صد و بیست و یکمین روز تقابل، تصویر واضحی از «فقدان اراده راهبردی» در واشنگتن برای پایان جنگ بود. در حالی که جهان با تکیه بر تفاهمنامه امضاشده، در انتظار گشوده شدن تدریجی گرههای اقتصادی در تنگه هرمز بود، ارتش آمریکا برای دومین روز پیاپی مناطقی در سواحل جنوبی ایران را بمباران کرد. پاسخ ایران به این اقدام، بازتعریف مجدد دکترین «بازدارندگی پیرامونی» بود؛ موشکباران پایگاههای سنتکام در بحرین (مقر ناوگان پنجم) و کویت. بار دیگر روشن شد که وعده صلح ترامپ، پوششی برای تداوم «دیپلماسی قایقهای توپدار» است؛ استراتژی فرسودهای که در برابر اراده ایران، نهتنها کارایی ندارد، بلکه امنیت متحدان عرب واشنگتن را نیز به نقطه صفر بازگردانده است.
نقض توافق در خلیج فارس؛ معماری یک خطای محاسباتی
مهمترین تحول ۲۴ ساعت گذشته، اقدام تهاجمی سنتکام در هدف قرار دادن سایتهای راداری و پهپادی ایران در جزیره قشم، بندرلنگه و سیریک بود. واشنگتن این حملات را پاسخی به تعرض به یک کشتی تجاری توصیف کرد، اما عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران با صراحت اعلام کرد این اقدام آمریکا، نقض بند اول تفاهمنامه و مانع اصلی پیشرفت مذاکرات است.
تحلیلگران مستقل در الجزیره بهدرستی اشاره میکنند که واشنگتن دچار یک «خطای شناختی» شده است. ترامپ گمان میکرد با امضای یک تفاهمنامه موقت، میتواند «پروژه آزادی» (اسکورت نظامی کشتیها در هرمز) را بدون لغو رسمی محاصره بنادر ایران اجرا کند، اما پاسخ سپاه پاسداران، یعنی شلیک موشکهای بالستیک به پایگاه «علیالسالم» در کویت و مقر فرماندهی ناوگان پنجم در بحرین، نشان داد ایران، استراتژی «امنیت تجزیهپذیر» را نمیپذیرد. ایران آشکارا به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس پیام داد که میزبانی از ماشین جنگی آمریکا که به سمت ایران شلیک میکند، آنها را از دایره آسیبپذیری خارج نخواهد کرد. فعال شدن آژیرهای خطر در بحرین، گواه روشنی بر این مدعاست که چتر امنیتی آمریکا، دیگر قابلیت محافظت از شرکای منطقهایاش را ندارد.
تضاد دیپلماسی در واشنگتن و بیروت
در جبهه شام، ما با تقابل دو روایت حقوقی و میدانی روبهرو هستیم؛ در حالی که ترامپ در تماس با مقامات لبنانی، امضای توافق چارچوب میان بیروت و تلآویو را یک «دستاورد» میخواند و وعده حمایت اقتصادی میدهد، ارتش اسرائیل با بمباران شهرها و ترور غیرنظامیان در جنوب لبنان (که منجر به شهادت دستکم یک نفر شد)، این توافق را به سخره گرفته است.موضع مقاومت لبنان در این میان بسیار واقعبینانه بود. حزبالله با «باطل و فاقد اعتبار» خواندن این توافق، نشان داد خلع سلاح مقاومت در سایه اشغالگری و پیشروی ارتش اسرائیل (تا رودخانه لیتانی)، یک سراب سیاسی است. بنیامین نتانیاهو این توافق را یک «ضربه به ایران و حزبالله» نامید، اما واقعیت میدان نشان میدهد اسرائیل، ناتوان از تأمین امنیت شهرکنشینان شمالی، تلاش میکند با ابزار دیپلماسی آمریکایی، دستاوردی را که در نبرد زمینی کسب نکرده، روی کاغذ بدست آورد.
اقتصاد در کُما و شورش در کنگره
در سطح داخلی آمریکا، تداوم رفتارهای متناقض ترامپ، شکاف سیاسی را عمیقتر کرده است. رو خانا، نماینده دموکرات کنگره، حملات اخیر آمریکا به ایران را «نقض آشکار قطعنامه اختیارات جنگی» خواند و تهدید کرد پرونده رئیسجمهور را به دادگاه خواهد کشاند.این شورش سیاسی، ریشه در فشارهای اقتصادی ناشی از جنگ هرمز دارد. همان طور که هارلان اولمان (استراتژیست نظامی آمریکا) هشدار میدهد، تداوم این درگیریهای تلافیجویانه، قیمت نفت را بار دیگر از کنترل خارج کرده و ترامپ را مجبور خواهد کرد در آستانه انتخابات، با دستانی بستهتر به میز مذاکره بازگردد. سقوط بالگرد شرکت نفتی آرامکو در عربستان که به کشته شدن ۱۴ نفر انجامید (فارغ از علت وقوع آن) در اتمسفر ملتهب فعلی، نشانگر شکنندگی زیرساختهای انرژی منطقه در سایه تداوم جنگ است.
ایستگاه صد و بیست و یکم؛ در انتظار واقعگرایی
ما اکنون در یک چرخه باطل «مذاکره- شلیک- توقف» قرار داریم. «فقدان اعتماد متقابل» بزرگترین مانع تثبیت صلح است. واشنگتن با بمباران سواحل جنوبی ایران ثابت کرد ارادهای برای پذیرش هژمونی ایران در خلیج فارس ندارد؛ اما ایران با هدف قرار دادن قلب پایگاههای سنتکام، نشان داد بازدارندگیاش تنها معطوف به مرزهایش نیست.
در روزهای آینده، ترامپ باید میان دو رویکرد متضاد انتخاب کند؛ یا تداوم تهدیدهای بیاثر و پذیرش عواقب تورم انرژی و ناامنی پایگاههایش در خاورمیانه و یا بازگشت بیقید و شرط به الزامات تفاهمنامه سوئیس که پیششرط آن، لغو کامل محاصره دریایی ایران و توقف ماشین کشتار تلآویو است. خاورمیانه بیش از آنکه نیازمند توافقنامههای کاغذی باشد، نیازمند تغییر در رفتار عملی مداخلهگران فرامنطقهای است.




نظر شما