میگویند ریاضیات زبان هستی است؛ اما شاید کمتر کسی بداند پشت این زبان، آدمهایی هستند که عمرشان را وقف کردهاند تا آن را غنیتر، گویاتر و دسترسپذیرتر کنند. دکتر محمد صال مصلحیان نیز یکی از همین آدمهاست که عمر علمی خود را در این مسیر طی کرده است.
او را میتوان با عناوین بسیاری معرفی کرد؛ رئیس دانشکده علوم ریاضی دانشگاه فردوسی مشهد، عضو آکادمی علوم ایران، عضو وابسته آکادمی علوم جهان (TWAS)، بنیانگذار و سردبیر سه مجله بینالمللی معتبر در انتشارات اشپرینگر و بیرکهاوزر، عضو ارشد مرکز بینالمللی فیزیک نظری عبدالسلام (ICTP)، استاد مدعو در دانشگاههای لیدز، کارلستاد و دانشگاههایی در ژاپن و چین، رئیس پیشین انجمن ریاضی ایران، برنده جایزه ملی علامه طباطبایی از بنیاد علم ایران و برندۀ جایزه رجبعلیپور از انجمن ریاضی ایران در سال ۲۰۲۵ ؛ اما شاید هیچکدام از این عناوین آنچه را که این گفتوگو آشکار میکند، به تنهایی نشان ندهد.
او ریاضیدانی است که خود را به بلدوزری تشبیه میکند که جادههای نرفته را میگشاید؛ دانشمندی که در زمان قطعی اینترنت، با پرداخت هزینه خیلی بیشتر از نرخ معمول، تنها برای آنکه به وظیفهاش بهعنوان سردبیر بینالمللی عمل کند، از پا ننشست؛ استادی که با صداقتی تمام به دانشجویانش در مقطع دکترا میگوید دورنمای روشنی پیش رو نیست؛ اما خود لحظهای از تلاش دست نمیکشد.
دکتر صال مصلحیان به آن جمله معروف نیوتن باور دارد که گفت بر شانههای غولها ایستاده و تمام عمر کوشیده تا خود نیز شانهای محکم برای نسل بعد باشد. به این اعتقاد دارد که موفقیت، یک درصدش الهام است و ۹۹درصدش عرق ریختن؛ البته کارنامه زندگیاش، سند زنده همین باور است.
در این گفتوگو، از ریاضیات محض و کاربردی میشنویم، از نقش علم در زندگی روزمره، از دردهای آموزش و پژوهش در ایران، از آنچه یک سیستم را ماندگار میکند و از نگاه مردی که ۶۰ سال از عمرش را صرف ساختن کرده است.
چه لحظه یا رویدادی موجب شد دلباخته ریاضیات شوید؟ آیا معلمی، کتابی یا مسئلهای خاص در این مسیر مؤثر بود؟
زمانی که دانشآموز دوره راهنمایی بودم (که امروز به آن متوسطه اول میگویند)، در سالهای آخر حکومت پهلوی، معلم ریاضی عزیزی داشتیم به نام زندهیاد «حسین مشرقی». ایشان فقط به تدریس کتاب درسی اکتفا نمیکرد و مطالب شگفتانگیزی به ما یاد میداد؛ مثلاً از «هندسه نااقلیدسی» میگفت و از مثلثهایی حرف میزد که مجموع زاویههایشان بیشتر از ۱۸۰ درجه است. همین حرفهای او سبب شد از همان زمان علاقه عجیبی به ریاضیات در وجودم شکل بگیرد.
سال اول دبیرستان که بودم، کتابهای قدیمی ریاضی را میخواندم، مسئلههایشان را حل میکردم و جوابها را به معلم هندسهام، جناب آقای «علی عبائی» نشان میدادم. ایشان هم همیشه تشویقم میکرد. یک روز در زنگ ورزش، با محبت فراوان مرا صدا زد و یک کتاب مثلثات به من هدیه داد. یادداشتی که آن استاد بزرگوار در ابتدای کتاب برایم نوشته، هنوز هم برای من مثل یک گنج باارزش است.
در دهه ۱۳۶۰، بیشتر دانشآموزان بااستعداد رشته ریاضی ترجیح میدادند برای دانشگاه به رشته پزشکی بروند؛ اما من با وجود اینکه رتبه کنکورم عالی بود، رشته ریاضی را انتخاب کردم و از این تصمیم هم خیلی خوشحالم. شاید برایتان جالب باشد که ما دانشآموزان آن سالها، هنوز هم هر سال روز معلم دور هم جمع میشویم تا از معلمهایمان بابت تمام زحماتشان قدردانی کنیم.
اگر به روزگار دانشجویی برگردید، باز همین مسیر را انتخاب میکنید؟
شک ندارم که اگر دوباره به عقب برگردم، باز هم همین راه را انتخاب میکنم. درست است که گاهی از نابرابریهای شغلی دلگیر میشویم؛ چون ما هم به اندازه کسانی که جراحی خواندهاند و به مردم خدمت میکنند زحمت کشیده ایم، اما جایگاه اجتماعی ما متفاوت است. با این حال، اگر بار دیگر فرصت انتخاب داشته باشم، باز هم سراغ ریاضی البته با چاشنی فیزیک میروم.
یک پژوهشگر ایرانی چگونه میتواند در رقابت با دانشمندان کشورهای پیشرفته دیده شود؟
در کشورهایی که به آنها «در حال توسعه» میگویند؛ مثل هند، ترکیه و ایران، دانشمندان بسیار برجستهای وجود دارند؛ اما یکی از ضعفهای بزرگ این کشورها، نبودِ یک سیستم منظم و پویا در بخش آموزش و پژوهش است. به همین خاطر، پیشرفتها بیشتر بر پایه تلاش و استعداد فردی است. برای مثال، ممکن است یک دانشگاه با مدیریت یک فرد توانمند مدتی در مسیر رشد قرار بگیرد؛ اما با رفتن او همه چیز تغییر یابد و دوباره افت کند. پیشرفت در این کشورها مثل یک منحنی سینوسی، مدام بالا و پایین میشود و به قول معروف، «گهی پشت به زین و گهی زین به پشت» هستیم.
آیا تاکنون پیش آمده که پژوهشگری خارجی از کار شما بهره برده باشد و شما شگفتزده شوید؟
بله، پژوهشگران خارجی از مقالههای من زیاد استفاده کردهاند. البته باید بگویم که خودِ مقاله به تنهایی ارزشی ندارد؛ بلکه عمق و اعتبار پژوهش منجر به آن مقاله است که اهمیت دارد و باعث میشود بعد از چاپ نتایجش در مجلات معتبر، مورد توجه دیگران قرار بگیرد. اینکه میبینم نام مقالهام در فهرست منابع کتابهای دانشمندان خارجی آمده یا ریاضیدانان صاحبنام جهان به کارهای من استناد میکنند، برایم باعث افتخار و خوشحالی است.
با شرایطی که دانشگاهها دارند، یک جوان ایرانی باید در ایران بماند یا برود؟
بین سیستم آموزشی و پژوهشی ایران و کشورهای پیشرفته تفاوتهای زیادی وجود دارد. من معتقدم حتی یک آدم معمولی هم اگر در یک دانشگاه خوب درس بخواند، میتواند به یک دانشمند بزرگ تبدیل شود؛ اما انجام این کار در ایران واقعاً سخت است. سالها پیش مقالهای نوشتم به نام «سیب در کویر» که خلاصهاش این بود: اگر شما بهترین بذر خربزه را هم داشته باشید؛ اما آن را در کویر بکارید، شاید جوانه بزند؛ ولی خیلی زود خشک میشود؛ اما اگر همان بذر را در خاک خوب بکارید، به یک خربزه شیرین و خوشمزه تبدیل میشود.
پرسیدید آیا تحصیل در کشورهای پیشرفته خوب است؟ بله. اگر عاشق علم هستید؛ اما آیا برگشتن به ایران خوب است؟ بیشک برای کشور مفید است؛ اما مشکل اینجاست که شرایط کار و پیشرفت برای کسانی که در رشته خودشان برجستهاند، در ایران چندان فراهم نیست. گاهی این افراد احساس میکنند از تواناییهایشان به درستی استفاده نمیشود. به همین خاطر ترجیح میدهند در دانشگاههای خارج از کشور بمانند. البته خیلی از آنها مدام به ایران رفتوآمد دارند، برای دانشجویان، کارگاه آموزشی میگذارند و به پژوهشگران ایرانی در پروژههای مختلف کمک میکنند.
تفاوت دانشجوی امروز با دانشجوی ۳۰ سال پیش در چیست؟ آیا بهتر شده یا بدتر؟
نسل جدید با نسل ما خیلی فرق دارد. زمان دانشجویی ما نه اینترنتی بود، نه ماهوارهای و نه تلفنهمراهی. به همین خاطر تصویر خیلی محدودی از بیرون ایران داشتیم. کار ما فقط درس خواندن بود و هر چه استاد میگفت، بدون هیچ حرفی قبول میکردیم؛ اما الان زمانه عوض شده است. جوانهای «نسل زد» به خاطر دسترسی به اینترنت، فضای مجازی و هوش مصنوعی، شناخت خیلی بهتری از دنیا و آرزوهایشان دارند. فکر میکنم آنها دنیا را خیلی دقیقتر از ما میبینند؛ چون تجربه زندگیشان گستردهتر است.
جوانهای امروز خیلی بیشتر از دانشجویان ۴۰ سال پیش، از حقوق خودشان خبر دارند و آن را مطالبه میکنند. در زمان ما این آگاهی وجود نداشت؛ آموزش یکطرفه بود و هیچکس از استاد نمیپرسید: «چرا باید اینها را حفظ کنیم؟» یا «این درس چه کاربردی دارد؟» اما نسل جدید این سؤالها را از استاد میپرسند و اگر استاد جوابی نداشته باشد، دیگر برایش اعتباری قائل نیستند.
آیا هوش مصنوعی، آینده ریاضیدانان را تهدید میکند؟
هوش مصنوعی به زودی تمام ابعاد زندگی ما را تغییر میدهد و زندگی بدون آن سخت میشود؛ درست مثل اینترنت که الان بخش جدانشدنی زندگی ماست. ممکن است بعضیها نیمه خالی لیوان را ببینند و بگویند هوش مصنوعی، انسان را اسیر خودش میکند؛ اما به نظر من این مسائل نگرانکننده نیست و میشود آنها را کنترل و حل کرد.
یادتان هست آخرین باری که دانشجویی پرسشی پرسید و واقعاً شما را شگفتزده کرد؟
برای من زیباترین لحظه زمانی است که دانشجویی یک ایده تازه مطرح میکند. وقتی با تعجب میپرسم: «چه ایده جالبی! این را از کجا میدانستی؟» و او جواب میدهد: «همین الآن به ذهنم رسید»، واقعاً لذت میبرم. این خلاقیت برایم خیلی باارزش است و گاهی جلسه بعد، یکی از کتابهای خودم را به او هدیه میدهم. من همیشه از سوال پرسیدن در کلاس استقبال میکنم و دانشجوهایی را که پابهپای درس پیش میآیند و از خودشان ایده میدهند، خیلی دوست دارم.
شما پژوهشگر برتر کشوری هستید. ریاضیدانان هنگام اندیشیدن چه فرایندی را در ذهن خود تجربه میکنند؟ لطفاً برایمان توصیف کنید.
پرسش خیلی خوبی است. خلاقیتی که ما در حل مسائل ریاضی به کار میبریم، برای ما ریاضیدانها واقعاً زیباست و دستکمی از خلق یک اثر هنری ندارد. گاهی از من میپرسند: «آیا پیش آمده که در خواب مسئلهای را حل کنید؟» بله. یک بار دوران کارشناسی، تمام روز روی مسئلهای فکر میکردم و شب در خواب، ایدهای به ذهنم رسید. خوشبختانه صبح که بیدار شدم، آن ایده یادم بود و توانستم مسئله را حل کنم. پس ما ریاضیدانها هم گاهی به قول معروف «خوابنما» میشویم!
«پاولف» روانشناس معروف، سخنی درباره کار پژوهشی گفته که سالهاست آویزه گوشم شده است. او میگوید: «وقتی روی مسئلهای تحقیق میکنی، با فکرِ آن بخواب، صبح با یاد آن بیدار شو و حتی سر سفره صبحانه و ناهار و شام هم به آن فکر کن». یک دانشمند برای اینکه کار عمیقی انجام دهد، باید با آن مسئله زندگی کند. پژوهش باید مداوم و با تمام قدرت فکری انجام شود تا به نتیجه برسد.
مردم هنگامی که میفهمند ریاضیدان هستید، چه میگویند؟
به خاطر دقت زیادی که در ریاضی وجود دارد، خیلیها فکر میکنند معلمان ریاضی «سختگیر» هستند؛ اما من ترجیح میدهم بگویم ما «جدی» هستیم. متأسفانه چون آموزش ریاضی در مدرسهها از کیفیت خوبی برخوردار نیست، خیلی از مردم خاطره خوشی از این درس ندارند.
برای اینکه متوجه شوید ما ریاضیدانها چقدر دقیق هستیم، این لطیفه را بشنوید: میگویند یک مهندس، یک فیزیکدان و یک ریاضیدان با قطار در اسکاتلند سفر میکردند. مهندس از پنجره بیرون را نگاه کرد و یک گوسفند سیاه دید و گفت: «ببینید! همه گوسفندهای اسکاتلند سیاه هستند». فیزیکدان گفت: «نه، فقط بعضی از گوسفندهای اسکاتلند سیاه هستند». ریاضیدان که به حرفهای آنها گوش میداد گفت: «هر دو اشتباه میکنید؛ در اسکاتلند حداقل یک مزرعه وجود دارد که در آن دستکم یک گوسفند هست که حداقل یک طرف بدنش سیاه است!»
یک روز برای خرید میوه به یک بساطی کنار خیابان رفتم. یکی از همکارانم و همسرش آنجا بودند. مرا که دیدند، سلام کردند و گفتند: «آقای دکتر حالتان چطور است؟» میوهفروش فکر کرد من پزشک هستم. وقتی آنها رفتند، میوهفروش با خوشرویی صدایم زد: «بفرمایید آقای دکتر!» و یک سبد میوه عالی از زیر پرده بیرون آورد و به من داد.
یک هفته بعد دوباره پیش همان میوهفروش رفتم. تا مرا دید، گفت: «آقای دکتر چطوری؟» و بلافاصله پرسید: «آقای دکتر، من اعتیاد دارم. به نظرتان چه کار کنم؟ باید خونم را عوض کنم یا راه دیگری دارد؟»
پاسخ دادم: «دوست عزیز، من دکترِ مغزم». گفت: «خب من سردرد هم میشوم!» پاسخ دادم: «نه، من دکترِ ریاضی هستم و با فکر و مغز سر و کار دارم». با تعجب پرسید: «یعنی شما پزشک نیستید؟» جواب دادم: «نه، اصلاً.» گفت: «آها، که اینطور!» پرسیدم: «حالا میوههای خوبت کجاست؟» گفت: «میوه خوب نداریم، همهاش همینهایی است که میبینید!»
اگر بخواهید ریاضیات را به نوجوانی چهارده ساله که از آن بیزار است، معرفی کنید، چه میگویید؟
خاطرات تلخِ درسی هیچوقت از یاد نمیروند. آشتی دادن دانشآموزان با ریاضی کار سختی است و با یک جلسه مشاوره حل نمیشود؛ معلمِ خوب لازم است. همیشه به خانوادههایی که فرزندشان در درس ریاضی ضعیف است، میگویم سخت نگیرید؛ چون درس خواندن، تنها راه موفقیت در زندگی نیست.
من به دانشجویانم یاد میدهم چطور در شرایط خاص، ۲+۲ میتواند ۱ یا ۵ یا ۱۲ شود! باید ریاضی را مخصوصاً در دبستان، با بازی و وسایل کمکآموزشی یاد بدهیم تا برای بچهها جذاب باشد.
بهعنوان عضو فرهنگستان علوم کشور، آیا رتبهبندیهای مبتنی بر شاخصهای کمّی علمسنجی را معیاری دقیق برای سنجش کیفیت علمی میدانید یا نقدهایی به آنها دارید؟
در دنیای تحقیق و پژوهش، متأسفانه کشورهای در حال توسعه درگیر آمار و ارقام شدهاند و بیشتر به تعداد مقالات اهمیت میدهند تا کیفیت آنها. یکی از دلایلش این است که سیستم داوری درستی ندارند و ارتباطشان با دانشمندان تراز اول دنیا کم است. من بارها برای استخدام یا ارتقای استادان در داخل و خارج از کشور داور بودهام. یک بار در کمیته استخدام، داوطلبی بود که ۳۰ مقاله داشت؛ ولی ما فردی را انتخاب کردیم که فقط هفت مقاله داشت؛ چون متوجه شدیم کارهای آن فرد چقدر عمیقتر و ارزشمندتر است و درک ریاضیاش اصلاً با نفر دیگر قابل مقایسه نیست.
آنچه واقعاً اهمیت دارد، نظر متخصصان آن رشته درباره شماست. یک دانشمند واقعی کسی است که اهل فن او را بشناسند. تعداد مقاله و تعداد ارجاعات به تنهایی مهم نیست؛ ملاک اصلی این است که یک پژوهشگر چقدر در کارش بینش و خلاقیت دارد، کارهایش چقدر عمیق بوده و پژوهشهایش چه تأثیری در دنیای علم گذاشته است.
بهعنوان رئیس پیشین انجمن ریاضی ایران، بزرگترین چالش توسعه پژوهش ریاضی در ایران را چه میدانید؟
زمانی که دانشجو بودم، استادم گفت: «علم مثل یک کالسکه است که چهار چرخ دارد؛ سیاست، اقتصاد، فرهنگ و اجتماع. اگر هر کدام از این چرخها نچرخد، کالسکه علم حرکت نمیکند». وقتی جامعهای مثل ما با مشکلات اقتصادی و فرهنگی دست و پنجه نرم میکند، طبیعی است که نمیتوان انتظار داشت علم پیشرفت زیادی داشته باشد و با کشورهای پیشرفته رقابت کند.
وقتی اوضاع سیاسی و اقتصادی بههم میریزد، نخستین جایی که ضربه میخورد، علم و پژوهش است. پژوهشگری که دغدغه نان و زندگی دارد، دیگر توان روحی برای تحقیق ندارد. در یک محیط سالم که اقتصاد و سیاستش درست باشد، علم هم خودبهخود رشد میکند. البته ما تکستارههایی مثل مدالآوران المپیاد داریم؛ اما بیشتر اینها با تلاش شخصی خودشان به جایی رسیدهاند و سیستم آموزشی نقش زیادی در موفقیتشان نداشته است.
شما راهنمایی بیش از ۲۰ دانشجوی مقطع دکترا را بر عهده داشتهاید. بفرمایید مهمترین ویژگیای که در این دانشجویان موفق مشاهده کردهاید، چیست؟
من دانشجویان بسیار باهوشی داشتم که چون اهل تلاش نبودند، شکست خوردند و مقطع دکترا را رها کردند. من دانشجویی را که استعداد معمولی دارد؛ اما پشتکارش زیاد است، ترجیح میدهم؛ چون میتوانم او را به خوبی راهنمایی کنم تا به نتیجه برسد. به دانشجویانم به شوخی میگویم: «وقتی وارد کار پژوهشی میشوید، تحقیق باید برایتان از نفس کشیدن هم واجبتر باشد»؛ یعنی اولویت نخست زندگیتان باید پژوهش باشد و پس از آن به کارهای دیگر برسید.
چه توصیهای به جوانانی دارید که میخواهند در سطح بینالمللی دیده شوند؟
همکاران جوان و دانشجویان دکترای ما باید با تیمهای تحقیقاتی دنیا ارتباط بگیرند و پروژههای مشترک انجام دهند. این اقدام همیشه سطح کار آنها را بالا میبرد. شرکت در کنفرانسهای بینالمللی هم خیلی مهم است؛ اما متأسفانه مدتی است به دلیل هزینههای سنگین و سختگیری در صدور روادید، سفر به خارج از کشور برای پژوهشگران ما خیلی دشوار شده است.
با کدام مراکز یا پژوهشگران بینالمللی همکاری نزدیکتری داشتهاید؟
من با بیش از ۸۰ همکار بینالمللی از کشورهای مختلف مثل آمریکا، کانادا، آلمان، روسیه، ژاپن و چین همکاری داشتهام. علاوه بر سفرهای علمی زیاد، بهعنوان استاد میهمان در دانشگاههای ایتالیا، سوئد و انگلستان حضور داشتم و در کنفرانسهای بزرگ دنیا سخنرانی کردم. حدود ۲۰ سال است که سردبیر سه مجله بینالمللی ریاضی در انتشارات «اشپرینگر» آلمان هستم. این کار موجب شده ارتباطات جهانیام قویتر شود و همیشه بدانم که در دنیای علم، الان چه موضوعاتی مهم هستند و دانشمندان روی چه مسائلی کار میکنند.
ریاضیات در زندگی روزمره ما چه نقش و کاربردی دارد؟
ریاضی زبانِ علم است؛ یعنی مفاهیم علمی را میشود با ریاضی دقیقتر توضیح داد و به کمک مدلهای ریاضی، اتفاقات جهان را پیشبینی کرد. ریاضی در تمام زندگی ما حضور دارد. حدود ۲۰ سال پیش، نمایشگاهی در دانشگاه فردوسی مشهد راه انداختیم و با ۳۰ پوستر رنگی از انجمن ریاضی آمریکا نشان دادیم هر شاخه از ریاضی کجا به کار میآید؛ به طور مثال برای ساخت ربات و کنترل حرکت دستهای آن از «جبر خطی و ماتریس» استفاده میشود. پیشبینی وضع هوا بر پایه «معادلات دیفرانسیل» است. در نقشهبرداری مغز از «هندسه» استفاده میکنند. تحلیل بورس، مدلسازی بیماریهای واگیردار، شناخت ژنها و حتی تنظیم دقیق زاویه تابش در پرتودرمانی برای نابود کردن سلولهای سرطانی، همگی مدیون ریاضیات هستند. حتی معماری هم بدون هندسه معنا ندارد.
بیست سال دیگر خود را کجا میبینید؟
من الان شصتسالهام و معلوم نیست بیست سال دیگر باشم یا نه. قدیمیها میگویند وقتی برای مهمان میوه و شیرینی میآورید، تا میتوانید خودتان هم بخورید، چون این مثل بقچهای است که از چنگ دزد بیرون کشیدهاید! من هم گاهی به خودم میگویم زندگی بعد از شصتسالگی، مثل غنیمتی است که از دست عزرائیل قاپیدهایم. پس مهم نیست چقدر دیگر زندهایم؛ مهم این است که تا هستیم، از هر لحظه لذت ببریم و با شوق تلاش کنیم. به قول سیاوش کسرائی: «زندگی آتشکدهای دیرینه پابرجاست؛ گر بیافروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست؛ ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.»
امیدوارم در کشورهایی مثل ایران، همیشه مدیران و حاکمان لایقی بر سر کار باشند؛ چون در این کشورها، سیاست مثل چتری روی همه چیز، از اقتصاد گرفته تا فرهنگ، سایه انداخته است. افلاطون میگفت: «حاکمان باید حکیم شوند و حکیمان حاکم.» آرزوی من این است که در سالهای آینده حاکمان خوبی داشته باشیم، چون ساختن سیستمهای آموزشی، پژوهشی، درمانی و صنعتی دهها سال زمان میبرد. یک حاکم خوب، زحمات گذشتگان را خراب نمیکند، بلکه خشتی روی خشتهای قبلی میگذارد.
بهعنوان استاد نمونه کشوری، رمز موفقیت خود را در چه میدانید؟
در نهایت، اگر در نوشتن کتابهایم به زبانهای فارسی و انگلیسی، تدریس در دانشگاه و کارهای علمیام موفقیتی داشتهام، همه را مدیون تلاش مستمر خودم و حمایتهای فراموشنشدنی خانواده، معلمان و همکارانم هستم. در تمام این سالها هر کاری کردم، به خاطر اهمیت آن، عشق به علم و لذت بردن از آن بود و مسائل مالی همیشه برایم در اولویت دوم قرار داشت. اجازه بفرمایید سخن را با این جمله «توماس ادیسون» به پایان ببرم: «نبوغ یعنی یک درصد الهام گرفتن و ۹۹ درصد عرق ریختن».






نظر شما