بهگزارش قدس آنلاین، فاطمه خادم شیرازی، پژوهشگر و مدرس دانشگاه مرکز بینالمللی مطالعات صلح است. او در یادداشتی برای پایگاه تحلیلی «دیپلماسی ایرانی» به منطق ژئوپلیتیکی حمله به آققلا و چابهار پرداخته و آن را نبردی بر سر کریدورهای ایران دانسته است. بخشهایی از این یادداشت را مرور میکنیم.
«اگر حمله آمریکا به آققلا و چابهار را نه دو رخداد جداگانه، بلکه دو حلقه از یک طراحی بزرگتر بدانیم، باید از سطح خبر عبور کنیم. برای فهم این رویدادها باید به منطق ژئوپلیتیکی آنها توجه داشت. هدف اصلی صرفاً تخریب چند پل یا آسیب زدن به یک بندر نیست. مسئله مهمتر، ضربه زدن به جایگاه ایران در هندسه جدید ترانزیت منطقهای است.
آققلا و چابهار در ظاهر دو نقطه جغرافیایی دور از یکدیگرند. یکی در شمال و در امتداد مسیر ریلی متصل به آسیای مرکزی و روسیه قرار دارد و دیگری در جنوب شرقی، در ساحل اقیانوسی ایران و رو به هند و آبهای آزاد واقع شده است. با این حال، هر دو نقطه یک کارکرد راهبردی مشترک دارند. آنها میتوانند ایران را به گره ارتباطی مهمی میان شمال و جنوب و میان خشکی اوراسیا و آبهای اقیانوسی تبدیل کنند. به همین دلیل، حمله به این دو نقطه را باید حمله به نقش ترانزیتی ایران دانست، نه صرفاً حمله به دو زیرساخت.آققلا صرفاً یک مسیر محلی یا یک خط فرعی حمل و نقل نیست.
مسیر اینچهبرون، گرگان و گرمسار بخشی از شاهراهی است که ایران را به ترکمنستان، قزاقستان و در نهایت روسیه متصل میکند. این مسیر در ساختار بزرگتر کریدور شمال – جنوب نیز اهمیت دارد و فعال شدن آن میتواند امکان پیوند با هند و دیگر بازارهای منطقهای را فراهم کند. بنابراین، هدف قرار گرفتن چنین مسیری حامل پیامی روشن است: هر گونه تلاش برای فعالسازی مسیرهای جایگزین تجارت با واکنش سخت مواجه خواهد شد. این مسیرهای جایگزین میتوانند بخشی از فشار ناشی از محاصره، تحریم یا محدودیتهای دریایی را خنثی کنند.
از همین رو، آققلا فقط یک پل یا خط آهن نیست. این منطقه حلقهای حیاتی از زنجیرهای است که ایران، روسیه، آسیای مرکزی و در سطحی گستردهتر چین را به یکدیگر متصل میکند.
در این چارچوب، منطق آمریکا فقط امنیتی نیست. این منطق ابعاد اقتصادی، کریدوری و بازدارنده نیز دارد. هدف آن است که ایران نتواند از موقعیت جغرافیایی خود برای خنثیسازی فشارهای دریایی، تحریمهای خارجی و محدودسازیهای ژئوپلیتیکی استفاده کند.



نظر شما