پارچه‌ای سفید به او دادم. در گوش راستش اذان گفت و در گوش چپش اقامه، و آب فرات طلبید و کامش را با آن برداشت، سپس او را به من بازگرداند و فرمود: او را بگیر که او «بقیة‌الله» در زمین است.

و نیز آمده است: (عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْفَرَّاءِ، عَنْ مُعَتِّبٍ...).

ترجمه: حماد بن عبدالله فراّ از معتب نقل می‌کند که گفت: برای ابوالحسن اول (امام کاظم علیه السلام) فرزندی دیده نمی‌شد. روزی اسحاق و محمد، دو برادرش، نزد او آمدند در حالی که آن حضرت به زبانی غیر عربی سخن می‌گفت. در این هنگام غلامی اسلاوی آمد و با او به زبان خودش سخن گفت. سپس رفت و علی علیه السلام، فرزندش را آورد. حضرت به برادرانش فرمود: این علی، فرزند من است. آنان یکی پس از دیگری او را در آغوش گرفتند و بوسیدند. سپس دوباره با غلام سخن گفت، او رفت و ابراهیم را آورد. فرمود: این ابراهیم، فرزند من است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha