فوتبال باشگاهی ایران سالهاست عنوان «حرفهای» را یدک میکشد، اما اتفاقات اخیر بار دیگر این پرسش را مطرح کرده که آیا ساختار مدیریتی فوتبال نیز به همان اندازه حرفهای شده است؟ در شرایطی که باشگاهها با مشکلات مالی، بدهیهای انباشته و چالشهای مدیریتی دستوپنجه نرم میکنند، بخشی از مدیران به جای ارائه راهکار، در فضای رسانهای وارد مجادله و کریخوانی میشوند.
اظهارنظرهای اخیر برخی مدیران باشگاهی، بهویژه درباره نحوه تعیین نماینده ایران در رقابتهای آسیایی و سرنوشت فصل گذشته لیگ برتر، نمونهای از همین وضعیت است. پیشنهاد برگزاری یک تورنمنت پنججانبه برای مشخص شدن قهرمان فصل نیمهتمام گذشته، در حالی مطرح شده که هنوز حاشیههای مسابقات سهجانبه قبلی از یادها نرفته است.
مشکل فقط طرح یک پیشنهاد عجیب نیست؛ مسئله بزرگتر، فقدان یک سازوکار روشن برای تصمیمگیری در فوتبال ایران است. وقتی یک مدیر پیشنهاد برگزاری مسابقهای را مطرح میکند و مدیر دیگری به جای پاسخ کارشناسی، آن را به سوژه تمسخر تبدیل میکند، مشخص است که اختلافها بیش از آنکه در مسیر حل مسئله باشد، به جنگ رسانهای تبدیل شده است.
در فوتبال حرفهای، تصمیم درباره برگزاری مسابقات، تعیین قهرمان یا معرفی نماینده برای رقابتهای قارهای باید بر اساس مقررات مشخص، تقویم مسابقات و تصمیم نهادهای مسئول انجام شود. اما تکرار پیشنهادهای مقطعی و واکنشهای هیجانی، تصویری متفاوت از مدیریت حرفهای ارائه میدهد.
از سوی دیگر، سابقه برگزاری تورنمنت سهجانبه برای تعیین نماینده ایران در مسابقات آسیایی و حواشی مربوط به آن، نشان داد که تصمیمهای عجولانه میتواند فوتبال را با چالشهای تازهای مواجه کند. حالا پیشنهاد یک رقابت پنججانبه، آن هم در آستانه آغاز لیگ جدید، بیش از آنکه نشانه برنامهریزی باشد، بر ابهامهای موجود افزوده است.
یکی از جدیترین انتقادها به ساختار فوتبال ایران، نحوه تأمین منابع مالی باشگاههاست. باشگاههایی که عنوان حرفهای دارند، در بسیاری از موارد همچنان به منابع بانکها، شرکتهای دولتی، صنایع بزرگ و مجموعههای اقتصادی وابستهاند.
این وضعیت زمانی نگرانکنندهتر میشود که مدیران باشگاهها بدون نگرانی از بازگشت سرمایه، هزینههای سنگین انجام دهند، اما در پایان بار بدهیها و تعهدات مالی بر دوش ساختارهای اقتصادی کشور باقی بماند.
اگر قرار است فوتبال ایران حرفهای باشد، نخستین نشانه حرفهایبودن باید در مدل اقتصادی باشگاهها دیده شود. باشگاه حرفهای نمیتواند همزمان از منابع عمومی ارتزاق کند و بدون پاسخگویی درباره نحوه هزینهکرد این منابع، خود را یک مجموعه کاملاً حرفهای معرفی کند.
در این میان، نقش فدراسیون فوتبال نیز قابل چشمپوشی نیست. وقتی باشگاهها درباره مسابقات و ساختار رقابتها اظهارنظرهای متفاوت و گاه متناقض مطرح میکنند، این انتظار وجود دارد که نهاد متولی فوتبال با مقررات روشن، تکلیف را مشخص کند.
تجربه مسابقات سهجانبه و اتفاقاتی که در نهایت به سرانجام مشخصی نرسید، نشان میدهد نبود تصمیمگیری شفاف میتواند زمینه را برای شکلگیری ایدههای تازه و بعضاً عجیب فراهم کند.
فدراسیون فوتبال باید مرجع نهایی تعیین چارچوب مسابقات باشد، نه اینکه باشگاهها با پیشنهادهای مختلف فضای فوتبال را ملتهب کنند و سپس مدیران یکدیگر را در رسانهها به چالش بکشند.
فوتبال ایران بیش از هر چیز به مدیریت حرفهای، ثبات تصمیمگیری و پاسخگویی نیاز دارد. مدیر باشگاه قرار نیست صرفاً در رسانهها حضور داشته باشد یا برای رقیب کری بخواند؛ وظیفه اصلی او ساختن یک باشگاه پایدار، مدیریت منابع، برنامهریزی برای تیم و پاسخگویی درباره عملکرد مجموعه تحت مدیریتش است.
ادامه این روند میتواند فاصله فوتبال ایران با استانداردهای حرفهای را بیشتر کند. فوتبالی که قرار بود با ورود به دوره حرفهای از ساختار سنتی فاصله بگیرد، هنوز در بسیاری از بخشها با همان مشکلات قدیمی دستوپنجه نرم میکند.
حاشیههای مدیریتی، منابع مالی نامشخص، تصمیمهای مقطعی و نبود ثبات در مقررات، مجموعهای از مشکلاتی هستند که نمیتوان با چند قرارداد بازیکن یا هزینههای سنگین آنها را پنهان کرد. فوتبال ایران برای پیشرفت، بیش از آنکه به مدیرانی با حضور پررنگ در رسانهها نیاز داشته باشد، به مدیرانی نیاز دارد که خارج از هیاهو تصمیم درست بگیرند و در برابر نتایج تصمیمهای خود پاسخگو باشند.




نظر شما