بیایید ببینیم ماجرا چطور شروع شد و چرا در قرن ۲۱ بشر به جایی رسیده که حالا خیلی از دانشمندان، دوران معاصر را پایان عصر مطالعه و نوبت بیسوادی مدرن میدانند؟
به سالهایی که در غیبت صنعت چاپ، کتاب و کتابخوانی، مقولهای خاص به حساب میآمد کاری نداریم، با فرا رسیدن قرن۱۸ میلادی و پیدایش «چاپ» اما امکان «مطالعه» برای عموم مردم فراهم شد هرچند تا یک قرن بعد، کتابخوانی کماکان یک پدیده نخبگانی به حساب میآمد. به مرور با گسترش آموزش و سوادآموزی و بعد هم انتشار انفجاری کتابها و نشریات مختلف، کار به جایی رسید که در برخی جوامع مترقی، کوچک و بزرگ و عموم مردم جامعه کتاب به دست شدند... اما آیا «انقلاب خواندن» که داشت جامعه بشری را متحول میکرد، قطعاً نوید آیندهای روشن را میداد؟
انقلاب کتابخوانی
جهان با انقلاب مطالعه، شکل و شمایل نویی پیدا کرد؛ گردش سریع اطلاعات و دانش در میان طبقات مختلف جامعه، میل به ترقی و روشنگری را افزایش داد. کتاب و کتابخوانی به ارزشی که فقط در دسترس نخبگان و خواص نیست تبدیل شد. برای همین هم بسیاری از محققان معتقدند جامعه بشری، عبور از جاهلیت، همه پیشرفتها و حتی انقلاب صنعتیاش را مدیون «مطالعه» است. همین محققان اما چند سالی است که از رکود و حتی توقف کتابخوانی و شکلگیری پدیده «ضدانقلاب مطالعه» حرف میزنند. یعنی در حالی که از اواسط قرن بیستم به بعد در میان روشنفکران دغدغه و وحشتی خاص از مخالفان کتاب و کتابخوانی شکل گرفته بود و پیشبینی میشد ممکن است سیاستمداران سنتی و قدرتطلبان با کتابسوزی و سرکوب میل به مطالعه به جنگ با «انقلاب خواندن» و سرکوب گسترش علم ودانش بروند، یکباره همه ما متوجه شدیم انفجار اطلاعات، رشد و توسعه فناوری و... دارند به دشمن کتاب و کتابخوانی تبدیل میشوند! پیدایش اینترنت، گسترش شبکههای اجتماعی و بعد هم پیدا شدن سروکله هوش مصنوعی حالا کار را به جایی رسانده که فقط ۳۰۰ سال پس از شور و شوق پیدایش چاپ و انقلابِ خواندن، دانشمندان درباره مرگ این انقلاب و رسیدن به «عصر پساسواد» حرف میزنند. انگار به جای اینکه قدرتطلبان و سیاستمداران قدرتطلب، کتابسوزان راه بیندازند، این دوستداران رشد و توسعه فناوری بودند که موجب شدند میل به کتابخوانی در آتش فناوری بسوزد و خاکستر شود.
«مارشال مک لوهان» اندیشمند کانادایی که پیدایش و توسعه شتابناک اینترنت را اواسط قرن بیستم پیشبینی کرد، درباره رسانههای الکترونیکی و رسیدن به عصر پساسواد هم هشدار داده بود. حالا بررسیها و مطالعات محققان مثلاً در آمریکا نشان میدهد طی ۲۰ سال گذشته مطالعه برای لذت بردن در این کشور ۴۰درصد کاهش یافته است. در انگلیس، بیش از یک سوم بزرگسالان میگویند مطالعه را کنار گذاشتهاند و سازمان ملی سوادآموزی از کاهش تکاندهنده و دلسردکننده مطالعه در میان کودکان و نوجوانان خبر میدهد. صنعت نشر در بحران به سر میبرد و کتابهایی که روزگاری صدها هزار نسخه فروش داشتهاند حالا اگر شانسشان بزند میتوانند به آمار فروش چهار رقمی برسند!
نماد دوران پساسواد
این اوضاع و احوال کشورهای توسعهیافته و مدعیان راهاندازی انقلاب چاپ و کتابخوانی است و ناگفته میدانید در کشورهای کمتر توسعهیافته که دهها مشکل اقتصادی و اجتماعی وجود دارد از این حیث چه خبر است.
اینکه در شکلگیری وضعیت امروز، عوامل مختلف اقتصادی، اجتماعی و... نقش داشتهاند قابل انکار نیست، اما این واقعیت را نباید فراموش کرد که دردسر واقعی از زمانی آغاز شد که دوربینها، تلویزیون و رادیو به زندگی ما هجوم آوردند و به طرز موذیانهای شروع به تغییر شکل نحوه تعامل ما با جهان خود کردند. «تصویر» به ابزار غالب انتقال معنا تبدیل شد تا انسان کمتر برای درک یک مفهوم به خودش زحمت مطالعه و کشف و شهود بدهد. بعد هم اینترنت آمد، شبکههای اجتماعی رشد کردند و صفحات نمایش و لذت تماشا، جای کتاب و لذت کتابخوانی را گرفتند... عصر پساسواد این طوری از راه رسید!
رز هوروویچ، روزنامهنگار که دو سه ماه پیش درباره «عصر پساسواد» در آتلانتیک نوشته و هشدار داده بود، بهتازگی در مصاحبهای گفته متأسفانه نظامهای آموزشی ما هم در سطوح مختلف مانند سابق عمل نمیکنند و به دام روشهای فناورانه امروزی افتادهاند و به کمسوادی و بیسوادی نسل امروز دامن میزنند.
هوروویچ میگوید: «کاهش آمار مطالعه، تغییرات منفی بزرگی را به همراه خواهد داشت. این مسئله بر درونیترین افکار ما، سیاست و فرهنگ جامعه ما و نحوه روایت تاریخ تمدن ما تأثیر خواهد گذاشت و اگر از نزدیک نگاه کنیم، میتوانیم ببینیم این تغییرات از قبل آغاز شدهاند».
البته وضعیت اینطور نیست که ما دیگر نتوانیم بخوانیم، بلکه اگر اهل مطالعه باشیم، به مصرفکننده ایمیل، پیامک، پستهای شبکههای مجازی، کپشنهای اینستاگرام و... تبدیل میشویم. وقتی انسان تمایل به خواندن کتاب را از دست بدهد، تواناییهای سطح بالاتر درک و تفکر خلاق را هم از دست خواهد داد. پیشبینیها میگویند وضعیت برای نسلهای بعدی بدتر هم خواهد شد. هوروویچ گریزی هم به جهان سیاست و سیاستمداران میزند و «ترامپ» را نماینده و نماد دوران پساسواد و بیسوادی دولتمردان میداند وقتی میگوید: «ترامپ اولین رئیسجمهور پساسواد ماست... رئیسجمهور ما (با توییتهای دائمی به جای نوشتن یا سخنرانی) پیشگام سبکی از ارتباط بوده است که از دوران پریشان و جنجالی ما سوءاستفاده میکند». این نویسنده با بررسی تأثیرات هوش مصنوعی بر خواندن و نوشتن انسان، استدلال میکند امروزه توانایی تفکر مستقل انسانها در معرض تهدید است و اگر مردم برای نوشتن بیش از حد به هوش مصنوعی متکی شوند، توانایی توسعه دیدگاههای خود را از دست میدهند.
درواقع هوش مصنوعی کمک کرده تا زوایای دیگری از مشکلات عصر پساسواد رونمایی شود. وقتی بررسیها نشان میدهد بسیاری از دانشآموزان، دانشجویان، روزنامهنگاران و خیلی از آنهایی که اساس کارشان «مطالعه- نوشتن» است، دارند کارشان را به مدد هوش مصنوعی پیش میبرند، یعنی آش عصر پساسواد، از آنچه فکرش را میکردیم شورتر شده است.
جهانِ رو به حماقت
«برت استیونز» نویسندهای که برنده جایزه «پولیتزر» هم هست یک ماه پیش در نیویورک تایمزو در انتقاد از اوضاع عصر پساسواد نوشت: «مطلب این ستون بیشتر یک استدلال است تا یک درخواست: تمنا میکنم از هوش مصنوعی برای کمک به نوشتن استفاده نکنید. هرگز اجازه ندهید هوش مصنوعی برای شما بنویسد».
«استیونز» میگوید: اگر واقعاً برای قدرت نوشتن و خلاقیت احترام قائلید، حتی اجازه ندهید هوش مصنوعی مثلاً پیشنویس اولیه مطلبتان را بنویسد. مبادا فکر کنید که ویرایش پیشنویسی که هوش مصنوعی نوشته سبب میشود مطلب متعلق به شما باشد. با فراگیر شدن استفاده از هوش مصنوعی در نوشتن، نهتنها توانایی فردی ما برای نوشتن، بلکه توانایی جمعی جامعه برای تفکر، قدرت خلاقه فرهنگ و حتی انگیزه دغدغهمند بودن ما تضعیف میشود.
«استیونز» معتقد است مشکل اصلی استفاده از هوش مصنوعی برای نوشتن، غیراخلاقی بودن آن نیست، بلکه این است که ذهن را ضعیف میکند. مثل اینکه برای رسیدن به مقصد از پلهبرقی استفاده کنید، آن هم وقتی به تمرین روزانه برای بالا رفتن از پلهها نیاز دارید. نوشتن، ما را به تأمل و تفکرعمیق وا میدارد، کاری که حرف زدن و حتی تفکر بدون نوشتن، قادر به انجامش نیستند. نوشتن ما را وادار میکند افکارمان را به کلمات تبدیل کنیم، گرامر را رعایت کنیم، منطق و انسجام متن را بسنجیم و درنهایت آن را به قضاوت دیگران بسپاریم.
همین فرایند است که ما را مجبور میکند شفاف، منطقی، دقیق و مسئولیتپذیر باشیم. تلاش مستمری که نوشتن کارهای روزمره میطلبد، سبب میشود به نویسندگان و تفکرکنندگان بهتری تبدیل شویم. وقتی از طریق نوشتن یاد میگیریم حتی بر کارهای پیشپاافتاده مهر و نشان شخصیمان را بزنیم و آنها را از آن خودمان کنیم، خلاقتر هم میشویم. پس دفعه بعد که خواستید از متن یا ایمیل آماده هوش مصنوعی استفاده کنید، دست نگه دارید. آن چند ثانیهای که برای نوشتن صرف میکنید، درواقع ایستادگی در برابر دنیایی است که رو به حماقت میرود.





نظر شما