تحولات منطقه

آفتاب تند ظهر، جاده را داغ کرده است. ساعت از یک گذشته و گرما در مسیر خشک سرخس، رمقی برای راه رفتن باقی نمی گذارد اما زائران کاروانی که از روستای چاله زرد راهی مشهد شده اند، قدم به قدم جلو می روند.

روایت دلدادگی زائران اهل‌سنت در جاده سرخس تا مشهد
زمان مطالعه: ۶ دقیقه

زن و مرد، نوجوان و سالمند، با کوله هایی سبک و دل هایی پر از امید، چهار روز است راه افتاده اند تا خود را به روزهای رحلت پیامبر اکرم(ص)، شهادت امام حسن مجتبی(ع) و شهادت امام رضا(ع) برسانند.

در میان آن ها، چهره هایی آفتاب سوخته، پاهایی خسته و دست هایی دیده می شود که گاه عصا را محکم گرفته اند اما متوقف نمی شوند. اینجا سختی راه، کمبود آب و گرمای ظهر، در برابر شوق رسیدن به حرم امام هشتم(ع)، رنگ دیگری دارد.

۱۵۰ زائر در راه زیارت

نصبری، مسئول کاروان، در حالی که رفت و آمد زائران را زیر نظر دارد، می گوید: این گروه از روستای چاله زرد حرکت کرده و مسیر پیاده روی آن ها تا مشهد حدود چهار روز به طول می انجامد.

او با اشاره به حضور حدود ۱۵۰ زائر زن و مرد در کاروان بیان می کند: پنج سال است که این پیاده روی را برگزار می کنیم. مسیر سرخس خشک است و گرمای هوا و کمبود آب، راه را سخت می کند اما وقتی نیت زیارت امام رضا(ع) باشد، سختی ها اثر چندانی ندارد.

در میان جمعیت، سالمندانی هم هستند که آرام تر از دیگران قدم برمی دارند. نصبری از پیرمردی یاد می کند که با وجود سن بالا و تکیه بر عصا، همراه کاروان است و ادامه می دهد: بعضی از زائران با وجود سن و سال زیاد، خستگی را احساس نمی کنند. وقتی پای زیارت ائمه(ع) وسط باشد، دل آدم راه را ادامه می دهد.

او، اعتقاد و محبت به اهل بیت(ع) را وجه مشترک همه زائران می داند و اضافه می کند: همه ما به ائمه(ع) ارادت داریم و امام رضا(ع) را دوست داریم. هر کس هم به اندازه خودش حاجتی دارد و با امید و دلگرمی در این مسیر قدم گذاشته است.

روایتی از یک خواسته خانوادگی

فرامرز، یکی دیگر از زائران، از تجربه ای شخصی و خانوادگی می گوید که پیوندش با امام رضا(ع) را عمیق تر کرده است. او توضیح می دهد که پس از تولد نخستین فرزندشان، سال ها صاحب فرزند دیگری نشده بودند.

او به برادر همسرش اشاره می کند و می گوید: این را در حضور برادر خانمم می گویم که شاهد ماجراست، یک بار همراه همسرم به مشهد آمده بودیم. در حرم دیدم همسرم با حال خاصی دعا می کند. بعد از زیارت گفت از امام رضا(ع) خواسته است دختری به ما عطا کند و نام او را معصومه بگذاریم.

فرامرز ادامه می دهد: حدود یک یا دو ماه بعد، به خواست خدا و با توسل به امام رضا(ع)، صاحب دختر شدیم. امروز دخترمان بزرگ شده و قبل از ماه محرم مجلس عروسی اش را گرفتیم و حالا زندگی خودش را دارد. این اتفاق برای ما خاطره و نشانه ای از لطف امام رضا(ع) است.

او همچنین از بهبود بیماری همسرش یاد می کند و می گوید: سال هایی بود که همسرم بیمار بود و از نظر پزشکی هم پیگیری کرده بودیم. لطف خدا شامل حالمان شد و شفا گرفت. همین تجربه ها باعث شده ارادت ما به امامان معصوم(ع)، به ویژه امام رضا(ع)، بیشتر شود.

هر چه از امام رضا بگوییم کم است

محمدرضا که بیش از ۶۰ سال دارد، پنجمین سالی را می گذراند که همراه این کاروان راهی مشهد می شود. گرمای آفتاب را احساس می کند اما از دشواری راه شکایتی ندارد.

او می گوید: راه سخت است، به ویژه وقتی آفتاب تند باشد، اما اگر از سرخس تا مشهد را هم پیاده بیایم، برای زیارت امام رضا(ع) خستگی در دلم نمی ماند.

محمدرضا، حضور در این مسیر را فرصتی برای خدمت و دستگیری از دیگران می داند و ادامه می دهد: هر کاری از دستمان بر بیاید، برای زائر و مردم انجام می دهیم. این سفر فقط راه رفتن نیست، آدم در طول مسیر یاد می گیرد دست یکدیگر را بگیرد و برای هم خیر بخواهد.

او درباره معرفی امام رضا(ع) به کسی که شاید شناختی از ایشان نداشته باشد، می گوید: هر چه از امام رضا(ع) بگوییم کم گفته ایم. در این سال ها چیزهای زیادی از کرامت، سخاوت و محبت ایشان دیده ایم و هر جا بنشینیم، از تجربه هایمان برای دیگران تعریف می کنیم، رافت امام رضا(ع) برای ما حد و اندازه نداشته و ندارد و این را با عمق جانمان باور داریم.

آرزوی نوجوانی در جاده گرم

در میان جمعیت، رضا، نوجوان ۱۷ ساله ای است که همراه دوستانش در کاروان حضور دارد. او می گوید: سه تا چهار روز پیاده روی در گرمای جاده آسان نیست، اما شوق زیارت، سختی مسیر را برایش قابل تحمل کرده است.

رضا با لبخند از نیت سفرش را باز گو می کند وادامه می دهد: برای سلامتی رهبر عزیزمان، پدر و مادرم و همه خانواده دعا می کنم. همین که بتوانم در این مسیر باشم و به زیارت برسم، برایم ارزشمند است.

او در حالی که همراه دوستانش دوباره به جمع زائران ملحق می شود، نشان می دهد که پیاده روی برای زیارت فقط تجربه سالمندان و بزرگ ترها نیست. نوجوانانی هم در این مسیر، با نیت هایی ساده اما عمیق، راهی مشهد شده اند که می توان از آنان درس گرفت.

چند قدم آن طرف تر، مائده و دخترعمه اش فرزانه همراه کاروان حرکت می کنند. آن ها حدود ۱۳ یا ۱۴ سال دارند و شباهتشان به اندازه ای است که در نگاه اول، دو خواهر دوقلو به نظر می رسند. فرزانه آرام تر و کم حرف تر است، اما مائده با اشتیاق از دلیل حضورش در این سفر می گوید.

او تعریف می کند: وقتی کلاس ششم بودم، از امام رضا(ع) خواستم شاگرد اول شوم و حاجتم را گرفتم. از آن زمان احساس می کنم امام رضا(ع) خیلی مهربان و قوی است و حس خوبی نسبت به آقا دارم. برای همین دوست داشتم همراه کاروان پیاده به مشهد بیایم و با پدر و مادرم و خواهر و برادرهایم در این مسیر هستیم و ما که راهی شدیم خانواده عمه ام هم همراه ما آمدند و در این کاروان خیلی ها با هم فامیل و خواهر و برادر هستند برای همین بیشتر خوش می گذرد تا راه سخت باشد.

زنان کاروان و راهی که با امید آسان می شود

زیر آفتاب تند جاده، زنی حدودا ۴۰ ساله با چهره ای آفتاب سوخته، آرام و بی وقفه همراه کاروان قدم برمی دارد. زهرا چهار سال است که مسیر پیاده روی به سمت مشهد را تجربه می کند و با وجود دشواری راه و کمبود آب، هر سال خود را به این کاروان می رساند.

او با اشاره به سختی مسیر می گوید: راه واقعا سخت است، به ویژه وقتی آب کم می شود، اما وقتی قدم در این مسیر می گذاری، خود امام رضا(ع) راه را برایت آسان می کند. گاهی هنگام استراحت با خودم فکر می کنم چطور این همه راه را پیاده آمده ام، اما انگار آدم توانش را از جای دیگری می گیرد.

زهرا که امسال نیز با نیتی شخصی راهی این سفر شده است، ادامه می دهد: از خدا و امام رضا(ع) می خواهم دختری سالم و زیبا به من عطا کنند. من حاجت گرفته ام و به همین دلیل با دل و جان به این راه می آیم.

کمی آن سوتر، زائر دیگری از تجربه سال گذشته اش می گوید؛ تجربه ای که او را دوباره در گرمای جاده و همراه این کاروان قرار داده است. او می گوید سال گذشته در حالی راهی مشهد شد که همسرش در زندان بود و امید چندانی به مرخصی او نداشت.

این زائر ادامه می دهد: پارسال به نیت همسرم آمدم و گفتم یا امام رضا(ع)، کاری کن که دست کم بتواند مرخصی بگیرد. شرایط به گونه ای بود که اصلا احتمال مرخصی زیاد نبود، اما وقتی به مشهد رسیدیم و تماس گرفتم، گفتند برای همسرم سند می خواهند تا بتواند بیرون بیاید. همان اتفاق برای من نشانه ای از گشایش بود و امسال هم با همان دلگرمی دوباره آمده ام تا لطف امام رضا(ع) زندگیم سر و سامانی بگیرد و بچه هایم عاقبت به خیر شوند.

باد گرم همچنان می وزد و خورشید هم از گرما بخشی خود قصد کوتاه آمدن ندارد، گرمای هوا بعضی کاروان ها را پراکنده کرده اما این ارادت به امام مهربانی هاست که قدم ها را استوارتر و اراده ها را قوی تر و دل ها را بی قرار تر کرده و گویا این دلها و چشم ها زمانی آرام و قرار می گیرد چشم در چشم گنبدی شوند که کبوتران رها بر آن پرواز می کنند، دل های شیدایی که به مهر امام مهربانی ها دلبسته اند.

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha