تحولات منطقه

نه مهابت سکوها و نه قرابت پرچم‌ها،هیچ یک موجب نشد تا انبار باروت سرخ‌ها زبان به کام بگیرد و مطالبات خود را به وقتی دیگر واگذار کند.

روزگار دلدادگی ته کشید/ علیپور: می‌روم و پشت سرم را هم نگاه نمی‌کنم!
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

نه مهابت سکوها و نه قرابت پرچم‌ها،هیچ یک موجب نشد تا انبار باروت سرخ‌ها زبان به کام بگیرد و مطالبات خود را به وقتی دیگر واگذار کند.در هیاهوی فصلی پرالتهاب نام علی علیپور بیش از هر زمان دیگری در میان زمزمه‌های آغشته به حاشیه و گلایه به گوش می‌رسد. تک‌تیراندازی که با کوله‌باری از تجربه از سرزمین دریانوردان به خانه بازگشت تا دوباره در آغوش یک تن‌پوشِ خیس بدرخشد، اما انگار تقدیر روایت دیگری برایش نوشته بود.
بازگشت شکوهمند شماره ۹ به کومه قدیمی‌ با وعده‌هایی پرزرق و برق همراه شد و مدیران باشگاه از آینده‌ای خبر دادند که قرار بود کمبودها را جبران کند. از قراردادی که اگرچه در ظاهر نحیف‌تر بود، اما قرار بود در گذر زمان ترمیم شود. وعده‌هایی که در آن روزها شیرین به نظر می‌رسیدند، اما با گذشت ماه‌ها، بیشتر شبیه برگ‌هایی شدند که باد خزان آن‌ها را با خود برد.فوروارد سی‌ویک ساله در طول فصل ناتمام، بارها از دلخوری‌هایش سخن گفت. از فاصله‌ای که میان قرارداد او و برخی هم‌تیمی‌هایش افتاده بود. فاصله‌ای که برای مهاجمی با سال‌ها پاگشایی، سنگین و گاه تلخ به نظر می‌رسید. طرفه اینکه نام‌هایی چون پورعلی‌گنجی، کنعانی‌زادگان و عالیشاه در کنار اعداد بزرگ‌تر قراردادها، این حس را برای او پررنگ‌تر و بهت‌آورتر می‌کردند.
زمستان که پاورچین از راه رسید، باشگاه تلاش کرد مهاجم مازنی خود را برای آینده نگه دارد. گفت‌وگوها آغاز شد، اما هیچ‌کدام به نقطه‌ای روشن نرسیدند. علیپور خواهان ترمیم قراردادش بود. خواسته‌ای که مدیران باشگاه با تکیه بر مصائب مالی و روزهای نه‌چندان درخشان تیم، آن را دور از دسترس می‌دانستند.در این میان اما تأخیر در پرداخت مطالبات با گذر هفته‌ها و ماه‌ها، آتش دلخوری‌ها را مشتعل کرد. گفته می‌شود حتی از دل اردوی تیم ملی نیز پالس‌هایی از علیپور برای باشگاه فرستاده شد. سیگنال‌های کوتاه اما پرمعنا، که پاسخ روشنی برایشان پیدا نشد. سرانجام آتشبار قرمزها در اثنای اردوی یوزها به ساختمان باشگاه رفت؛ جایی که گلایه‌ها بی‌پرده بیان شد و گفت‌وگوها رنگ تندی به خود گرفت.با این همه، داستان هنوز به پایان نرسیده است. پرسپولیس در روزگار تنگنای مالی، توان بستن قراردادهای سنگین را ندارد و اگر قرار باشد علی علیپور همچنان با پیراهن قرمز در لیگ بجنگد، شاید ناچار شود بخشی از خواسته‌هایش را نادیده بگیرد و یا لااقل تعدیل کند.اما به دقیقه ذهن علیپور در جایی دورتر پرسه می‌زند. در رؤیای فهرست نهایی تیم ملی. اگر نامش در میان مسافران جام جهانی قرار بگیرد، شاید ورق دوباره برگردد و سرنوشت او و پرسپولیس فصل تازه‌ای از این داستان پرماجرا را رقم بزند.آنچه مبرهن است اینکه آقای گل این روزها با اوقات تلخی روزگار می‌گذراند و با اشاره به تورم موجود کشور و میزان مبلغ قرارداد خود(!) مطالبات جدیدی را عرضه می‌کند. مردی که روزگاری گفته بود به عشق جامه قرمز مجانی بازی می‌کنم و سکوهای نمور را فدای تراول‌های تانخورده نخواهد کرد، حالا با تهدید باشگاه‌نشینان و آوردن این جمله بر زبان که می‌رود و پشت سرش را هم نگاه نخواهد کرد، فصل تازه‌ای از اتفاق‌ها را رقم زده است. آیا عشق او در روزگار سپری شده دلدادگی ته کشیده است؟ آیا موسم گرانی نان و ارزانی جان به پسر متمول قائمشهر نیز رسیده است؟

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha